نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
امروز تختهِ سنگِ بازنویسی را به بالای تپه هل دادم و چیزی به کامل شدن داستان نمانده. کتابی که به تازگی می‌خوانم خفیه‌نگاری شاپور جورکش است.

خارج از ساعت‌های تدریس کارها را به تفننی و جدی تقسیم کرده‌ام و هربار به نوبت یکی را انجام می‌دهم: یادگرفتن بستن زنجیر چرخ ماشین، ورزش و خواندن کتاب‌های ذوقی: کارهای تفننی
بازنویسی، نوشتن داستان، خواندن کتاب‌های تخصصی، مطالعه در زمینه تدریس و دنبال کردن آثار نقاشی جهان: کارهای جدی (:

نقاشی‌ امروز اسمش بود "در خانه روبرو" تصویر گربه‌ای است که روی درگاه پنجره
ایستاده و به پنجره‌ آپارتمان‌های روبرو خیره شده.

این روزها دوتا تمرین نوشتن دارم: هر روز
صفحاتی از کتاب "جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را می‌خوانم و چندتا از جمله‌های بلند شعروارش را توی دفتر می‌نویسم. اسم دفترم "جمله دزدک" است. تمرین دیگر نوشتن ده صفحه تمام درباره یک درخت سپیدار است. به خودم گفتم ممکن است برای نوشتن چنین متنی مجبور باشی به جملاتی با کیفیت بسیار پایین رضایت بدهی اما مهم نیست می‌خواهم با سختی‌های این نوع نوشتن روبرو شوی و از قضا شگفت انگیزترین جملات شکل گرفت. معتقدم چنین تمرین‌هایی سطح نوشتن آدم را بالا می‌برد و باعث می‌شود بتوانی در مواقع ضروری مناسب‌ترین کلمات را به چنگ بیاوری.

داستان بازخوانی شده این هفته: فالگیر نوشته یارعلی پورمقدم و برف‌های کلیمانجارو ارنست همینگوی. برف‌های کلیمانجاروی همینگوی را خیلی دوست دارم و هر چند وقت یکبار به آن برمی‌گردم. برای من از زمره داستانهایی است که به آن می‌گویند بالینی (:


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
👏7🔥64👍3🥰1
تصویرهای متنوع و دقیق ایجاد کنید... رعد و برق را مانند چخوف به تصویر بکشید: انگار کسی با پای برهنه روی پشت بام راه می رود. داشتن دیدی کامل و روان خیلی مهم است.



© الکساندر کوپرین



@Writing_lovers
4👍1🙏1
خاستگاه نبوغ، شانسی است که از راه تمرین بدست می‌آید.

آلبر کامو


تمرین:

تا حد امکان از راه‌های غیر معمول یکی از اشیا زیر را توصیف کنید. مثلا یک وسیله خانگی مثل ماهیتابه می‌تواند طبل، لانه‌ای برای کلاغ‌ها روی درخت و یا انگشتانه برای یک غول باشد. موارد زیر چه می‌تواند باشد، درباره‌اش آزاد نویسی کنید:

یخچال
سطل زباله
تلفن

@Writing_lovers
7👏1
Forwarded from نقاشی
"خیابان صنوبرها در پاییز"، ونسان ون‌گوگ(۱۸۸۴)

صنوبرها و غم در حال شعله کشیدن

اگر آسمان آبی تو را سرشار از شادی می‌کند،
اگر یک ساقه علف تورا بی تفاوت باقی نمی‌گذارد، اگر تصاویر ساده طبیعت به زبانی قابل فهم با تو صحبت می‌کنند، خوشحال باش! این یعنی روحت هنوز زنده است...

ونسان ون گوگ

@pintermind
9👍1👏1
پنج نکته نویسندگی از علی اشرف درویشیان



هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمی‌نشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه کردن از زندگی و نوشتن ندارم.

قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص می‌کنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.

بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی می‌کنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.


یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند می‌تواند در زندگیش بنا به حالات، روحیات، انگیزه ها و حوادثی که با آن روبه ور می شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل قبول نیست.در غیر این صورت همه آثار هنری یک دست و یک سویه می شود.

در طول زندگی ام نویسندگان بسیاری را تجربه کرده ام. از پاورقی نویس های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تاثیرشان بوده ام و سپس سعی کرده ام روی پای خودم بایستم.


@Writing_lovers
👍51
بدون اهداف و ضرب الاجل، تقریباً به هیچ چیز نخواهید رسید، زیرا قربانی بی عملی خواهید شد. بسیار مهم است که هدف خود را در دفتر خاطرات‌تان ثبت کنید و مهلتی برای اجرای آن تعیین کنید.

جان کهو


@Writing_lovers
👍121🔥1
تمرین



فرض کنید یک کودک سه ساله یا آدم فضایی هستید و فضای اطرافتان را می‌بینید. یک روز‌ِ خانه را از زبان او توصیف کنید.




