نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
۱. بنویس!

۲. کلمات را یکی پس از دیگری بنویس و کلمه صحیح را بیاب و یادداشت کن.

۳. آنچه می‌نویسی را تمام کن اگرچه برایت هزینه داشته باشد، کار را تمام کن.


۴. متنی که نوشتی را کنار بگذار. آن را بخوان و وانمود کن که قبلا آن را ندیده‌ای.


۵. آنچه نوشتی را تصحیح کن و به یاد داشته باش که دیر یا زود، قبل از اینکه کارت به کمال برسد، باید آن را رها کنی و شروع به نوشتن کار بعدی خود کنی. تلاش برای کمال مانند تلاش برای رسیدن به افق هست. معطل نکن!

۶. قانون اصلی این است که اگر تصمیم به نوشتن داری- آن را با اطمینان انجام بده و اطمینان به شما اجازه می‌دهد هر کاری را که واقعاً دوست داری انجام بدهی. (این فقط قانون نوشتن نیست بلکه قانون تمام زندگی است. اما این قانون برای نویسنده کاملاً صادق است). پس داستان خود را آنطور که باید نوشته شود، بنویس. صادقانه بنویس و تا جایی که می‌توانی خوب بگو. من مطمئن نیستم قوانین دیگری وجود داشته باشد که واقعاً مهم باشد.


توصیه‌های نیل گیمن به نویسندگان

@Writing_lovers
چرا مردم با وجود اینکه می‌دانند، وانمود می‌کنند نمی‌دانند؟ ...

با زندگی مواجه شوید، مثل من که با هر‌آنچه زندگی پیش پایم گذاشت مواجه شدم. من تا آنجایی که بتوانم احساس می‌کنم، نه بیشتر و نه کمتر.

بادام

وون پیونگ سون

@writing_lovers
چگونه توانایی خود را در داستان نویسی افزایش دهیم؟


شطرنج‌بازهایی که می‌خواهند توانایی‌ها و امتیازهای خود را در این کار افزایش دهند هر روز مدتی یکسری کارها را تمرین می‌کنند. این تمرین‌ها طوری طراحی شده که مهارت و آگاهی آنها را در به کارگیری شگردهای بازی شطرنج زیادتر می‌کند.
رقصندگان هم به طور مرتب ساعت‌ها تمرین می‌کنند. نیروهای رزمنده حرفه‌ای نیز تمرین های بی‌امان و طاقت فرسا می‌کنند تا همه چیز ملکه ذهنشان شود و به طور خودکار انجامش دهند. این خط را همین طور ادامه دهید. پس چرا باید نویسندگی تافته جدابافته از کارهای دیگر باشد؟

برای نویسندگی هم تمرین های زیادی هست که شما می‌توانید انجام دهید تا توانایی شما در طراحی داستان بسیار بیشتر شود. اما این تمرین هم مثل همه تمرین‌ها به کارسخت نیاز دارد.

اما اگر ده دوازده هفته این تمرین‌ها را انجام بدهید از سرمایه گذاری خودتان در زمینه نویسندگی بهره می‌برید:

گام اول: پنج شش رمان از نوع رمان یا داستان‌هایی که خودتان می‌خواهید بنویسید، انتخاب کنید. این رمان‌ها می‌توانند رمان‌هایی باشند که قبلا خوانده‌اید.


گام دوم: برای ده دوازده هفتهٔ خود یک برنامه زمان بندی‌شده بنویسید ؛ برنامه ای که بتوانید اجرا کنید. چون قرار است شما در این مدت شش رمان را بخوانید و بعد تقریبا ده دوازده ساعت برای تجزیه و تحلیل آن‌ها و یادداشت برداشتن از آنها به شیوه‌ای که به شما خواهم گفت، وقت بگذارید. و شش ساعت روی آنها فکر کنید.

