This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن دایرهالمعارف به روش ویرجینیا ولف
کتابهای دست دوم، کتابهای وحشی، کتابهای بیخانمان هستند. از دستههای گوناگون گردهم آمدهاند و جذابیتی دارند که حجم کتابهای کتابخانه فاقد آن هستند.
ویرجینیا ولف
از ویرجینیا ولف خوشم میآید. او هر نوع تجربهای را درباره کتابها روی کاغذ آورده. هر چه که بشود درباره کتابها گفت را مانند یک دایرهالمعارف بزرگ گرد آورده، حتی از کتابهای دست دوم هم گفته است؛ این کار ذکاوت زیادی میخواهد. فکر کردن به اینکه نویسندهای چنان مویرگی درباره موضوعی تفکر کند و به همه وجوه آن اشاره کند، آدم را سرذوق میآورد.
شما هم به عنوان یک نویسنده، تجربیاتتان را درباره مطالعه و جهان رنگارنگ کتابها بنویسید. سعی کنید آنها را از زوایای گوناگون ببنید و اندیشههایتان را دربارهٔ جزییات آن بنویسید. این کار نوعی کشف است و موضوعات جدیدی برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد. علاوه بر این مجالی است تا یک دایرهالمعارف محبوب برای شیفتگان کتاب و کتابخوانی فراهم شود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کتابهای دست دوم، کتابهای وحشی، کتابهای بیخانمان هستند. از دستههای گوناگون گردهم آمدهاند و جذابیتی دارند که حجم کتابهای کتابخانه فاقد آن هستند.
ویرجینیا ولف
از ویرجینیا ولف خوشم میآید. او هر نوع تجربهای را درباره کتابها روی کاغذ آورده. هر چه که بشود درباره کتابها گفت را مانند یک دایرهالمعارف بزرگ گرد آورده، حتی از کتابهای دست دوم هم گفته است؛ این کار ذکاوت زیادی میخواهد. فکر کردن به اینکه نویسندهای چنان مویرگی درباره موضوعی تفکر کند و به همه وجوه آن اشاره کند، آدم را سرذوق میآورد.
شما هم به عنوان یک نویسنده، تجربیاتتان را درباره مطالعه و جهان رنگارنگ کتابها بنویسید. سعی کنید آنها را از زوایای گوناگون ببنید و اندیشههایتان را دربارهٔ جزییات آن بنویسید. این کار نوعی کشف است و موضوعات جدیدی برای نوشتن در اختیار شما قرار میدهد. علاوه بر این مجالی است تا یک دایرهالمعارف محبوب برای شیفتگان کتاب و کتابخوانی فراهم شود.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان 🔰به دلیل استقبال گستردهٔ شما عزیزان از «کارگاه سه روزه عناصر داستان»، کانال نویسندگی در نظر دارد تا اقدام به برگزاری مجدد این دوره کند. در دوره حاضر عناصر و مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یاد میگیرید…»
خالق بزرگ، خلاقیت به ما اعطا کردهاست. پیشکش ما نیز به او، به کار بردن آن خلاقیت است.
جولیا کامرون
@Writing_lovers
جولیا کامرون
@Writing_lovers
تمرین
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
عمو گفت «کی اینجوریت کرده؟» سهراب زد زیر خنده، چشمهایش ریز شد، گفت:«ساموراییها» میگفت:« ارزن را کف سرش میریزد. کفترهایش عادت کردهاند روی شانه بنشینند و تُک بزند ...
باران تابستان
آرش صادقبیگی
#نوشتن
@Writing_lovers
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
عمو گفت «کی اینجوریت کرده؟» سهراب زد زیر خنده، چشمهایش ریز شد، گفت:«ساموراییها» میگفت:« ارزن را کف سرش میریزد. کفترهایش عادت کردهاند روی شانه بنشینند و تُک بزند ...