@Writing_lovers
4👍2
معرفی ۴ کتاب طنز کودک

📖غلاغه به خونه‌اش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد

📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی

📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده

📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی


@Writing_lovers
5
-مجازات سوم-

این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد  یعنی سه تا مجازات  کمی از دمنوش خوردم  یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین  هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک می‌کردم دلم نمی‌آمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد می‌شد فاصله‌ی زیادی با زمین نداشت  مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود  که باید کلیدم را به داخل دریا می‌انداختم و آن را پیدا می‌کردم  دریا طوفانی بود  یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگه‌می‌داشت شاید پیدایش می‌کردم  کلید را انداختم  بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم  مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی   بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم

#کسری_حسین‌زاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
👍62🙏1
توصیه نویسندگی پیرمرد قصه‌های جوان



یک انگلیسی در ایران بوده و کتابی نوشته؛ می‌گوید مجبور شدم شب بروم در دهی بخوابم، این دهاتی خیلی به من محبت کرد. خوراک خیلی خوبی آورد. صبح که شد برایم آب سرد آورد که دست و رویم را بشویم. دیدم صابون نیاورده، این دهاتی به فارسی خوب سخن می‌گفت. گفتم داداش جون! یک قالب صابون برایم بیاور. رفت، به زنش گفت این صاحب می‌گوید قالب صابون قالب صابون چیست؟ زنش گفت نگو ما نداریم، بگو داشتیم بچه‌ها خوردند و او هم گفت. حالا عزیز من، قربان تو بروم! این جوانی که چیز می‌نویسد ولی ایران را ندیده حتی توی بازار ایران گردش نکرده چه می‌خواهد بنویسد؟

در کتاب طریقه نویسندگی و داستانسرایی در حدود ۲۰۰ صفحه عقیده خودم را راجع به نویسندگی و داستانسرائی گفته ام و نوشته ام: «ای جوانهای ایرانی! اگر می‌خواهید به‌راستی نویسنده شوید، با همدیگر انجمنی درست کنید، هر کدامتان یک جفت گیوه خوب پا کنید و یک بیرقی هم برای خودتان درست کنید که در وسط آن نوشته شده باشد «جوانی» دورش نوشته شده باشد دانش، همت، غیرت، ایران، وطن و راه بیفتید از صحرای لوط، نترسید و در این راه ابیات را بخوانید: « ماروندگان طریقتیم، پای ما برهنه است ولی از خار مغیلان نمی‌ترسیم.»

محمدعلی جمالزاده

📕 کیهان فرهنگی بهمن ۶۶ - شماره ۴۷

@Writing_lovers
3👍2
انسداد نوشتن اساساً وجود ندارد. این راهی است برای اینکه به خودتان بگویید چیزی که می‌خواهید بنویسید آنقدر بد است که برای مقابله با آن آماده نیستید. ما در مورد بی‌میلی درونی برای نوشتن چیزی با کیفیت بسیار ضعیف صحبت می کنیم.



کریل بیکوف


@Writing_lovers
4
دوتا جستار از ترجمان خواندم:

دوستی بایک نابغه ادبی چه شکلی است؟

افتخار می‌کنم که کتاب نمی‌خوانم

خواندن این جستارها کمک می‌کند تا با زبان بهتری از دردهایمان بگوییم.


یک کتاب تازه گرفته‌ام:

بقال خرزویل مجموعه داستان‌ نسیم خاکسار

خیلی وقت بود دلم می‌خواست این کتاب را بخوانم. اگر سفرنامه ناصرخسرو را خوانده باشید با عنوان کتاب آشنایی دارید. دنیای کتابها به هم راه دارند. مثل دنیای واقعی که اگر بخشی از آن را نشناسیم شناخت بقیه برایمان سخت می‌شود و اگر بشناسیم لذت و سرمستی‌ بیشتری نصیبمان می‌شود.


موسیقی گوش دادم: همین فایل که در بالا برایتان فرستادم و همه موسیقی‌های هنرمندانه کانال perfect_musiccc@ را دنبال می‌کنم. طبق تحقیقات معلوم شده که موسیقی در افزایش اعتماد بنفس نقش دارد و این هم دوتای دیگر:
IN da club

Get ready for this


نوروگرافی جدید انجام دادم: سبک نقاشی احساسات. شیوه جالب برای مراقبه و ترسیم احساسات‌. جزییات بیشتر درباره‌ آن را از سایت‌های خارجی یادگرفتم.

سه صفحه نوشتم
و بازنویسی داستان را به پایان رساندم🥰

نگاه کردن به آسمان یک تمرین بسیار جالب است. از دیشب صدای رعد و برق و باران مثل یک موسیقی به گوش می‌رسد.

و سرگرمی بزرگم؛ نامه نویسندگان را می‌خوانم:

باد پاییزی حتی به نویسندگان هم رحم نمی‌کند. من مثل یک جوجه مریضم.(آنتوان چخوف، از نامه‌های چخوف به برادرش، ۱۸۸۷)



📖📚📕
👍64
۵ کتاب برای وقتی که غم درخانه‌مان را می‌زند:


📖 غزلیات حافظ| تصحیح غنی و قزوینی

📖 دیوانه‌وار| کریستین بوبن

📖 اشعار و نامه‌ها| امیلی دیکنسون

📖 غزلیات مولوی

📖 آیین جان | دن میلمن

@Writing_lovers
6👍4