۱۰ اصل اساسی برای نوشتن از جان اشتاینبک
۱. در مورد آنچه می دانی و دوست داری بنویس.(اشتاین بک از دوران کودکیاش در کالیفرنیا الهام گرفت و در مورد مردمان عادی، زندگی روزمره و مبارزاتشان نوشت.)
۲. شخصیت ها و قهرمانان اشتاین بک عیبها و خوبیهای خاص خود را دارند.
۳. از زبان ساده و طبیعی استفاده کنید. از خودنمایی در زبان پرهیز کنید.
۴. جزئیات و احساسات را توصیف کنید. (توصیف های استادانه از طبیعت و تجربیات درونی شخصیت ها باعث زنده شدن آثار اشتاین بک شده است.)
۵. از آزمایش کردن تکنیکها نترسید. (اشتاین بک جسورانه از تکنیک های ابتکاری مانند جریان آگاهی استفاده کرد.)
۶. مشکلات اجتماعی و همدردی با افراد محروم و ستمدیده از ویژگی آثار اشتاین بک است.
۷. قدرت روح انسان را نشان دهید. قهرمانان اشتاین بک با وجود مشکلات تسلیم نمیشوند و به مبارزه ادامه میدهند.
۸. تضاد بین انسان و جامعه را به تصویر بکشید. بسیاری از آثار اشتاین بک به تنهایی انسان در دنیا اختصاص دارد.
۹. از رویدادهای واقعی الهام بگیرید. اشتاین بک داستان هایی را از مشاهدات زندگی اطراف خود ترسیم کرد.
۱۰. در مورد چیزهای بزرگ به سادگی بنویسید. اشتاین بک توانست معنای عمیقی را در داستان های ساده درباره زندگی روزمره بیابد.
@Writing_lovers
۱. در مورد آنچه می دانی و دوست داری بنویس.(اشتاین بک از دوران کودکیاش در کالیفرنیا الهام گرفت و در مورد مردمان عادی، زندگی روزمره و مبارزاتشان نوشت.)
۲. شخصیت ها و قهرمانان اشتاین بک عیبها و خوبیهای خاص خود را دارند.
۳. از زبان ساده و طبیعی استفاده کنید. از خودنمایی در زبان پرهیز کنید.
۴. جزئیات و احساسات را توصیف کنید. (توصیف های استادانه از طبیعت و تجربیات درونی شخصیت ها باعث زنده شدن آثار اشتاین بک شده است.)
۵. از آزمایش کردن تکنیکها نترسید. (اشتاین بک جسورانه از تکنیک های ابتکاری مانند جریان آگاهی استفاده کرد.)
۶. مشکلات اجتماعی و همدردی با افراد محروم و ستمدیده از ویژگی آثار اشتاین بک است.
۷. قدرت روح انسان را نشان دهید. قهرمانان اشتاین بک با وجود مشکلات تسلیم نمیشوند و به مبارزه ادامه میدهند.
۸. تضاد بین انسان و جامعه را به تصویر بکشید. بسیاری از آثار اشتاین بک به تنهایی انسان در دنیا اختصاص دارد.
۹. از رویدادهای واقعی الهام بگیرید. اشتاین بک داستان هایی را از مشاهدات زندگی اطراف خود ترسیم کرد.
۱۰. در مورد چیزهای بزرگ به سادگی بنویسید. اشتاین بک توانست معنای عمیقی را در داستان های ساده درباره زندگی روزمره بیابد.
@Writing_lovers
❤8👌1
در قصهنویسی بیش از نویسندگان غربی از سعدی تاثیر گرفتهام. بوستان، نمونه عالی نثر است. هر کس غزلیات سعدی و گلستان و بوستانش را خوانده باشد، نمیتواند تحت تاثیر زبان و قدرت ایجاز سعدی قرار نگیرد.