باران تابستان
آرش صادقبیگی
#نوشتن
@Writing_lovers
هر هنری، از جمله داستاننویسی، امری درونی است که به مدد تجربه و خواندن، غنیتر و خلاقانهتر میشود.
فتحالله بینیاز
@Writing_lovers
فتحالله بینیاز
@Writing_lovers
دنیای اسطوره، نویسندهساز است. اسطورهها نخستین داستانهایی هستند که انسان به وجود آورده. هرچه بیشتر کتابهای اسطورهای بخوانید برای نوشتن تواناتر میشوید. اما شما نباید بهطور مستقیم از اسطورهها استفاده کنید، بلکه میتوانید از آنها برای نوشتن آموزش بگیرید.
شهرنوش پارسی پور
@Writing_lovers
شهرنوش پارسی پور
@Writing_lovers
Forwarded from برترین کتابها
کلاف سردرگم کورتاسار .pdf
314.5 KB
تخیل ما به شدت توسط تجربه ما محدود شده است. ما باید خود را در معرض احساسات جدید قرار دهیم و اطلاعات جدیدی را به دست بیاوریم تا فرصت های جدیدی برای خلاقیت پیدا کنیم.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست pinned «کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان 🔰به دلیل استقبال گستردهٔ شما عزیزان از «کارگاه سه روزه عناصر داستان»، کانال نویسندگی در نظر دارد تا اقدام به برگزاری مجدد این دوره کند. در دوره حاضر عناصر و مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یاد میگیرید…»
تمرین
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
راننده با سبیلش بازی میکند و گاهی ناخنش را میجود و اغلب از درون آینه به آنکه در حال سوهان کردن ناخنش هست نگاه میکند. زن بیرون را نگاه میکند...
زن در پیادهرو راه میرود
قاسم کشکولی
#نوشتن
@Writing_lovers
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
راننده با سبیلش بازی میکند و گاهی ناخنش را میجود و اغلب از درون آینه به آنکه در حال سوهان کردن ناخنش هست نگاه میکند. زن بیرون را نگاه میکند...
زن در پیادهرو راه میرود
قاسم کشکولی
#نوشتن
@Writing_lovers
Forwarded from ماتیکانداستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹✒ درسهایی درباره داستاننویسی
درس ٧
دانستن نکته اصلی در داستان
📢دوستان همراه، سپاسگزاریم که این ویدئو را بازفرستی (فوروارد) و ماتیکانداستان را به دیگران معرفی میکنید
@matikandastan
درس ٧
دانستن نکته اصلی در داستان
📢دوستان همراه، سپاسگزاریم که این ویدئو را بازفرستی (فوروارد) و ماتیکانداستان را به دیگران معرفی میکنید
@matikandastan
من هرگز احساس نکردهام ترس دشمن است. ترس دوست من است. به من فرصتی میدهد که هشیار بمانم. به رشد ادامه دهم و به خلق چیزی بپردازم که میخواهم.
آرتا کیت
@Writing_lovers
آرتا کیت
@Writing_lovers
Forwarded from قاسم کشکولی
📚
🖊 یادداشت هایی
در باره نوشتن داستان ( 3 )
بسیاری اوقات پیش می آید داستان کوتاهی را شروع میکنم، اما نمی توانیم جمع اش کنیم. نتیجه راضی مان نمی کند و نهایتا نیمه کاره رهایش می کنیم.و چه بسیار مواقع داستان به گمانمان همه چیزش درست است اما همانی نیست که در ذهن داشته ایم .گاه حتی چاپش می کنیم و ابدا نمی دانیم داستانمان ناقص است. و وقتی می فهمیم ، که خواننده با نخواندن ، آن را پس می زند.
نهایتا آن اتفاقی که مد نظرمان بوده رخ نمی دهد.
هنگام نوشتن رمان هم از این دست اتفاقات می افتد.
