همینگوی چگونه توصیف میکند؟
نویسنده خوب توصیف نمیکند، ابداع میکند. اواز معلومات شخصی و غیر شخصی و گاه حتی از معلوماتی غیر قابل توضیح که میتواند از تجربیات فراموش شده شخصی، خانوادگی و نژادی سرچشمه بگیرد چیزی درمیآورد که از همه آنچه روی میدهد و از آنهایی که وجود دارد و از تمام چیزهایی که آدم میداند و آنهایی که نمیتواند بداند، چیزی ابداع میشود. چیزی کاملا جدید که از هر حقیقتی حقیقیتر و از هر چیز زندهای زنذهتر است. شما آن را زنده میکنید واگر این کار را به خوبی انجام دهید به آن جاودانگی میبخشید.
اگر یک نویسنده دست از مشاهده بردارد کارش تمام است. ولی لزومی ندارد آگاهانه ناظر باشد و یا در این فکر باشد که مشاهده چگونه میتواند مفید باشد. در آغاز کار شاید چنین باشد اما بعدها هر چه میبیند به روی ذخیره عظیم چیزهایی که قبلا دیده و یا میداند افزوده میشود اگر دانستنش فایده داشته باشد. باید بگویم من همیشه براساس اصل کوه یخ مینویسم.
همیشه هفت هشتم آنچه به چشم میخورد زیر آب است. میتوانی هر چیزی را میدانی حذف کنی و این به استقامت کوه یخ میافزاید. پیرمرد و دریا میتوانست بیش از هزار صفحه باشد و همه آدمهای دهکده را دربرگیرد، اینکه چگونه امرار معاش میکنند و... این کار را نویسندگان دیگر به قدر کافی انجام میدهند.
من سعی کردهام یادبگیرم که کار دیگری بکنم قبل از هر چیز سعی کردهام آنچه را که در انتقال تجربه به خواننده غیر لازم است حذف کنم. من جفت گیری سفره ماهیها را دیدهام بنابراین آن را حذف کردم. تمام داستانهایی که از دهکده ماهیگیری میدانم حذف کردم.
@Writing_lovers
نویسنده خوب توصیف نمیکند، ابداع میکند. اواز معلومات شخصی و غیر شخصی و گاه حتی از معلوماتی غیر قابل توضیح که میتواند از تجربیات فراموش شده شخصی، خانوادگی و نژادی سرچشمه بگیرد چیزی درمیآورد که از همه آنچه روی میدهد و از آنهایی که وجود دارد و از تمام چیزهایی که آدم میداند و آنهایی که نمیتواند بداند، چیزی ابداع میشود. چیزی کاملا جدید که از هر حقیقتی حقیقیتر و از هر چیز زندهای زنذهتر است. شما آن را زنده میکنید واگر این کار را به خوبی انجام دهید به آن جاودانگی میبخشید.
اگر یک نویسنده دست از مشاهده بردارد کارش تمام است. ولی لزومی ندارد آگاهانه ناظر باشد و یا در این فکر باشد که مشاهده چگونه میتواند مفید باشد. در آغاز کار شاید چنین باشد اما بعدها هر چه میبیند به روی ذخیره عظیم چیزهایی که قبلا دیده و یا میداند افزوده میشود اگر دانستنش فایده داشته باشد. باید بگویم من همیشه براساس اصل کوه یخ مینویسم.
همیشه هفت هشتم آنچه به چشم میخورد زیر آب است. میتوانی هر چیزی را میدانی حذف کنی و این به استقامت کوه یخ میافزاید. پیرمرد و دریا میتوانست بیش از هزار صفحه باشد و همه آدمهای دهکده را دربرگیرد، اینکه چگونه امرار معاش میکنند و... این کار را نویسندگان دیگر به قدر کافی انجام میدهند.
