۱. آهسته و با دقت بنویسید.
۲. برای اینکه مطمئن شوید آهسته مینویسید، با دست بنویسید.
۳. فقط در مورد چیزهایی که برایتان جالب است، آهسته و با دست بنویسید.
۴. هنر خود را با سالها مطالعهٔ گسترده، توسعه دهید.
۵. بازنویسی و ویرایش کنید تا بهترین عبارت/جمله/پارگراف/صفحه/فصل /داستان را داشته باشید.
آنی پرولکس
@Writing_lovers
۲. برای اینکه مطمئن شوید آهسته مینویسید، با دست بنویسید.
۳. فقط در مورد چیزهایی که برایتان جالب است، آهسته و با دست بنویسید.
۴. هنر خود را با سالها مطالعهٔ گسترده، توسعه دهید.
۵. بازنویسی و ویرایش کنید تا بهترین عبارت/جمله/پارگراف/صفحه/فصل /داستان را داشته باشید.
آنی پرولکس
@Writing_lovers
اگر کسی لذت داستان خوانی را بچشد ممکن است بعدها به طور جدی به نوشتن هم فکر کند و حتی نویسنده خوبی شود. داستان ما را با سرعت به این طرف میبرد که به صورت عمیق بیندیشیم و نوشتن میتواند ما را در یک موقعیت تازه قرار دهد.
فرخنده آقایی
@Writing_lovers
فرخنده آقایی
@Writing_lovers
فهرستی از ادبیات داستانی ایران که هر نویسندهای باید بخواند.
(بخش سوم)
۱. زنان فراموش شده. منصور کوشان
۲. یکلیا و تنهاییاش. تقی مدرسی
۳. سنگی بر گوری، مدیر مدرسه . جلال آل احمد
۴. روزگار اگری، سوترا، باغ سنگ. سیمین دانشور
۵. پاییز فصل آخر سال است. نسیم مرعشی
۶. آرش. بهرام بیضایی
۷. تعلیق. محمد رحیم اخوت
۸. فشار پیش از موعد. حمیدرضا شریفی
۹. عقرب. حسین مرتضاییان آبکنار
۱۰. عرصههای کسالت. بیژن بیجاری
۱۱. سایبانی از حصار. اصغر عبدالهی
۱۲. کی ما را داد به باخت. فرهاد کشوری
۱۳. احتمالا گم شدهام. سارا سالار
بخش اول
https://t.me/Writing_lovers/6854
بخش دوم
https://t.me/Writing_lovers/6897
@Writing_lovers
(بخش سوم)
۱. زنان فراموش شده. منصور کوشان
۲. یکلیا و تنهاییاش. تقی مدرسی
۳. سنگی بر گوری، مدیر مدرسه . جلال آل احمد
۴. روزگار اگری، سوترا، باغ سنگ. سیمین دانشور
۵. پاییز فصل آخر سال است. نسیم مرعشی
۶. آرش. بهرام بیضایی
۷. تعلیق. محمد رحیم اخوت
۸. فشار پیش از موعد. حمیدرضا شریفی
۹. عقرب. حسین مرتضاییان آبکنار
۱۰. عرصههای کسالت. بیژن بیجاری
۱۱. سایبانی از حصار. اصغر عبدالهی
۱۲. کی ما را داد به باخت. فرهاد کشوری
۱۳. احتمالا گم شدهام. سارا سالار
بخش اول
https://t.me/Writing_lovers/6854
بخش دوم
https://t.me/Writing_lovers/6897
@Writing_lovers
😍1
شخصیت نمایشی خوب، موقعیتهای مهیج و سرشار از هیجان و خطهای داستانی مبتکرانه، تصادفی و شانسی به وجود نمیآیند. نویسندگان بزرگ، فنونِ حرفهٔ خود را یاد میگیرند تا تمام قدرت و عمقِ تخیل و تجربیات خود را روی کاغذ بیاورند.
📚جرأت کن و نویسنده بزرگی شو
لئونارد بیشاپ
@Writing_lovers
📚جرأت کن و نویسنده بزرگی شو
لئونارد بیشاپ
@Writing_lovers
من شش کتاب را یکجا میخوانم، این تنها راه مطالعه است؛ زیرا همانطور که موافقید یک کتابِ تنها، یک یادداشت بدون همراه است و برای دریافت صدای کامل آن، آدم به ده نفر دیگر همزمان نیاز دارد.
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
آنچه گفته نمیشود به اندازه آنچه گفته میشود مهم است. در بسیاری از داستانهای کلاسیک، عمل واقعی در سکوت اتفاق میافتد. کمی تمرین در "دنیای واقعی" میتواند به این امر کمک کند: دفعه بعد که همسرتان به خانه رسید، سی دقیقه وجود او را نادیده بگیرید، سپس با صدای بلند بگویید «همین!» تأثیر گذارتر و کنجکاوی برانگیزتر خواهید بود اینطور نیست!؟
کلسون وایتهد
@Writing_lovers
کلسون وایتهد
@Writing_lovers
«تا زمانی که قصه نگوییم، فاقد جهانیم.»
