یک چیز غیر قابل توضیح روح است. هیچ کس نمیداند او کجاست، اما همه میدانند که چقدر درد دارد.
آنتون چخوف
تمرین:
بیایید امروز آنچه در روح و روانتان میگذرد بدون ساده کردن با همه پیچیدگیها و با کلمات دقیقتر بنویسید. برای شروع میتوانید یک ساعت از روز را انتخاب کنید و در آن به مشاهده احوالاتتان بپردازید و درباره همان یک ساعت بنویسید.
@Writing_lovers
آنتون چخوف
تمرین:
بیایید امروز آنچه در روح و روانتان میگذرد بدون ساده کردن با همه پیچیدگیها و با کلمات دقیقتر بنویسید. برای شروع میتوانید یک ساعت از روز را انتخاب کنید و در آن به مشاهده احوالاتتان بپردازید و درباره همان یک ساعت بنویسید.
@Writing_lovers
👍12❤2
۶ داستان درباره پیچیدگی روان انسان:
📖جنگل واژگون| جی.دی.سلینجر
📖خاکستر گرم| شاندور مارائی
📖برادران کارامازوف| داستایوفسکی
📖طومار شیخ شرزین| بهرام بیضایی
📖سفر به انتهای شب| فردینان سلین
📖۲۴ساعت از زندگی یک زن| تسوایک
@Writing_lovers
📖جنگل واژگون| جی.دی.سلینجر
📖خاکستر گرم| شاندور مارائی
📖برادران کارامازوف| داستایوفسکی
📖طومار شیخ شرزین| بهرام بیضایی
📖سفر به انتهای شب| فردینان سلین
📖۲۴ساعت از زندگی یک زن| تسوایک
@Writing_lovers
👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز تختهِ سنگِ بازنویسی را به بالای تپه هل دادم و چیزی به کامل شدن داستان نمانده. کتابی که به تازگی میخوانم خفیهنگاری شاپور جورکش است.
خارج از ساعتهای تدریس کارها را به تفننی و جدی تقسیم کردهام و هربار به نوبت یکی را انجام میدهم: یادگرفتن بستن زنجیر چرخ ماشین، ورزش و خواندن کتابهای ذوقی: کارهای تفننی
بازنویسی، نوشتن داستان، خواندن کتابهای تخصصی، مطالعه در زمینه تدریس و دنبال کردن آثار نقاشی جهان: کارهای جدی (:
نقاشی امروز اسمش بود "در خانه روبرو" تصویر گربهای است که روی درگاه پنجره
ایستاده و به پنجره آپارتمانهای روبرو خیره شده.
این روزها دوتا تمرین نوشتن دارم: هر روز
صفحاتی از کتاب "جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را میخوانم و چندتا از جملههای بلند شعروارش را توی دفتر مینویسم. اسم دفترم "جمله دزدک" است. تمرین دیگر نوشتن ده صفحه تمام درباره یک درخت سپیدار است. به خودم گفتم ممکن است برای نوشتن چنین متنی مجبور باشی به جملاتی با کیفیت بسیار پایین رضایت بدهی اما مهم نیست میخواهم با سختیهای این نوع نوشتن روبرو شوی و از قضا شگفت انگیزترین جملات شکل گرفت. معتقدم چنین تمرینهایی سطح نوشتن آدم را بالا میبرد و باعث میشود بتوانی در مواقع ضروری مناسبترین کلمات را به چنگ بیاوری.
داستان بازخوانی شده این هفته: فالگیر نوشته یارعلی پورمقدم و برفهای کلیمانجارو ارنست همینگوی. برفهای کلیمانجاروی همینگوی را خیلی دوست دارم و هر چند وقت یکبار به آن برمیگردم. برای من از زمره داستانهایی است که به آن میگویند بالینی (:
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
خارج از ساعتهای تدریس کارها را به تفننی و جدی تقسیم کردهام و هربار به نوبت یکی را انجام میدهم: یادگرفتن بستن زنجیر چرخ ماشین، ورزش و خواندن کتابهای ذوقی: کارهای تفننی
بازنویسی، نوشتن داستان، خواندن کتابهای تخصصی، مطالعه در زمینه تدریس و دنبال کردن آثار نقاشی جهان: کارهای جدی (:
نقاشی امروز اسمش بود "در خانه روبرو" تصویر گربهای است که روی درگاه پنجره
ایستاده و به پنجره آپارتمانهای روبرو خیره شده.
