✍تمرین
فهرستی بنویسید از اشیایی که برایتان جالب هستند و توضیح دهید آن شئی کجاست؟ در چه موقعیتی قرار دارد؟ چرا برایتان جالب است؟ آیا در زمانهای مختلف تغییر میکند و اگر میکند چه تغییراتی و در چه مواقعی است، افسانهها و ماجراهایی را که حین نگاه کردن به آن شی به ذهنتان میرسد، بی آنکه برای مدت طولانی متوقف شوید، بنویسید.
@Writing_lovers
فهرستی بنویسید از اشیایی که برایتان جالب هستند و توضیح دهید آن شئی کجاست؟ در چه موقعیتی قرار دارد؟ چرا برایتان جالب است؟ آیا در زمانهای مختلف تغییر میکند و اگر میکند چه تغییراتی و در چه مواقعی است، افسانهها و ماجراهایی را که حین نگاه کردن به آن شی به ذهنتان میرسد، بی آنکه برای مدت طولانی متوقف شوید، بنویسید.
@Writing_lovers
😍6❤1👍1
👍16🔥5💯3❤1
هر بار که میخواهیم شروع به نوشتن کنیم سفر تازهای را پیش رو داریم، بدون هیچ نقشهای. تمرین نوشتن چیزی نیست که از قبل در مورد آن فکر کنید و طرح آن را بریزید. کاری است فیالبداهه که فقط با «اکنون» سروکار دارد.
ناتالی گلدبرگ
📕نوشتن تا مغز استخوان
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
📕نوشتن تا مغز استخوان
@Writing_lovers
❤6👍1🔥1👏1
✍🏻تمرین
درباره نوری بنویسید که از پنجره به درون میتابد. نگران این نباشید که پردههایتان کشیده شده، یا ترجیح میدهید درباره نور شمال بنویسید. مهم این است که به مدت ده یا پانزده یا بیست دقیقه یا نیم ساعت بنویسید. فقط بنویسید.
@Writing_lovers
درباره نوری بنویسید که از پنجره به درون میتابد. نگران این نباشید که پردههایتان کشیده شده، یا ترجیح میدهید درباره نور شمال بنویسید. مهم این است که به مدت ده یا پانزده یا بیست دقیقه یا نیم ساعت بنویسید. فقط بنویسید.
@Writing_lovers
👍8❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"گوشه دفتر خاطرات"
این تصویر جادهای است که غروبهای هجده سالگیم در آن پیادهروی میکردم. درختچههای سیب، روی تپههای کوچک در باد تکان میخوردند و مهتاب ساقه درختان را روشن میکرد. بهار که میشد جویهای باریک، پای درختها شلپ شلپ روان بودند و گلبرگهای سفید سیب در هوا مثل پروانهها میچرخیدند و بر سطح آب جوی، آرام میگرفتند. در تاریکی جاده قدم میزدم و وقتی برمیگشتم، روی تخت یا پشت میز تحریر از حال و هوای آن شب مینوشتم و طراحی درخت ها و جاده را، کامل میکردم.
@Writing_lovers
این تصویر جادهای است که غروبهای هجده سالگیم در آن پیادهروی میکردم. درختچههای سیب، روی تپههای کوچک در باد تکان میخوردند و مهتاب ساقه درختان را روشن میکرد. بهار که میشد جویهای باریک، پای درختها شلپ شلپ روان بودند و گلبرگهای سفید سیب در هوا مثل پروانهها میچرخیدند و بر سطح آب جوی، آرام میگرفتند. در تاریکی جاده قدم میزدم و وقتی برمیگشتم، روی تخت یا پشت میز تحریر از حال و هوای آن شب مینوشتم و طراحی درخت ها و جاده را، کامل میکردم.
@Writing_lovers
❤18😍3❤🔥1👍1
مارک تواین یکبار نیمههای شب از خواب بیدار شد. بعد از دو ساعت فکر کرد متنی بنویسد. در تاریکی مطلق، شروع به جستجوی لباسهایش کرد و مثل یک گربه قدم برمیداشت تا همسرش را بیدار نکند. به تدریج همه چیز را پیدا کرد جز یک لنگه از جورابش. تواین چهار دست و پا، کف اتاق میخزید و با احتیاط زیر صندلی ها را با دستهایش زیر و رو کرد.نیم ساعت بعد جوراب پیدا شد. تواین خوشحال ناگهان از جایش بلند شد و ناخواسته سرش به میز خوردو پارچ آب سرازیر شد و در سکوت شب، صدای وحشتناکی به گوش رسید. همسرش از خواب پرید و داد زد:
- کی اونجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
تواین با طنز جواب داد:
-هیچی نشد من بودم یه جوراب شکار کردم.
و همسر باهوش نویسنده شوخ طبع گفت: حتما جورابه رو کُشتی.
@Writing_lovers
- کی اونجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
تواین با طنز جواب داد:
-هیچی نشد من بودم یه جوراب شکار کردم.
و همسر باهوش نویسنده شوخ طبع گفت: حتما جورابه رو کُشتی.
