نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
چقدر عجیب، جذاب، بارآور و شگفت انگیز است این کلمه: جاده!


نیکولای گوگول



@Writing_lovers
❤‍🔥7👍21
تمرین


ضمن تایپ، آزادانه با خودت درباره داستانی که قصد نوشتنش را داری حرف بزن و حرف‌هایت را بنویس. چیزهای جالبی را که در طرح و شخصیت، کشمکش و درگیری، نوع گره‌افکنی و گره‌گشایی‌ داستان ممکن است رخ دهد، روی کاغذ بیاور. ببین اوج داستان و کشمکش اصلی شخصیت چیست و اینها را بنویس و بعد بهترین هایش را در داستانت به کاربگیر. برگرد و به داستانهای نویسندگانی مورد علاقه‌ات نگاه کن و روی کاغذ بنویس که نویسنده برای شخصیت، اوج داستان و کشمکش چه کارهایی کرده تا داستانش خواندنی شود. با این روش، هر روز نکات تازه بیشتری درباره داستان‌ها کشف می‌کنی و یاد می‌گیری داستانت را بهتر بنویسی.


@Writing_lovers
9👍3
پدرم همیشه می‌گفت: هرگز به افرادی که تلویزیونشان بزرگتر از قفسه کتاب‌هایشان است اعتماد نکنید.

امیلیا کلارک



@Writing_lovers
👍132
1
@bankema کانال بایگانی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
#درسگفتار
#ابوتراب_خسروی

ماهیت داستان و خصلت‌های آن
ابوتراب خسروی

@art_charrah
2
@bankema کانال بایگانی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
درسگفتار
ابوتراب خسروی

ماهیت داستان و خصلت‌های آن
ابوتراب خسروی

@art_charrah
3
@bankema کانال بایگانی
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
درسگفتار
ابوتراب خسروی

ماهیت داستان و خصلت‌های آن
ابوتراب خسروی

@art_charrah
👍3🥰21
در یک کتاب نوشته شده است: "اگر راهت را گم کردی، به ستاره‌ها نگاه کن، اگر دوستی را از دست داده‌ای، به ستاره ها نگاه کن، اگر خودت را گم کرده‌ای، باز هم به ستاره ها نگاه کن، آنها همیشه همان جا هستند. با چشمانت بهشان بچسب، فرق نمی‌کند کجا باشی، آدم ها تغییر می‌کنند، همه چیز تغییر می‌کند، اما ستاره‌ها مثل همیشه هستند.


کارل می

📕ما را ببر، پگاسوس

@Writing_lovers
10👏2
بازی چه می‌شد اگر...

تمرین

قدیمی‌ترین و خلاقانه‌ترین شیوهٔ رمان‌نویس‌ها، برای به دست آوردن سوژه، بازی « چه می‌شد اگر... » است. رابرت مک کی در کتاب «داستان» آن را شیوه‌ای مؤثر می‌داند. وقتی یک چیز جالب می‌خوانید از خودتان بپرسید: چه می‌شد اگر... ؟ و بعد بگذارید انواع و اقسام ارتباط ها ظاهر شود.

چه می‌شد اگر تکه چوبی حرف می‌زد؟ (پینوکیو)

چه می‌شد همه اهالی یک شهر کور می‌شدند؟ (رمان کوری)


چه می‌شد اگر آن عزیزی که از دنیا رفته ناگهان در آستانه در ظاهر می‌شد؟ ( رمان یک روز دیگر، میچ آلبوم)

با این شیوه ذهن‌تان یاد می‌گیرد بین عناصر ناآشنا ارتباط ایجاد کند و طرح‌های خلاق شکل دهید:


چه می‌شد اگر کتابی درباره زندگی خودمان پیدا می‌کردیم؟

چه می‌شد اگر یک روز خودکارمان شروع به نوشتن حقایقی می‌کرد؟

چه می‌شد اگر با یک اسب تک شاخ بالدار به مسافرت می‌رفتیم؟


شما هم فهرستی از چه می‌شد اگرها.. ؟ تهیه کنید. و بگذارید ذهنتان آزادانه به هر کجا می‌خواهد برود. بعد از بین آنها جالب‌ترینشان را انتخاب کنید و درباره‌اش بنویسید.