گام سوم:رمان را برای تفریح و ‌مثل همه خواننده‌ها بخوانید. وقتی خواندید، یک روزی درباره آن فکر کنید، ببنید از آن خوشتان می‌آید؟ آیا روی شما تأثیر گذاشته ؟ شخصیت رمان به یادماندنی بود؟ آیا طرحش انسجام داشت؟ ضمن خواندن قسمتی از آن این احساس را داشتید که خسته کننده است؟ و جواب‌هایی را که می‌دهید یادداشت کنید.

گام چهارم: حالا رمان دوم و سوم و ... برای هر کدام یک روز وقت بگذارید و دوباره سوال‌هایی را که در گام سوم گفته شد از خودتان بپرسید و یادداشت کنید.



گام پنجم: حالا دوباره به سراغ رمان اول بروید و آن را صحنه به صحنه مرور کنید. محل وقوع، زاویه دید، خلاصه صحنه در دوسطر، نوع صحنه ( عمل، عکس‌العمل، مقدمه چینی، عمق بخشی) آیا آخر هر صحنه شما را ترغیب می‌کند که به خواندن داستان ادامه دهید؟ چرا آری و چرا نه؟

⭕️اگر برای همه داستان‌ها یا رمان‌های انتخاب شده‌تان این تمرین را انجام دهید با پرشی بلند از ۹۹ درصد از نویسندگان دنبال پیشرفت، جلو خواهید زد. نویسنده‌هایی که بیشترشان سعی دارند با آزمون و خطا طرح ‌رمانشان را پیدا کنند. شما در دوازده هفته تمرین با این شیوه به جایی می‌رسید که آن‌ها با وضعیتی مشابه شما سالها طول می‌کشد تا برسند.

طرح و ساختار رمان

جیمز اسکات بل


@Writing_lovers
اولین جمله هر رمان باید این باشد: «به من اعتماد کنید، فهمیدن آن مدتی طول می‌کشد، اما نظمی در کتاب وجود دارد، اگر چه بسیار ضعیف، درست مثل یک انسان. سطر اول داستان شما باید قلب خواننده را لمس کند و بفشارد و به او بگوید که دنیا دیگر مثل سابق نخواهد شد.


مایکل اوندااتجه

@Writing_lovers
آثار متعالی چگونه رقم می‌خورند؟

دو هفته پیش به تماشای نمایش «آدم آدم است» برتولت برشت رفتم. نمایشنامه‌اش را وقتی دبیرستانی بودم خوانده بودم اما تقریبا هیچی ازش در خاطرم نمانده بود. برای همین قبل از رفتن،‌ یکبار دیگر نمایشنامه را خواندم و لذت بردم و لذت اثر با طراحی و کارگردانی خوب نمایش (نیما جهان بین) بیشتر هم شد.

طنز تلخ، مهمترین خصیصه نمایش «آدم آدم است» بود. استحاله و دگرگونی آدم را نشان می‌داد؛ اینکه چطور یک نفر به دنبال ماهی می‌رود و به فیل می‌رسد و چطور یک باربر ساده می‌تواند به هیولایی خون آشام تبدیل شود.

بیرون که آمدم فکر کردم،‌ برشت این نمایشنامه را سالها پیش نوشته با اینهمه چقدر به زمانه ما نزدیک است.‌ او «دغدغه انسانی» را هدف خودش قرار داده و این باعث شده اثر، در گذار از تاریخ، خود را با همه غنا و ارجمندی‌اش به دست ما برساند.

اما چطور می‌توانیم چنین اثری بنویسیم؟

این سؤالی بود که از خودم پرسیدم. اینکه بتوانی با هوشمندی چیزی خلق کنی که در همهٔ دوران، حرفی برای گفتن داشته باشد. حس خلق چنین اثری واقعا وسوسه برانگیز است.