@Writing_lovers
👍8👏3❤2👌2
قاعدهام تمام کردن یک دفتر در ماه است. پر کردن دفتر صرفا به عنوان تمرین. وقتی شروع میکنی به نوشتن از ذهن خودت، شاید تا پنج سال چیزی جز یاوه ننویسی، چون سالها مسئلههایی گرد آورده ایم بی آنکه به آن عمیق فکرکنیم. پس باید به رخوت و ایستایی و ناامنی و انزجار از خویشتن و این ترس خود که حرف برای گفتن نداریم، نگاه کنیم.
ناتالی گلدبرگ
📕تا میتوانی بنویس
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
📕تا میتوانی بنویس
@Writing_lovers
❤9👍5🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from داستان کوتاه
معركه ی راديو.
✍ جان چيور
ترجمه: نازنين قازياری - مرور | بررسی ادبیات معاصر ایران و جهان
از جان چیور داستان کوتاه "شناگر" معروف و خواندنی است. یک مجموعه داستان هم به تازگی از چیور خواندهام به نام منظری به جهان. طرح روی جلد آن دری است با دستگیرهای فلزی، انگار قرار است با باز کردن جلد کتاب پا به جهان آنسوی در یعنی جهان داستانی و خیالی چیور بگذاریم. ترجمهاش البته بیاشکال نیست با اینهمه خواندنش خالی از لطف نخواهد بود.
📚📖📕
✍ جان چيور
ترجمه: نازنين قازياری - مرور | بررسی ادبیات معاصر ایران و جهان
از جان چیور داستان کوتاه "شناگر" معروف و خواندنی است. یک مجموعه داستان هم به تازگی از چیور خواندهام به نام منظری به جهان. طرح روی جلد آن دری است با دستگیرهای فلزی، انگار قرار است با باز کردن جلد کتاب پا به جهان آنسوی در یعنی جهان داستانی و خیالی چیور بگذاریم. ترجمهاش البته بیاشکال نیست با اینهمه خواندنش خالی از لطف نخواهد بود.
📚📖📕
مرور | بررسی ادبیات معاصر ایران و جهان
معركه ی راديو. جان چيور . ترجمه ی: نازنين قازياری - مرور | بررسی ادبیات معاصر ایران و جهان
جيم و آيرين وسكات از جمله كسانی بودند كه به نظر مي آمد از درآمدی متوسط بر خوردارند، و در آماری كه از گزارش ها و خبر نامه های كالج بدست آمده ، نشان می داد كه اشخاص سخت كوش و محترمی هستند و اين موضوع موجب رضايت آنان بود. پدر و مادر دو فرزند […]
👍6❤1
اگر حقیقت را بگویید، حتی در یک داستان فانتزی، مردم پژواک آن را خواهند شنید. چون داستان ها مثل کابوس هستند. هرکسی که تا به حال در زندگی خود کابوس دیده است، میداند که در دل هر کابوس، اضطراب واقعی نهفته است. خواب جایی است که با دغدغههایت به آن میروی تا آن ها را آنجا بگذاری و سرت را از سنگینی آن ها خالی کنی.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
❤7
حتی با صعود به قله یک رمان جدید، مطمئن نیستید که بالاتر از رمان قبلیتان باشد. تضمینی وجود ندارد. نکته اصلی این است که نترسید و به موقع درک کنید که در جهان ادبیات طرح های زیادی وجود ندارد بلکه هرچیز بارها بازنویسی شده. جوهر آن استعداد ارزشمند، در آهنگ بینظیر صدای نویسنده است و هر چه این صدا منحصربفردتر، صادقانه تر و احساسی تر باشد، مردم بیشتر به آن نیاز دارند.
© دینا روبینا
@Writing_lovers
© دینا روبینا
@Writing_lovers
👍8❤2
چه میشد اگر فقط برای یک هفته، اولین کار صبح، بعد از بیدارشدن از خواب، نوشتن صفحات صبحگاهی و یادداشتکردن چیزهایی بود که مشتاقانه منتظرشان هستیم!
ست گادین
@Writing_lovers
ست گادین
@Writing_lovers
❤10👏3👍1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پشت ماشین تحریر مینشینم و کلمات مختلفی را در ذهنم مرور میکنم. اولین کلمهای را که به ذهنم خطور کرده تایپ میکنم، به عنوان مثال، «کوتوله». سپس به ناخودآگاهم روی میآورم. به او میگویم:«بیا باهم کار کنیم. من به تو ایمان دارم و به تو شک نخواهم کرد. اکنون تمام آنچه که تمام این سالها پس انداز کردهای و آنچه را من در مورد کوتولهها نمیدانم به من بگو.» من به شخصیتهایی احتیاج دارم. یکی در دفاع از کوتولهها صحبت خواهد کرد، و دیگری علیه آنها و سرانجام چیزی از این گفتگو بیرون خواهد آمد.
ناخودآگاه من جواب میدهد: «با کمال میل» و یکی دو ساعت بعد داستان آماده است.
ری بردبری
@Writing_lovers
ناخودآگاه من جواب میدهد: «با کمال میل» و یکی دو ساعت بعد داستان آماده است.
ری بردبری
@Writing_lovers
❤5👍5🆒3
وقتی زیگموند فروید فهمید که نازیها کتابهایش را در آتش سوزاندند، با تعجب گفت:
«چه پیشرفتی! اگر قرون وسطی بود آنها خودم را می سوزاندند.»
@Writing_lovers
«چه پیشرفتی! اگر قرون وسطی بود آنها خودم را می سوزاندند.»
@Writing_lovers
❤9👌5👍3👏1