کتابهای توسعه گفتار و واژگان ⤵️
برای توسعه گفتار خود، داستانهای خوب بخوانید و به واژگان و زبان دقت کنید و از جملات و ترکیبات خوب رونویسی کنید. خواندن کتابهای داستانی زیر مهارتهای گفتاری و نثرتان را تقویت میکند:
📖 داستانهای کوتاه | جلال آل احمد
📖 مد و مه | ابراهیم گلستان
📖یحیای زاینده رود | کیهان خانجانی
📖سیاسنبو | محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
برای توسعه گفتار خود، داستانهای خوب بخوانید و به واژگان و زبان دقت کنید و از جملات و ترکیبات خوب رونویسی کنید. خواندن کتابهای داستانی زیر مهارتهای گفتاری و نثرتان را تقویت میکند:
📖 داستانهای کوتاه | جلال آل احمد
📖 مد و مه | ابراهیم گلستان
📖یحیای زاینده رود | کیهان خانجانی
📖سیاسنبو | محمدرضا صفدری
@Writing_lovers
❤4🙏2
بنویس. واژههایی که سر بر خواهند آورد، چیزهایی از ما میدانند که ما از آنها نمیدانیم.
رنه شار
@Writing_lovers
رنه شار
@Writing_lovers
👍10❤6
داشتن دفتر یادداشت را یکی از لوازم اصلی کار نویسنده میدانم. این یک پس انداز عظیم و گنج پر ارزشی خواهد بود برای آینده یک انسان، چه نویسنده بشود چه نشود.
©علی اشرف درویشیان
@Writing_lovers
©علی اشرف درویشیان
@Writing_lovers
❤9👍3👏2
به فروشگاه برو، یک دفترچه یادداشت بخر، سپس آن را پر کن. این بهترین تمرین برای نوشتن است.
© کوئنتین تارانتینو
@Writing_lovers
© کوئنتین تارانتینو
@Writing_lovers
👏10❤5👍2
✍تمرین
فهرستی بنویسید از اشیایی که برایتان جالب هستند و توضیح دهید آن شئی کجاست؟ در چه موقعیتی قرار دارد؟ چرا برایتان جالب است؟ آیا در زمانهای مختلف تغییر میکند و اگر میکند چه تغییراتی و در چه مواقعی است، افسانهها و ماجراهایی را که حین نگاه کردن به آن شی به ذهنتان میرسد، بی آنکه برای مدت طولانی متوقف شوید، بنویسید.
@Writing_lovers
فهرستی بنویسید از اشیایی که برایتان جالب هستند و توضیح دهید آن شئی کجاست؟ در چه موقعیتی قرار دارد؟ چرا برایتان جالب است؟ آیا در زمانهای مختلف تغییر میکند و اگر میکند چه تغییراتی و در چه مواقعی است، افسانهها و ماجراهایی را که حین نگاه کردن به آن شی به ذهنتان میرسد، بی آنکه برای مدت طولانی متوقف شوید، بنویسید.
@Writing_lovers
😍6❤1👍1
👍16🔥5💯3❤1
هر بار که میخواهیم شروع به نوشتن کنیم سفر تازهای را پیش رو داریم، بدون هیچ نقشهای. تمرین نوشتن چیزی نیست که از قبل در مورد آن فکر کنید و طرح آن را بریزید. کاری است فیالبداهه که فقط با «اکنون» سروکار دارد.
ناتالی گلدبرگ
📕نوشتن تا مغز استخوان
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
📕نوشتن تا مغز استخوان
@Writing_lovers
❤6👍1🔥1👏1
✍🏻تمرین
درباره نوری بنویسید که از پنجره به درون میتابد. نگران این نباشید که پردههایتان کشیده شده، یا ترجیح میدهید درباره نور شمال بنویسید. مهم این است که به مدت ده یا پانزده یا بیست دقیقه یا نیم ساعت بنویسید. فقط بنویسید.