@Writing_lovers
👍11🔥1
اگر می خواهید حقیقت را به مردم بگویید، شوخ طبع باشید و گرنه شما را خواهند کشت.


بیلی وایلدر


@Writing_lovers
❤‍🔥7🥰1
۵ کتاب مفید درباره طرح و ساختار داستان


📖 پیرنگ | ایزابل دیپل| نشر مرکز

📖پیرنگ | ساندرا اسمیت| نشر چشمه

📖سفر نویسنده| کریستوفر وولگر | ساقی


📖بیست کهن الگو پیرنگ | رونالد توبیاس | نشر ساقی

📖معماری درام |دیوید لتوین ؛ رابین استاکدیل | نشر ساقی


@Writing_lovers
3👍1
معرفی کتابهایی درباره پیرنگ

@Writing_lovers
6
مارک تواین یک‌بار در دفتر تحریریه، بسته‌ای دریافت کرد از شعرهای بسیار بد با عنوان "چرا من زنده‌ام؟"


مارک تواین، دست نوشته‌ را به نشانی شاعر ناشناس با نظری برایش پست کرد. او  نوشت: "چون متاسفانه شعرها را از طریق پست فرستادید و شخصاً به تحریریه نیامدید."



@Writing_lovers
👍6❤‍🔥2👏1🆒1
تمرین

یک دفتر و قلم بردارید و امروز ایده‌هایی را که در طول روز به ذهن‌تان می‌رسد، فهرست‌ کنید. وقتی در صف اتوبوس ایستاده‌اید یا در ساعات مابین کارتان، یا هر زمان که چیزی به ذهن تان می‌رسد، را به این فهرست اضافه کنید. این کار می‌تواند الهام بخش شما در نوشتن یک متن خلاق باشد.



@Writing_lovers
👍5
نامه به یک‌استاد داستان نویسی

جان اشتاین بک


اگرچه به نظر می‌آید که قرن‌ها از وقتی که در کلاس داستان‌نویسی شما در استانفورد شرکت می‌کردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستان‌های کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان می‌توان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستان‌های کوتاه موفق جهان بسیار کم است.

اما در ضمن قاعده‌ای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان می‌تواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.

به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم می‌کند که بداند چه می‌خواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگ‌های داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق می‌شود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا ده‌هزار کلمه بسط و گسترش داد.

باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستان‌نویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگ‌کنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستان‌های بد را کنار می گذاشتیم.

من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافته‌ام اما نظری که شما درباره کارهایم می‌دادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس می‌کرد. احساس می‌کردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوت‌هایی که سال‌های بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.

و این غیرمنصفانه می‌نمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستان‌های خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشته‌اند. اما چرا خودم نمی‌توانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمی‌توانستم. چون شاید امکان ندارد دو تا داستان خوب شبیه هم باشد. سال‌های بعد من داستان‌های زیادی نوشتم اما هنوز نمی‌دانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم می‌برم و شانسم را امتحان می‌کنم.

اگر هم در عالم داستان‌نویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمی‌تواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر می‌رسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغه‌ای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا می‌کند.

پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی می‌خواهم داستانی بنویسم، زهره‌ترک می‌شوم و حتی باید بگویم که نویسنده‌ای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دست‌نیافتنی ابزارش ندارد.



بریده از نامه‌ای به ادیت میریلیز۱۹۶۲
(Edith Mirrielees)

📕 «فن داستان‌نویسی»
گردآوردۀ محسن سلیمانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۴، صفحات ۳۲۳ تا ۳۲۶


@Writing_lovers
5👍1