من سعی کردهام یادبگیرم که کار دیگری بکنم قبل از هر چیز سعی کردهام آنچه را که در انتقال تجربه به خواننده غیر لازم است حذف کنم. من جفت گیری سفره ماهیها را دیدهام بنابراین آن را حذف کردم. تمام داستانهایی که از دهکده ماهیگیری میدانم حذف کردم.
@Writing_lovers
👍12✍1👏1
آیا مستندی که مربوط به گرانت موریسون بود را دیدهای؟ کسی که بتمن را اختراع کرد. یک بار توی نشستی که با خوانندگانش داشت شخصی به او گفت: "من و تو هرگز همدیگر را ندیدهایم، چطور توانستی مرا به گریه بیاوری؟" و گرانت موریسون پاسخ داد: "فقط میتوانم تصور کنم که اشکهای تو امتداد اشکهایی است که من بر سر کتاب ریختهام." و این حرف کاملاً درست است. کتاب طنابی است که از نویسنده تا خواننده امتداد دارد و من فقط می توانم امیدوار باشم که در انتهای دیگر طناب، چراغی روشن خواهد شد."
فردریک بکمن
@Writing_lovers
فردریک بکمن
@Writing_lovers
👍16😍1
تمرین
با این عبارت آغاز کنید: «بهخاطر میآورم…» آنگاه خاطرهای کوچک بنویسید. اگر خاطرهای طولانی به یادتان آمد، آن را بهطور مفصل بنویسید. هر جا گیر کردید، دوباره عبارت «بهخاطر میآورم» را تکرار کنید و به نوشتن ادامه دهید.
@Writing_lovers
با این عبارت آغاز کنید: «بهخاطر میآورم…» آنگاه خاطرهای کوچک بنویسید. اگر خاطرهای طولانی به یادتان آمد، آن را بهطور مفصل بنویسید. هر جا گیر کردید، دوباره عبارت «بهخاطر میآورم» را تکرار کنید و به نوشتن ادامه دهید.
@Writing_lovers
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک جملهٔ حقیقی بنویس!
ارنست همینگوی یکبار در یک مصاحبه روش خوبی برای گیر کردن موقع نوشتن، پیشنهاد داد. او گفت: گاهی داستان تازهای را شروع میكردم و نمیتوانستم پيش بروم، بلند میشدم و به تماشای بامهای خانهها میايستادم و به خودم میگفتم:
«همه كوششات باید این باشد كه يك جمله حقيقی بنويسی. حقيقیترين جملهای را كه میدانی بنويس.»
به اين ترتيب بالاخره يك جمله حقیقی مینوشتم و بعد كار آسان میشد، چون هميشه یک جملهی حقیقی بود كه بدانم يا ديده باشم و يا از زبان کسی شنيده باشم.
@Writing_lovers
ارنست همینگوی یکبار در یک مصاحبه روش خوبی برای گیر کردن موقع نوشتن، پیشنهاد داد. او گفت: گاهی داستان تازهای را شروع میكردم و نمیتوانستم پيش بروم، بلند میشدم و به تماشای بامهای خانهها میايستادم و به خودم میگفتم:
«همه كوششات باید این باشد كه يك جمله حقيقی بنويسی. حقيقیترين جملهای را كه میدانی بنويس.»
به اين ترتيب بالاخره يك جمله حقیقی مینوشتم و بعد كار آسان میشد، چون هميشه یک جملهی حقیقی بود كه بدانم يا ديده باشم و يا از زبان کسی شنيده باشم.
@Writing_lovers
👍7🎉1
Forwarded from Persian Scientist
⭐اگر دنبال مجلات علمی خارجی هستید که اشتراک دارند و هزینشون هم با توجه به نرخ دلار بالاست و نمیتونید رایگان بهشون دسترسی داشته باشید.🧑🚀
مجلاتی مثل:
🪐Science
☄️New scientist
🌍Scientific American
🌑Natural Geographic
And ......
از این کانال میتونید هم آپدیت و هم آرشیو سالهای قبلش رو دانلود کنید.
☑️ @science_magazine✨
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مجلاتی مثل:
🪐Science
☄️New scientist
🌍Scientific American
🌑Natural Geographic
And ......
از این کانال میتونید هم آپدیت و هم آرشیو سالهای قبلش رو دانلود کنید.
☑️ @science_magazine✨
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
👍2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتاب خود را به مکانی تبدیل کنید که رویاها به واقعیت تبدیل شوند. هم کودکان و هم بزرگسالان رویاهایی دارند. قبل از رفتن به رختخواب چه رویایی در سر دارید؟ باشد که آرزوهای گرامی شما در صفحات کتابتان محقق شود.
© جی کی رولینگ
@Writing_lovers
© جی کی رولینگ
@Writing_lovers
😍3❤1👍1
تمرین
نوشتهتان را با این جمله آغاز کنید: « از اینجا شروع میکنم...» و با نوشتن از چیزهای دیدنیِ پیش رویتان اجازه دهید تا آن چیزها شما را به سوی نادیدنیهای درونتان هدایت کند. بدین گونه راهی به دنیای درونتان باز میکنید.
@Writing_lovers
نوشتهتان را با این جمله آغاز کنید: « از اینجا شروع میکنم...» و با نوشتن از چیزهای دیدنیِ پیش رویتان اجازه دهید تا آن چیزها شما را به سوی نادیدنیهای درونتان هدایت کند. بدین گونه راهی به دنیای درونتان باز میکنید.
@Writing_lovers
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر خوشحالم که دیگر هرگز مزخرفات طولانی درباره "جنگ " نخواهم نوشت. باید کتابی درباره «غذا» بنویسیم.
لئو تولستوی
نامهای به آ. فتو، ۱۸۷۱
@writing_lovers
لئو تولستوی
نامهای به آ. فتو، ۱۸۷۱
@writing_lovers
❤🔥7🙏2🥰1
نقل و انتقال در داستانها
یکی از ضعفهای داستانهای کوتاه نویسندگان تازهکار، نوشتن صحنههای طولانی، خستهکننده و خودنمایانه است. اجازه دهید پاراگراف خام و اصلاح نشدهای را بررسی کنیم که نیاز به مختصر و مفید کردن دارد:
آن روز غروب وقتی که رایان به حساب و کتابهایش رسید فهمید اگر نتواند هر چه زودتر پولی تهیه کند، برایش مشکل پیش میآید. فردا باید به بانک برود وتقاضای وام کند چاره دیگری برایش نمانده است.
تصمیمش را که گرفت. دسته چکش را بست و چراغ را خاموش کرد. از پلهها بالا رفت. لباسهایش را درآورد و دوش گرفت، بعد لباس خواب پوشید، دندانهایش را مسواک زد و رفت توی تختواب، وقتی داشت خوابش میبرد چراغ را خاموش کرد و گرفت خوابید.
صبح زود از رختخواب بیرون آمد، ریشش را تراشید، دندانهایش را مسواک زد، لباس پوشید و رفت طبقه پایین، اورکتش را پوشید، در ورودی خانه را قفل کرد و برای بیرون آوردن ماشینش رفت توی گاراژ و با دنده عقب ماشین را از گاراژ بیرون آورد. بعد به طرف چپ خیابان پیچید و رفت توی اتوبان. از خروجی وارد خیابان نهم شد و وارد پارکینگ بانک شد.
به نظر شما کند و احمقانه نیست؟ اگرچه گاهی رجوع به جزییات جهت رنگ آمیزی و حقیقی نشان دادن داستان لازم است، اما اینگونه نوشتن، مشخصهٔ نویسنده تازه کار است. نویسندگان حرفهای میدانند که چنین نوشتهای هرگز روی خواننده به خود نخواهد دید.
اگر بخواهیم آن را اصلاح کنیم به احتمال زیاد به شکل زیر خواهد شد:
آن روز غروب پس از رسیدگی به حساب و کتابهایش، فهمید که اگر نتواند به سرعت پولی تهیه کند دچار مشکل میشود. فردا باید به بانک برود و تقاضای وام کند، چاره دیگری برایش نمانده بود. صبح روزبعد وقتی وارد بانک شد...
نقل و انتقال در داستان کوتاه
جین. ز. آون
@Writing_lovers
یکی از ضعفهای داستانهای کوتاه نویسندگان تازهکار، نوشتن صحنههای طولانی، خستهکننده و خودنمایانه است. اجازه دهید پاراگراف خام و اصلاح نشدهای را بررسی کنیم که نیاز به مختصر و مفید کردن دارد:
آن روز غروب وقتی که رایان به حساب و کتابهایش رسید فهمید اگر نتواند هر چه زودتر پولی تهیه کند، برایش مشکل پیش میآید. فردا باید به بانک برود وتقاضای وام کند چاره دیگری برایش نمانده است.
تصمیمش را که گرفت. دسته چکش را بست و چراغ را خاموش کرد. از پلهها بالا رفت. لباسهایش را درآورد و دوش گرفت، بعد لباس خواب پوشید، دندانهایش را مسواک زد و رفت توی تختواب، وقتی داشت خوابش میبرد چراغ را خاموش کرد و گرفت خوابید.
صبح زود از رختخواب بیرون آمد، ریشش را تراشید، دندانهایش را مسواک زد، لباس پوشید و رفت طبقه پایین، اورکتش را پوشید، در ورودی خانه را قفل کرد و برای بیرون آوردن ماشینش رفت توی گاراژ و با دنده عقب ماشین را از گاراژ بیرون آورد. بعد به طرف چپ خیابان پیچید و رفت توی اتوبان. از خروجی وارد خیابان نهم شد و وارد پارکینگ بانک شد.
به نظر شما کند و احمقانه نیست؟ اگرچه گاهی رجوع به جزییات جهت رنگ آمیزی و حقیقی نشان دادن داستان لازم است، اما اینگونه نوشتن، مشخصهٔ نویسنده تازه کار است. نویسندگان حرفهای میدانند که چنین نوشتهای هرگز روی خواننده به خود نخواهد دید.
اگر بخواهیم آن را اصلاح کنیم به احتمال زیاد به شکل زیر خواهد شد:
آن روز غروب پس از رسیدگی به حساب و کتابهایش، فهمید که اگر نتواند به سرعت پولی تهیه کند دچار مشکل میشود. فردا باید به بانک برود و تقاضای وام کند، چاره دیگری برایش نمانده بود. صبح روزبعد وقتی وارد بانک شد...
نقل و انتقال در داستان کوتاه
جین. ز. آون
@Writing_lovers
❤3
اتفاقاً، هر چیزی در زندگی قابل نوشتن است، اگر شجاعت انجام آن و تخیل بداههگویی را داشته باشید و بدترین دشمن خلاقیت ...
سیلویا پلات
از او میپرسند: بدترین دشمن خلاقیت چیست؟
جواب او:شک به خود
@writing_lovers
سیلویا پلات
از او میپرسند: بدترین دشمن خلاقیت چیست؟
جواب او:
@writing_lovers
👍9🎉1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معرفی ۶ کتاب مفید برای بهتر نوشتن
📖بیایید داستان بنویسیم| مهدی میرکیایی
📖دستور زبان داستان | احمد اخوت
📖کتابت روایت | درسگفتارهای داستان| کیهان خانجانی
📖آشنایی با رمز و رازهای نویسندگی| استیون می
📖قدم به قدم تا داستان نویسی| آنیسا دهقانی
📖این سو آن سوی متن | عباس معروفی
@writing_lovers
📖بیایید داستان بنویسیم| مهدی میرکیایی
📖دستور زبان داستان | احمد اخوت
📖کتابت روایت | درسگفتارهای داستان| کیهان خانجانی
📖آشنایی با رمز و رازهای نویسندگی| استیون می
📖قدم به قدم تا داستان نویسی| آنیسا دهقانی
📖این سو آن سوی متن | عباس معروفی
@writing_lovers
❤5👍3