شخصیت نمایشی خوب، موقعیتهای مهیج و سرشار از هیجان و خطهای داستانی مبتکرانه، تصادفی و شانسی به وجود نمیآیند. نویسندگان بزرگ، فنونِ حرفهٔ خود را یاد میگیرند تا تمام قدرت و عمقِ تخیل و تجربیات خود را روی کاغذ بیاورند.
📚جرأت کن و نویسنده بزرگی شو
لئونارد بیشاپ
@Writing_lovers
📚جرأت کن و نویسنده بزرگی شو
لئونارد بیشاپ
@Writing_lovers
من شش کتاب را یکجا میخوانم، این تنها راه مطالعه است؛ زیرا همانطور که موافقید یک کتابِ تنها، یک یادداشت بدون همراه است و برای دریافت صدای کامل آن، آدم به ده نفر دیگر همزمان نیاز دارد.
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
آنچه گفته نمیشود به اندازه آنچه گفته میشود مهم است. در بسیاری از داستانهای کلاسیک، عمل واقعی در سکوت اتفاق میافتد. کمی تمرین در "دنیای واقعی" میتواند به این امر کمک کند: دفعه بعد که همسرتان به خانه رسید، سی دقیقه وجود او را نادیده بگیرید، سپس با صدای بلند بگویید «همین!» تأثیر گذارتر و کنجکاوی برانگیزتر خواهید بود اینطور نیست!؟
کلسون وایتهد
@Writing_lovers
کلسون وایتهد
@Writing_lovers
«تا زمانی که قصه نگوییم، فاقد جهانیم.»
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هیچ موضوع بی ارزش وجود ندارد، ولی روش بیارزش به موضوع چرا. این اندرزی است که هرکسی توانایی شنیدنش را ندارد ولی آن هایی که آن را می شنوند و به کار می بندند، به زودی خواهند دید که اندرزی کارآمد است.
📚راه کمال در داستان نویسی
کنستانتین فدین
@Writing_lovers
📚راه کمال در داستان نویسی
کنستانتین فدین
@Writing_lovers
آیا جز این است که با رؤیاپردازی و نوشتن میتوانم به اندیشههایم دست پیدا کنم؟!
جوان دیدین
@Writing_lovers
جوان دیدین
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
عنصر مهمی که نباید نادیده گرفته شود!
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
❤1
ویولن دیوانه
سِلما لاگرلوف
ترجمه سروش حبیبی
این کتاب تلفیق افسانه و رمان است. همه آثار لاگرلوف جانمایه محتوایی خود را از افسانهها و داستانهای محلی منطقه ورملاند سوئد وام میگیرد. رمان با لحن راوی دانای کل، لحنی قصهگو و افسانهسرا دارد. در واقع افسانه و مواد سازنده یک رمان، در این کتاب با هم توامان هستند و مولف از ژانر رمان برای انتقال میراث حکایت و قصههای سرزمین خود بهره برده. مترجم هم به خوبی از پس لحن افسانهای و اسطورهای آن برآمده است.
پ.ن: شخصیت داستان از شدت رؤياپردازی، چنان از عالم مادی فراتر میرود كه همه فكر میکنند مرده است و زنده به گورش میکنند و نوازنده ديوانه ويولون نجاتش میدهد. ( گور نماد ناخودآگاهی)
@Writing_lovers
سِلما لاگرلوف
ترجمه سروش حبیبی
این کتاب تلفیق افسانه و رمان است. همه آثار لاگرلوف جانمایه محتوایی خود را از افسانهها و داستانهای محلی منطقه ورملاند سوئد وام میگیرد. رمان با لحن راوی دانای کل، لحنی قصهگو و افسانهسرا دارد. در واقع افسانه و مواد سازنده یک رمان، در این کتاب با هم توامان هستند و مولف از ژانر رمان برای انتقال میراث حکایت و قصههای سرزمین خود بهره برده. مترجم هم به خوبی از پس لحن افسانهای و اسطورهای آن برآمده است.
