Forwarded from Советы Сценаристу
Посвятите себя процессу, а не проекту. Не бойтесь писать плохо, все так делают. Инвестируйте себя в образ жизни, а не в конкретное место работы.
ترجمه
خودتان را وقف فرآیند نوشتن کنید، نه پروژه. از بد نوشتن نترسید، همه نویسندهها همین کار را میکنند؛ روی یک سبک زندگی سرمایه گذاری کنید، نه یک شغل خاص.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
خودتان را وقف فرآیند نوشتن کنید، نه پروژه. از بد نوشتن نترسید، همه نویسندهها همین کار را میکنند؛ روی یک سبک زندگی سرمایه گذاری کنید، نه یک شغل خاص.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
زنان باید «مجرمان» ادبی شوند، قوانین ادبی را زیر پا بگذارند و قوانین خود را بازآفرینند، زیرا قوانین وضع شده، زنان را از ارائه واقعیت خود باز میدارد.
Cathy Acker, Bodies of work
@writing_lovers
Cathy Acker, Bodies of work
@writing_lovers
فهرستی از داستانها و رمانهایی که نویسنده باید بخواند
(بخش دوم)
۱. شهری چون بهشت. سیمین دانشور
۲. خانه ادریسیها. غزاله علیزاده
۳. زنان بدون مردان. شهرنوش پارسی پور
۴.کولی کنار آتش و کنیزو. منیرو روانی پور
۵. نگران نباش. مهسا محب علی
۶. در راه ویلا. فریبا وفی
۷. چراغها را من خاموش میکنم. زویا پیرزاد
۸. به صیغه اول شخص مفرد. مهشید امیرشاهی
۹.از شیطان آموخت و سوزاند. فرخنده آقایی
۱۰.شبیه عطری در نسیم. رضیه انصاری
۱۱. درخت گلابی. گلی ترقی
۱۲. پستچی. چیستا یثربی
۱۳. حافظه پروانهای. بهناز علیپور
بخش اول
@Writing_lovers
(بخش دوم)
۱. شهری چون بهشت. سیمین دانشور
۲. خانه ادریسیها. غزاله علیزاده
۳. زنان بدون مردان. شهرنوش پارسی پور
۴.کولی کنار آتش و کنیزو. منیرو روانی پور
۵. نگران نباش. مهسا محب علی
۶. در راه ویلا. فریبا وفی
۷. چراغها را من خاموش میکنم. زویا پیرزاد
۸. به صیغه اول شخص مفرد. مهشید امیرشاهی
۹.از شیطان آموخت و سوزاند. فرخنده آقایی
۱۰.شبیه عطری در نسیم. رضیه انصاری
۱۱. درخت گلابی. گلی ترقی
۱۲. پستچی. چیستا یثربی
۱۳. حافظه پروانهای. بهناز علیپور
بخش اول
@Writing_lovers
😍1
یادداشتهای روزانه چه کمکی به داستانپرداز میکند؟
تولستوی در دفتر یادداشتهای روزانه خود مینویسید: «نظم و انضباط، برای فاتحان ضروری است.» و یکی از راههای تثبیت عادت انضباط و رسیدن به پیروزی، توجه جدی نویسنده به یادداشتهای روزانه است علاوه بر این یادداشتهای روزانه به ماهیت درهم ریختهٔ زندگی، نظم میدهد و معناهای تازهای به ذهن میآورد که در داستاننویسی به کارمان میآید.
یک صفحه از یادداشت روزانه من:
«دارم از گشنگی میمیرم.» اول صبح با این جمله چشمهایم را باز کردم. آهنگ قشنگی دارد اینطور نیست؟ گرسنگی اولین حسی بود که امروز به سراغم آمد و در طول روز هم ولم نکرد. گرسنگی برای دانستن بیشتر دربارهٔ خودم، درباره نوشتن و خواندن کتابها و...
چند روز است جست زدهام توی آن غار، یا چه میدانم ژرفنای درون. حفرهای که در درون همه ما وجود دارد. دربارهاش در دفتر یاداشتهای روزانهام نوشتم: «به جنگل وارد شدم. به عمق تاریکی. سقوطی داشتم به ژرفنا و آنجا پر از بارقههای شهود بود که چون فانوسهای کوچکی میدرخشید.»