این روزها دوتا تمرین نوشتن دارم: هر روز
صفحاتی از کتاب "جستجوی زمان از دست رفته" مارسل پروست را میخوانم و چندتا از جملههای بلند شعروارش را توی دفتر مینویسم. اسم دفترم "جمله دزدک" است. تمرین دیگر نوشتن ده صفحه تمام درباره یک درخت سپیدار است. به خودم گفتم ممکن است برای نوشتن چنین متنی مجبور باشی به جملاتی با کیفیت بسیار پایین رضایت بدهی اما مهم نیست میخواهم با سختیهای این نوع نوشتن روبرو شوی و از قضا شگفت انگیزترین جملات شکل گرفت. معتقدم چنین تمرینهایی سطح نوشتن آدم را بالا میبرد و باعث میشود بتوانی در مواقع ضروری مناسبترین کلمات را به چنگ بیاوری.
داستان بازخوانی شده این هفته: فالگیر نوشته یارعلی پورمقدم و برفهای کلیمانجارو ارنست همینگوی. برفهای کلیمانجاروی همینگوی را خیلی دوست دارم و هر چند وقت یکبار به آن برمیگردم. برای من از زمره داستانهایی است که به آن میگویند بالینی (:
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
👏7🔥6❤4👍3🥰1
تصویرهای متنوع و دقیق ایجاد کنید... رعد و برق را مانند چخوف به تصویر بکشید: انگار کسی با پای برهنه روی پشت بام راه می رود. داشتن دیدی کامل و روان خیلی مهم است.
© الکساندر کوپرین
@Writing_lovers
© الکساندر کوپرین
@Writing_lovers
❤4👍1🙏1
خاستگاه نبوغ، شانسی است که از راه تمرین بدست میآید.
آلبر کامو
تمرین:
تا حد امکان از راههای غیر معمول یکی از اشیا زیر را توصیف کنید. مثلا یک وسیله خانگی مثل ماهیتابه میتواند طبل، لانهای برای کلاغها روی درخت و یا انگشتانه برای یک غول باشد. موارد زیر چه میتواند باشد، دربارهاش آزاد نویسی کنید:
یخچال
سطل زباله
تلفن
@Writing_lovers
آلبر کامو
تمرین:
تا حد امکان از راههای غیر معمول یکی از اشیا زیر را توصیف کنید. مثلا یک وسیله خانگی مثل ماهیتابه میتواند طبل، لانهای برای کلاغها روی درخت و یا انگشتانه برای یک غول باشد. موارد زیر چه میتواند باشد، دربارهاش آزاد نویسی کنید:
یخچال
سطل زباله
تلفن
@Writing_lovers
❤7👏1
Forwarded from نقاشی
"خیابان صنوبرها در پاییز"، ونسان ونگوگ(۱۸۸۴)
صنوبرها و غم در حال شعله کشیدن
اگر آسمان آبی تو را سرشار از شادی میکند،
اگر یک ساقه علف تورا بی تفاوت باقی نمیگذارد، اگر تصاویر ساده طبیعت به زبانی قابل فهم با تو صحبت میکنند، خوشحال باش! این یعنی روحت هنوز زنده است...
ونسان ون گوگ
@pintermind
صنوبرها و غم در حال شعله کشیدن
اگر آسمان آبی تو را سرشار از شادی میکند،
اگر یک ساقه علف تورا بی تفاوت باقی نمیگذارد، اگر تصاویر ساده طبیعت به زبانی قابل فهم با تو صحبت میکنند، خوشحال باش! این یعنی روحت هنوز زنده است...
ونسان ون گوگ
@pintermind
❤9👍1👏1
پنج نکته نویسندگی از علی اشرف درویشیان
هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه کردن از زندگی و نوشتن ندارم.
قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی میکنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.
یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند میتواند در زندگیش بنا به حالات، روحیات، انگیزه ها و حوادثی که با آن روبه ور می شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل قبول نیست.در غیر این صورت همه آثار هنری یک دست و یک سویه می شود.
در طول زندگی ام نویسندگان بسیاری را تجربه کرده ام. از پاورقی نویس های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تاثیرشان بوده ام و سپس سعی کرده ام روی پای خودم بایستم.
@Writing_lovers
هر روز می نویسم. هیچ وقت منتظر الهام نمینشینم. کار مداوم هر روزه. من کاری جز خواندن، تجربه کردن از زندگی و نوشتن ندارم.