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
👌12👍5
بیشتر به حواس خود روی بیاورید. در صورت لزوم، اجازه دهید خوانندگان محیط را از طریق بینایی، صدا، لمس (مثلاً تأثیر یک اتاق یا بافت لباس) تجربه کنند. به این فکر کنید که آیا می توان روایت را به گونه ای گسترش داد که حواس بیشتری را دربربگیرد؟
لورا ویتکامپ
@Writing_lovers
لورا ویتکامپ
@Writing_lovers
👍4
دانشگاه زندگی
🔴تاکنون خواستهاید چیزی را امتحان کنید؟ مثل نوشتن یک رمان یا حتی فتح مرتفعترین قله قاره؟ شاید کار بزرگی باشد ولی اگر قرار باشد فقط ۳۰ روز آن را انجام دهید چه؟ فیلم را ببینید. ✅دانشگاه دو زبانه سواد زندگی👇🏻 @lifeuni
یکی از خوبیهای نوشتنِ یادداشتهای روزانه این است که یادمیگیریم در هر شرایطی بنویسیم. اشکالی ندارد اگر متوسط یا حتی بد از آب دربیاید. چارلز بوکوفسکی، کتابِ عامه پسندش را با عبارت زیبایی آغاز کرده است: «تقدیم به بد نوشتن.»
این جمله را هرروز در ابتدای صفحهتان بنویسید و نوشتن را با آن شروع کنید. اگر با چالش سی روزه کانال همراهید؛ هر روز و تحت هر شرایطی ۱۶۷۶ واژه روزانهتان را بنوییسید. حتی یک روز هم آن را به تاخیر نیندازید. نتیجه را در ذهنتان مجسم کنید و تاپایان شهریور به نوشتن ادامه دهید. این توصیه رابرت لوئیس استیونسون، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، بذرهایی ایجاد کنید و احساس شگفتِ نویسنده بودن را تجربه کنید.
@Writing_lovers
این جمله را هرروز در ابتدای صفحهتان بنویسید و نوشتن را با آن شروع کنید. اگر با چالش سی روزه کانال همراهید؛ هر روز و تحت هر شرایطی ۱۶۷۶ واژه روزانهتان را بنوییسید. حتی یک روز هم آن را به تاخیر نیندازید. نتیجه را در ذهنتان مجسم کنید و تاپایان شهریور به نوشتن ادامه دهید. این توصیه رابرت لوئیس استیونسون، را از یاد نبرید:« روزتان را با محصولی که برداشت میکنید، قضاوت نکنید بلکه به بذرهایی که میکارید توجه کنید.»
بدین ترتیب خواهید توانست از میان انبوه نوشتههایتان، بذرهایی ایجاد کنید و احساس شگفتِ نویسنده بودن را تجربه کنید.
@Writing_lovers
👍11
ویکتور هوگو عاشق غذای خوب بود!
تا آنجا که در مورد او گفتهاند: "علم طبیعی ۳ شکم بزرگ می شناسد: اردک، کوسه و ویکتور هوگو.
کدامیک از رمانهای ارزشمند ویکتور هوگو را خواندهاید؟ جملات نغز زیادی در رمانهای او وجود دارد که خواندن آثارش را به تجربهای زیبا و ماندگار تبدیل میکند.
@Writing_lovers
تا آنجا که در مورد او گفتهاند: "علم طبیعی ۳ شکم بزرگ می شناسد: اردک، کوسه و ویکتور هوگو.
کدامیک از رمانهای ارزشمند ویکتور هوگو را خواندهاید؟ جملات نغز زیادی در رمانهای او وجود دارد که خواندن آثارش را به تجربهای زیبا و ماندگار تبدیل میکند.
@Writing_lovers
❤8👍3
ذهن انسان سه کلید دارد که همه چیز را باز میکند: یک اعداد، دو حروف و سه یادداشت کردن.
بدانید، بیندیشید و رویاپردازی کنید.
همه چیز در این سه است.
ویکتور هوگو
@Writing_lovers
بدانید، بیندیشید و رویاپردازی کنید.
همه چیز در این سه است.
ویکتور هوگو
@Writing_lovers
👍5❤1🔥1
توصیههای سردبیر
۱. شخصیتها باید اهداف مشخصی داشته باشند.
۲. در صحنههای داستان موانعی برای رسیدن به هدف وجود دارد. اگر موانعی وجود ندارد، آن صحنه را حذف کنید.
۳. موانع و دردسرها را زیاد کنید. مجبورش کنید از درخت بالا برود، علاوه براین به طرفش سنگ پرتاب کنید، در حالی که او دارد فکر میکند، چگونه پایین بیاید.
۴. پشت اقدامات شخصیتها، اهداف و انگیزههایی وجود دارد که کم کم باید برای مخاطب روشن شود. (تجربههایی از گذشته.)
۵. به یاد داشته باشید که ما پنج حس داریم! قهرمانان نیز. همه آنها را درگیر کنید.
۶. توضیحات باید بخشی از داستان باشد. بهتر است اجازه دهید قهرمانتان اشیا را بردارد، به آن دست بزند و کنار پنجره بگذارد. (عمل و حرکت)
۷. راحت تر بنویسید. اشتیاق بیش از حد به زبان ادبی توجهتان را از قهرمان منحرف میکند. بهتر است ابتد پیش نویس اول را بنویسید، سپس در بازنویسی به زبان و استعارهها و تشبیهات محکم رسیدگی کنید و داستانتان را بسط دهید.
۸. نشان دهید، نگویید. فرض کنید از این عبارات استفاده میکنید: «لیلی به گریه افتاد. او خیلی ناراحت بود.» اگر گریه کرد معلوم است که ناراحت بوده. پس چرا دوبار تکرار میکنید؟
@Writing_lovers
۱. شخصیتها باید اهداف مشخصی داشته باشند.
۲. در صحنههای داستان موانعی برای رسیدن به هدف وجود دارد. اگر موانعی وجود ندارد، آن صحنه را حذف کنید.
۳. موانع و دردسرها را زیاد کنید. مجبورش کنید از درخت بالا برود، علاوه براین به طرفش سنگ پرتاب کنید، در حالی که او دارد فکر میکند، چگونه پایین بیاید.
۴. پشت اقدامات شخصیتها، اهداف و انگیزههایی وجود دارد که کم کم باید برای مخاطب روشن شود. (تجربههایی از گذشته.)
۵. به یاد داشته باشید که ما پنج حس داریم! قهرمانان نیز. همه آنها را درگیر کنید.
۶. توضیحات باید بخشی از داستان باشد. بهتر است اجازه دهید قهرمانتان اشیا را بردارد، به آن دست بزند و کنار پنجره بگذارد. (عمل و حرکت)
۷. راحت تر بنویسید. اشتیاق بیش از حد به زبان ادبی توجهتان را از قهرمان منحرف میکند. بهتر است ابتد پیش نویس اول را بنویسید، سپس در بازنویسی به زبان و استعارهها و تشبیهات محکم رسیدگی کنید و داستانتان را بسط دهید.
۸. نشان دهید، نگویید. فرض کنید از این عبارات استفاده میکنید: «لیلی به گریه افتاد. او خیلی ناراحت بود.» اگر گریه کرد معلوم است که ناراحت بوده. پس چرا دوبار تکرار میکنید؟
@Writing_lovers
❤8👍3
شخصیت ها موجودات پیچیده ای هستند. به آنها هدف، انگیزه، ترس، رازی بدهید و به زودی آنها زندگی خودشان را خواهند داشت.
فرانسیس کاپولا
@Writing_lovers
فرانسیس کاپولا
@Writing_lovers
👍9🔥1
بچهها یه نکته: اگه احیانا جز افرادی هستید که چند ساعت در روز صرف نوشتن میکنید، این یادداشت برای شماست. حتما ورزش رو جدی بگیرید.
رمان نویسی مثل دولت آبادی گفته برای نوشتن یه رمان، باید اول جسمش رو داشته باشی. این حرف رو یه بار از کیهان خانجانی هم شنیدم که گفت وقتی رمان بند محکومین رو نوشتم فهمیدم دولت آبادی چی گفته و چقدر نوشتن رمان در گرو تاب آوری جسم هست.
موراکامی هم توی کتاب "وقتی از دو حرف میزنم از چه حرف میزنم" گفته نویسنده زندگی ناسالمی داره پس بهتره سم رو طوری از بدنش دور کنه. میگه برای همین بود که دویدن رو انتخاب کردم. نقل به مضمون البته. در مصاحبه ای هم گفته "برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی برخوردار باشی."
ریچارد مک مان درباره تاثیر فعالیت بدنی روی خلاقیت جملهای داره: «دویدن یا ورزش به طور غیر مستقیم روی نوشتن تاثیر دارد.»
والت ویتمن عزیز هم بیانیه کلی تری داده، گفته:
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
اینقدر که میگیم بنویسید بنویسید، این هم بگیم که حتما حواستون به بدن و جسمتون باشه؛ چون نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داره. جمله دولت آبادی در طولانی مدت اهمیتش بر نویسنده معلوم میشه. پس بهش توجه کنید: تاب آوری جسمی مسئله مهمی برای نویسنده هست.
@Writing_lovers
رمان نویسی مثل دولت آبادی گفته برای نوشتن یه رمان، باید اول جسمش رو داشته باشی. این حرف رو یه بار از کیهان خانجانی هم شنیدم که گفت وقتی رمان بند محکومین رو نوشتم فهمیدم دولت آبادی چی گفته و چقدر نوشتن رمان در گرو تاب آوری جسم هست.
موراکامی هم توی کتاب "وقتی از دو حرف میزنم از چه حرف میزنم" گفته نویسنده زندگی ناسالمی داره پس بهتره سم رو طوری از بدنش دور کنه. میگه برای همین بود که دویدن رو انتخاب کردم. نقل به مضمون البته. در مصاحبه ای هم گفته "برای اینکه نویسنده باشی، باید از قدرت و سلامت خوبی برخوردار باشی."
ریچارد مک مان درباره تاثیر فعالیت بدنی روی خلاقیت جملهای داره: «دویدن یا ورزش به طور غیر مستقیم روی نوشتن تاثیر دارد.»
والت ویتمن عزیز هم بیانیه کلی تری داده، گفته:
«شما! منشی ها، نویسندگان، افراد کم تحرک، به شما توصیه می کنم حتما در روز به مقدار لازم تحرک داشته باشید. بدن اساس دموکراسی است.»
اینقدر که میگیم بنویسید بنویسید، این هم بگیم که حتما حواستون به بدن و جسمتون باشه؛ چون نوشتن طولانی به توان بدنی زیادی نیاز داره. جمله دولت آبادی در طولانی مدت اهمیتش بر نویسنده معلوم میشه. پس بهش توجه کنید: تاب آوری جسمی مسئله مهمی برای نویسنده هست.
@Writing_lovers
👍16❤3💯3👌1
درباره ویکتورهوگو
طولانیترین جمله چاپ شده در جهان شامل ۸۲۳ کلمه است که در بینوایان اثر ویکتور هوگو آمده.
سال ۱۸۶۲، زمانی که بینوایان ویکتور هوگو منتشر شد نویسنده می خواست بداند که مردم چه برداشتی از کتاب تازهاش دارند، بنابراین تلگرافی با یک علامت "؟" برای ناشر ارسال کرد: ناشر هم در پاسخ نوشت: «این احتمالاً کوتاه ترین مکاتبه تاریخ است."
نویسنده شجاع ترین شخصیت ادبی خود را در بینوایان به نام گربه اش، گاوروش، نامگذاری کرد.
@Writing_lovers
طولانیترین جمله چاپ شده در جهان شامل ۸۲۳ کلمه است که در بینوایان اثر ویکتور هوگو آمده.
سال ۱۸۶۲، زمانی که بینوایان ویکتور هوگو منتشر شد نویسنده می خواست بداند که مردم چه برداشتی از کتاب تازهاش دارند، بنابراین تلگرافی با یک علامت "؟" برای ناشر ارسال کرد: ناشر هم در پاسخ نوشت: «این احتمالاً کوتاه ترین مکاتبه تاریخ است."
نویسنده شجاع ترین شخصیت ادبی خود را در بینوایان به نام گربه اش، گاوروش، نامگذاری کرد.
@Writing_lovers
👍10👌2
بخشهای کوچک بسیار بدی از کل را بنویسید. قطعهها، لحظهها، صحنهها، فلش بکها، تا زمانی که پیشنویس اول فوقالعاده بدی داشته باشید. سپس قسمتهای خسته کننده، دروغ ها، مزخرفات واضح را حذف کنید و نسخه دومی از آنچه باقی مانده بنویسید.
شانون هیل
@Writing_lovers
شانون هیل
@Writing_lovers
❤3👍3
❤5🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from That's all folks! (Nima)
افسردهها، شبهافسردهها، بیماران روانی، منحرفها و ای تمام کسانی که حتا نمیدانید چه بلایی سرتان میآید و فقط با عواقباش دست به گریبانید!
درخت با جنگل سخن میگوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، من با شما سخن میگویم!
تنها راه نجات شما، اگر بخواهیم راه نجاتی فرض کنیم و اگر راه نجاتی باشد و اگر حتا ذرهای در تیرهترین گوشههای روحتان موش چلاق احساس دنبال نور نجات بگردد، این است که خلق کنید!
خلق کنید نه برای خلق کردن، نه برای مشهور یا پولدار یا محبوب شدن، نه برای حتا نجات یافتن، نه. به دنبال نتیجهاش نباشید! فقط خلق کنید. یک کاغذ و قلم بردارید و خاطرهای از کودکی را بنویسید و بعد آرام آرام مثل نقاشی که با رنگهایش انگشتها و بعد دست و پا و بعد همهچیز را شکل میدهد خاطرهتان را با رویاپردازی قاتی کنید و یک داستان کوتاه بسازید. قلممو بردارید و چیزی را نقاشی کنید و بعد آرام آرام مثل نویسندهای که دنیای کوچکی را با کلماتش میسازد، دنیای نقاشیتان را شکل دهید. یک مجسمهی ساده بسازید، یک کوزهی آب. کاسه. نترسید.
لازم نیست به کسی نشانش بدهید. نمیخواهد بفروشیدش. قرار است فقط خلق کنید. ببافید. یک پولیور با سه آستین ببافید. با هشت آستین اصلا. برای یک هشتپا. یکی برای ستارهی دریایی ببافید با پنج آستین. مهم نیست. بافتن مهم است. نتیجه مهم نیست. فقط چیزی خلق کنید. خدای چیزهای داغان باشید! بدترین داستان قرن را بنویسید! بدترین نقاشی جهان! یک آهنگ برای دوستتان بسازید، بدون این که نت نوشتن بدانید. دانههای سیاه و سفید نت را روی خطوط حامل بگذارید و بعد برای آهنگتان یک اسم انتخاب کنید: به رامونا!
برای دوستم، پنجره!
والس تنهایی و یک کم بیسکوییت وانیلی!
تقدیم به کریستوف رضاعی، با عشق و نفرت!
یا یک شعر ترجمه کنید از دانمارکی. با کمک گوگل. خودتان سعی کنید شعر را بسازید.
خلق کردن نیاز همهی ماست. وقتی یک نوشتهی ساده برای پروفایل انتخاب میکنید و ازش راضی هستید حالتان بهتر میشود. یک عکس خوب از دستتان، از پاهاتان. از همهی دستگیرههای در عکس بگیرید. از گردن کسی که دوستش دارید. از گردن کسی که نمیشناسید حتا. چیزی را انتخاب کنید و بدترین مجموعهی عکس را بگیرید! با موضوع ترک دیوار!
با موضوع لباسهای زیر!
با موضوع سوراخهای آفرینش: بزرگ یا کوچک!
و هزاران عکس بگیرید و سیتا را برای خودتان جدا کنید و بعد بروید سراغ موضوع بعدی!
تنها راه نجات، اگر راه نجاتی باشد و اگر راه نجاتی بخواهیم، همین است.
امیدوارم موفق باشید!
پ.ن: این نوشته با عنوان «چکامهای برای منحرفان جهان با کمک منحرف بزرگ، شاملو» هم در واقع راه نجات من است! فریاد بیصدایی که یک قمری شنید و از ترس پرید.
درخت با جنگل سخن میگوید، علف با صحرا، ستاره با کهکشان، من با شما سخن میگویم!
تنها راه نجات شما، اگر بخواهیم راه نجاتی فرض کنیم و اگر راه نجاتی باشد و اگر حتا ذرهای در تیرهترین گوشههای روحتان موش چلاق احساس دنبال نور نجات بگردد، این است که خلق کنید!
خلق کنید نه برای خلق کردن، نه برای مشهور یا پولدار یا محبوب شدن، نه برای حتا نجات یافتن، نه. به دنبال نتیجهاش نباشید! فقط خلق کنید. یک کاغذ و قلم بردارید و خاطرهای از کودکی را بنویسید و بعد آرام آرام مثل نقاشی که با رنگهایش انگشتها و بعد دست و پا و بعد همهچیز را شکل میدهد خاطرهتان را با رویاپردازی قاتی کنید و یک داستان کوتاه بسازید. قلممو بردارید و چیزی را نقاشی کنید و بعد آرام آرام مثل نویسندهای که دنیای کوچکی را با کلماتش میسازد، دنیای نقاشیتان را شکل دهید. یک مجسمهی ساده بسازید، یک کوزهی آب. کاسه. نترسید.
لازم نیست به کسی نشانش بدهید. نمیخواهد بفروشیدش. قرار است فقط خلق کنید. ببافید. یک پولیور با سه آستین ببافید. با هشت آستین اصلا. برای یک هشتپا. یکی برای ستارهی دریایی ببافید با پنج آستین. مهم نیست. بافتن مهم است. نتیجه مهم نیست. فقط چیزی خلق کنید. خدای چیزهای داغان باشید! بدترین داستان قرن را بنویسید! بدترین نقاشی جهان! یک آهنگ برای دوستتان بسازید، بدون این که نت نوشتن بدانید. دانههای سیاه و سفید نت را روی خطوط حامل بگذارید و بعد برای آهنگتان یک اسم انتخاب کنید: به رامونا!
برای دوستم، پنجره!
والس تنهایی و یک کم بیسکوییت وانیلی!
تقدیم به کریستوف رضاعی، با عشق و نفرت!
یا یک شعر ترجمه کنید از دانمارکی. با کمک گوگل. خودتان سعی کنید شعر را بسازید.
خلق کردن نیاز همهی ماست. وقتی یک نوشتهی ساده برای پروفایل انتخاب میکنید و ازش راضی هستید حالتان بهتر میشود. یک عکس خوب از دستتان، از پاهاتان. از همهی دستگیرههای در عکس بگیرید. از گردن کسی که دوستش دارید. از گردن کسی که نمیشناسید حتا. چیزی را انتخاب کنید و بدترین مجموعهی عکس را بگیرید! با موضوع ترک دیوار!
با موضوع لباسهای زیر!
با موضوع سوراخهای آفرینش: بزرگ یا کوچک!
و هزاران عکس بگیرید و سیتا را برای خودتان جدا کنید و بعد بروید سراغ موضوع بعدی!
تنها راه نجات، اگر راه نجاتی باشد و اگر راه نجاتی بخواهیم، همین است.
امیدوارم موفق باشید!
پ.ن: این نوشته با عنوان «چکامهای برای منحرفان جهان با کمک منحرف بزرگ، شاملو» هم در واقع راه نجات من است! فریاد بیصدایی که یک قمری شنید و از ترس پرید.
👏7❤3🔥1
آنتوان چخوف گفته :"من به درد با فریاد و اشک، به پستی با خشم و به زشتی با انزجار پاسخ می دهم. به نظر من به این می گویند زندگی."
امین اسدی مقدم توی کانالش روزانه نوشتهای جذابی داره. اولین دلیل جذابیت نوشتههای امین اینه که بدون خودسانسوری مینویسه و دوم اینکه لحن و سبک خودش رو پیدا کرده. رمان "جایی که ما تئاتر بازی میکنیم" او به چاپ دوم رسیده که ارزش خواندن و دیده شدن داره.
https://www.agahbookshop.com/جايي-كه-ما-تئاتر-بازي-مي%E2%80%8Cكنيم_45660
@Writing_lovers
امین اسدی مقدم توی کانالش روزانه نوشتهای جذابی داره. اولین دلیل جذابیت نوشتههای امین اینه که بدون خودسانسوری مینویسه و دوم اینکه لحن و سبک خودش رو پیدا کرده. رمان "جایی که ما تئاتر بازی میکنیم" او به چاپ دوم رسیده که ارزش خواندن و دیده شدن داره.
https://www.agahbookshop.com/جايي-كه-ما-تئاتر-بازي-مي%E2%80%8Cكنيم_45660
@Writing_lovers
👍5❤1
تعداد کمی بیش از دو یا سه بار در سال فکر می کنند. من به خاطر فکر کردن یک یا دو بار در هفته به شهرت جهانی رسیده ام.
جورج برنارد شاو
@Writing_lovers
جورج برنارد شاو
@Writing_lovers
👍5❤4🔥1
مسیرهای فرعی
هنگام نوشتن احساس میکنید همه چیز تحت کنترل شماست. دارید مینویسیدو داستان میجوشد و پیش میرود. معمولا نویسنده ها فصلهای اول رمان همین احساس را دارند. اما وقتی حدود ده هزار کلمه نوشتید، ناگهان موتورتان از کار میافتد و ترمز میکنید. از پشت میز بلند میشوید. دوری میزنید اما وقتی دوباره جلوی صفحه مینشینید، میبینید مشکل هنوز باقی است. متوجه میشوید تردید دارید. شاید این موقع دارید با مسیر فرعی یا انحرافی میجنگید. مسیر فرعی جادهای در داستان است که روی نقشه شما نیست اما ذهن میخواهد آن را به شما پیشنهاد دهد. شما میتوانید آن را نادیده بگیرید و لحظات سختی را بگذرانید چون میدانید نقشه چیست و مطمئنید بزودی همه چیز را درست میکنید یا در مسیر فرعی پیش بروید و به همان جایی برسید که معنی اش آزادی است.
پیشنهاد: پیشنهاد من این است که در اینجا یک فایل جدید بازکنید یا دفتر یادداشت بردارید و آزادانه طرح چندصحنه بعدی رمانتان را بنویسید طو ی که اصلا نمیدانید قرار است صحنه های بعدی رمانتان چی باشد.
میتوانید اینگونه بنویسید: چشمتان را ببندید و از ذهن نمایشگرتان بخواهیدهر صحنه جانداری را که میخواهد نشانتان دهد. لزومی ندارد زور بزنید. در این حالت شخصیت ها به درخواست آپاراتچی درونتان خودشان داوطلبانه روی صفحه ذهنتان ظاهر میشوند. مدتی این صحنه نمایشی را نگاه کنید و بعد اتفاقاتی را که در این صحنه رخ داده، بنویسید. البته نه مفصل، بلکه در چند خط و طوری که انگار دارید آن ها را خلاصه میکنید.
حالا چند لحظه درنگ کنید و از خود بپرسید اگر این صحنه درون رمان من اتفاق میافتاد بعدش چه میشد؟
بعد استراحتی به خود بدهید و بیرون بروید و قدمی بزنید بعد دوباره به سراغ کارتان برگردید. اگر صحنه های کشف شده، خط داستانی جذابتر و تازهتری به داستان شما میدهد، آماده شوید تا از آن در طرح رمانتان استفاده کنید. راه خوب این است که قبل از هر تصمیم اساسی درباره طرح یک شب استراحت کنید و خوب بخوابید.