@Writing_lovers
درباره نوری بنویسید که از پنجره به درون میتابد. نگران این نباشید که پردههایتان کشیده شده، یا ترجیح میدهید درباره نور شمال بنویسید. مهم این است که به مدت ده یا پانزده یا بیست دقیقه یا نیم ساعت بنویسید. فقط بنویسید.
@Writing_lovers
👍8❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"گوشه دفتر خاطرات"
این تصویر جادهای است که غروبهای هجده سالگیم در آن پیادهروی میکردم. درختچههای سیب، روی تپههای کوچک در باد تکان میخوردند و مهتاب ساقه درختان را روشن میکرد. بهار که میشد جویهای باریک، پای درختها شلپ شلپ روان بودند و گلبرگهای سفید سیب در هوا مثل پروانهها میچرخیدند و بر سطح آب جوی، آرام میگرفتند. در تاریکی جاده قدم میزدم و وقتی برمیگشتم، روی تخت یا پشت میز تحریر از حال و هوای آن شب مینوشتم و طراحی درخت ها و جاده را، کامل میکردم.
@Writing_lovers
این تصویر جادهای است که غروبهای هجده سالگیم در آن پیادهروی میکردم. درختچههای سیب، روی تپههای کوچک در باد تکان میخوردند و مهتاب ساقه درختان را روشن میکرد. بهار که میشد جویهای باریک، پای درختها شلپ شلپ روان بودند و گلبرگهای سفید سیب در هوا مثل پروانهها میچرخیدند و بر سطح آب جوی، آرام میگرفتند. در تاریکی جاده قدم میزدم و وقتی برمیگشتم، روی تخت یا پشت میز تحریر از حال و هوای آن شب مینوشتم و طراحی درخت ها و جاده را، کامل میکردم.
@Writing_lovers
❤18😍3❤🔥1👍1
مارک تواین یکبار نیمههای شب از خواب بیدار شد. بعد از دو ساعت فکر کرد متنی بنویسد. در تاریکی مطلق، شروع به جستجوی لباسهایش کرد و مثل یک گربه قدم برمیداشت تا همسرش را بیدار نکند. به تدریج همه چیز را پیدا کرد جز یک لنگه از جورابش. تواین چهار دست و پا، کف اتاق میخزید و با احتیاط زیر صندلی ها را با دستهایش زیر و رو کرد.نیم ساعت بعد جوراب پیدا شد. تواین خوشحال ناگهان از جایش بلند شد و ناخواسته سرش به میز خوردو پارچ آب سرازیر شد و در سکوت شب، صدای وحشتناکی به گوش رسید. همسرش از خواب پرید و داد زد:
- کی اونجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
تواین با طنز جواب داد:
-هیچی نشد من بودم یه جوراب شکار کردم.
و همسر باهوش نویسنده شوخ طبع گفت: حتما جورابه رو کُشتی.
@Writing_lovers
- کی اونجاست؟ چه اتفاقی افتاده؟
تواین با طنز جواب داد:
-هیچی نشد من بودم یه جوراب شکار کردم.
و همسر باهوش نویسنده شوخ طبع گفت: حتما جورابه رو کُشتی.
@Writing_lovers
👍8👏3❤2👌2
قاعدهام تمام کردن یک دفتر در ماه است. پر کردن دفتر صرفا به عنوان تمرین. وقتی شروع میکنی به نوشتن از ذهن خودت، شاید تا پنج سال چیزی جز یاوه ننویسی، چون سالها مسئلههایی گرد آورده ایم بی آنکه به آن عمیق فکرکنیم. پس باید به رخوت و ایستایی و ناامنی و انزجار از خویشتن و این ترس خود که حرف برای گفتن نداریم، نگاه کنیم.
ناتالی گلدبرگ
📕تا میتوانی بنویس
@Writing_lovers
ناتالی گلدبرگ
📕تا میتوانی بنویس
@Writing_lovers
❤9👍5🥰1