پ.ن: شخصیت داستان از شدت رؤياپردازی، چنان از عالم مادی فراتر میرود كه همه فكر میکنند مرده است و زنده به گورش میکنند و نوازنده ديوانه ويولون نجاتش میدهد. ( گور نماد ناخودآگاهی)
@Writing_lovers
ویم وندرسن درباره خلق داستانهایش میگوید:
داستانهای من همیشه با تصاویر شروع میشوند. با تصاویر مکانها، شهرها، چشمانداز طبیعت و خیابانها. برای مثال وقتی که شهری را میبینم، از خودم میپرسم که چه چیزی در این شهر ممکن است اتفاق بیفتد. این مسئله را درمورد ساختمانها هم مطرح میکنم. مثلا اینجا در اتاق این هتل در شهر نشستهام و از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم، باران تندی میبارد و یک اتومبیل جلوی هتل نگه میدارد. آدمی پیاده میشود و به راه میافتد. باران همچنان میبارد. در ذهنم داستانی شروع میشود، چون میل دارم بدانم این آدم به کجا میرود و خیابانهایی که او از آنجا میگذرد چگونه هستند.
📚مراحل خلق داستان.
محمد حنیف
@Writing_lovers
داستانهای من همیشه با تصاویر شروع میشوند. با تصاویر مکانها، شهرها، چشمانداز طبیعت و خیابانها. برای مثال وقتی که شهری را میبینم، از خودم میپرسم که چه چیزی در این شهر ممکن است اتفاق بیفتد. این مسئله را درمورد ساختمانها هم مطرح میکنم. مثلا اینجا در اتاق این هتل در شهر نشستهام و از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم، باران تندی میبارد و یک اتومبیل جلوی هتل نگه میدارد. آدمی پیاده میشود و به راه میافتد. باران همچنان میبارد. در ذهنم داستانی شروع میشود، چون میل دارم بدانم این آدم به کجا میرود و خیابانهایی که او از آنجا میگذرد چگونه هستند.
📚مراحل خلق داستان.
محمد حنیف
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
«تا زمانی که قصه نگوییم، فاقد جهانیم.»
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
نوشتن ندایی است که نمیتوان از آن فرار کرد و کسانی که آن را دارند باید بنویسند؛ زیرا تنها از این طریق میتوانند بر سردرد و سوء هاضمه غلبه کنند.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
لحظات زندگی خود را ثبت کنید
از فیلمها، یادگیریها، دریافتها و تجربیاتتان راجع به دنیای اطراف بنویسید. با شکنندگی شروع به روایت کنید تا کم کم قدرت قلمتان را مزه مزه کنید.
برگهایی از یادداشت روزانهام در هفته اخیر
۱
امروز بذر یک رؤیا را پیدا کردم. لای یکی از کتابها بود. یادم نیست کی آنجا گذاشته بودم. اما هنوز تازه بود و عطر خوبی داشت. توی خاک ذهنم کاشتمش. بسترش کمی خشک شده بود، با آبپاش سبز کاهوییام کمی خاکش را نمناک کردم و بذر کوچک را توی آن گذاشتم. حالا چند ساعت است دارم به آن نگاه می کنم و با خودم میگویم چطور تا الان دوام آورده!
۲
روی زمین دراز کشیدهام و به آسمان نگاه میکنم. یک سنجاقکبا بالهای ظریف و شیشهای روی بند رخت نشسته و بالهایش مثل رنگین کمان توی آفتاب برق میزند. یک هزارپا دارد نرم و نازک روی زیرانداز میخزد و سمت من میآید. کف دستهایم را باز میکنم تا ویتامین خورشید بگیرم. لحظات آرامی است. ساعت ده و ده دقیقه صبح؛ دقیقا همان ساعتی که هیروشیما ترکید. (: خودتان حالم را دریابید.
۳
گاهی از میانهِٔ آوار زندگی، خسته و خاکآلود، جملات و افکار ارزشمند و آنها را که براقترند، بیرون میکشم؛ چنانکه گویی نجات شان داده باشم؛ گردغبارشان را میگیرم و اینجا برای شما میآورم.
۴
امروز یک عالم، جمله جمع کردم. نیمه شب، فرشتههایی که کالسکه و لباس سیندرلا را درست کردند، آمدند و در حالی که آوازهای زیبا میخواندند، آرزوهای مرده را زنده کردند.
۵
یک ظرف کوچک آلبالو میخورم و به کلماتی که مثل چنگک به جانم افتاده، فکر میکنم. شوپن گوش میکنم و کلمات چنگکی را آرام با دست روی کاغذ مینویسم. ابرها هر لحظه در حال شکفتن هستند. چیزی به تابستان نمانده، هوا گرمتر شده و دیدن شکوفههای سفید و زیبای ابر توی طرح آبی آسمان هوس خوردن فالوده را به سرم میاندازد بنابراین در پیاده روی امروز اولین فالوده تابستانی را خوردم.