ژرژ باتای امروز گردنم را شکست. چون مجبور شدم برای خواندن جملاتش ساعتها، روی صفحات خم شوم. مقاله «کارآموز جادو»یاش را خواندم و بعد «ندانستن، قهقهه و اشک» و بعد هم همینطور گشتم دنبال داستانهایش و دریغ از حتی یک ترجمه خوب که دستم را بگیرد. اما تسلیم نشدم و ادامه دادم. به این کانال رسیدهام. شاید شما هم بدتان نیاید آن را بخوانید. به نظر میرسد مخاطب باتای باشم.
ژرژ باتای گفته است:«وقتی مینویسم صدای رعد و برق و باد زوزه کش را میشنوم. من دارم درون خودم را میبینم. سروصدا را حس میکنم، انفجارها را و طوفانهایی که طی زمان از فراز زمین گذشتهاند.»
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
تولستوی در دفتر یادداشتهای روزانه خود مینویسید: «نظم و انضباط، برای فاتحان ضروری است.» و یکی از راههای تثبیت عادت انضباط و رسیدن به پیروزی، توجه جدی نویسنده به یادداشتهای روزانه است علاوه بر این یادداشتهای روزانه به ماهیت درهم ریختهٔ زندگی، نظم میدهد و معناهای تازهای به ذهن میآورد که در داستاننویسی به کارمان میآید.
یک صفحه از یادداشت روزانه من:
«دارم از گشنگی میمیرم.» اول صبح با این جمله چشمهایم را باز کردم. آهنگ قشنگی دارد اینطور نیست؟ گرسنگی اولین حسی بود که امروز به سراغم آمد و در طول روز هم ولم نکرد. گرسنگی برای دانستن بیشتر دربارهٔ خودم، درباره نوشتن و خواندن کتابها و...
چند روز است جست زدهام توی آن غار، یا چه میدانم ژرفنای درون. حفرهای که در درون همه ما وجود دارد. دربارهاش در دفتر یاداشتهای روزانهام نوشتم: «به جنگل وارد شدم. به عمق تاریکی. سقوطی داشتم به ژرفنا و آنجا پر از بارقههای شهود بود که چون فانوسهای کوچکی میدرخشید.»
ژرژ باتای امروز گردنم را شکست. چون مجبور شدم برای خواندن جملاتش ساعتها، روی صفحات خم شوم. مقاله «کارآموز جادو»یاش را خواندم و بعد «ندانستن، قهقهه و اشک» و بعد هم همینطور گشتم دنبال داستانهایش و دریغ از حتی یک ترجمه خوب که دستم را بگیرد. اما تسلیم نشدم و ادامه دادم. به این کانال رسیدهام. شاید شما هم بدتان نیاید آن را بخوانید. به نظر میرسد مخاطب باتای باشم.
ژرژ باتای گفته است:«وقتی مینویسم صدای رعد و برق و باد زوزه کش را میشنوم. من دارم درون خودم را میبینم. سروصدا را حس میکنم، انفجارها را و طوفانهایی که طی زمان از فراز زمین گذشتهاند.»
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
Telegram
ژرژ باتای
من برای کسی می نویسم که آن طور که به کتاب من وارد می شود که انگار به درون حفره ای سقوط کرده است هرگز نیز از این حفره بیرون نخواهد آمد.
#ژرژ_باتای/@bataille_geroges
#ژرژ_باتای/@bataille_geroges
هنر باید واقعیت را غافلگیر کند. البته توهم هنر این است که انسان باور کند ادبیات عالی به زندگی بسیار نزدیک است اما دقیقا برعکسش حقیقت دارد، زندگی بینظم است و ادبیات قراردادهایی برای نظم دادن است.
فرانسوا ساگان
@Writing_lovers
فرانسوا ساگان
@Writing_lovers
چه زمان به اصل نوشتن میرسیم؟
محمد چرمشیر
در ابتدای تلاش شما برای نوشتن، همیشه گیج شدن وجود دارد تا ذهن نظم جدید را پیدا بکند. قاعدتاً در این راه مشکلاتی هست که باید آنها را با کمی سعه صدر رفع کنید. نباید اجازه بدهید خودتان را از جریان نوشتن خارج بکنید. باید خودتان را همچنان در مدار نوشتن نگه دارید تا زمانی که نظم و هنجار جدید در ذهنتان، شکل غایی پیدا کند.