هنوز خیلی چیزها را نگفته ایم و مطرح نکرده ایم ، که احساس می کنیم دیگر چیزی نمی توانیم به آن اضافه کنیم .و یا اینکه خود متن دیگر نمی خواهد ادامه دهد.نوشتن را پس می زند.
گاهی حتی گمان می کنیم رمان تمام شده و همین است. در حالیکه نیست.
یکی از دلایل عمده این انسداد ، " زبان " است. خب ، مگر ادبیات چیزی جز زبان است؟ وقتی ساختمانی دارم که پی و پایه و دیوار و سقف و کف و بام و آجر و ملات و همه چیزش کلمه است ، پر واضح است که ، باید مشکل را در زبان جستجو کنیم.
زبان داستانمان که اشتباه باشد ، داستان از اساس به مشکل خواهد خورد . این طبیعی است .
نکته اینجاست که زبان داستان کوتاه با زبان رمان فرق دارد.
زبان داستان کوتاه انقباضی ، و زبان رمان انبساطی است.
داستان کوتاه ، میل عجیبی به جمع شدن دارد. هنوز شروع نشده می خواهد تمام شود.این ذاتش است .به آدمی می ماند که پیشاب دارد.پس به شدت به ضربه کاری آخر داستان دلبسته است.درست هم هست. چرا که اگر آن ضربه کاری نباشد داستان کوتاه از دست رفته، و ما دیگر چیزی نداریم.
و از همین روست که به محض شروع می خواهد به ارگاسم برسد.
و وقتی نویسنده ای از زبان انبساطی ، که زبان رمان است، برای نوشتن داستان کوتاهش استفاده می کند از بنیاد انگاره ی غلطی گرفته است .چرا که زبان انبساطی میل به باز شدن دارد. هی دلش میخواهد کش بیاید. این ذاتش است. ضربه نهایی را پس میزند و آن را به آینده موکول می کند. چون از پیشاب فارغ شده و حالا با دوستش نشسته و دوست ندارد گفتگویش تمام شود. بر روی زیبایی شناسی "لذت اطناب" استوار است.بر خلاف داستان کوتاه که بر روی زیبایی شناسی " لذت ایجاز " استوار است.
لذت اطناب هر روز توی زندگی مان دارد برای ما اتفاق می افتد. مثلا وقتی دلتنگ می شویم زنگ میزنیم دوستی، دوستانی ، تا قهوه ای بخوریم و به بهانه خوردن قهوه ، ساعت ها حرف بزنیم. این لذت اطناب است .لذت اطناب است که ما را پای منقل و یا هر بساط دیگری از این دست می نشاند.
زبان رمان مثل همان موجی است که از برخورد سنگ بر سطح آبی راکد پدید می آید و لحظه به لحظه بزرگتر و بزرگتر می شود (در در تمهید اول رمان بازی/مهندسی یک رمان به آن اشاره کردم).
پس وقتی رمانی، و یا داستان کوتاهی حین نوشتن به بن بست می رسد ابتدا باید ببینیم چه زبانی برای آن انتخاب کرده ایم.( ادامه دارد )
⏺ @ghasemkashkuli
⏺ @ghasemkashkuli
🖊 یادداشت هایی
در باره نوشتن داستان ( 3 )
بسیاری اوقات پیش می آید داستان کوتاهی را شروع میکنم، اما نمی توانیم جمع اش کنیم. نتیجه راضی مان نمی کند و نهایتا نیمه کاره رهایش می کنیم.و چه بسیار مواقع داستان به گمانمان همه چیزش درست است اما همانی نیست که در ذهن داشته ایم .گاه حتی چاپش می کنیم و ابدا نمی دانیم داستانمان ناقص است. و وقتی می فهمیم ، که خواننده با نخواندن ، آن را پس می زند.
نهایتا آن اتفاقی که مد نظرمان بوده رخ نمی دهد.
هنگام نوشتن رمان هم از این دست اتفاقات می افتد.