۶
اغلب موقع آب دادن گلها به فیلم ایثار تارکوفسکی فکر میکنم. نخستین سکانس فیلم، با یک روایت آغاز میشود. الکساندر، روی خط باریکی از علفها در کنار ساحل، بین دریاچه و جاده نشسته و مشغول کاشتن و آب دادن به یک درخت خشک است و در همهمه صدای جیغ مرغان دریایی و باد، با پسر کوچکش حرف میزند. طبق آموزه مسیح، اگر با ایمان به درخت خشکیده آب بدهی، سبز میشود. بنظرم لازم است همه ما منتظر لحظهای بمانیم که دریچهها و دروازههای آن قلعه، به رویمان باز میشود و آیا ما میتوانیم آن داستان اصیلی را بگوییم که با آموزههای عمیق و حقیقیمان پیوند دارد؟!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
از فیلمها، یادگیریها، دریافتها و تجربیاتتان راجع به دنیای اطراف بنویسید. با شکنندگی شروع به روایت کنید تا کم کم قدرت قلمتان را مزه مزه کنید.
برگهایی از یادداشت روزانهام در هفته اخیر
۱
امروز بذر یک رؤیا را پیدا کردم. لای یکی از کتابها بود. یادم نیست کی آنجا گذاشته بودم. اما هنوز تازه بود و عطر خوبی داشت. توی خاک ذهنم کاشتمش. بسترش کمی خشک شده بود، با آبپاش سبز کاهوییام کمی خاکش را نمناک کردم و بذر کوچک را توی آن گذاشتم. حالا چند ساعت است دارم به آن نگاه می کنم و با خودم میگویم چطور تا الان دوام آورده!
۲
روی زمین دراز کشیدهام و به آسمان نگاه میکنم. یک سنجاقکبا بالهای ظریف و شیشهای روی بند رخت نشسته و بالهایش مثل رنگین کمان توی آفتاب برق میزند. یک هزارپا دارد نرم و نازک روی زیرانداز میخزد و سمت من میآید. کف دستهایم را باز میکنم تا ویتامین خورشید بگیرم. لحظات آرامی است. ساعت ده و ده دقیقه صبح؛ دقیقا همان ساعتی که هیروشیما ترکید. (: خودتان حالم را دریابید.
۳
گاهی از میانهِٔ آوار زندگی، خسته و خاکآلود، جملات و افکار ارزشمند و آنها را که براقترند، بیرون میکشم؛ چنانکه گویی نجات شان داده باشم؛ گردغبارشان را میگیرم و اینجا برای شما میآورم.
۴
امروز یک عالم، جمله جمع کردم. نیمه شب، فرشتههایی که کالسکه و لباس سیندرلا را درست کردند، آمدند و در حالی که آوازهای زیبا میخواندند، آرزوهای مرده را زنده کردند.
۵
یک ظرف کوچک آلبالو میخورم و به کلماتی که مثل چنگک به جانم افتاده، فکر میکنم. شوپن گوش میکنم و کلمات چنگکی را آرام با دست روی کاغذ مینویسم. ابرها هر لحظه در حال شکفتن هستند. چیزی به تابستان نمانده، هوا گرمتر شده و دیدن شکوفههای سفید و زیبای ابر توی طرح آبی آسمان هوس خوردن فالوده را به سرم میاندازد بنابراین در پیاده روی امروز اولین فالوده تابستانی را خوردم.
۶
اغلب موقع آب دادن گلها به فیلم ایثار تارکوفسکی فکر میکنم. نخستین سکانس فیلم، با یک روایت آغاز میشود. الکساندر، روی خط باریکی از علفها در کنار ساحل، بین دریاچه و جاده نشسته و مشغول کاشتن و آب دادن به یک درخت خشک است و در همهمه صدای جیغ مرغان دریایی و باد، با پسر کوچکش حرف میزند. طبق آموزه مسیح، اگر با ایمان به درخت خشکیده آب بدهی، سبز میشود. بنظرم لازم است همه ما منتظر لحظهای بمانیم که دریچهها و دروازههای آن قلعه، به رویمان باز میشود و آیا ما میتوانیم آن داستان اصیلی را بگوییم که با آموزههای عمیق و حقیقیمان پیوند دارد؟!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود داشته باشید و وقتی میگویم همیشه، منظورم دائمی است. حافظه کوتاه مدت فقط سه دقیقه اطلاعات را حفظ میکند: اگر آن را یادداشت نکنید، ایده را برای همیشه از دست خواهید داد.
ویل سلف
@Writing_lovers
ویل سلف
@Writing_lovers
من دوست ندارم در یک کتاب کسی در مورد ظاهر شخصیتها زیاد بنویسد. شاید من خودم بخواهم بفهمم یک نفر با توجه به صحبت هایش چه قیافه ای دارد... درک کنید که آنها به چه چیزی فکر میکنند. البته من توصیفات را دوست دارم، اما نباید زیاد باشند...گاهی اوقات دلم میخواهد که کتابها از شر این همه زواید خلاص شود... بله، میتوانید چند کلمه زیبا بنویسید. یک نوع تصنیف بنویسید. اینها همه خوب است. اما بهتر است این چیزهای تزئینی در جایی مثلا در یک فصل جداگانه جمع آوری شود تا مجبور به خواندن آنها نشوم.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
کتابی که امروز با آن آشنا شدم
وجدان زنو کتابی بود که امروز با آن چشم در چشم شدم. در وبلاگ خواندنی «میله بدون پرچم» درباره این کتاب آمده است:
احتمالن غیر از من و شما و نهایتن چند نفر دیگر، کسی آن را نخوانده است و احتمالن هم نخواهد خواند؛ چون هم ناشناس است و هم نایاب... اگر آنهایی که چاپ اولش را در سی سال قبل خوانده اند کنار بگذاریم حداقل 2200 نسخه دیگرش که 9 سال قبل به چاپ رسیده است را بیش از این نفرات خوانده اند) تایید میکنند که یک رمان بسیار قابل توجه را خواندهاند. ..نوشتن درباره این رمان سخت است چرا که نوشتن درخصوص کتابهایی که نویسنده آنها آرش وار خود را در کمان می گذارد و پرتاب میکند به آن سادگی نخواهد بود. اما قبل از شروع باید به یاد بیاورم که چگونه این کتاب به کتابخانه من راه یافت؟....
https://hosseinkarlos.blogsky.com/1392/09/02/post-433/
@Writing_lovers
وجدان زنو کتابی بود که امروز با آن چشم در چشم شدم. در وبلاگ خواندنی «میله بدون پرچم» درباره این کتاب آمده است:
احتمالن غیر از من و شما و نهایتن چند نفر دیگر، کسی آن را نخوانده است و احتمالن هم نخواهد خواند؛ چون هم ناشناس است و هم نایاب... اگر آنهایی که چاپ اولش را در سی سال قبل خوانده اند کنار بگذاریم حداقل 2200 نسخه دیگرش که 9 سال قبل به چاپ رسیده است را بیش از این نفرات خوانده اند) تایید میکنند که یک رمان بسیار قابل توجه را خواندهاند. ..نوشتن درباره این رمان سخت است چرا که نوشتن درخصوص کتابهایی که نویسنده آنها آرش وار خود را در کمان می گذارد و پرتاب میکند به آن سادگی نخواهد بود. اما قبل از شروع باید به یاد بیاورم که چگونه این کتاب به کتابخانه من راه یافت؟....
https://hosseinkarlos.blogsky.com/1392/09/02/post-433/
@Writing_lovers
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
وجدان زنو ایتالو اسووو
دکتری روانکاو دست نوشته های یکی از بیمارانش به نام زنو کوزینی را منتشر می کند و در مقدمه آن اشاره می کند که دلیل انتشار این شرح حال, انتقام جویی است. او همچنین ذکر می کند که علاقمند است عواید ناشی از فروش کتاب را با بیمارش نصف کند اگر زنو به پای میز معالجه…
خلق شخصیت
شخصاً اعتقاد دارم که این شخصیتها هستند که داستان را عالی میکنند. شما میتوانید بدترین طرح را در جهان داشته باشید، اما اگر شخصیتهای جالبی داشته باشید، خواننده ممکن است به یک خط داستانی خسته کننده توجه نکند.
من طرفدار این نیستم که همه ویژگیهای شخصیتی را فوراً با شروع خلق شخصیت فهرست کنم. به نظر من همه اینها تعریف واقعی شخصیت شما را محدود می کند و جایی برای پیشرفت و تغییر او باقی نمیگذارد. اما بعضی چیزها ضروری است.
افراد واقعی خاطرات و گذشتهای دارند؛ شخصیت شما نیز باید آنها را داشته باشد. پس، فهرستی از چیزهایی که او دوست دارد و دوست ندارد تهیه میکنم. معمولاً میبینم که مردم از این لیست هنگام توصیف ترجیحات غذایی شخصیت و مواردی از این دست استفاده میکنند. اما وقتی در مورد چنین فهرستی صحبت میکنم، منظورم این نیست. من فهرستی از چیزهایی که شخصیت در افراد دیگر دوست دارد و دوست ندارد تهیه میکنم. وقتی این لیست پر میشود، باید گذشته شخصیت را در ذهن داشته باشید. اغلب اوقات این بر نحوه درک شخصیت از جهان و افراد اطراف تأثیر میگذارد. پس از آن، من تا آنجا که ممکن است درک میکنم که این شخصیت واقعاً کیست، اما او هنوز صدایی ندارد. هر فردی به شکل متفاوتی صحبت میکند. برخی سعی می کنند در هر جمله شوخی کنند، در حالی که برخی دیگر جدی هستند. برخی ساکت هستند. و یک نفر اصلاً یک ثانیه متوقف نمیشود. باید به این فکر کنید که شخصیت چگونه با افراد دیگر ارتباط برقرار میکند و میخواهد مردم در مورد او چه فکری داشته باشند. به این فکر کنید که او کجا بزرگ شده و چه نوع لهجه ای دارد. آیا او از زبان عامیانه استفاده میکند؟ یا با صدای بلند صحبت میکند؟ ساختار جملات او چگونه است؟ آیا او دقیق و با جزئیات صحبت میکند؟ اغراق کردن، مبالغه؟ آداب و زبان بدن چطور؟ وقتی شاد، غمگین، خشمگین است، سبک ارتباطی او چگونه تغییر میکند؟ هرچه جزئیات بیشتری در این مرحله به آگاهی تان درباره شخصیت اضافه شود، دیالوگها و تعاملات بین شخصیتها منحصر به فردتر خواهد بود.
منبع
http://daily-writing-tips.tumblr.com/
@Writing_lovers
شخصاً اعتقاد دارم که این شخصیتها هستند که داستان را عالی میکنند. شما میتوانید بدترین طرح را در جهان داشته باشید، اما اگر شخصیتهای جالبی داشته باشید، خواننده ممکن است به یک خط داستانی خسته کننده توجه نکند.
من طرفدار این نیستم که همه ویژگیهای شخصیتی را فوراً با شروع خلق شخصیت فهرست کنم. به نظر من همه اینها تعریف واقعی شخصیت شما را محدود می کند و جایی برای پیشرفت و تغییر او باقی نمیگذارد. اما بعضی چیزها ضروری است.
افراد واقعی خاطرات و گذشتهای دارند؛ شخصیت شما نیز باید آنها را داشته باشد. پس، فهرستی از چیزهایی که او دوست دارد و دوست ندارد تهیه میکنم. معمولاً میبینم که مردم از این لیست هنگام توصیف ترجیحات غذایی شخصیت و مواردی از این دست استفاده میکنند. اما وقتی در مورد چنین فهرستی صحبت میکنم، منظورم این نیست. من فهرستی از چیزهایی که شخصیت در افراد دیگر دوست دارد و دوست ندارد تهیه میکنم. وقتی این لیست پر میشود، باید گذشته شخصیت را در ذهن داشته باشید. اغلب اوقات این بر نحوه درک شخصیت از جهان و افراد اطراف تأثیر میگذارد. پس از آن، من تا آنجا که ممکن است درک میکنم که این شخصیت واقعاً کیست، اما او هنوز صدایی ندارد. هر فردی به شکل متفاوتی صحبت میکند. برخی سعی می کنند در هر جمله شوخی کنند، در حالی که برخی دیگر جدی هستند. برخی ساکت هستند. و یک نفر اصلاً یک ثانیه متوقف نمیشود. باید به این فکر کنید که شخصیت چگونه با افراد دیگر ارتباط برقرار میکند و میخواهد مردم در مورد او چه فکری داشته باشند. به این فکر کنید که او کجا بزرگ شده و چه نوع لهجه ای دارد. آیا او از زبان عامیانه استفاده میکند؟ یا با صدای بلند صحبت میکند؟ ساختار جملات او چگونه است؟ آیا او دقیق و با جزئیات صحبت میکند؟ اغراق کردن، مبالغه؟ آداب و زبان بدن چطور؟ وقتی شاد، غمگین، خشمگین است، سبک ارتباطی او چگونه تغییر میکند؟ هرچه جزئیات بیشتری در این مرحله به آگاهی تان درباره شخصیت اضافه شود، دیالوگها و تعاملات بین شخصیتها منحصر به فردتر خواهد بود.
منبع
http://daily-writing-tips.tumblr.com/
@Writing_lovers