من حتی به دانشجوها دائماً این را میگویم که هیچ کس نمیداند آیا یک نمایشنامهنویسی که بیست و پنج سال دارد مینویسد آیا همچنان نمایشنامهنویس هست یا نیست! یعنی تا وقتی که داریم تجربه میکنیم همیشه درمعرض این هستیم که آیا میتوانیم بنویسیم؟
در تمام مدت نوشتن باید مشارکت کنید و سهم خودتان را بدهید. برای همین است که ما دائماً تاکید میکنیم که خواندن، خواندن، خواندن. مهم نیست چه میخوانی، اصلاً ًمهم نیست درچه سطحی میخوانی ولی برای آن مشارکت باید سهمی قائل باشیم که آن سهم عبارت است از همان چیزهایی که ما میخوانیم، همان چیزهایی که به آنها فکر میکنیم. همان شکلی که به همه چیز مینگریم.
نمونه بارزش در برخی تمرینهای کلاسی است که بنظر میرسد دانشجو به هیچ نتیجهای نمیرسد و در تمام مدت، بیهوده کاغذ سیاه میکرده و هیج اتفاقی در آن روز با آن تمرینهایی که داشته برایش نیفتاده. ولی ما یک قدم به جلو حرکت کردهایم، چند قدم به عقب. وقتی که تو داری خطا را انجام میدهی، در واقع داری تجربه کسب میکنی. مهم نیست که تو حتماً راه درست را انتخاب کرده باشی، شاید ما با نگاهی که به آن شکل آکادمیکِ یادگیری داریم، همیشه دنبال این هستیم که چه چیزی را باید یاد گرفت اما در واقع در فرایند یادگیری حتی درجا زدن یک قدم به جلو است. چون دانشجو شروع میکند به چیزی که تا حالا فکر نکرده، فکر کردن. موضوع اصلی این است که به امرِ نوشتن و فرایند آن آگاه باشید و بتوانید تجربه نوشتن را ادامه بدهید.
@Writing_lovers
محمد چرمشیر
در ابتدای تلاش شما برای نوشتن، همیشه گیج شدن وجود دارد تا ذهن نظم جدید را پیدا بکند. قاعدتاً در این راه مشکلاتی هست که باید آنها را با کمی سعه صدر رفع کنید. نباید اجازه بدهید خودتان را از جریان نوشتن خارج بکنید. باید خودتان را همچنان در مدار نوشتن نگه دارید تا زمانی که نظم و هنجار جدید در ذهنتان، شکل غایی پیدا کند.
من حتی به دانشجوها دائماً این را میگویم که هیچ کس نمیداند آیا یک نمایشنامهنویسی که بیست و پنج سال دارد مینویسد آیا همچنان نمایشنامهنویس هست یا نیست! یعنی تا وقتی که داریم تجربه میکنیم همیشه درمعرض این هستیم که آیا میتوانیم بنویسیم؟
در تمام مدت نوشتن باید مشارکت کنید و سهم خودتان را بدهید. برای همین است که ما دائماً تاکید میکنیم که خواندن، خواندن، خواندن. مهم نیست چه میخوانی، اصلاً ًمهم نیست درچه سطحی میخوانی ولی برای آن مشارکت باید سهمی قائل باشیم که آن سهم عبارت است از همان چیزهایی که ما میخوانیم، همان چیزهایی که به آنها فکر میکنیم. همان شکلی که به همه چیز مینگریم.
نمونه بارزش در برخی تمرینهای کلاسی است که بنظر میرسد دانشجو به هیچ نتیجهای نمیرسد و در تمام مدت، بیهوده کاغذ سیاه میکرده و هیج اتفاقی در آن روز با آن تمرینهایی که داشته برایش نیفتاده. ولی ما یک قدم به جلو حرکت کردهایم، چند قدم به عقب. وقتی که تو داری خطا را انجام میدهی، در واقع داری تجربه کسب میکنی. مهم نیست که تو حتماً راه درست را انتخاب کرده باشی، شاید ما با نگاهی که به آن شکل آکادمیکِ یادگیری داریم، همیشه دنبال این هستیم که چه چیزی را باید یاد گرفت اما در واقع در فرایند یادگیری حتی درجا زدن یک قدم به جلو است. چون دانشجو شروع میکند به چیزی که تا حالا فکر نکرده، فکر کردن. موضوع اصلی این است که به امرِ نوشتن و فرایند آن آگاه باشید و بتوانید تجربه نوشتن را ادامه بدهید.
