معرفی ۴ کتاب طنز کودک
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-مجازات سوم-
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
Telegram
کارگاه قصهنویسی یه پسر با مامانش
اینجا قصههای روزانه یه پسر با مامانش به اشتراک گذاشته میشه. مامان هر روز نه تا شیئ یا پدیده رو روی میز میچینه و یا اسمشون رو لیست میکنه و در اختیار پسر میگذاره. پسر تاشب وقت داره قصهای بنویسه طوریکه از اون اشیاء و یا پدیدهها در قصه استفاده کرده باشه
👍6❤2🙏1
توصیه نویسندگی پیرمرد قصههای جوان
یک انگلیسی در ایران بوده و کتابی نوشته؛ میگوید مجبور شدم شب بروم در دهی بخوابم، این دهاتی خیلی به من محبت کرد. خوراک خیلی خوبی آورد. صبح که شد برایم آب سرد آورد که دست و رویم را بشویم. دیدم صابون نیاورده، این دهاتی به فارسی خوب سخن میگفت. گفتم داداش جون! یک قالب صابون برایم بیاور. رفت، به زنش گفت این صاحب میگوید قالب صابون قالب صابون چیست؟ زنش گفت نگو ما نداریم، بگو داشتیم بچهها خوردند و او هم گفت. حالا عزیز من، قربان تو بروم! این جوانی که چیز مینویسد ولی ایران را ندیده حتی توی بازار ایران گردش نکرده چه میخواهد بنویسد؟
در کتاب طریقه نویسندگی و داستانسرایی در حدود ۲۰۰ صفحه عقیده خودم را راجع به نویسندگی و داستانسرائی گفته ام و نوشته ام: «ای جوانهای ایرانی! اگر میخواهید بهراستی نویسنده شوید، با همدیگر انجمنی درست کنید، هر کدامتان یک جفت گیوه خوب پا کنید و یک بیرقی هم برای خودتان درست کنید که در وسط آن نوشته شده باشد «جوانی» دورش نوشته شده باشد دانش، همت، غیرت، ایران، وطن و راه بیفتید از صحرای لوط، نترسید و در این راه ابیات را بخوانید: « ماروندگان طریقتیم، پای ما برهنه است ولی از خار مغیلان نمیترسیم.»
محمدعلی جمالزاده
📕 کیهان فرهنگی بهمن ۶۶ - شماره ۴۷
@Writing_lovers
یک انگلیسی در ایران بوده و کتابی نوشته؛ میگوید مجبور شدم شب بروم در دهی بخوابم، این دهاتی خیلی به من محبت کرد. خوراک خیلی خوبی آورد. صبح که شد برایم آب سرد آورد که دست و رویم را بشویم. دیدم صابون نیاورده، این دهاتی به فارسی خوب سخن میگفت. گفتم داداش جون! یک قالب صابون برایم بیاور. رفت، به زنش گفت این صاحب میگوید قالب صابون قالب صابون چیست؟ زنش گفت نگو ما نداریم، بگو داشتیم بچهها خوردند و او هم گفت. حالا عزیز من، قربان تو بروم! این جوانی که چیز مینویسد ولی ایران را ندیده حتی توی بازار ایران گردش نکرده چه میخواهد بنویسد؟
در کتاب طریقه نویسندگی و داستانسرایی در حدود ۲۰۰ صفحه عقیده خودم را راجع به نویسندگی و داستانسرائی گفته ام و نوشته ام: «ای جوانهای ایرانی! اگر میخواهید بهراستی نویسنده شوید، با همدیگر انجمنی درست کنید، هر کدامتان یک جفت گیوه خوب پا کنید و یک بیرقی هم برای خودتان درست کنید که در وسط آن نوشته شده باشد «جوانی» دورش نوشته شده باشد دانش، همت، غیرت، ایران، وطن و راه بیفتید از صحرای لوط، نترسید و در این راه ابیات را بخوانید: « ماروندگان طریقتیم، پای ما برهنه است ولی از خار مغیلان نمیترسیم.»
محمدعلی جمالزاده
📕 کیهان فرهنگی بهمن ۶۶ - شماره ۴۷
@Writing_lovers
❤3👍2
انسداد نوشتن اساساً وجود ندارد. این راهی است برای اینکه به خودتان بگویید چیزی که میخواهید بنویسید آنقدر بد است که برای مقابله با آن آماده نیستید. ما در مورد بیمیلی درونی برای نوشتن چیزی با کیفیت بسیار ضعیف صحبت می کنیم.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
❤4
دوتا جستار از ترجمان خواندم:
دوستی بایک نابغه ادبی چه شکلی است؟
افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم
خواندن این جستارها کمک میکند تا با زبان بهتری از دردهایمان بگوییم.
یک کتاب تازه گرفتهام:
بقال خرزویل مجموعه داستان نسیم خاکسار
خیلی وقت بود دلم میخواست این کتاب را بخوانم. اگر سفرنامه ناصرخسرو را خوانده باشید با عنوان کتاب آشنایی دارید. دنیای کتابها به هم راه دارند. مثل دنیای واقعی که اگر بخشی از آن را نشناسیم شناخت بقیه برایمان سخت میشود و اگر بشناسیم لذت و سرمستی بیشتری نصیبمان میشود.
موسیقی گوش دادم: همین فایل که در بالا برایتان فرستادم و همه موسیقیهای هنرمندانه کانال perfect_musiccc@ را دنبال میکنم. طبق تحقیقات معلوم شده که موسیقی در افزایش اعتماد بنفس نقش دارد و این هم دوتای دیگر:
IN da club
Get ready for this
نوروگرافی جدید انجام دادم: سبک نقاشی احساسات. شیوه جالب برای مراقبه و ترسیم احساسات. جزییات بیشتر درباره آن را از سایتهای خارجی یادگرفتم.
سه صفحه نوشتم
و بازنویسی داستان را به پایان رساندم🥰
نگاه کردن به آسمان یک تمرین بسیار جالب است. از دیشب صدای رعد و برق و باران مثل یک موسیقی به گوش میرسد.
و سرگرمی بزرگم؛ نامه نویسندگان را میخوانم:
باد پاییزی حتی به نویسندگان هم رحم نمیکند. من مثل یک جوجه مریضم.(آنتوان چخوف، از نامههای چخوف به برادرش، ۱۸۸۷)
📖📚📕✍
دوستی بایک نابغه ادبی چه شکلی است؟
افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم
خواندن این جستارها کمک میکند تا با زبان بهتری از دردهایمان بگوییم.
یک کتاب تازه گرفتهام:
بقال خرزویل مجموعه داستان نسیم خاکسار
خیلی وقت بود دلم میخواست این کتاب را بخوانم. اگر سفرنامه ناصرخسرو را خوانده باشید با عنوان کتاب آشنایی دارید. دنیای کتابها به هم راه دارند. مثل دنیای واقعی که اگر بخشی از آن را نشناسیم شناخت بقیه برایمان سخت میشود و اگر بشناسیم لذت و سرمستی بیشتری نصیبمان میشود.
موسیقی گوش دادم: همین فایل که در بالا برایتان فرستادم و همه موسیقیهای هنرمندانه کانال perfect_musiccc@ را دنبال میکنم. طبق تحقیقات معلوم شده که موسیقی در افزایش اعتماد بنفس نقش دارد و این هم دوتای دیگر:
IN da club
Get ready for this
نوروگرافی جدید انجام دادم: سبک نقاشی احساسات. شیوه جالب برای مراقبه و ترسیم احساسات. جزییات بیشتر درباره آن را از سایتهای خارجی یادگرفتم.
سه صفحه نوشتم
و بازنویسی داستان را به پایان رساندم🥰
نگاه کردن به آسمان یک تمرین بسیار جالب است. از دیشب صدای رعد و برق و باران مثل یک موسیقی به گوش میرسد.
و سرگرمی بزرگم؛ نامه نویسندگان را میخوانم:
باد پاییزی حتی به نویسندگان هم رحم نمیکند. من مثل یک جوجه مریضم.(آنتوان چخوف، از نامههای چخوف به برادرش، ۱۸۸۷)
📖📚📕✍
Google Books
بقال خرزویل
👍6❤4
۵ کتاب برای وقتی که غم درخانهمان را میزند:
📖 غزلیات حافظ| تصحیح غنی و قزوینی
📖 دیوانهوار| کریستین بوبن
📖 اشعار و نامهها| امیلی دیکنسون
📖 غزلیات مولوی
📖 آیین جان | دن میلمن
@Writing_lovers
📖 غزلیات حافظ| تصحیح غنی و قزوینی
📖 دیوانهوار| کریستین بوبن
📖 اشعار و نامهها| امیلی دیکنسون
📖 غزلیات مولوی
📖 آیین جان | دن میلمن
@Writing_lovers
❤6👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا داستان را از جای مناسب شروع کردهاید؟
تعیین نقطه شروع داستان، همیشه آسان نیست. یک راه خوب برای آزمون اینکه پیشدرآمدی که انتخاب کردهاید، بهترین هست یا نه، جهش به دومین، سومین یا دیگر نقاط مهم اثر و تنظیم ذهنی کنش در آن نقاط، به مثابه قطعهٔ نخستین داستانتان است. از نتیجه این آزمایش شگفت زده خواهید شد. زیرا اغلب بهترین پیشدرآمد داستانها در متن آنها دفن شدهاند.
آلن اکرت
📕 مقالهٔ «فهرستی از اشکالات احتمالی داستانهایی که خریدار ندارند»
@Writing_lovers
تعیین نقطه شروع داستان، همیشه آسان نیست. یک راه خوب برای آزمون اینکه پیشدرآمدی که انتخاب کردهاید، بهترین هست یا نه، جهش به دومین، سومین یا دیگر نقاط مهم اثر و تنظیم ذهنی کنش در آن نقاط، به مثابه قطعهٔ نخستین داستانتان است. از نتیجه این آزمایش شگفت زده خواهید شد. زیرا اغلب بهترین پیشدرآمد داستانها در متن آنها دفن شدهاند.
آلن اکرت
📕 مقالهٔ «فهرستی از اشکالات احتمالی داستانهایی که خریدار ندارند»
@Writing_lovers
👍5🙏3
تا زمانی که جوان، قوی و با نشاط هستید، از انجام کارهای خوب خسته نشوید! شادی وجود ندارد و نباید وجود داشته باشد و اگر در زندگی معنا و هدفی وجود دارد، این معنا و هدف اصلاً در خوشبختی ما نیست، بلکه در چیزی معقولتر و بزرگتر است.:خوبی کن!
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
آنتوان چخوف
@Writing_lovers
❤10👍4
.قتی دچار بازماندگی ذهنی نویسنده میشوی باید یک سطر خوب و تر و تمیز بنویسی. یک جمله حسابی. تا از شرش خلاص شوی. همین که آن جمله را بنویسی، راه باز میشود.
لی اسمیت
📕اندیشههای نو در رماننویسی
@Writing_lovers
لی اسمیت
📕اندیشههای نو در رماننویسی
@Writing_lovers
❤6🥰2
✍تمرین
سعی کنید درباره روزی که گذراندهاید، طوری بنویسید که انگار دارید یک داستان پلیسی مینویسید. هدف به چالش کشیدن ذهنتان درمورد روزی است که گذراندهاید و نیز استفاده از زبان به شیوهای خلاقانه.
📕پرورش مغز
تریسی آلووی
@Writing_lovers
سعی کنید درباره روزی که گذراندهاید، طوری بنویسید که انگار دارید یک داستان پلیسی مینویسید. هدف به چالش کشیدن ذهنتان درمورد روزی است که گذراندهاید و نیز استفاده از زبان به شیوهای خلاقانه.
📕پرورش مغز
تریسی آلووی
@Writing_lovers
🥰6❤4🔥1
در پشت استعداد، متداول ترین کلمات وجود دارد: نظم، عشق، شانس، اما بیشتر از همه استقامت.
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
👍3🔥2