نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
Forwarded from قاسم کشکولی
📚


🖊 یادداشت هایی
در باره نوشتن داستان ( 3 )

بسیاری اوقات پیش می آید داستان کوتاهی را شروع میکنم، اما نمی توانیم جمع اش کنیم. نتیجه راضی مان نمی کند و نهایتا نیمه کاره رهایش می کنیم.و چه بسیار مواقع داستان به گمانمان همه چیزش درست است اما همانی نیست که در ذهن داشته ایم .گاه حتی چاپش می کنیم و ابدا نمی دانیم داستانمان ناقص است. و وقتی می فهمیم ، که خواننده با نخواندن ، آن را پس می زند.
نهایتا آن اتفاقی که مد نظرمان بوده رخ نمی دهد.

هنگام نوشتن رمان هم از این دست اتفاقات می افتد.
هنوز خیلی چیزها را نگفته ایم و مطرح نکرده ایم ، که احساس می کنیم دیگر چیزی نمی توانیم به آن اضافه کنیم .و یا اینکه خود متن دیگر نمی خواهد ادامه دهد.نوشتن را پس می زند.
گاهی حتی گمان می کنیم رمان تمام شده و همین است. در حالیکه نیست.

یکی از دلایل عمده این انسداد ، " زبان " است. خب ، مگر ادبیات چیزی جز زبان است؟ وقتی ساختمانی دارم که پی و پایه و دیوار و سقف و کف و بام و آجر و ملات و همه چیزش کلمه است ، پر واضح است که ، باید مشکل را در زبان جستجو کنیم.
زبان داستانمان که اشتباه باشد ، داستان از اساس به مشکل خواهد خورد . این طبیعی است .

نکته اینجاست که زبان داستان کوتاه با زبان رمان فرق دارد.
زبان داستان کوتاه انقباضی ، و زبان رمان انبساطی است.

داستان کوتاه ، میل عجیبی به جمع شدن دارد. هنوز شروع نشده می خواهد تمام شود.این ذاتش است .به آدمی می ماند که پیشاب دارد.پس به شدت به ضربه کاری آخر داستان دلبسته است.درست هم هست. چرا که اگر آن ضربه کاری نباشد داستان کوتاه از دست رفته، و ما دیگر چیزی نداریم.
و از همین روست که به محض شروع می خواهد به ارگاسم برسد.
و وقتی نویسنده ای از زبان انبساطی ، که زبان رمان است، برای نوشتن داستان کوتاهش استفاده می کند از بنیاد انگاره ی غلطی گرفته است .چرا که زبان انبساطی میل به باز شدن دارد. هی دلش میخواهد کش بیاید. این ذاتش است. ضربه نهایی را پس میزند و آن را به آینده موکول می کند. چون از پیشاب فارغ شده و حالا با دوستش نشسته و دوست ندارد گفتگویش تمام شود. بر روی زیبایی شناسی "لذت اطناب" استوار است.بر خلاف داستان کوتاه که بر روی زیبایی شناسی " لذت ایجاز " استوار است.

لذت اطناب هر روز توی زندگی مان دارد برای ما اتفاق می افتد. مثلا وقتی دلتنگ می شویم زنگ میزنیم دوستی، دوستانی ، تا قهوه ای بخوریم و به بهانه خوردن قهوه ، ساعت ها حرف بزنیم. این لذت اطناب است .لذت اطناب است که ما را پای منقل و یا هر بساط دیگری از این دست می نشاند.
زبان رمان مثل همان موجی است که از برخورد سنگ بر سطح آبی راکد پدید می آید و لحظه به لحظه بزرگتر و بزرگتر می شود (در در تمهید اول رمان بازی/مهندسی یک رمان به آن اشاره کردم).

پس وقتی رمانی، و یا داستان کوتاهی حین نوشتن به بن بست می رسد ابتدا باید ببینیم چه زبانی برای آن انتخاب کرده ایم.( ادامه دارد )

@ghasemkashkuli
@ghasemkashkuli
3
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:


جمعه بود. باران چند خط بارید. مرد با زنبیل وارد گورستان شد...


سپرده به زمین
بیژن نجدی

#نوشتن
@Writing_lovers
2
کتاب‌ها را جمع‌آوری کنید حتی اگر قصد ندارید فوراً آنها را بخوانید. هیچ‌چیز مهمتر از یک کتابخانه ناخوانده نیست.