@Writing_lovers
بخش مهمی از داستان در ذهن شخصیتها میگذرد. همانقدر که ماجراها و اتفاقهای بیرونی برای پیشبرد داستان مهم و جذاب است، شناختن شخصیتها و درونشان جزئی مهم و شاید اصلاً قصد و غایت داستاننویسی جدی است. داستانی که میخواهد چیزهای خیلی بیشتری از قصه برای خواننده داشته باشد، نمیتواند به شخصیت و درونش کمتوجه باشد.
حسین سناپور
@Writing_lovers
حسین سناپور
@Writing_lovers
وجد حاصل از خواندن برخی کتابها، نه ضرورتا همیشه، تأثیر مطلوبی در فعالیت شخصی میگذارد، نویسندگان زیادی را میتوان برشمرد که پیش از دست بردن به قلم، دوست داشتند صفحه ای زیبا بخوانند. امرسون تا چند صفحهای از افلاطون را به تکرار نمیخواند، آغاز به نوشتن نمیکرد و دانته تنها شاعری نیست که ویرژیل او را تا آستانه بهشت برده است.
📚در باب خواندن
مارسل پروست
@Writing_lovers
📚در باب خواندن
مارسل پروست
@Writing_lovers
ده قانون برای نویسنده
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
مایکل مورپورگو
۱. برای من ضروری است که مدام ایدههایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتنهای من به سمت بیرون هدایت شوند.
۲. تد هیوز چنین توصیهای به من کرد و معجزه میکند: لحظهها، برداشتهای زودگذر، دیالوگهای شنیده شده، آنچه شگفت زدهتان میکند، غمها و شادی هایتان را بنویسید.
۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیبهای هیجان انگیز استفاده میکنم.
۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.
۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن میکنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.
۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی مینشینم که از بیتابی آتش گرفتهام. و داستانم را طوری مینویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوههایم تعریف میکنم.
۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز مینویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخشها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ میکند و پرینت میگیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه میکند.
۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور میشوم و در حین نوشتن در آن زندگی میکنم، صادقانه بگویم نمیدانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی میکنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.
۹. به محض اینکه اولین پیشنویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم میخوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.
۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان میدهم اما بعد آرام میشوم و به کار ادامه میدهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.
@Writing_lovers
عامل اصلی در نوشتن داستان این است که كار را جدی بگیریم و احیانا قصهٔ خوبی پیدا كنیم و خوب آنرا تعریف كنیم؛ شرط اصلی نویسندهی خوب بودن، این است. طبیعی است كه دهها چیز دیگر هم به این موضوع كمك میكند، ازجمله دانشهایی غیر از داستاننویسی مثل علوم انسانی، اسطورهشناسی، تاریخ. اما اگر داستان ما مشكل دارد، در این نیست كه نویسنده، دانش اجتماعی یا دانشش از علوم انسانی كم است، بلكه مشكل اول در خود داستاننویسی است؛ یكی اینكه تكنیك داستان را خوب و به قدر كافی بلد نیستیم و دیگر اینكه برایمان بهصرفه نیست و وقت كافی برایش نمیگذاریم؛ اگر این دو باشد، میشود داستان قابل قبولی درآورد.
حسین سناپور
@Writing_lovers
حسین سناپور
@Writing_lovers
چه کاری برای بهتر کردن طرحتان میتوانید بکنید؟
۱. هیچ گاه هیچ چیز را در داستان زود حل نکنید طرح سؤال و عقب انداختن جواب، یکی از راههایی است که میشود خواننده را همیشه به دنبال کردن حوادث علاقمند نگه داشت.
۲. اگر طرح رمانتان اجازه میدهد، از یک صحنه در حالت تعلیق به صحنه دیگر بپرید وبعد از همان صحنه هم در جایی که تعلیق قوی برای خواننده ایجاد کردهاید به صحنه بعدی بپردازید.
📚طرح و ساختار رمان
جیمز اسکات بل
@Writing_lovers
۱. هیچ گاه هیچ چیز را در داستان زود حل نکنید طرح سؤال و عقب انداختن جواب، یکی از راههایی است که میشود خواننده را همیشه به دنبال کردن حوادث علاقمند نگه داشت.
۲. اگر طرح رمانتان اجازه میدهد، از یک صحنه در حالت تعلیق به صحنه دیگر بپرید وبعد از همان صحنه هم در جایی که تعلیق قوی برای خواننده ایجاد کردهاید به صحنه بعدی بپردازید.