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هیچ موضوع بی ارزش وجود ندارد، ولی روش بیارزش به موضوع چرا. این اندرزی است که هرکسی توانایی شنیدنش را ندارد ولی آن هایی که آن را می شنوند و به کار می بندند، به زودی خواهند دید که اندرزی کارآمد است.
📚راه کمال در داستان نویسی
کنستانتین فدین
@Writing_lovers
📚راه کمال در داستان نویسی
کنستانتین فدین
@Writing_lovers
آیا جز این است که با رؤیاپردازی و نوشتن میتوانم به اندیشههایم دست پیدا کنم؟!
جوان دیدین
@Writing_lovers
جوان دیدین
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
عنصر مهمی که نباید نادیده گرفته شود!
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
✍ معصومه حامی دوست
« همهچیز با یک موش و یک رؤیا شروع شد.» این سخن والت دیزنی، خالق سرزمین رؤیاها است.
در خلق یک اثر موفق، رؤیاپردازی نقش مهمی دارد. لئونارد والاس رابینسون میان داستانهای مبتذل و اصیل تمایزی قائل بود:
از نظر او «داستانهای اصیل از رؤیا بهره میبرند و داستانهای مبتذل از خیالات.»
در حقیقت ما در اغلب موارد، خیال پردازی میکنیم و عنصر رؤیا را نادیده میگیریم. در حالی که داستان هر چقدر هم که واقعی باشد به یک رؤیا نیاز دارد. چنانکه گابرایل گارسیا مارکز میگوید: واقعیت، از تخیل و رؤیا برمیخیزد.
داستانهای ایرانی هم به رغم زبان خوب، تصویر پردازی عالی و بیان حقایق، صرفا به بیان واقعیات موجود پرداختهاند. بیان آینهوار واقعیت و نادیدهگرفتن عنصر حیاتی رؤیا، باعث میشود تا روایتهایمان خالی از روح باشد.
در واقع رؤیا همچون نسیم خنکی است که به فضای داستانهایمان طراوت و حیات میدهد. بنابراین لازم است علاوه بر به کارگیری موش( یعنی واقعیت محض)، از تلفیق آن با رؤیا به روایتمان سیالیت دهیم و زهر نوشتهیمان را بگیریم.
@Writing_lovers
❤1
ویولن دیوانه
سِلما لاگرلوف
ترجمه سروش حبیبی
این کتاب تلفیق افسانه و رمان است. همه آثار لاگرلوف جانمایه محتوایی خود را از افسانهها و داستانهای محلی منطقه ورملاند سوئد وام میگیرد. رمان با لحن راوی دانای کل، لحنی قصهگو و افسانهسرا دارد. در واقع افسانه و مواد سازنده یک رمان، در این کتاب با هم توامان هستند و مولف از ژانر رمان برای انتقال میراث حکایت و قصههای سرزمین خود بهره برده. مترجم هم به خوبی از پس لحن افسانهای و اسطورهای آن برآمده است.
پ.ن: شخصیت داستان از شدت رؤياپردازی، چنان از عالم مادی فراتر میرود كه همه فكر میکنند مرده است و زنده به گورش میکنند و نوازنده ديوانه ويولون نجاتش میدهد. ( گور نماد ناخودآگاهی)
@Writing_lovers
سِلما لاگرلوف
ترجمه سروش حبیبی
این کتاب تلفیق افسانه و رمان است. همه آثار لاگرلوف جانمایه محتوایی خود را از افسانهها و داستانهای محلی منطقه ورملاند سوئد وام میگیرد. رمان با لحن راوی دانای کل، لحنی قصهگو و افسانهسرا دارد. در واقع افسانه و مواد سازنده یک رمان، در این کتاب با هم توامان هستند و مولف از ژانر رمان برای انتقال میراث حکایت و قصههای سرزمین خود بهره برده. مترجم هم به خوبی از پس لحن افسانهای و اسطورهای آن برآمده است.
پ.ن: شخصیت داستان از شدت رؤياپردازی، چنان از عالم مادی فراتر میرود كه همه فكر میکنند مرده است و زنده به گورش میکنند و نوازنده ديوانه ويولون نجاتش میدهد. ( گور نماد ناخودآگاهی)
@Writing_lovers
ویم وندرسن درباره خلق داستانهایش میگوید:
داستانهای من همیشه با تصاویر شروع میشوند. با تصاویر مکانها، شهرها، چشمانداز طبیعت و خیابانها. برای مثال وقتی که شهری را میبینم، از خودم میپرسم که چه چیزی در این شهر ممکن است اتفاق بیفتد. این مسئله را درمورد ساختمانها هم مطرح میکنم. مثلا اینجا در اتاق این هتل در شهر نشستهام و از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم، باران تندی میبارد و یک اتومبیل جلوی هتل نگه میدارد. آدمی پیاده میشود و به راه میافتد. باران همچنان میبارد. در ذهنم داستانی شروع میشود، چون میل دارم بدانم این آدم به کجا میرود و خیابانهایی که او از آنجا میگذرد چگونه هستند.
📚مراحل خلق داستان.
محمد حنیف
@Writing_lovers
داستانهای من همیشه با تصاویر شروع میشوند. با تصاویر مکانها، شهرها، چشمانداز طبیعت و خیابانها. برای مثال وقتی که شهری را میبینم، از خودم میپرسم که چه چیزی در این شهر ممکن است اتفاق بیفتد. این مسئله را درمورد ساختمانها هم مطرح میکنم. مثلا اینجا در اتاق این هتل در شهر نشستهام و از پنجره اتاقم به بیرون نگاه میکنم، باران تندی میبارد و یک اتومبیل جلوی هتل نگه میدارد. آدمی پیاده میشود و به راه میافتد. باران همچنان میبارد. در ذهنم داستانی شروع میشود، چون میل دارم بدانم این آدم به کجا میرود و خیابانهایی که او از آنجا میگذرد چگونه هستند.
📚مراحل خلق داستان.
محمد حنیف
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
«تا زمانی که قصه نگوییم، فاقد جهانیم.»
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
هانا آرنت
🔰هر آدمی قصهای دارد. در دوره «تابستانه نویسندگی» از راهکارهای اساسی قصه گویی و کشف قصههای جدید میگوییم. به همراه تمرینهایی مفید و کاربردی برای بیان داستانهایتان.
🗓پنجشنبهها ساعت پنج و نیم
🎯ده جلسه یکساعته
💲شهریه دوره: ۶۰۰ هزار تومان
📥آیدی جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام
@nevis_admin
@Writing_lovers
نوشتن ندایی است که نمیتوان از آن فرار کرد و کسانی که آن را دارند باید بنویسند؛ زیرا تنها از این طریق میتوانند بر سردرد و سوء هاضمه غلبه کنند.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
لحظات زندگی خود را ثبت کنید
از فیلمها، یادگیریها، دریافتها و تجربیاتتان راجع به دنیای اطراف بنویسید. با شکنندگی شروع به روایت کنید تا کم کم قدرت قلمتان را مزه مزه کنید.
برگهایی از یادداشت روزانهام در هفته اخیر
۱
امروز بذر یک رؤیا را پیدا کردم. لای یکی از کتابها بود. یادم نیست کی آنجا گذاشته بودم. اما هنوز تازه بود و عطر خوبی داشت. توی خاک ذهنم کاشتمش. بسترش کمی خشک شده بود، با آبپاش سبز کاهوییام کمی خاکش را نمناک کردم و بذر کوچک را توی آن گذاشتم. حالا چند ساعت است دارم به آن نگاه می کنم و با خودم میگویم چطور تا الان دوام آورده!
۲
روی زمین دراز کشیدهام و به آسمان نگاه میکنم. یک سنجاقکبا بالهای ظریف و شیشهای روی بند رخت نشسته و بالهایش مثل رنگین کمان توی آفتاب برق میزند. یک هزارپا دارد نرم و نازک روی زیرانداز میخزد و سمت من میآید. کف دستهایم را باز میکنم تا ویتامین خورشید بگیرم. لحظات آرامی است. ساعت ده و ده دقیقه صبح؛ دقیقا همان ساعتی که هیروشیما ترکید. (: خودتان حالم را دریابید.
۳
گاهی از میانهِٔ آوار زندگی، خسته و خاکآلود، جملات و افکار ارزشمند و آنها را که براقترند، بیرون میکشم؛ چنانکه گویی نجات شان داده باشم؛ گردغبارشان را میگیرم و اینجا برای شما میآورم.
۴
امروز یک عالم، جمله جمع کردم. نیمه شب، فرشتههایی که کالسکه و لباس سیندرلا را درست کردند، آمدند و در حالی که آوازهای زیبا میخواندند، آرزوهای مرده را زنده کردند.
۵
یک ظرف کوچک آلبالو میخورم و به کلماتی که مثل چنگک به جانم افتاده، فکر میکنم. شوپن گوش میکنم و کلمات چنگکی را آرام با دست روی کاغذ مینویسم. ابرها هر لحظه در حال شکفتن هستند. چیزی به تابستان نمانده، هوا گرمتر شده و دیدن شکوفههای سفید و زیبای ابر توی طرح آبی آسمان هوس خوردن فالوده را به سرم میاندازد بنابراین در پیاده روی امروز اولین فالوده تابستانی را خوردم.
۶
اغلب موقع آب دادن گلها به فیلم ایثار تارکوفسکی فکر میکنم. نخستین سکانس فیلم، با یک روایت آغاز میشود. الکساندر، روی خط باریکی از علفها در کنار ساحل، بین دریاچه و جاده نشسته و مشغول کاشتن و آب دادن به یک درخت خشک است و در همهمه صدای جیغ مرغان دریایی و باد، با پسر کوچکش حرف میزند. طبق آموزه مسیح، اگر با ایمان به درخت خشکیده آب بدهی، سبز میشود. بنظرم لازم است همه ما منتظر لحظهای بمانیم که دریچهها و دروازههای آن قلعه، به رویمان باز میشود و آیا ما میتوانیم آن داستان اصیلی را بگوییم که با آموزههای عمیق و حقیقیمان پیوند دارد؟!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
از فیلمها، یادگیریها، دریافتها و تجربیاتتان راجع به دنیای اطراف بنویسید. با شکنندگی شروع به روایت کنید تا کم کم قدرت قلمتان را مزه مزه کنید.
برگهایی از یادداشت روزانهام در هفته اخیر
۱
امروز بذر یک رؤیا را پیدا کردم. لای یکی از کتابها بود. یادم نیست کی آنجا گذاشته بودم. اما هنوز تازه بود و عطر خوبی داشت. توی خاک ذهنم کاشتمش. بسترش کمی خشک شده بود، با آبپاش سبز کاهوییام کمی خاکش را نمناک کردم و بذر کوچک را توی آن گذاشتم. حالا چند ساعت است دارم به آن نگاه می کنم و با خودم میگویم چطور تا الان دوام آورده!
۲
روی زمین دراز کشیدهام و به آسمان نگاه میکنم. یک سنجاقکبا بالهای ظریف و شیشهای روی بند رخت نشسته و بالهایش مثل رنگین کمان توی آفتاب برق میزند. یک هزارپا دارد نرم و نازک روی زیرانداز میخزد و سمت من میآید. کف دستهایم را باز میکنم تا ویتامین خورشید بگیرم. لحظات آرامی است. ساعت ده و ده دقیقه صبح؛ دقیقا همان ساعتی که هیروشیما ترکید. (: خودتان حالم را دریابید.
۳
گاهی از میانهِٔ آوار زندگی، خسته و خاکآلود، جملات و افکار ارزشمند و آنها را که براقترند، بیرون میکشم؛ چنانکه گویی نجات شان داده باشم؛ گردغبارشان را میگیرم و اینجا برای شما میآورم.
۴
امروز یک عالم، جمله جمع کردم. نیمه شب، فرشتههایی که کالسکه و لباس سیندرلا را درست کردند، آمدند و در حالی که آوازهای زیبا میخواندند، آرزوهای مرده را زنده کردند.
۵
یک ظرف کوچک آلبالو میخورم و به کلماتی که مثل چنگک به جانم افتاده، فکر میکنم. شوپن گوش میکنم و کلمات چنگکی را آرام با دست روی کاغذ مینویسم. ابرها هر لحظه در حال شکفتن هستند. چیزی به تابستان نمانده، هوا گرمتر شده و دیدن شکوفههای سفید و زیبای ابر توی طرح آبی آسمان هوس خوردن فالوده را به سرم میاندازد بنابراین در پیاده روی امروز اولین فالوده تابستانی را خوردم.
۶
اغلب موقع آب دادن گلها به فیلم ایثار تارکوفسکی فکر میکنم. نخستین سکانس فیلم، با یک روایت آغاز میشود. الکساندر، روی خط باریکی از علفها در کنار ساحل، بین دریاچه و جاده نشسته و مشغول کاشتن و آب دادن به یک درخت خشک است و در همهمه صدای جیغ مرغان دریایی و باد، با پسر کوچکش حرف میزند. طبق آموزه مسیح، اگر با ایمان به درخت خشکیده آب بدهی، سبز میشود. بنظرم لازم است همه ما منتظر لحظهای بمانیم که دریچهها و دروازههای آن قلعه، به رویمان باز میشود و آیا ما میتوانیم آن داستان اصیلی را بگوییم که با آموزههای عمیق و حقیقیمان پیوند دارد؟!
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود داشته باشید و وقتی میگویم همیشه، منظورم دائمی است. حافظه کوتاه مدت فقط سه دقیقه اطلاعات را حفظ میکند: اگر آن را یادداشت نکنید، ایده را برای همیشه از دست خواهید داد.
ویل سلف
@Writing_lovers
ویل سلف
@Writing_lovers