قبلا درباره موضوعی که مرا به خود جلب کرده، فکر می کنم. شکل و فرم آن را تا حدودی مشخص میکنم و بعد شروع می کنم به نوشتن. این فکر کردن درباره موضوع ممکن است یک ماه ذهن مرا به خودش مشغول کند.
بارها و بارها نوشته هایم را بازنویسی میکنم. رمان چهارجلدی " سال های ابری " را یازده بار بازنویسی کردم.
یکی از ویژگی های بسیار آشکار هنر، جنبه گوناگونی و تنوع بسیار آن است. هنرمند میتواند در زندگیش بنا به حالات، روحیات، انگیزه ها و حوادثی که با آن روبه ور می شود به خلق آثار هنری متفاوت و غیرمتعارف بپردازد. قائل شدن به حد و مرز و حصر و استثناء در این مورد قابل قبول نیست.در غیر این صورت همه آثار هنری یک دست و یک سویه می شود.
در طول زندگی ام نویسندگان بسیاری را تجربه کرده ام. از پاورقی نویس های نشریات گذشته تا نویسندگان پیشرویی چون جمال زاده، هدایت، چوبک، علوی و دیگران. تحت تاثیرشان بوده ام و سپس سعی کرده ام روی پای خودم بایستم.
@Writing_lovers
👍5❤1
بدون اهداف و ضرب الاجل، تقریباً به هیچ چیز نخواهید رسید، زیرا قربانی بی عملی خواهید شد. بسیار مهم است که هدف خود را در دفتر خاطراتتان ثبت کنید و مهلتی برای اجرای آن تعیین کنید.
جان کهو
@Writing_lovers
جان کهو
@Writing_lovers
👍12❤1🔥1
✍تمرین
فرض کنید یک کودک سه ساله یا آدم فضایی هستید و فضای اطرافتان را میبینید. یک روزِ خانه را از زبان او توصیف کنید.
@Writing_lovers
فرض کنید یک کودک سه ساله یا آدم فضایی هستید و فضای اطرافتان را میبینید. یک روزِ خانه را از زبان او توصیف کنید.
@Writing_lovers
❤4👍2
معرفی ۴ کتاب طنز کودک
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
📖غلاغه به خونهاش نرسید| ابوالفضل زویی نصرآباد
📖انتقام گاز انبری ملوك گربه| سحر پیرمرادی
📖هویج بستنی| فرهاد حسن زاده
📖موش و گربه | سید مهدی شجاعی
@Writing_lovers
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-مجازات سوم-
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
این دفعه نوبت من بود تاس را ریختم و بعد ۵ و۶ افتاد یعنی سه تا مجازات کمی از دمنوش خوردم یک قاچ خربزه قورت دادم و بالش را از زیر خودم بلند کردم و از شدت عصبانیت زدم زمین هوا بارانی بود بوتم را پوشیدم و به بیرون رفتم باید با تیر کاغذی به او شلیک میکردم دلم نمیآمد ولی راه دیگری نداشتم یک موقعیت عالی پیدا کردم هواپیمایی داشت از آن بالا رد میشد فاصلهی زیادی با زمین نداشت مرد وقتی به آن خیره شد دو تیر کاغذی به طرفش پرتاب کردم و خیلی سریع در رفتم مرد برگشت ولی من را ندید مجازات بعدی این بود که باید کلیدم را به داخل دریا میانداختم و آن را پیدا میکردم دریا طوفانی بود یعتی احتمال داشت کلید پیدا نشود ولی از آنجایی که کلید من جاسوئیچیی داشت که آن را روی آب نگهمیداشت شاید پیدایش میکردم کلید را انداختم بعد از ده دقیقه گشتن چیزی روی پایم احساس کردم کلید بود با یک شیرجه آن را قاپیدم و رفتم مجازات سوم این بود که با بومرنگ بزنم به سر مردی بومرنگ را پرتاب کردم و خورد به سر مرد و من فرار کردم
#کسری_حسینزاده
#داستان_کوتاه_شماره۳۲
۱۹شهریور۱۴۰۲
https://t.me/+aicE1WK-RXI1ZTZk
Telegram
کارگاه قصهنویسی یه پسر با مامانش
اینجا قصههای روزانه یه پسر با مامانش به اشتراک گذاشته میشه. مامان هر روز نه تا شیئ یا پدیده رو روی میز میچینه و یا اسمشون رو لیست میکنه و در اختیار پسر میگذاره. پسر تاشب وقت داره قصهای بنویسه طوریکه از اون اشیاء و یا پدیدهها در قصه استفاده کرده باشه
👍6❤2🙏1