به نظرم ساختار جالب در کنار محتوا و تفکر است که می‌تواند کار خوب را رقم بزند. اگر وقتی برای تفکر نداری، نمی‌توانی بنویسی. نمی‌توانی به ارزش‌های انسانی، درست و آنطور که باید بپردازی. غلتیدن تو در زندگی روزمره، کارت را از اساس پوچ و خالی از محتوا می‌کند و در نهایت چیز ارزشمندی از کار در نمی‌آید! مجبوری از شتاب زندگی کم کنی و به اندیشه‌ات بپردازی و رشدش بدهی، کتاب بخوانی و خوب در مفاهیم تفکر کنی و آن وقت است که به تدریج همه چیز در تو شروع به تغییر می‌کند.

برشت در این نمایشنامه می‌گوید: آدمها به دو دسته خوب و بد تقسیم نمی‌شوند. بلکه فقط یک دسته آدم داریم. هر کسی می‌تواند به راحتی به گالی گی تبدیل شود. آدم آدم است؛ اما آنچه با دیدن این نمایش بیش از هر چیز ذهنم را به خودش مشغول کرد نه حقارت انسان بلکه‌ تعالی و‌ ارجمندی هنر و ذهن خلاقی بود که می‌توانست از دل تاریخ با من نجوا کند و تسلایم بدهد.



معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
Посвятите себя процессу, а не проекту. Не бойтесь писать плохо, все так делают. Инвестируйте себя в образ жизни, а не в конкретное место работы.
ترجمه

خودتان را وقف فرآیند نوشتن کنید، نه پروژه. از بد نوشتن نترسید، همه نویسنده‌ها همین کار را می‌کنند؛ روی یک سبک زندگی سرمایه گذاری کنید، نه یک شغل خاص.

کریل بیکوف


@Writing_lovers
زنان باید «مجرمان» ادبی شوند، قوانین ادبی را زیر پا بگذارند و قوانین خود را باز‌آفرینند، زیرا قوانین وضع شده، زنان را از ارائه‌ واقعیت خود باز می‌دارد.
    

    Cathy Acker, Bodies of work

@writing_lovers
فهرستی از داستان‌ها و رمان‌هایی که نویسنده باید بخواند

(بخش دوم)



۱. شهری چون بهشت. سیمین دانشور

۲. خانه ادریسی‌ها. غزاله علیزاده

۳. زنان بدون مردان. شهرنوش پارسی پور

۴.کولی کنار آتش و کنیزو. منیرو روانی پور

۵. نگران نباش. مهسا محب علی

۶. در راه ویلا. فریبا وفی

۷. چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم. زویا پیرزاد

۸. به صیغه اول شخص مفرد. مهشید امیرشاهی

۹.از شیطان آموخت و سوزاند. فرخنده آقایی

۱۰.شبیه عطری در نسیم. رضیه انصاری

۱۱. درخت گلابی. گلی ترقی

۱۲. پستچی. چیستا یثربی

۱۳. حافظه پروانه‌ای. بهناز علیپور


بخش اول

@Writing_lovers
😍1
یادداشت‌های روزانه چه کمکی به داستانپرداز می‌کند؟



تولستوی در دفتر یادداشت‌های روزانه خود می‌نویسید: «نظم و انضباط، برای فاتحان ضروری است.» و یکی از راههای تثبیت عادت انضباط و رسیدن به پیروزی، توجه جدی نویسنده به یادداشت‌های روزانه است علاوه بر این یادداشت‌های روزانه به ماهیت درهم ریختهٔ زندگی، نظم می‌دهد و معناهای تازه‌ای به ذهن‌ می‌آورد که در داستان‌نویسی به کارمان می‌آید.


یک صفحه از یادداشت روزانه‌ من:


«دارم از گشنگی می‌میرم.» اول صبح با این جمله چشمهایم را باز کردم. آهنگ قشنگی دارد اینطور نیست؟ گرسنگی اولین حسی بود که امروز به سراغم آمد و در طول روز هم ولم نکرد. گرسنگی برای دانستن بیشتر دربارهٔ خودم، درباره نوشتن و خواندن کتاب‌ها و...