هنوز خیلی چیزها را نگفته ایم و مطرح نکرده ایم ، که احساس می کنیم دیگر چیزی نمی توانیم به آن اضافه کنیم .و یا اینکه خود متن دیگر نمی خواهد ادامه دهد.نوشتن را پس می زند.
گاهی حتی گمان می کنیم رمان تمام شده و همین است. در حالیکه نیست.
یکی از دلایل عمده این انسداد ، " زبان " است. خب ، مگر ادبیات چیزی جز زبان است؟ وقتی ساختمانی دارم که پی و پایه و دیوار و سقف و کف و بام و آجر و ملات و همه چیزش کلمه است ، پر واضح است که ، باید مشکل را در زبان جستجو کنیم.
زبان داستانمان که اشتباه باشد ، داستان از اساس به مشکل خواهد خورد . این طبیعی است .
نکته اینجاست که زبان داستان کوتاه با زبان رمان فرق دارد.
زبان داستان کوتاه انقباضی ، و زبان رمان انبساطی است.
داستان کوتاه ، میل عجیبی به جمع شدن دارد. هنوز شروع نشده می خواهد تمام شود.این ذاتش است .به آدمی می ماند که پیشاب دارد.پس به شدت به ضربه کاری آخر داستان دلبسته است.درست هم هست. چرا که اگر آن ضربه کاری نباشد داستان کوتاه از دست رفته، و ما دیگر چیزی نداریم.
و از همین روست که به محض شروع می خواهد به ارگاسم برسد.
و وقتی نویسنده ای از زبان انبساطی ، که زبان رمان است، برای نوشتن داستان کوتاهش استفاده می کند از بنیاد انگاره ی غلطی گرفته است .چرا که زبان انبساطی میل به باز شدن دارد. هی دلش میخواهد کش بیاید. این ذاتش است. ضربه نهایی را پس میزند و آن را به آینده موکول می کند. چون از پیشاب فارغ شده و حالا با دوستش نشسته و دوست ندارد گفتگویش تمام شود. بر روی زیبایی شناسی "لذت اطناب" استوار است.بر خلاف داستان کوتاه که بر روی زیبایی شناسی " لذت ایجاز " استوار است.
لذت اطناب هر روز توی زندگی مان دارد برای ما اتفاق می افتد. مثلا وقتی دلتنگ می شویم زنگ میزنیم دوستی، دوستانی ، تا قهوه ای بخوریم و به بهانه خوردن قهوه ، ساعت ها حرف بزنیم. این لذت اطناب است .لذت اطناب است که ما را پای منقل و یا هر بساط دیگری از این دست می نشاند.
زبان رمان مثل همان موجی است که از برخورد سنگ بر سطح آبی راکد پدید می آید و لحظه به لحظه بزرگتر و بزرگتر می شود (در در تمهید اول رمان بازی/مهندسی یک رمان به آن اشاره کردم).
پس وقتی رمانی، و یا داستان کوتاهی حین نوشتن به بن بست می رسد ابتدا باید ببینیم چه زبانی برای آن انتخاب کرده ایم.( ادامه دارد )
⏺ @ghasemkashkuli
⏺ @ghasemkashkuli
❤3
تمرین
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
جمعه بود. باران چند خط بارید. مرد با زنبیل وارد گورستان شد...
سپرده به زمین
بیژن نجدی
#نوشتن
@Writing_lovers
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
جمعه بود. باران چند خط بارید. مرد با زنبیل وارد گورستان شد...
سپرده به زمین
بیژن نجدی
#نوشتن
@Writing_lovers
❤2
کتابها را جمعآوری کنید حتی اگر قصد ندارید فوراً آنها را بخوانید. هیچچیز مهمتر از یک کتابخانه ناخوانده نیست.
جان واترز
@Writing_lovers
جان واترز
@Writing_lovers
❤2
تمرین
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
او یک خرگوش کوچک کاملا طبیعی است. فقط خیلی ریز و کوچک درست مثل خرگوشهای کوچولوی شکلاتی ولی سفید. یک خرگوش درست حسابی.
دوشیزهای در پاریس
خولیو کورتاسار
#نوشتن
@Writing_lovers
بیست دقیقه آزادانه بنویسید و متن را ادامه دهید:
او یک خرگوش کوچک کاملا طبیعی است. فقط خیلی ریز و کوچک درست مثل خرگوشهای کوچولوی شکلاتی ولی سفید. یک خرگوش درست حسابی.
دوشیزهای در پاریس
خولیو کورتاسار
#نوشتن
@Writing_lovers
Forwarded from قاسم کشکولی
📝 یادداشت های آنلاین
✅ بدون ویراست ( 5)
جملهای دارد عین القضات که من در طول زندگی سی ساله ادبی ام دقیق تر و عمیق تر از این جمله در باره ضرورت و مرگ و مرض نوشتن هر روزه یک نویسنده ندیده ام.
داده ام این جمله را به خط خوش نوشته اند و در دفتر کارم، درست روبروی من، روی سینه دیوار است تا هر روز صبح اولین سخنی باشد که می شنوم، می بینم، می خوانم. تا بنویسم. نبرم.
و اما این جمله شاهکار که من از زبان هیچ کس ،دقیقا هیچ کس طی سال ها مطالعه نشنیده، که نخوانده ام این است :
" چندین گاه است تا مینویسم که باشی، و تو هر روز مختلف تری! "
دقیقا همین " تو هر روز مختلف تری" منظور نظر است. این همان چیزی است که ناگزیرم می کند هر روز بنویسم.
هر روز باید بنویسمت ای که نمی دانم چیستی! تا ببینم چیستی آخر!
من به عنوان نویسنده محکومم تا بنویسم ترا. که محل اختلافی تو آخر! محل اختلاف.
من چاره ای جز نوشتن هر روزه تو ندارم بلکه این اختلاف حل و فصل شود و نمی شود لعنتی!
ندارم. دقیقا همین واژه: " ندارم. "
من ناگزران تو و تو هر روز مختلف تر ...
باید بنویسمت بی انصاف ! چون چاره دیگری ندارم. چون بی چاره ام.
این " باید " ی مرا کشت آخر!
@ghasemkashkuli
✅ بدون ویراست ( 5)
جملهای دارد عین القضات که من در طول زندگی سی ساله ادبی ام دقیق تر و عمیق تر از این جمله در باره ضرورت و مرگ و مرض نوشتن هر روزه یک نویسنده ندیده ام.
داده ام این جمله را به خط خوش نوشته اند و در دفتر کارم، درست روبروی من، روی سینه دیوار است تا هر روز صبح اولین سخنی باشد که می شنوم، می بینم، می خوانم. تا بنویسم. نبرم.
و اما این جمله شاهکار که من از زبان هیچ کس ،دقیقا هیچ کس طی سال ها مطالعه نشنیده، که نخوانده ام این است :
" چندین گاه است تا مینویسم که باشی، و تو هر روز مختلف تری! "
دقیقا همین " تو هر روز مختلف تری" منظور نظر است. این همان چیزی است که ناگزیرم می کند هر روز بنویسم.
هر روز باید بنویسمت ای که نمی دانم چیستی! تا ببینم چیستی آخر!
من به عنوان نویسنده محکومم تا بنویسم ترا. که محل اختلافی تو آخر! محل اختلاف.
من چاره ای جز نوشتن هر روزه تو ندارم بلکه این اختلاف حل و فصل شود و نمی شود لعنتی!
ندارم. دقیقا همین واژه: " ندارم. "
من ناگزران تو و تو هر روز مختلف تر ...
باید بنویسمت بی انصاف ! چون چاره دیگری ندارم. چون بی چاره ام.
این " باید " ی مرا کشت آخر!
@ghasemkashkuli