جان واترز

@Writing_lovers
2
رهنمود امروز : چه خوب بنویسی چه نه، جسورانه بنویس.


کریل بیکوف

@Writing_lovers
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:


او یک خرگوش کوچک کاملا طبیعی است. فقط خیلی ریز و کوچک درست مثل خرگوش‌های کوچولوی شکلاتی ولی سفید. یک خرگوش درست حسابی.


دوشیزه‌ای در پاریس
خولیو کورتاسار

#نوشتن
@Writing_lovers
Forwarded from قاسم کشکولی
📝 یادداشت های آنلاین
بدون ویراست ( 5)

جمله‌ای دارد عین القضات که من در طول زندگی سی ساله ادبی ام دقیق تر و عمیق تر از این جمله در باره ضرورت و مرگ و مرض نوشتن هر روزه یک نویسنده ندیده ام.
داده ام این جمله را به خط خوش نوشته اند و در دفتر کارم، درست روبروی من، روی سینه دیوار است تا هر روز صبح اولین سخنی باشد که می شنوم، می بینم، می خوانم. تا بنویسم. نبرم.

و اما این جمله شاهکار که من از زبان هیچ کس ،دقیقا هیچ کس طی سال ها مطالعه نشنیده، که نخوانده ام این است :

" چندین گاه است تا مینویسم که باشی، و تو هر روز مختلف تری! "

دقیقا همین " تو هر روز مختلف تری" منظور نظر است. این همان چیزی است که ناگزیرم می کند هر روز بنویسم.
هر روز باید بنویسمت ای که نمی دانم چیستی! تا ببینم چیستی آخر!

من به عنوان نویسنده محکومم تا بنویسم ترا. که محل اختلافی تو آخر! محل اختلاف.
من چاره ای جز نوشتن هر روزه تو ندارم بلکه این اختلاف حل و فصل شود و نمی شود لعنتی!

ندارم. دقیقا همین واژه: " ندارم. "

من ناگزران تو و تو هر روز مختلف تر ...

باید بنویسمت بی انصاف ! چون چاره دیگری ندارم. چون بی چاره ام.

این " باید " ی مرا کشت آخر!

@ghasemkashkuli
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:


بایست برایش تعریف می‌کردم، همان صبح هر طور که بود. شاید اگر همان روز همه چیز را می‌گفتم کار به اینجا نمی‌کشید...


من و زنم و سیندرلا
رها فتاحی
#تمرین_نوشتن
#نوشتن
@Writing_lovers
نوشتن رمان برای من جستجوی پاسخ برای سؤالاتم هم هست، حالا البته نمی‌توانم بگویم وقتی که می‌نویسم به این پاسخ‌ها می‌رسم، ولی به‌هرحال تلاش می‌کنم سؤال را درست بفهمم یا آن را درست طرح کنم.


#توصیه_نویسندگی
امیرحسن چهلتن

@Writing_lovers
Audio
۱. فنِ رَم کردن بوفالو

۲. بخشی از فرایند نوشتن داستان‌ها

۳. روش ویتکامب برای بازنویسی صحنه

۴. رسیدن به چرخش‌های غیر منتظره داستانی
#توصیه_نویسندگی
#آموزش_داستان
#صوتی
🎤معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
خواندن معمولا پیشتر از نوشتن است. انگیزه نوشتن تقریبا همیشه با خواندن آغاز می‌شود.


سوزان سانتاگ
#توصیه_نویسندگی
@Writing_lovers
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:


خیابان خالی بود و نسیم برگ‌های تازهٔ چنار را بهم می‌زد. صدای پای من می‌پیچید، صدای تازه‌ای بود...

طوطی مرده همسایه من
ابراهیم گلستان
#تمرین_نوشتن
#نوشتن

@Writing_lovers
طبیعتاً آدمی که همه زندگی‌اش را نوشته همچنان می‌نویسد، حالا تا کی این متون بدل شود به ادبیات، چون هرچیزی که آدم می‌نویسد از جنس ادبیات نیست. برای اینکه ادبیات شود باید روی آن کار کرد تا انسجام پیدا کند و به قول معروف قوام یابد.