چند روز است جست زده‌ام توی آن غار، یا چه می‌دانم ژرفنای درون. حفره‌ای که در درون همه ما وجود دارد. درباره‌اش در دفتر یاداشت‌های روزانه‌ام نوشتم: «به جنگل وارد شدم. به عمق تاریکی. سقوطی داشتم به ژرفنا و آنجا پر از بارقه‌های شهود بود که چون فانوس‌های کوچکی می‌درخشید.»


ژرژ باتای امروز گردنم را شکست. چون مجبور شدم برای خواندن جملاتش ساعتها، روی صفحات خم شوم. مقاله «کارآموز جادو»ی‌اش را خواندم و بعد «ندانستن، قهقهه و اشک‌» و بعد هم همینطور گشتم دنبال داستان‌هایش و دریغ از حتی یک ترجمه خوب که دستم را بگیرد. اما تسلیم نشدم و ادامه دادم. به این کانال رسیده‌ام. ‌شاید شما هم بدتان نیاید آن را بخوانید.‌ به نظر می‌رسد مخاطب باتای باشم.


ژرژ باتای گفته است:«وقتی می‌نویسم صدای رعد و برق و باد زوزه کش را می‌شنوم. من دارم درون خودم را می‌بینم. سروصدا را حس می‌کنم، انفجارها را و طوفان‌هایی که طی زمان از فراز زمین گذشته‌اند.»


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
هنر باید واقعیت را غافلگیر کند. البته توهم هنر این است که انسان باور کند ادبیات عالی به زندگی بسیار نزدیک است اما دقیقا برعکسش حقیقت دارد، زندگی بی‌نظم است و ادبیات قراردادهایی برای نظم دادن است.


فرانسوا ساگان


@Writing_lovers
چه زمان به اصل نوشتن می‌رسیم؟

محمد چرمشیر


در ابتدای تلاش شما برای نوشتن، همیشه گیج شدن وجود دارد تا ذهن نظم جدید را پیدا بکند. قاعدتاً در این راه مشکلاتی هست که باید آن‌ها را با کمی سعه‌ صدر رفع کنید. نباید اجازه بدهید خودتان را از جریان نوشتن خارج بکنید. باید خودتان را همچنان در مدار نوشتن نگه دارید تا زمانی که نظم و هنجار جدید در ذهن‌تان، شکل غایی پیدا کند.

من حتی به دانشجوها دائماً این را می‌گویم که هیچ کس نمی‌داند آیا یک نمایشنامه‌نویسی که بیست و پنج سال دارد می‌نویسد آیا همچنان نمایشنامه‌نویس هست یا نیست! یعنی تا وقتی که داریم تجربه می‌کنیم همیشه درمعرض این هستیم که آیا می‌توانیم بنویسیم؟


در تمام مدت نوشتن باید مشارکت کنید و سهم خودتان را بدهید. برای همین است که ما دائماً تاکید می‌کنیم که خواندن، خواندن، خواندن. مهم نیست چه می‌خوانی، اصلاً ًمهم نیست درچه سطحی می‌خوانی ولی برای آن مشارکت باید سهمی قائل باشیم که آن سهم عبارت است از همان چیزهایی که ما می‌خوانیم، همان چیزهایی که به آن‌ها فکر می‌کنیم. همان شکلی که به همه چیز می‌نگریم.


نمونه بارزش در برخی تمرین‌های کلاسی است که بنظر می‌رسد دانشجو به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسد و در تمام مدت، بیهوده کاغذ سیاه می‌کرده و هیج اتفاقی در آن روز با آن تمرین‌هایی که داشته‌ برایش نیفتاده. ولی ما یک قدم به جلو حرکت کرده‌ایم، چند قدم به عقب. وقتی که تو داری خطا را انجام می‌دهی، در واقع داری تجربه کسب می‌کنی. مهم نیست که تو حتماً راه درست را انتخاب کرده باشی، شاید ما با نگاهی که به آن شکل آکادمیکِ یادگیری داریم، همیشه دنبال این هستیم که چه چیزی را باید یاد گرفت اما در واقع در فرایند یادگیری حتی درجا زدن یک قدم به جلو است. چون دانشجو شروع می‌کند به چیزی که تا حالا فکر نکرده، فکر کردن. موضوع اصلی این است که به امرِ نوشتن و فرایند آن آگاه باشید و بتوانید تجربه‌ نوشتن را ادامه بدهید.


@Writing_lovers
بخش مهمی از داستان در ذهن شخصیت‌ها می‌گذرد. همان‌قدر که ماجراها و اتفاق‌های بیرونی برای پیش‌برد داستان مهم و جذاب است، شناختن شخصیت‌ها و درون‌شان جزئی مهم و شاید اصلاً قصد و غایت داستان‌نویسی جدی است. داستانی که می‌خواهد چیزهای خیلی بیش‌تری از قصه برای خواننده داشته باشد، نمی‌تواند به شخصیت و درونش کم‌توجه باشد.


حسین سناپور

@Writing_lovers
وجد حاصل از خواندن برخی کتاب‌ها، نه ضرورتا همیشه، تأثیر مطلوبی در فعالیت شخصی می‌گذارد، نویسندگان زیادی را می‌توان برشمرد که پیش از دست بردن به قلم، دوست داشتند صفحه ای زیبا بخوانند. امرسون تا چند صفحه‌ای از افلاطون را به تکرار نمی‌خواند، آغاز به نوشتن نمی‌کرد و دانته تنها شاعری نیست که ویرژیل او را تا آستانه بهشت برده است.


📚در باب خواندن

مارسل پروست


@Writing_lovers
ده قانون برای نویسنده


مایکل مورپورگو


۱. برای من ضروری است که مدام ایده‌هایم را به روز کنم. این بدان معنی است که من باید تا حد امکان زندگی متنوعی داشته باشم، به طوری که آنتن‌های من به سمت بیرون هدایت شوند.

۲. تد هیوز چنین توصیه‌ای به من کرد و معجزه می‌کند: لحظه‌ها، برداشت‌های زودگذر، دیالوگ‌های شنیده شده، آنچه شگفت زده‌تان می‌کند، غم‌ها و شادی هایتان را بنویسید.


۳. برای من، داستان، تلفیقی از وقایع واقعی، احتمالات تاریخی و خاطرات خودم است که از آنها برای ایجاد ترکیب‌های هیجان انگیز استفاده می‌کنم.

۴. دوره کامل کردن و به بلوغ رساندن ایده، بسیار مهم است.


۵.هنگامی که اسکلت داستان آماده شد، شروع به صحبت در مورد آن می‌کنم، بیشتر با همسرم، تا واکنش او را ببینم.


۶. وقتی جلوی یک صفحه خالی می‌نشینم که از بی‌تابی آتش گرفته‌ام. و داستانم را طوری می‌نویسم که دارم آن را برای بهترین دوستم یا یکی از نوه‌هایم تعریف می‌کنم.

۷. وقتی یک فصل را طراحی کردم (خیلی ریز می‌نویسم تا مجبور نباشم صفحه را ورق بزنم و بتوانم به همه بخش‌ها کلی نگاه کنم)، همسرم آن را تایپ می‌کند و پرینت می‌گیرد و گاهی اوقات نظرات خودش را اضافه می‌کند.

۸. وقتی عمیقاً در داستانی غوطه ور می‌شوم و در حین نوشتن در آن زندگی می‌کنم، صادقانه بگویم نمی‌دانم بعد از آن قرار است چه اتفاقی بیفتد. سعی می‌کنم چیزی را دیکته نکنم و نقش خدا را بازی نکنم.

۹. به محض اینکه اولین پیش‌نویس تمام شد، کتابم را با صدای بلند برای خودم می‌خوانم. نحوه صدای آن بسیار مهم است.


۱۰. در هر ویرایشی هر چقدر هم که با ظرافت انجام شود، ابتدا با عصبانیت واکنش نشان می‌دهم اما بعد آرام می‌شوم و به کار ادامه می‌دهم و یک سال بعد کتاب جدیدی در دستانم است.


@Writing_lovers