نکته: فن نویسندگی عمدتا با حل مشکلات سروکار دارد. شما چیزی مینویسید، به مشکل برمیخورید، آن را حل میکنید. موقع نوشتن پیش نویس دائم کار را متوقف نکنیدتا از همه فنون استفاده کنید. موقع بازنویسی متوجه میشوید کجای اثر ضعیف وکجای آن قوی است، بعدجاهای ضعیف را با ابزار یا فنونی که آموختهاید درست میکنید. اما دائم چیزهایی را که یاد میگیرید یادداشت کنید و مطالب را مرور کنید. به این ترتیب میتوانید بر مهارتهای این فن مسلط شوید.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
هنگام نوشتن احساس میکنید همه چیز تحت کنترل شماست. دارید مینویسیدو داستان میجوشد و پیش میرود. معمولا نویسنده ها فصلهای اول رمان همین احساس را دارند. اما وقتی حدود ده هزار کلمه نوشتید، ناگهان موتورتان از کار میافتد و ترمز میکنید. از پشت میز بلند میشوید. دوری میزنید اما وقتی دوباره جلوی صفحه مینشینید، میبینید مشکل هنوز باقی است. متوجه میشوید تردید دارید. شاید این موقع دارید با مسیر فرعی یا انحرافی میجنگید. مسیر فرعی جادهای در داستان است که روی نقشه شما نیست اما ذهن میخواهد آن را به شما پیشنهاد دهد. شما میتوانید آن را نادیده بگیرید و لحظات سختی را بگذرانید چون میدانید نقشه چیست و مطمئنید بزودی همه چیز را درست میکنید یا در مسیر فرعی پیش بروید و به همان جایی برسید که معنی اش آزادی است.
پیشنهاد: پیشنهاد من این است که در اینجا یک فایل جدید بازکنید یا دفتر یادداشت بردارید و آزادانه طرح چندصحنه بعدی رمانتان را بنویسید طو ی که اصلا نمیدانید قرار است صحنه های بعدی رمانتان چی باشد.
میتوانید اینگونه بنویسید: چشمتان را ببندید و از ذهن نمایشگرتان بخواهیدهر صحنه جانداری را که میخواهد نشانتان دهد. لزومی ندارد زور بزنید. در این حالت شخصیت ها به درخواست آپاراتچی درونتان خودشان داوطلبانه روی صفحه ذهنتان ظاهر میشوند. مدتی این صحنه نمایشی را نگاه کنید و بعد اتفاقاتی را که در این صحنه رخ داده، بنویسید. البته نه مفصل، بلکه در چند خط و طوری که انگار دارید آن ها را خلاصه میکنید.
حالا چند لحظه درنگ کنید و از خود بپرسید اگر این صحنه درون رمان من اتفاق میافتاد بعدش چه میشد؟
بعد استراحتی به خود بدهید و بیرون بروید و قدمی بزنید بعد دوباره به سراغ کارتان برگردید. اگر صحنه های کشف شده، خط داستانی جذابتر و تازهتری به داستان شما میدهد، آماده شوید تا از آن در طرح رمانتان استفاده کنید. راه خوب این است که قبل از هر تصمیم اساسی درباره طرح یک شب استراحت کنید و خوب بخوابید.
نکته: فن نویسندگی عمدتا با حل مشکلات سروکار دارد. شما چیزی مینویسید، به مشکل برمیخورید، آن را حل میکنید. موقع نوشتن پیش نویس دائم کار را متوقف نکنیدتا از همه فنون استفاده کنید. موقع بازنویسی متوجه میشوید کجای اثر ضعیف وکجای آن قوی است، بعدجاهای ضعیف را با ابزار یا فنونی که آموختهاید درست میکنید. اما دائم چیزهایی را که یاد میگیرید یادداشت کنید و مطالب را مرور کنید. به این ترتیب میتوانید بر مهارتهای این فن مسلط شوید.
جیمز اسکات بل
📕طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
👍3❤1