ابوتراب خسروی
#توصیه_نویسندگی
@Writing_lovers
صدها بار چخوف را روی پله‌های آجری خانه‌مان، زیر درخت به، لم داده در اتاق نشیمن دیده بودم. از فاصلهٔ دور، جرات نزدیک شدن به او را نداشتم، هنوز هم ندارم. اما من نویسنده‌ام، وظیفهٔ من مبارزه با مرگ است. از این پس، نویسندگی من شروع می‌شود. باید نوشت… باید نوشت…

غلامحسین ساعدی

#توصیه_نویسندگی
@Writing_lovers
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:


مرد نگاه کرد و لبخند دلپذیر او را دید و احساس کرد که مرگ از راه خواهد رسید، شتابی در کار نبود...

پلنگِ مهتابیِ تاریک
کیهان خانجانی
#تمرین_نوشتن
#نوشتن

@Writing_lovers
یادداشت‌های روزانه‌تان در چه حال است؟!


۱
خواب همیشه برایم الهام بخش بوده. من قبل از انجام کارهای مهم حسابی خوابیده‌ام. حتی خواب بیست دقیقه‌ای‌بعدازظهر باعث شد تا فایل صوتی امروز را به دلخواه‌ترین شکل ممکن ضبط کنم. (:

۲
داستان دروغستان را خواندم و سه صفحه نوشتم بعد خوابیدم و وقتی بیدار شدم سه تا داستانک نوشتم. ایده این داستان‌ها را شب‌ها توی خواب شکار کرده‌ بودم اما نوشتن‌شان را مدام به تأخیر می‌انداختم. سه تا داستانک که خیلی سریع و با عجله قلمی‌شان کردم و حالشان هم هیچ خوب نیست اما قصد دارم نویسنده همه جور داستانی باشم و از قصه هایی که به سمتم می‌آید نهراسم.

۳
غروب توی محله‌های قدیمی شهر قدم می‌زنم. خانه‌هایی با پنجره‌های رنگی، درهای چوبی و زیبا و‌ سقف‌های‌ سفالی. به آهنگِ کوچه‌های شهر همایون شجریان گوش می‌دهم. اگرچه جای بیشتر خانه‌ها را آپارتمان‌ها گرفته اما هنوز می‌شود بافت تاریخی شهر را دید. بقول کالوینو لذتی که یک شهر به تو ارمغان می‌دهد، عجایب هفت تا هفتادگانه اش نیست، بلکه پاسخی است که به سوالت می‌دهد.

۴

می‌نویسی و می‌نویسی و بعد به جایی می‌رسی که بنظر می‌رسد هیچ‌چیز نمانده که بگویی و تازه آن وقت است که اگر ادامه دهی سرو کلهٔ کلمات تازه و داستان‌های نو پیدا می‌شود.


۵
می‌خواهم از همه کارهایی استقبال کنم که از من یک بازنده واقعی می‌سازد. مادام که در جستجوی رؤیاهایم هستم حتی اگر در این مسیر شکست بخورم هیچ چیز برایم اهمیت ندارد.

#تجربه_تازه


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
تمرین


بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:

از توی شلوغی اتاق پذیرایی رد شدم و رفتم آن طرف اتاق که میز مستطیلی بود با ظرفهای پر از انواع و اقسام خوراکی‌ها روی میز از چیپس و ماست و خیار و هویج و گل کل بگیر تا غذاهای گوناگون؛ کشک بادمجان، لوبیا، سیب زمینی سرخ کرده، اتاق پذیرایی روبه روی آشپزخانه بود...


کافه‌ای کنار آب

جعفر مدرس صادقی
#تمرین_نوشتن
#نوشتن

@Writing_lovers
شعر تجملات نیست. ضرورت حیاتی وجود ماست. نوری است که در آن امید و آرزوهایمان را به سمت تغییر پیش می‌بریم. ابتدا به زبان تبدیل می‌شود، سپس به ایده سپس به عمل.


آدر لرد
#توصیه_نویسندگی

@Writing_lovers
خواندن پیوسته شعر، برای تقویت قلم بی‌نهایت لازم است.


رضا بابایی
#توصیه_نویسندگی

@Writing_lovers
"نظرات ما از پرسه‌زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند، نه مطالعۀ کتاب‌ها!
این تقلید از دانایی، در واقع الگوی جدید نادانی است"

کارل گرینفلد
بهترین راهنمایی در باب شخصیت پردازی یا چطور از ایجاد شخصیت تخت دوری کنیم؟

لرن هرینگ

📚نوشتن با تنفس آغاز می‌شود
#آموزش_داستان
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers