ده قانون برای نویسنده
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
عامل اصلی در نوشتن داستان این است که كار را جدی بگیریم و احیانا قصهٔ خوبی پیدا كنیم و خوب آنرا تعریف كنیم؛ شرط اصلی نویسندهی خوب بودن، این است. طبیعی است كه دهها چیز دیگر هم به این موضوع كمك میكند، ازجمله دانشهایی غیر از داستاننویسی مثل علوم انسانی، اسطورهشناسی، تاریخ. اما اگر داستان ما مشكل دارد، در این نیست كه نویسنده، دانش اجتماعی یا دانشش از علوم انسانی كم است، بلكه مشكل اول در خود داستاننویسی است؛ یكی اینكه تكنیك داستان را خوب و به قدر كافی بلد نیستیم و دیگر اینكه برایمان بهصرفه نیست و وقت كافی برایش نمیگذاریم؛ اگر این دو باشد، میشود داستان قابل قبولی درآورد.
حسین سناپور
@Writing_lovers
حسین سناپور
@Writing_lovers
چه کاری برای بهتر کردن طرحتان میتوانید بکنید؟
۱. هیچ گاه هیچ چیز را در داستان زود حل نکنید طرح سؤال و عقب انداختن جواب، یکی از راههایی است که میشود خواننده را همیشه به دنبال کردن حوادث علاقمند نگه داشت.
۲. اگر طرح رمانتان اجازه میدهد، از یک صحنه در حالت تعلیق به صحنه دیگر بپرید وبعد از همان صحنه هم در جایی که تعلیق قوی برای خواننده ایجاد کردهاید به صحنه بعدی بپردازید.
📚طرح و ساختار رمان
جیمز اسکات بل
@Writing_lovers
۱. هیچ گاه هیچ چیز را در داستان زود حل نکنید طرح سؤال و عقب انداختن جواب، یکی از راههایی است که میشود خواننده را همیشه به دنبال کردن حوادث علاقمند نگه داشت.
۲. اگر طرح رمانتان اجازه میدهد، از یک صحنه در حالت تعلیق به صحنه دیگر بپرید وبعد از همان صحنه هم در جایی که تعلیق قوی برای خواننده ایجاد کردهاید به صحنه بعدی بپردازید.
📚طرح و ساختار رمان
جیمز اسکات بل
@Writing_lovers
شبحی اطراف صفحه کلید ما میچرخد. شبح، یک زن است. همان زنی که ویرجینیا وولف او را «فرشتهی خانه» مینامید (برگرفته از عنوان شعری «فرشته در خانه» که کاونتری پاتمور، شاعر عصر ویکتوریا، در ستایش همسر خود سروده بود): «و وقتی برای نوشتن آمدم، با اولین کلمات با او مواجه شدم. سایهٔ بالهایش روی صفحات من افتاد؛ صدای خش خش دامنش را در اتاقم شنیدم.» وولف معتقد بود که باید این شبح را کشت تا بتوان نوشت.
مالین اکسلسون
نوشتار بهسان عصیان ومبارزه
@Writing_lovers
مالین اکسلسون
نوشتار بهسان عصیان ومبارزه
@Writing_lovers
Jenzaar
مجله فرهنگی جن زار – نوشتار بهسان عصیان و مبارزه؛ مالین اکسلسون / برگردان: شادی خلیفه سلطانی
نویسنده واقعی بودن به این معناست که بتوانی کار را در یک روز بد به پایان برسانی.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
زبان و ساحت خیالبرانگیز داستان
بیاعتنایی به زبان و ندانستن نقش آن در داستان، نویسنده را از دستیابی به سبک محروم میکند و داستان را از یکی از بنیادیترین عناصرش.
چنانکه خواننده هم ناچار است نادانیها، شلختگیها و سرسریگیریهای زبانی کار را یا تاب بیاورد یا از خیر خواندن کار بگذرد. ناگفته پیداست که کار اصلی داستاننویس نوشتن یک داستان خوب است؛ اما داستاننویس حرفهای، یعنی داستاننویس آگاه به چند و چون حرفهاش، هیچیک از عناصر داستان، از جمله زبان، را نادیده نمیگیرد.
همچنین از این اصل ساده هم خبر دارد که داستان گستردهترین و بنیادیترین پهنهٌ نوشتاری زبانیاست که هم همهٌ گونهگونیهای بسیار وجههای گفتاری و شنیداری زبان و هم همهٌ کارکردهای آن را در برمیگیرد. به بیان روشنتر داستان فارسی، سوای کیفیت ادبی خود و در کنار آن، گنجینهٌ زبان فارسی هم هست؛ چون هم عرصهٌ حرکت و پویایی آن و هم مایهٌ زایش و بالیدن آن است. چنین داستاننویسی پاسداری از زبان را به فرهنگستان و دیگر نهادهای رسمی و یا حتی ادبشناسان پاس نمیدهد و میداند که نویسنده از هر نوع، به صرف آن که ابزار کار و وسیلهٌ بیانش قلم است، در برابر زبان تعهدی دارد.
این حرف… به سادگی به این معناست که داستاننویس باید در کنار خوب دیدن خوب شنیدن را هم بداند تا بتواند خوب روایت کند. گسترهٌ زبانی یک داستان دربردارندهٌ وجههای بسیاری است.
بافت زبان شناسانهٌ داستان افزون بر معنا به چگونگی شکلبندی جملهها و نیز اندازه و شیوهٌ کنارهم نشینی و ترتیب آنها، واژگان و روال گزینش واژگانی، و آهنگ کلمهها و کلام را در بر میگیرد.
این بافت به یاری شگردهایی چون ایجاز و تکرار واژه یا عبارت یا جمله و یا حذف آنها — در جایی که انتظار بودنشان میرود — و ترفند اساسی تمایز از تمایز میان گونههای کاربردی گفتار و گفتگو یا گفتار و گفتگو در موقعیتهای مختلف گرفته تا تمایز میان زبان توصیف و روایت و حدیث نفس — وهمچنین به کمک روش سجاوندی رویهمرفته زبان و نثری را میآفریند که به لحن راوی یا راویها و لحن شخصیتهای داستان شکل میدهد و در نهایت تأثیری ویژه و مشخص بر خواننده میگذارد.
روشن است که خواننده برخورد کمی زبانشناسانه با داستان نمیکند و قصدش از خواندن داستان تجزیه و تحلیل فنی آن نیست. با اینهمه خواننده هم — دست کم اگر حرفهای باشد و خبرهٌ داستان — راحت و آسان و معمولاً در دم، تاثیر زبانی داستان را درمییابد و خواه ناخواه در دریافت حسی کل داستان متأثر از این تأثیر زبانی است.
به جرئت میتوان گفت که دستاورد زبانی در دلپذیری نوشتههای نویسنده سهمی چشمگیر دارد. درستی و پیراستگی و روانی و شیوایی نثر و زبان، بهویژه در زمانهٌ رواج تولید انبوه که سرسرینویسی و پرنویسی و یاوهنویسی سکهٌ روز است، چنان خوش میدرخشد که به خواننده حظی دوچندان میبخشد.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
بیاعتنایی به زبان و ندانستن نقش آن در داستان، نویسنده را از دستیابی به سبک محروم میکند و داستان را از یکی از بنیادیترین عناصرش.
چنانکه خواننده هم ناچار است نادانیها، شلختگیها و سرسریگیریهای زبانی کار را یا تاب بیاورد یا از خیر خواندن کار بگذرد. ناگفته پیداست که کار اصلی داستاننویس نوشتن یک داستان خوب است؛ اما داستاننویس حرفهای، یعنی داستاننویس آگاه به چند و چون حرفهاش، هیچیک از عناصر داستان، از جمله زبان، را نادیده نمیگیرد.
همچنین از این اصل ساده هم خبر دارد که داستان گستردهترین و بنیادیترین پهنهٌ نوشتاری زبانیاست که هم همهٌ گونهگونیهای بسیار وجههای گفتاری و شنیداری زبان و هم همهٌ کارکردهای آن را در برمیگیرد. به بیان روشنتر داستان فارسی، سوای کیفیت ادبی خود و در کنار آن، گنجینهٌ زبان فارسی هم هست؛ چون هم عرصهٌ حرکت و پویایی آن و هم مایهٌ زایش و بالیدن آن است. چنین داستاننویسی پاسداری از زبان را به فرهنگستان و دیگر نهادهای رسمی و یا حتی ادبشناسان پاس نمیدهد و میداند که نویسنده از هر نوع، به صرف آن که ابزار کار و وسیلهٌ بیانش قلم است، در برابر زبان تعهدی دارد.
این حرف… به سادگی به این معناست که داستاننویس باید در کنار خوب دیدن خوب شنیدن را هم بداند تا بتواند خوب روایت کند. گسترهٌ زبانی یک داستان دربردارندهٌ وجههای بسیاری است.
بافت زبان شناسانهٌ داستان افزون بر معنا به چگونگی شکلبندی جملهها و نیز اندازه و شیوهٌ کنارهم نشینی و ترتیب آنها، واژگان و روال گزینش واژگانی، و آهنگ کلمهها و کلام را در بر میگیرد.
این بافت به یاری شگردهایی چون ایجاز و تکرار واژه یا عبارت یا جمله و یا حذف آنها — در جایی که انتظار بودنشان میرود — و ترفند اساسی تمایز از تمایز میان گونههای کاربردی گفتار و گفتگو یا گفتار و گفتگو در موقعیتهای مختلف گرفته تا تمایز میان زبان توصیف و روایت و حدیث نفس — وهمچنین به کمک روش سجاوندی رویهمرفته زبان و نثری را میآفریند که به لحن راوی یا راویها و لحن شخصیتهای داستان شکل میدهد و در نهایت تأثیری ویژه و مشخص بر خواننده میگذارد.
روشن است که خواننده برخورد کمی زبانشناسانه با داستان نمیکند و قصدش از خواندن داستان تجزیه و تحلیل فنی آن نیست. با اینهمه خواننده هم — دست کم اگر حرفهای باشد و خبرهٌ داستان — راحت و آسان و معمولاً در دم، تاثیر زبانی داستان را درمییابد و خواه ناخواه در دریافت حسی کل داستان متأثر از این تأثیر زبانی است.
به جرئت میتوان گفت که دستاورد زبانی در دلپذیری نوشتههای نویسنده سهمی چشمگیر دارد. درستی و پیراستگی و روانی و شیوایی نثر و زبان، بهویژه در زمانهٌ رواج تولید انبوه که سرسرینویسی و پرنویسی و یاوهنویسی سکهٌ روز است، چنان خوش میدرخشد که به خواننده حظی دوچندان میبخشد.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
سهگانهٔ فونکه، داستان پدری است که اگر کتابی را با صدای بلند بخواند، شخصیتهایش زنده میشوند. نویسنده با ظرافتی شگفتانگیز و خلاقیتی بیپایان، جهانی بهکلی جدید را طرح میکند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
ده قانون نویسندگی
رادی دویل
۱. عکس نویسنده مورد علاقهتان را روی میزتان قرار ندهید، به خصوص اگر یکی از آن نویسندگان معروفی باشد که خودکشی کرده است.
۲. به خودت هدیه بده. صفحات را در اسرع وقت پر کن. فاصلههای خطوط را زیاد کن یا یک خط در میان بنویس. هر صفحه جدید را به عنوان یک پیروزی کوچک در نظر بگیر.
۳. تا صفحه پنجاه بنویسید. سپس سرعت خود را کم کنید و نگران کیفیت کار باشید. حالا زمان نگرانی است - این بخشی از ماهیت کار است.
۴. سرزدن به وب سایتها را در طول روز محدود کنید. به سمت سایتها برای سرگرمی نروید، مگر اینکه برای تحقیق باشد.
۵. یک فرهنگ لغت داشته باشید، اما آن را در انباری ته حیاط یا پشت یخچال نگهداری کنید، جایی که دور از دسترس باشد و تهیه آن سخت است. به احتمال زیاد، کلماتی که اول به ذهن شما میرسد، خوب است. به عنوان مثال "اسب"، "دوید"، "گفت" - هیچ مشکلی ندارند.
۶. گاهی تسلیم وسوسه شوید. کف آشپزخانه را بشویید، لباسهای شسته شده را روی بند آویزان کنید. همه اینها تحقیق است.
۷. در اسرع وقت عنوانی برای کارتان انتخاب کنید. مالک آن شوید و آن را درک کنید. دیکنز حتی قبل از اینکه شروع به نوشتن کند، میدانست که نام رمانش «خانه قانون زده» است. این بقیه کار را آسان میکند.
۸. نظرتان را تغییر دهید. ایدههای خوب اغلب توسط ایدههای بهتری که از راه میرسند قربانی میشوند. زمانی روی رمانی درباره یک گروه موسیقی کار میکردم به نام اجزا. بعد تصمیم گرفتم اسم آنها را تعهدات بگذارم.
۹. در آمازون دنبال کتابی که هنوز ننوشتهاید، نباشید.
۱۰. چند دقیقه در روز را صرف زندگینامهای از خودتان که پشت جلد کتاب چاپ شود، کنید. «او اوقاتش را بین کابل و جزیره تیئرا دل فوئگو تقسیم کرده است.» اما بعد به کارتان بازگردید.
@Writing_lovers
رادی دویل
۱. عکس نویسنده مورد علاقهتان را روی میزتان قرار ندهید، به خصوص اگر یکی از آن نویسندگان معروفی باشد که خودکشی کرده است.
۲. به خودت هدیه بده. صفحات را در اسرع وقت پر کن. فاصلههای خطوط را زیاد کن یا یک خط در میان بنویس. هر صفحه جدید را به عنوان یک پیروزی کوچک در نظر بگیر.
۳. تا صفحه پنجاه بنویسید. سپس سرعت خود را کم کنید و نگران کیفیت کار باشید. حالا زمان نگرانی است - این بخشی از ماهیت کار است.
۴. سرزدن به وب سایتها را در طول روز محدود کنید. به سمت سایتها برای سرگرمی نروید، مگر اینکه برای تحقیق باشد.
۵. یک فرهنگ لغت داشته باشید، اما آن را در انباری ته حیاط یا پشت یخچال نگهداری کنید، جایی که دور از دسترس باشد و تهیه آن سخت است. به احتمال زیاد، کلماتی که اول به ذهن شما میرسد، خوب است. به عنوان مثال "اسب"، "دوید"، "گفت" - هیچ مشکلی ندارند.
۶. گاهی تسلیم وسوسه شوید. کف آشپزخانه را بشویید، لباسهای شسته شده را روی بند آویزان کنید. همه اینها تحقیق است.
۷. در اسرع وقت عنوانی برای کارتان انتخاب کنید. مالک آن شوید و آن را درک کنید. دیکنز حتی قبل از اینکه شروع به نوشتن کند، میدانست که نام رمانش «خانه قانون زده» است. این بقیه کار را آسان میکند.
۸. نظرتان را تغییر دهید. ایدههای خوب اغلب توسط ایدههای بهتری که از راه میرسند قربانی میشوند. زمانی روی رمانی درباره یک گروه موسیقی کار میکردم به نام اجزا. بعد تصمیم گرفتم اسم آنها را تعهدات بگذارم.
۹. در آمازون دنبال کتابی که هنوز ننوشتهاید، نباشید.
۱۰. چند دقیقه در روز را صرف زندگینامهای از خودتان که پشت جلد کتاب چاپ شود، کنید. «او اوقاتش را بین کابل و جزیره تیئرا دل فوئگو تقسیم کرده است.» اما بعد به کارتان بازگردید.
@Writing_lovers
نویسنده کسی است که مینشیند و آخرین چیزی را که به ذهنش میرسد، مینویسد. میخواهم بنشینم و بنویسم. به قول گابریل گارسیا مارکز: «سپس، نوشتن آنقدر آسان شد که گاهی اوقات احساس میکردم برای لذت محض مینویسم و داستانی را تعریف میکنم، حالتی که بیشتر شبیه شناورشدن در آب است.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
صحنههای داستانی کم جاذبه
همیشه باید مطمئن شوید که در صحنهها تنش وجود دارد. این تنش ممکن است تنش ناشی از حوادث (اتفاق بدی که میخواهد رخ دهد) یا تنش درونی (نگرانی شخصیت ها درباره چیزی) باشد.
حتی مواقعی که شخصیتها ساکت در صحنهای نسبتا آرام نشستهاند، باید در زیر پوست صحنه، علائمی وجود داشته باشد که نشان میدهد صحنه آن طور هم که به نظر میرسد، آرام نیست. فراموش نکنید هر صحنهای که کانون بحران و تنش نداشته باشد، باید حذف شود.
جیمز اسکات بل
📚طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
همیشه باید مطمئن شوید که در صحنهها تنش وجود دارد. این تنش ممکن است تنش ناشی از حوادث (اتفاق بدی که میخواهد رخ دهد) یا تنش درونی (نگرانی شخصیت ها درباره چیزی) باشد.
حتی مواقعی که شخصیتها ساکت در صحنهای نسبتا آرام نشستهاند، باید در زیر پوست صحنه، علائمی وجود داشته باشد که نشان میدهد صحنه آن طور هم که به نظر میرسد، آرام نیست. فراموش نکنید هر صحنهای که کانون بحران و تنش نداشته باشد، باید حذف شود.
جیمز اسکات بل
📚طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
فرق بین هنر خوب و هنر بد این است که هنرمندان خوب افرادی هستند که به خاطر نگرانیهایشان در زندگی به طریقی، نگرشی را نسبت به زندگی ارائه میدهند که ارزش پیگیری دارد.
جان گاردنر
@Writing_lovers
جان گاردنر
@Writing_lovers
Audio
عبدالله کوثری
اگر سخنان ارزشمند استاد را گوش دادید یکبار دیگه هم گوش بدید.
اگر سخنان ارزشمند استاد را گوش دادید یکبار دیگه هم گوش بدید.
از نظر علمی ثابت شده که اگر صفحه کلید کامپیوتر را توی دستان خود بگیرید، اهمیت و قابلیت شما ۷۰ درصد افزایش پیدا میکند. در دست داشتن صفحه کلید و خودکار خیلی مهم است. ذهن شما بلافاصله شروع به ارائه مطالبی ارزشمند و رایگان به شما خواهد کرد. هیچ کس به اندازه فردی که به صفحه کلید یا یک تکه کاغذ مرموز وصل شده، متمرکز نیست. پس برای مرتب نوشتن و مطلب داشتن، کافیاست در طول ساعات شبانه روز خودتان را به صفحه کلید برسانید و کلیدهایش را لمس کنید.
ویلیام باروز
@Writing_lovers
ویلیام باروز
@Writing_lovers
❤1
گذشته خود را در آغوش بگیرید، داستانتان را و یاد بگیرید که از خاطرات خود استفاده کنید. از فکر کردن به تجربهتان نترسید، در مورد آن صحبت کنید و در موردش بنویسید. این منبع اصلی شماست.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
نمیتوان حرفِ نوشتهشده در رمان را از طرز بیانش جدا کرد. زبان نوشته باید با دقت زیاد بازبینی شود، باید دقیق باشد و یک حس را منتقل کند؛ هیچ راه دیگری برای رسیدن به عمق آنچه خلق کردهایم وجود ندارد. داستانها اگر بیان دقیق نداشته باشند، در حد گزارش تخیلی باقی میمانند.
#فریبا_وفی
منبع: goft-o-goo.blog.ir
@Writing_lovers
#فریبا_وفی
منبع: goft-o-goo.blog.ir
@Writing_lovers
روزی یک صفحه از خاطرات علیخان امین الدوله را با صدای بلند میخوانم. یک صفحه خواندن، وقت زیادی نمیگیرد و اصلا حوصلهسربر نیست. یکی از روشهای قوی کردن نثر، روخوانی آثار خوب است. طنین لحن و سبک کتابها به مرور بر ذهن نیمههشیارمان اثر میگذارد و نثرمان را قویتر میکند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
شاید ویراستار درونتان جلوی نوشتن شما را گرفته است. یعنی وقتی دارید مینویسید هی سرتان داد میزند. به خودتان اجازه دهید نویسندهٔ بدی باشید. اول بنویسید بعد نوشتهتان را ویرایش کنید و صیقل بدهید. قانون طلایی نوشتن همین است.
جیمز اسکات بل
📚طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers
جیمز اسکات بل
📚طرح و ساختار رمان
@Writing_lovers