📚طرح و ساختار رمان
جیمز اسکات بل
@Writing_lovers
شبحی اطراف صفحه کلید ما میچرخد. شبح، یک زن است. همان زنی که ویرجینیا وولف او را «فرشتهی خانه» مینامید (برگرفته از عنوان شعری «فرشته در خانه» که کاونتری پاتمور، شاعر عصر ویکتوریا، در ستایش همسر خود سروده بود): «و وقتی برای نوشتن آمدم، با اولین کلمات با او مواجه شدم. سایهٔ بالهایش روی صفحات من افتاد؛ صدای خش خش دامنش را در اتاقم شنیدم.» وولف معتقد بود که باید این شبح را کشت تا بتوان نوشت.
مالین اکسلسون
نوشتار بهسان عصیان ومبارزه
@Writing_lovers
مالین اکسلسون
نوشتار بهسان عصیان ومبارزه
@Writing_lovers
Jenzaar
مجله فرهنگی جن زار – نوشتار بهسان عصیان و مبارزه؛ مالین اکسلسون / برگردان: شادی خلیفه سلطانی
نویسنده واقعی بودن به این معناست که بتوانی کار را در یک روز بد به پایان برسانی.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers
زبان و ساحت خیالبرانگیز داستان
بیاعتنایی به زبان و ندانستن نقش آن در داستان، نویسنده را از دستیابی به سبک محروم میکند و داستان را از یکی از بنیادیترین عناصرش.
چنانکه خواننده هم ناچار است نادانیها، شلختگیها و سرسریگیریهای زبانی کار را یا تاب بیاورد یا از خیر خواندن کار بگذرد. ناگفته پیداست که کار اصلی داستاننویس نوشتن یک داستان خوب است؛ اما داستاننویس حرفهای، یعنی داستاننویس آگاه به چند و چون حرفهاش، هیچیک از عناصر داستان، از جمله زبان، را نادیده نمیگیرد.
همچنین از این اصل ساده هم خبر دارد که داستان گستردهترین و بنیادیترین پهنهٌ نوشتاری زبانیاست که هم همهٌ گونهگونیهای بسیار وجههای گفتاری و شنیداری زبان و هم همهٌ کارکردهای آن را در برمیگیرد. به بیان روشنتر داستان فارسی، سوای کیفیت ادبی خود و در کنار آن، گنجینهٌ زبان فارسی هم هست؛ چون هم عرصهٌ حرکت و پویایی آن و هم مایهٌ زایش و بالیدن آن است. چنین داستاننویسی پاسداری از زبان را به فرهنگستان و دیگر نهادهای رسمی و یا حتی ادبشناسان پاس نمیدهد و میداند که نویسنده از هر نوع، به صرف آن که ابزار کار و وسیلهٌ بیانش قلم است، در برابر زبان تعهدی دارد.
این حرف… به سادگی به این معناست که داستاننویس باید در کنار خوب دیدن خوب شنیدن را هم بداند تا بتواند خوب روایت کند. گسترهٌ زبانی یک داستان دربردارندهٌ وجههای بسیاری است.
بافت زبان شناسانهٌ داستان افزون بر معنا به چگونگی شکلبندی جملهها و نیز اندازه و شیوهٌ کنارهم نشینی و ترتیب آنها، واژگان و روال گزینش واژگانی، و آهنگ کلمهها و کلام را در بر میگیرد.
این بافت به یاری شگردهایی چون ایجاز و تکرار واژه یا عبارت یا جمله و یا حذف آنها — در جایی که انتظار بودنشان میرود — و ترفند اساسی تمایز از تمایز میان گونههای کاربردی گفتار و گفتگو یا گفتار و گفتگو در موقعیتهای مختلف گرفته تا تمایز میان زبان توصیف و روایت و حدیث نفس — وهمچنین به کمک روش سجاوندی رویهمرفته زبان و نثری را میآفریند که به لحن راوی یا راویها و لحن شخصیتهای داستان شکل میدهد و در نهایت تأثیری ویژه و مشخص بر خواننده میگذارد.
روشن است که خواننده برخورد کمی زبانشناسانه با داستان نمیکند و قصدش از خواندن داستان تجزیه و تحلیل فنی آن نیست. با اینهمه خواننده هم — دست کم اگر حرفهای باشد و خبرهٌ داستان — راحت و آسان و معمولاً در دم، تاثیر زبانی داستان را درمییابد و خواه ناخواه در دریافت حسی کل داستان متأثر از این تأثیر زبانی است.
به جرئت میتوان گفت که دستاورد زبانی در دلپذیری نوشتههای نویسنده سهمی چشمگیر دارد. درستی و پیراستگی و روانی و شیوایی نثر و زبان، بهویژه در زمانهٌ رواج تولید انبوه که سرسرینویسی و پرنویسی و یاوهنویسی سکهٌ روز است، چنان خوش میدرخشد که به خواننده حظی دوچندان میبخشد.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
بیاعتنایی به زبان و ندانستن نقش آن در داستان، نویسنده را از دستیابی به سبک محروم میکند و داستان را از یکی از بنیادیترین عناصرش.
چنانکه خواننده هم ناچار است نادانیها، شلختگیها و سرسریگیریهای زبانی کار را یا تاب بیاورد یا از خیر خواندن کار بگذرد. ناگفته پیداست که کار اصلی داستاننویس نوشتن یک داستان خوب است؛ اما داستاننویس حرفهای، یعنی داستاننویس آگاه به چند و چون حرفهاش، هیچیک از عناصر داستان، از جمله زبان، را نادیده نمیگیرد.
همچنین از این اصل ساده هم خبر دارد که داستان گستردهترین و بنیادیترین پهنهٌ نوشتاری زبانیاست که هم همهٌ گونهگونیهای بسیار وجههای گفتاری و شنیداری زبان و هم همهٌ کارکردهای آن را در برمیگیرد. به بیان روشنتر داستان فارسی، سوای کیفیت ادبی خود و در کنار آن، گنجینهٌ زبان فارسی هم هست؛ چون هم عرصهٌ حرکت و پویایی آن و هم مایهٌ زایش و بالیدن آن است. چنین داستاننویسی پاسداری از زبان را به فرهنگستان و دیگر نهادهای رسمی و یا حتی ادبشناسان پاس نمیدهد و میداند که نویسنده از هر نوع، به صرف آن که ابزار کار و وسیلهٌ بیانش قلم است، در برابر زبان تعهدی دارد.
این حرف… به سادگی به این معناست که داستاننویس باید در کنار خوب دیدن خوب شنیدن را هم بداند تا بتواند خوب روایت کند. گسترهٌ زبانی یک داستان دربردارندهٌ وجههای بسیاری است.
بافت زبان شناسانهٌ داستان افزون بر معنا به چگونگی شکلبندی جملهها و نیز اندازه و شیوهٌ کنارهم نشینی و ترتیب آنها، واژگان و روال گزینش واژگانی، و آهنگ کلمهها و کلام را در بر میگیرد.
این بافت به یاری شگردهایی چون ایجاز و تکرار واژه یا عبارت یا جمله و یا حذف آنها — در جایی که انتظار بودنشان میرود — و ترفند اساسی تمایز از تمایز میان گونههای کاربردی گفتار و گفتگو یا گفتار و گفتگو در موقعیتهای مختلف گرفته تا تمایز میان زبان توصیف و روایت و حدیث نفس — وهمچنین به کمک روش سجاوندی رویهمرفته زبان و نثری را میآفریند که به لحن راوی یا راویها و لحن شخصیتهای داستان شکل میدهد و در نهایت تأثیری ویژه و مشخص بر خواننده میگذارد.
روشن است که خواننده برخورد کمی زبانشناسانه با داستان نمیکند و قصدش از خواندن داستان تجزیه و تحلیل فنی آن نیست. با اینهمه خواننده هم — دست کم اگر حرفهای باشد و خبرهٌ داستان — راحت و آسان و معمولاً در دم، تاثیر زبانی داستان را درمییابد و خواه ناخواه در دریافت حسی کل داستان متأثر از این تأثیر زبانی است.
به جرئت میتوان گفت که دستاورد زبانی در دلپذیری نوشتههای نویسنده سهمی چشمگیر دارد. درستی و پیراستگی و روانی و شیوایی نثر و زبان، بهویژه در زمانهٌ رواج تولید انبوه که سرسرینویسی و پرنویسی و یاوهنویسی سکهٌ روز است، چنان خوش میدرخشد که به خواننده حظی دوچندان میبخشد.
#فرشته_مولوی
@Writing_lovers
سهگانهٔ فونکه، داستان پدری است که اگر کتابی را با صدای بلند بخواند، شخصیتهایش زنده میشوند. نویسنده با ظرافتی شگفتانگیز و خلاقیتی بیپایان، جهانی بهکلی جدید را طرح میکند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers