Forwarded from نقاشی
"خیابان صنوبرها در پاییز"، ونسان ونگوگ(۱۸۸۴)
صنوبرها و غم در حال شعله کشیدن
اگر آسمان آبی تو را سرشار از شادی میکند،
اگر یک ساقه علف تورا بی تفاوت باقی نمیگذارد، اگر تصاویر ساده طبیعت به زبانی قابل فهم با تو صحبت میکنند، خوشحال باش! این یعنی روحت هنوز زنده است...
ونسان ون گوگ
@pintermind
صنوبرها و غم در حال شعله کشیدن
اگر آسمان آبی تو را سرشار از شادی میکند،
اگر یک ساقه علف تورا بی تفاوت باقی نمیگذارد، اگر تصاویر ساده طبیعت به زبانی قابل فهم با تو صحبت میکنند، خوشحال باش! این یعنی روحت هنوز زنده است...
ونسان ون گوگ
@pintermind
❤9👍1👏1
پنج نکته نویسندگی از علی اشرف درویشیان
هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه کردن از زندگی و نوشتن ندارم.
قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی میکنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.
یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند میتواند در زندگیش بنا به حالات، روحیات، انگیزه ها و حوادثی که با آن روبه ور می شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل قبول نیست.در غیر این صورت همه آثار هنری یک دست و یک سویه می شود.
در طول زندگی ام نویسندگان بسیاری را تجربه کرده ام. از پاورقی نویس های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تاثیرشان بوده ام و سپس سعی کرده ام روی پای خودم بایستم.
@Writing_lovers
هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه کردن از زندگی و نوشتن ندارم.
قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی میکنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.
یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند میتواند در زندگیش بنا به حالات، روحیات، انگیزه ها و حوادثی که با آن روبه ور می شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل قبول نیست.در غیر این صورت همه آثار هنری یک دست و یک سویه می شود.
در طول زندگی ام نویسندگان بسیاری را تجربه کرده ام. از پاورقی نویس های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تاثیرشان بوده ام و سپس سعی کرده ام روی پای خودم بایستم.
@Writing_lovers
👍5❤1
بدون اهداف و ضرب الاجل، تقریباً به هیچ چیز نخواهید رسید، زیرا قربانی بی عملی خواهید شد. بسیار مهم است که هدف خود را در دفتر خاطراتتان ثبت کنید و مهلتی برای اجرای آن تعیین کنید.
جان کهو
@Writing_lovers
جان کهو
@Writing_lovers
👍12❤1🔥1
✍تمرین
فرض کنید یک کودک سه ساله یا آدم فضایی هستید و فضای اطرافتان را میبینید. یک روزِ خانه را از زبان او توصیف کنید.
@Writing_lovers
فرض کنید یک کودک سه ساله یا آدم فضایی هستید و فضای اطرافتان را میبینید. یک روزِ خانه را از زبان او توصیف کنید.
@Writing_lovers
❤4👍2
معرفی ۴ کتاب طنز کودک
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-مجازات سوم-
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
Telegram
کارگاه قصهنویسی یه پسر با مامانش
اینجا قصههای روزانه یه پسر با مامانش به اشتراک گذاشته میشه. مامان هر روز نه تا شیئ یا پدیده رو روی میز میچینه و یا اسمشون رو لیست میکنه و در اختیار پسر میگذاره. پسر تاشب وقت داره قصهای بنویسه طوریکه از اون اشیاء و یا پدیدهها در قصه استفاده کرده باشه
👍6❤2🙏1
توصیه نویسندگی پیرمرد قصههای جوان
یک انگلیسی در ایران بوده و کتابی نوشته؛ میگوید مجبور شدم شب بروم در دهی بخوابم، این دهاتی خیلی به من محبت کرد. خوراک خیلی خوبی آورد. صبح که شد برایم آب سرد آورد که دست و رویم را بشویم. دیدم صابون نیاورده، این دهاتی به فارسی خوب سخن میگفت. گفتم داداش جون! یک قالب صابون برایم بیاور. رفت، به زنش گفت این صاحب میگوید قالب صابون قالب صابون چیست؟ زنش گفت نگو ما نداریم، بگو داشتیم بچهها خوردند و او هم گفت. حالا عزیز من، قربان تو بروم! این جوانی که چیز مینویسد ولی ایران را ندیده حتی توی بازار ایران گردش نکرده چه میخواهد بنویسد؟
در کتاب طریقه نویسندگی و داستانسرایی در حدود ۲۰۰ صفحه عقیده خودم را راجع به نویسندگی و داستانسرائی گفته ام و نوشته ام: «ای جوانهای ایرانی! اگر میخواهید بهراستی نویسنده شوید، با همدیگر انجمنی درست کنید، هر کدامتان یک جفت گیوه خوب پا کنید و یک بیرقی هم برای خودتان درست کنید که در وسط آن نوشته شده باشد «جوانی» دورش نوشته شده باشد دانش، همت، غیرت، ایران، وطن و راه بیفتید از صحرای لوط، نترسید و در این راه ابیات را بخوانید: « ماروندگان طریقتیم، پای ما برهنه است ولی از خار مغیلان نمیترسیم.»
محمدعلی جمالزاده
📕 کیهان فرهنگی بهمن ۶۶ - شماره ۴۷
@Writing_lovers
یک انگلیسی در ایران بوده و کتابی نوشته؛ میگوید مجبور شدم شب بروم در دهی بخوابم، این دهاتی خیلی به من محبت کرد. خوراک خیلی خوبی آورد. صبح که شد برایم آب سرد آورد که دست و رویم را بشویم. دیدم صابون نیاورده، این دهاتی به فارسی خوب سخن میگفت. گفتم داداش جون! یک قالب صابون برایم بیاور. رفت، به زنش گفت این صاحب میگوید قالب صابون قالب صابون چیست؟ زنش گفت نگو ما نداریم، بگو داشتیم بچهها خوردند و او هم گفت. حالا عزیز من، قربان تو بروم! این جوانی که چیز مینویسد ولی ایران را ندیده حتی توی بازار ایران گردش نکرده چه میخواهد بنویسد؟
در کتاب طریقه نویسندگی و داستانسرایی در حدود ۲۰۰ صفحه عقیده خودم را راجع به نویسندگی و داستانسرائی گفته ام و نوشته ام: «ای جوانهای ایرانی! اگر میخواهید بهراستی نویسنده شوید، با همدیگر انجمنی درست کنید، هر کدامتان یک جفت گیوه خوب پا کنید و یک بیرقی هم برای خودتان درست کنید که در وسط آن نوشته شده باشد «جوانی» دورش نوشته شده باشد دانش، همت، غیرت، ایران، وطن و راه بیفتید از صحرای لوط، نترسید و در این راه ابیات را بخوانید: « ماروندگان طریقتیم، پای ما برهنه است ولی از خار مغیلان نمیترسیم.»
محمدعلی جمالزاده
📕 کیهان فرهنگی بهمن ۶۶ - شماره ۴۷
@Writing_lovers
❤3👍2
انسداد نوشتن اساساً وجود ندارد. این راهی است برای اینکه به خودتان بگویید چیزی که میخواهید بنویسید آنقدر بد است که برای مقابله با آن آماده نیستید. ما در مورد بیمیلی درونی برای نوشتن چیزی با کیفیت بسیار ضعیف صحبت می کنیم.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
❤4
دوتا جستار از ترجمان خواندم:
دوستی بایک نابغه ادبی چه شکلی است؟
افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم
خواندن این جستارها کمک میکند تا با زبان بهتری از دردهایمان بگوییم.
یک کتاب تازه گرفتهام:
بقال خرزویل مجموعه داستان نسیم خاکسار
خیلی وقت بود دلم میخواست این کتاب را بخوانم. اگر سفرنامه ناصرخسرو را خوانده باشید با عنوان کتاب آشنایی دارید. دنیای کتابها به هم راه دارند. مثل دنیای واقعی که اگر بخشی از آن را نشناسیم شناخت بقیه برایمان سخت میشود و اگر بشناسیم لذت و سرمستی بیشتری نصیبمان میشود.
موسیقی گوش دادم: همین فایل که در بالا برایتان فرستادم و همه موسیقیهای هنرمندانه کانال perfect_musiccc@ را دنبال میکنم. طبق تحقیقات معلوم شده که موسیقی در افزایش اعتماد بنفس نقش دارد و این هم دوتای دیگر:
IN da club
Get ready for this
نوروگرافی جدید انجام دادم: سبک نقاشی احساسات. شیوه جالب برای مراقبه و ترسیم احساسات. جزییات بیشتر درباره آن را از سایتهای خارجی یادگرفتم.
سه صفحه نوشتم
و بازنویسی داستان را به پایان رساندم🥰
نگاه کردن به آسمان یک تمرین بسیار جالب است. از دیشب صدای رعد و برق و باران مثل یک موسیقی به گوش میرسد.
و سرگرمی بزرگم؛ نامه نویسندگان را میخوانم:
باد پاییزی حتی به نویسندگان هم رحم نمیکند. من مثل یک جوجه مریضم.(آنتوان چخوف، از نامههای چخوف به برادرش، ۱۸۸۷)
📖📚📕✍
دوستی بایک نابغه ادبی چه شکلی است؟
افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم
خواندن این جستارها کمک میکند تا با زبان بهتری از دردهایمان بگوییم.
یک کتاب تازه گرفتهام:
بقال خرزویل مجموعه داستان نسیم خاکسار
خیلی وقت بود دلم میخواست این کتاب را بخوانم. اگر سفرنامه ناصرخسرو را خوانده باشید با عنوان کتاب آشنایی دارید. دنیای کتابها به هم راه دارند. مثل دنیای واقعی که اگر بخشی از آن را نشناسیم شناخت بقیه برایمان سخت میشود و اگر بشناسیم لذت و سرمستی بیشتری نصیبمان میشود.
موسیقی گوش دادم: همین فایل که در بالا برایتان فرستادم و همه موسیقیهای هنرمندانه کانال perfect_musiccc@ را دنبال میکنم. طبق تحقیقات معلوم شده که موسیقی در افزایش اعتماد بنفس نقش دارد و این هم دوتای دیگر:
IN da club
Get ready for this
نوروگرافی جدید انجام دادم: سبک نقاشی احساسات. شیوه جالب برای مراقبه و ترسیم احساسات. جزییات بیشتر درباره آن را از سایتهای خارجی یادگرفتم.
سه صفحه نوشتم
و بازنویسی داستان را به پایان رساندم🥰
نگاه کردن به آسمان یک تمرین بسیار جالب است. از دیشب صدای رعد و برق و باران مثل یک موسیقی به گوش میرسد.
و سرگرمی بزرگم؛ نامه نویسندگان را میخوانم:
باد پاییزی حتی به نویسندگان هم رحم نمیکند. من مثل یک جوجه مریضم.(آنتوان چخوف، از نامههای چخوف به برادرش، ۱۸۸۷)
📖📚📕✍
Google Books
بقال خرزویل
👍6❤4
۵ کتاب برای وقتی که غم درخانهمان را میزند:
📖 غزلیات حافظ| تصحیح غنی و قزوینی
📖 دیوانهوار| کریستین بوبن
📖 اشعار و نامهها| امیلی دیکنسون
📖 غزلیات مولوی
📖 آیین جان | دن میلمن
@Writing_lovers
📖 غزلیات حافظ| تصحیح غنی و قزوینی
📖 دیوانهوار| کریستین بوبن
📖 اشعار و نامهها| امیلی دیکنسون
📖 غزلیات مولوی
📖 آیین جان | دن میلمن
@Writing_lovers
❤6👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM