زبان فارسی بال و پرِ اندیشه و روح ماست، دریغ است آشفتهحال و ناتوان باشد. وقتی موجودیت فکری و منش ایرانی برای ما اهمیت دارد، گمان نمیکنم این مقصود جز به مدد زبان فارسی میسر باشد.
غلامحسین یوسفی
@Writing_lovers
غلامحسین یوسفی
@Writing_lovers
فهرست داستانها و رمانهای فارسی که به عنوان یک نویسنده حتما باید بخوانید:
(بخش اول)
۱. گدا، من و کچل و کیکاوس: غلامحسین ساعدی
۲. مسافر، زیر باران، شهر کوچک ما: احمد محمود
۳. طوطی مرده همسایه من، مد ومه، خروس، از روزگار رفته حکایت: ابراهیم گلستان
۴. سنگر و قمقمههای خالی: بهرام صادقی
۵. نماز میت: رضا دانشور
۶. اوسنه بابا سبحان : محمود دولت آبادی
۷. پیرهن زرشکی، عدل، بعدازظهر آخر پاییز: صادق چوبک
۸. سه قطره خون، داش آکل: صادق هدایت
۹. گاو خونی: جعفر مدرس صادقی
۱۰. بچه مردم، جشن فرخنده، شوهرآمریکایی من، مدیر مدرسه: جلال آل احمد
@Writing_lovers
(بخش اول)
۱. گدا، من و کچل و کیکاوس: غلامحسین ساعدی
۲. مسافر، زیر باران، شهر کوچک ما: احمد محمود
۳. طوطی مرده همسایه من، مد ومه، خروس، از روزگار رفته حکایت: ابراهیم گلستان
۴. سنگر و قمقمههای خالی: بهرام صادقی
۵. نماز میت: رضا دانشور
۶. اوسنه بابا سبحان : محمود دولت آبادی
۷. پیرهن زرشکی، عدل، بعدازظهر آخر پاییز: صادق چوبک
۸. سه قطره خون، داش آکل: صادق هدایت
۹. گاو خونی: جعفر مدرس صادقی
۱۰. بچه مردم، جشن فرخنده، شوهرآمریکایی من، مدیر مدرسه: جلال آل احمد
@Writing_lovers
😍1
زندگی مانند زیرپوش است، روزی دوبار باید عوض کنی. از بلندای صخره به ژرفنای پرواز کن! در بین راه بالهایت را بساز!
ری بردبری
@Writing_lovers
ری بردبری
@Writing_lovers
یکی از کتابهای خوب و خواندنی درباره سعدی شیرازی و درک زیبایی سخن او، «سعدی» نوشته ضیا موحد است. همچنین نگارش بسیار عالی کتاب میتواند الگوی مناسبی برای نوشتن باشد.
از متن کتاب
«چگونه گفتن؛ نه چه گفتن؛ که تار و پود و قالی را هم، نقشِ آن رقم می زند.»
@Writing_lovers
از متن کتاب
«چگونه گفتن؛ نه چه گفتن؛ که تار و پود و قالی را هم، نقشِ آن رقم می زند.»
@Writing_lovers
ضرب المثل کسل کنندهٔ قدیمی «آنچه را که میدانی بنویس» را فراموش کنید. در عوض، به دنبال یک منطقهٔ ناشناخته اما قابل شناخت باشید که در آن میتوانید تجربهای داشته باشید که درک شما از جهان را بهبود بخشد و در مورد آن بنویسید.
رز ترمین
@Writing_lovers
رز ترمین
@Writing_lovers
از عنصر استراتژیک داستان چه میدانید؟
از بین تمام عناصری که در داستاننویسی به کار میرود، «لحن» یکی از همه مهمترین و مدرنترین مواردی است که باید به آن توجه کنید.
اما لحن چیست؟
لحن، زمانی در داستان شکل میگیرد که کلمات، موسیقی و آهنگ داستان شما، مخاطب را به سمت موضوعی که محور داستان است، هدایت بکند. در واقع نویسنده ریتم و آهنگ کلمات را به گونهای تنظیم میکند که مخاطب به واژههای شخصیتهای داستان، بیشتر توجه کند.
لحن در داستان، به شکلها و حالتهای متفاوت آورده میشود: لحن جدی، صمیمی، نشاط آور، طنزآمیز، التماس آلود، خندهدار، گریهآور، تحقیرآمیز، موقرانه، رسمی، خشمآلود یا ملالآور، شبههانگیز، تکبرآمیز، با بذلهگویی و ...
بخشیاز لحن داستان مربوط به نثر داستان و بخشی مربوط به شخصیتپردازی است. زمانی مخاطب میتواند صدای شخصیت داستانتان را بشنود که لحن آن شکلگرفته باشد. هر شخص یا شخصیتی، به علت سابقه خاص خود، بیانی خاص پیدا میكند و فضای كلامی خاصی در ذهنش شکل میگیرد كه با فضاهای زبانی دیگران فرق دارد و این همان لحن است.
برای تقویت لحن داستان باید چه کنیم؟
۱. برای اینکه بتوانید لحن داستان را خوب دربیاورید، نیاز دارید سخت روی زبان داستان کار کنید. در ادبیات داستانی، این نفس زبان نیست كه اهمیت دارد، بلكه آنچه مهم است قدرت انتقال هر چه دقیقتر مفاهیم، تصاویر، احساسات و عواطف به کمک زبان است.
۲. داستان بخوانید و به لحن داستانها دقت کنید. به طور مثال هنگام مطالعهٔ داستانهای آل احمد یا صادق هدایت به عنصر تشکیل دهنده و جزییات لحن توجه کنید.
۳. لحن آخرین مرحله شخصیت پردازی است؛ پس هرگز تا وقتی که لحن و صدای شخصیت داستانتان را نشنیدهاید، آن را ننویسید.
همه نویسندگان بزرگ، به زبانشان تسلطی شگفت انگیز و جادویی داشتهاند، كه اگر نمیداشتند، عنوان نویسنده بزرگ را هم هرگز كسب نمیكردند.
همینگوی، مكرر گفته است:«یك دوره نسبتا طولانی از عمرم را - به طور تمام وقت - وقف فرا گرفتن نثرنویسی كرده ام.»
ریچاد رایت، در باب مراحل آغازین نوشتن و تلاش در جهت تسلط بر زبان گفته: «در جست وجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را میخواندم، نثر درخشان و لطیف ولی پرقدرت آن را تحسین میكردم، ساختمان گسترده، ظریف، پیچیده و روانی حماسه مرگ و تباهی او مرا مبهوت میكرد، ناامیدی داشت ویرانم می كرد؛ چون من میخواستم به همان كمال بنویسم، و این نمونهٔ ناب، باعث میشد كه فكر كنم كه هرگز نمیتوانم...» اما رایت، با پیله كردن به كلمات و جملهها و پای فشردن در راه تسلط بر زبان، به بزرگترین نویسنده سیاه پوست امریكا تبدیل شد.
برای داستان نویس، برخلاف شاعر، تنها دانستن زبانی زنده و لطیف و زیبا كافی نیست. داستان نویس باید در زبان غوطه ور شود و انواع زبانهای شفاهی، ذهنی، شورشی، انقلابی، روستایی، گویشی، قشری، جادویی، خواب، رویا، جنون، مكتوب در انواع كتاب ها و رسالهها را بداند.
حتی نویسندگانی که به رواننویسی یا ساده نویسی میپردازند باید به همان نسبت بر طول و عرض جغرافیایی و تاریخی زبانشان اشراف داشته باشند و در به کارگیری زبان حساس باشند. چون زبان ساده یا زبان روان، جز از طریق گلچینی از طیف بینهایت وسیع واژگان بدست نمیآید.
در ساده نویسی، نویسنده تنها به قشر ظاهری زبان بسنده نمیکند و در درون آن به تصاویر حسی و فكری و تخیلی اهمیت میدهد چون تنها از این طریق است که داستاننویس میتواند لحنهای متفاوت را شکل بدهد.
@Writing_lovers
از بین تمام عناصری که در داستاننویسی به کار میرود، «لحن» یکی از همه مهمترین و مدرنترین مواردی است که باید به آن توجه کنید.
اما لحن چیست؟
لحن، زمانی در داستان شکل میگیرد که کلمات، موسیقی و آهنگ داستان شما، مخاطب را به سمت موضوعی که محور داستان است، هدایت بکند. در واقع نویسنده ریتم و آهنگ کلمات را به گونهای تنظیم میکند که مخاطب به واژههای شخصیتهای داستان، بیشتر توجه کند.
لحن در داستان، به شکلها و حالتهای متفاوت آورده میشود: لحن جدی، صمیمی، نشاط آور، طنزآمیز، التماس آلود، خندهدار، گریهآور، تحقیرآمیز، موقرانه، رسمی، خشمآلود یا ملالآور، شبههانگیز، تکبرآمیز، با بذلهگویی و ...
بخشیاز لحن داستان مربوط به نثر داستان و بخشی مربوط به شخصیتپردازی است. زمانی مخاطب میتواند صدای شخصیت داستانتان را بشنود که لحن آن شکلگرفته باشد. هر شخص یا شخصیتی، به علت سابقه خاص خود، بیانی خاص پیدا میكند و فضای كلامی خاصی در ذهنش شکل میگیرد كه با فضاهای زبانی دیگران فرق دارد و این همان لحن است.
برای تقویت لحن داستان باید چه کنیم؟
۱. برای اینکه بتوانید لحن داستان را خوب دربیاورید، نیاز دارید سخت روی زبان داستان کار کنید. در ادبیات داستانی، این نفس زبان نیست كه اهمیت دارد، بلكه آنچه مهم است قدرت انتقال هر چه دقیقتر مفاهیم، تصاویر، احساسات و عواطف به کمک زبان است.
۲. داستان بخوانید و به لحن داستانها دقت کنید. به طور مثال هنگام مطالعهٔ داستانهای آل احمد یا صادق هدایت به عنصر تشکیل دهنده و جزییات لحن توجه کنید.
۳. لحن آخرین مرحله شخصیت پردازی است؛ پس هرگز تا وقتی که لحن و صدای شخصیت داستانتان را نشنیدهاید، آن را ننویسید.
همه نویسندگان بزرگ، به زبانشان تسلطی شگفت انگیز و جادویی داشتهاند، كه اگر نمیداشتند، عنوان نویسنده بزرگ را هم هرگز كسب نمیكردند.
همینگوی، مكرر گفته است:«یك دوره نسبتا طولانی از عمرم را - به طور تمام وقت - وقف فرا گرفتن نثرنویسی كرده ام.»
ریچاد رایت، در باب مراحل آغازین نوشتن و تلاش در جهت تسلط بر زبان گفته: «در جست وجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را میخواندم، نثر درخشان و لطیف ولی پرقدرت آن را تحسین میكردم، ساختمان گسترده، ظریف، پیچیده و روانی حماسه مرگ و تباهی او مرا مبهوت میكرد، ناامیدی داشت ویرانم می كرد؛ چون من میخواستم به همان كمال بنویسم، و این نمونهٔ ناب، باعث میشد كه فكر كنم كه هرگز نمیتوانم...» اما رایت، با پیله كردن به كلمات و جملهها و پای فشردن در راه تسلط بر زبان، به بزرگترین نویسنده سیاه پوست امریكا تبدیل شد.
برای داستان نویس، برخلاف شاعر، تنها دانستن زبانی زنده و لطیف و زیبا كافی نیست. داستان نویس باید در زبان غوطه ور شود و انواع زبانهای شفاهی، ذهنی، شورشی، انقلابی، روستایی، گویشی، قشری، جادویی، خواب، رویا، جنون، مكتوب در انواع كتاب ها و رسالهها را بداند.
حتی نویسندگانی که به رواننویسی یا ساده نویسی میپردازند باید به همان نسبت بر طول و عرض جغرافیایی و تاریخی زبانشان اشراف داشته باشند و در به کارگیری زبان حساس باشند. چون زبان ساده یا زبان روان، جز از طریق گلچینی از طیف بینهایت وسیع واژگان بدست نمیآید.
در ساده نویسی، نویسنده تنها به قشر ظاهری زبان بسنده نمیکند و در درون آن به تصاویر حسی و فكری و تخیلی اهمیت میدهد چون تنها از این طریق است که داستاننویس میتواند لحنهای متفاوت را شکل بدهد.
@Writing_lovers
نویسندگان واقعی را نمیتوان دلسرد کرد، برای آنها اهمیتی ندارد که شما چه میگویید، آنها میخواهند بنویسند.
سینکلر لوئیس
@Writing_lovers
سینکلر لوئیس
@Writing_lovers
تنها چیز در مورد نیاز من به درمان روانکاوانه، اجبارِ من به نوشتن است … این بدان معنی است که ایدهٔ من برای یک زمانِ خوش این است که به اتاق زیرشیروانیام بروم، پشت ماشین تحریرم بنشینم و آتش کنم، کلمات را ببینم که مانند جادو در مقابل چشمانم شکل میگیرند.
ایزاک آسیموف
@Writing_lovers
ایزاک آسیموف
@Writing_lovers
شاید این روزها بیشترین چیزی که نیاز داشته باشم همین نوشتن است.
میتوانم چند ماه کامل بنشینم در یک خانه متروکه و پشت پنجرهای که رو به علفزار است هی بنویسم و بنویسم. از درختها بنویسم...از صدای پرندهها... از باران صبحگاه... از صدای زوزهٔ گرگهای شب بیدار...
عجیب این شبها هوای نوشتن دارم!...
نامههای سبز
فاطمه محمدی
https://t.me/namehayesabz
میتوانم چند ماه کامل بنشینم در یک خانه متروکه و پشت پنجرهای که رو به علفزار است هی بنویسم و بنویسم. از درختها بنویسم...از صدای پرندهها... از باران صبحگاه... از صدای زوزهٔ گرگهای شب بیدار...
عجیب این شبها هوای نوشتن دارم!...
نامههای سبز
فاطمه محمدی
https://t.me/namehayesabz
Telegram
🌱نامه های سبز🌱
اینجا همه چیز واقعیست و هیچ چیز واقعی نیست.. 🌱
Namehayesabz.blogfa.com
@Fatemehmohmd
Namehayesabz.blogfa.com
@Fatemehmohmd
تمرین دیالوگنویسی
«جملهٔ گفته شده در هر دیالوگ، فقط کت است، معنای واقعی زیر چین و چروک لباس و دکمههای آن پنهان است.»
پیتر کری
اجازه ندهید ترس از "صفحه خالی" ذهنتان را مسدود کند. باید بیای سر کار، روی صندلی بنشینی. باید ساعتهای مشخصی بنویسی. اگر سر کار حاضر نشوی، کلمات به خودی خود نمیآیند. خیلی ساده است.
نویسنده کسی نیست که وسواس نوشتن دارد و کسی نیست که مدام در مورد آن صحبت کند یا برنامهای برای نوشتن داشته باشد یا حتی به ادبیات احترام بگذارد: نویسنده کسی است که روی صندلی مینشیند و آخرین چیزی را که میخواهد بنویسد، مینویسد. اینجا تمرینی برای نوشتن هست که به شما کمک میکند تا بنویسید.
یک مکالمه بین سه، چهار یا پنج نفر بنویسید. بگذارید گفت و گو به خودی خود گسترش یابد. از «گفت» و «او گفت» استفاده کنید. اما از توصیفات ناشیانه خودداری کنید. بهسختی گفت، با تعجب گفت، با اصرار گفت را فراموش کنید.
قوانین و توصیههای زیادی در مورد گفتگو وجود دارد. غر زدن را در دیالوگ نویسیها فراموش کنید: آنها روی صفحه مورد نیاز نیستند. سعی کنید از دیالوگ برای انتقال اطلاعات استفاده نکنید، یا حداقل برای بسیاری از اطلاعات واضح استفاده نکنید.
اجازه دهید دیالوگ شما نه تنها از نظر ریتم و لحن، بلکه از نظر طول نیز با متن اطراف آن متفاوت باشد. این کار نثر را میشکند. هر شخصیت را با دیالوگ خاص کنید. بگذارید نقص گفتاری داشته باشند و هرگز فراموش نکنید که مردم آنچه را فکر میکنند نمیگویند. دروغها وقتی توی گفتار آدمها ظاهر میشود، بسیار جالب است. بگذارید شخصیتها در طول مکالمه کاری انجام دهند. به ندرت دیالوگها را از همان ابتدا شروع کنید:
آنها را از وسط یادداشت کنید. نیازی به «سلام» و «خوبی» نیست و نیازی به خداحافظی نیست. ضبط دیالوگ را خیلی قبل از اینکه واقعاً تمام شود متوقف کنید.
حتی اگر از یک گویش یا زبان عامیانه استفاده میکنید، باید درک کنید که خواننده اصل کار است. آن را اشتباه نگیرید، آن را در حاشیه نگذارید. اگر شخصیت لهجه ایرلندی شمالی دارد نیازی به تبدیل شدن به یک ایرلندی نیست. گرفتار کلیشه ها نشوید. زیاده روی نکنید.
کار استادان را مطالعه کنید. رادی دویل . لوئیز اردریچ . المور لئونارد مارلون جیمز و همیشه به یاد داشته باشید که آنچه که نمیگوییم به همان اندازه مهم است (اگر نه بیشتر) که انجام میدهیم. پس سکوت را بیاموزید و بگذارید کار خود را روی صفحاتتان انجام دهد. به زودی خواهید فهمید که سکوت چقدر میتواند ارزشمند باشد. ناگفتهها در نهایت به آنچه گفته میشود، منجر میشود.
کالم مککان
@Writing_lovers
«جملهٔ گفته شده در هر دیالوگ، فقط کت است، معنای واقعی زیر چین و چروک لباس و دکمههای آن پنهان است.»
پیتر کری
اجازه ندهید ترس از "صفحه خالی" ذهنتان را مسدود کند. باید بیای سر کار، روی صندلی بنشینی. باید ساعتهای مشخصی بنویسی. اگر سر کار حاضر نشوی، کلمات به خودی خود نمیآیند. خیلی ساده است.
نویسنده کسی نیست که وسواس نوشتن دارد و کسی نیست که مدام در مورد آن صحبت کند یا برنامهای برای نوشتن داشته باشد یا حتی به ادبیات احترام بگذارد: نویسنده کسی است که روی صندلی مینشیند و آخرین چیزی را که میخواهد بنویسد، مینویسد. اینجا تمرینی برای نوشتن هست که به شما کمک میکند تا بنویسید.
یک مکالمه بین سه، چهار یا پنج نفر بنویسید. بگذارید گفت و گو به خودی خود گسترش یابد. از «گفت» و «او گفت» استفاده کنید. اما از توصیفات ناشیانه خودداری کنید. بهسختی گفت، با تعجب گفت، با اصرار گفت را فراموش کنید.
قوانین و توصیههای زیادی در مورد گفتگو وجود دارد. غر زدن را در دیالوگ نویسیها فراموش کنید: آنها روی صفحه مورد نیاز نیستند. سعی کنید از دیالوگ برای انتقال اطلاعات استفاده نکنید، یا حداقل برای بسیاری از اطلاعات واضح استفاده نکنید.
اجازه دهید دیالوگ شما نه تنها از نظر ریتم و لحن، بلکه از نظر طول نیز با متن اطراف آن متفاوت باشد. این کار نثر را میشکند. هر شخصیت را با دیالوگ خاص کنید. بگذارید نقص گفتاری داشته باشند و هرگز فراموش نکنید که مردم آنچه را فکر میکنند نمیگویند. دروغها وقتی توی گفتار آدمها ظاهر میشود، بسیار جالب است. بگذارید شخصیتها در طول مکالمه کاری انجام دهند. به ندرت دیالوگها را از همان ابتدا شروع کنید:
آنها را از وسط یادداشت کنید. نیازی به «سلام» و «خوبی» نیست و نیازی به خداحافظی نیست. ضبط دیالوگ را خیلی قبل از اینکه واقعاً تمام شود متوقف کنید.
حتی اگر از یک گویش یا زبان عامیانه استفاده میکنید، باید درک کنید که خواننده اصل کار است. آن را اشتباه نگیرید، آن را در حاشیه نگذارید. اگر شخصیت لهجه ایرلندی شمالی دارد نیازی به تبدیل شدن به یک ایرلندی نیست. گرفتار کلیشه ها نشوید. زیاده روی نکنید.
کار استادان را مطالعه کنید. رادی دویل . لوئیز اردریچ . المور لئونارد مارلون جیمز و همیشه به یاد داشته باشید که آنچه که نمیگوییم به همان اندازه مهم است (اگر نه بیشتر) که انجام میدهیم. پس سکوت را بیاموزید و بگذارید کار خود را روی صفحاتتان انجام دهد. به زودی خواهید فهمید که سکوت چقدر میتواند ارزشمند باشد. ناگفتهها در نهایت به آنچه گفته میشود، منجر میشود.
کالم مککان
@Writing_lovers
رازهای ویراستار که به شما کمک میکند تا حرفهایتر بنویسید
قسمت دوم
سونیا سیمون
سالهاست مشغول ویرایش داستانها و آثار نویسندگان بزرگم و تقریباً در هر متنی که ویرایش میکنم چندین اشتباه مکرر وجود دارد که اصلاحشان میکنم. اگر یاد بگیرید که این اشتباهات را خودتان اصلاح کنید، متنهایتان حرفهایتر، ارزشمندتر و قانع کنندهتر خواهند شد.
۲. کلمات غیرضروری را حذف کنید.
میدانم که همه ما این توصیه را در مدرسه شنیدهایم، اما به آن گوش نکردیم. (بیشتر به این دلیل که دشوار است.) زمانی که متون خود را ویرایش میکنید انجام این کار دوبرابر سخت است. ما تمام تلاش خود را میکنیم تا مطالبمان را انتقال دهیم و به یک دلیل واقعاً خوب نیاز داریم که چرا باید از شر یک کلمه خلاص شویم.
این یک دلیل خوب است: کلمات اضافی، زندگی را از نوشتهتان میمکد. هرچه کلمات کمتری برای بیان یک ایده استفاده شود، احتمال خوب بودن آن بیشتر است. از این رو:
ماههای تابستان
منطقهای کل کشور
به صورت روزانه (بهتر است "هر روز" بنویسید)
او آن را خوب میدانست.
دختر بچه چهار ساله
شما تقریباً همیشه میتوانید جملات تان را با کلمات کمتربازنویسی کنید و آن را بهبود بدهید.
@Writing_lovers
قسمت دوم
سونیا سیمون
سالهاست مشغول ویرایش داستانها و آثار نویسندگان بزرگم و تقریباً در هر متنی که ویرایش میکنم چندین اشتباه مکرر وجود دارد که اصلاحشان میکنم. اگر یاد بگیرید که این اشتباهات را خودتان اصلاح کنید، متنهایتان حرفهایتر، ارزشمندتر و قانع کنندهتر خواهند شد.
۲. کلمات غیرضروری را حذف کنید.
میدانم که همه ما این توصیه را در مدرسه شنیدهایم، اما به آن گوش نکردیم. (بیشتر به این دلیل که دشوار است.) زمانی که متون خود را ویرایش میکنید انجام این کار دوبرابر سخت است. ما تمام تلاش خود را میکنیم تا مطالبمان را انتقال دهیم و به یک دلیل واقعاً خوب نیاز داریم که چرا باید از شر یک کلمه خلاص شویم.
این یک دلیل خوب است: کلمات اضافی، زندگی را از نوشتهتان میمکد. هرچه کلمات کمتری برای بیان یک ایده استفاده شود، احتمال خوب بودن آن بیشتر است. از این رو:
ماههای تابستان
منطقهای کل کشور
به صورت روزانه (بهتر است "هر روز" بنویسید)
او آن را خوب میدانست.
دختر بچه چهار ساله
شما تقریباً همیشه میتوانید جملات تان را با کلمات کمتربازنویسی کنید و آن را بهبود بدهید.
@Writing_lovers
خواندن با صدای بلند برای خود، تنها راه برای اطمینان از درست بودن ریتم جملات است. ریتم در نثر بسیار پیچیده و ظریف است، نمیتوان به آن فکر کرد، فقط با گوش میتوان آن را به درستی درک کرد.
دایانا اوتیل
@Writing_lovers
دایانا اوتیل
@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (Nima)
رضا قاسمی یک رمانی دارد به اسم همنوایی شبانه ارکستر چوبها. واقعا خواندنیست. شک نکنید. بخوانیدش. زویا پیرزاد رمانی دارد به اسم چراغها را من خاموش میکنم. اگر نخواندهاید قبل از هر کتاب دیگری این را بخرید. بقیهی کارهایش خواندن ندارد. هوشنگ گلشیری نثر فنیای دارد. یعنی شما هربار که چیزی ازش میخوانی کج و کوله میشوی و اگر خوانندهی جدی ادبیات نیستی اصلا ولش کن. شازده احتجابش چون خیلی کمر باریک است را شاید بشود بخوانید. آن هم با تمرکز بالا که بفهمید چی به چی شد.
❤1
ما اغلب منتظر فرصتی هستیم، به امید اینکه در مناسب باز شود، اگر چه فکر میکنم بهتر است یک اره برقی بردارید و این در لعنتی را برای خودتان ایجاد کنید.
دان راف
@Writing_lovers
دان راف
@Writing_lovers
شکست کاری است که نویسندگان انجام میدهند!
آن آنرایت
من با شکست مشکلی ندارم، این موفقیت است که مرا غمگین می کند. شکست آسان است. من هر روز این کار را انجام میدهم، سالهاست که این کار را انجام میدهم. من در این سالها بیشتر از همیشه جملات را دور ریختهام، ماهها کارم را ترک کردم، سالهای زیادی را هدر دادهام تا چیزهای اشتباه برای افراد اشتباه بنویسم. حتی زمانی که راه درست را یافتم و آثارم را چاپ کردم، از نتایج راضی نیستم. این فقط یک احساس نیست بلکه شکست کاری است که نویسندگان هر روز انجام میدهند.
جاه طلبی بیاندازه شما از طریق هزاران کلمه از رمانتان بیرون میزند، هر یک از آنها چندین بار نوشته و بازنویسی میشوند و این مستلزم آن است که برای مدتی طولانی اعصابتان را حفظ کنید، جهان پر از اضطراب اطراف را فراموش کنید و فقط این کار را برای مدتی طولانی انجام دهید.
عشق بزرگ و پایدار نویسنده به زبانی است که هر روز با آن کار میکند. شاید این چیزی نباشد که ما را به سمت میز تحریر میبرد، اما چیزی است که ما را آنجا نگه میدارد و بعد از ۲۰ یا ۳۰ سال، این عشق باعث عادت و لذت و ضرورت میشود.
همه ما در درازمدت از دنیا خواهیم رفت و ممکن است هیچ کداممان پروست نشویم. باید بدانید که شکست 90% به احساسات ما مربوط است و 10% واقعیت خودشکوفایی است و این واقعیت که ما ظاهرا گاهی کاملا تحت تسخیر آن هستیم. با اینهمه نکته اصلی این است که موفقیت و شکست هر دو یک توهم هستند تا شما را از میز دور نگه دارند، آنها استعداد شما را از بین میبرند.
مشکل این استدلال این است که موفقیت و شکست از طرفی بسیار واقعی است. شما میتوانید یک کتاب واقعی را تمام کنید و میتوانید آن را چاپ کنید و بفروشید. هر یک از این رویدادهای واقعی نوشتن، انتشار و فروش کتاب بعدی را آسانتر میکند و اگر به راه خود ادامه دهید و با استقامت در این مسیر بمانید، میتوانید به افتخارات و جوایز برسید، میتوانید در خیابان و بین مردم شهرت پیدا کنید، ممکن است یک منتقد بدخلق بگوید کار شما نه تنها موفق نیست، حتی بد است اما اینها دیگر اهمیت ندارد.
موفقیت شما ممکن است حسی مادی باشد، اما همچنین یک احساس است، احساسی که نه شما، بلکه توسط دیگران احساس میشود. به همین دلیل است که ما مشتاق آن هستیم و نمیتوانیم آن را به طور کامل برای خودمان داشته باشیم. این حس موفقیت متعلق به ما نیست.
راستش من با احساس شخصی شکست راحتتر از موفقیت کنار میآیم. من این را میگویم با وجودی که خدا میداند چقدر دراین باره جاه طلب و مشتاق هستم.
نکته غم انگیز این است که وقتی مورد توجه قرار میگیرید، احساس میکنید که مردم چقدر از آنچه در زندگی خودشان به دست آوردهاند ناراضی هستند. در ضمن و اجمالاً جمله تو «موفق» هستی یعنی جملهای که خواه از حسادت و خواه تحسین بر زبان آورده میشود. برخی از مردم اینها را دوست دارند، اما من به دلایلی که هنوز متوجه نشدهام، آن را موقعیتی دشوار میدانم. من نمیخواهم مورد حسادت باشم. زیرا حسادت را ناخوشایند میدانم و در برابر تعریف و تمجید هم مقاومت میکنم.
زندگی نویسنده به خودی خود یکی از امتیاز بزرگ است، بنابراین ممکن است بگویید "انجامش بده" اما دو نوع جاه طلبی در اینجا وجود دارد. یکی این است که شناخته شوید و شاید پول در بیاورید و دیگران به شما احترام بگذارند. مورد دیگر اینکه نوشتن یک کتاب واقعا خوب است.
کتاب هرگز برای افراد دنیای بیرون نوشته نمیشود، بلکه برای یک خواننده در یک زمان نامعلوم نوشته میشود. رمان یا داستان نه برای قضاوت، بلکه برای تجربه کردن نوشته میشود. شما در واقع میخواهید مردم را در ذهنتان ملاقات کنید، حداقل برای من اینطور است. من هنوز این ایده بزرگ و احمقانه را دارم که اگر به اندازه کافی خوب و خوش شانس باشید میتوانید چیزی بسازید که پافشاری بر حقیقتی است که در ذهنتان وجود دارد. یک چیز کاملا شخصی، کتابی که مطالبش از فردی به فرد دیگر متفاوت است. رمان واقعی، رمانی است که زندگی میکند، حرف میزند، نفس میکشد، از مردن امتناع میکند و در چنین مواردی این من هستم که محکوم به شکست هستم.
@Writing_lovers
آن آنرایت
من با شکست مشکلی ندارم، این موفقیت است که مرا غمگین می کند. شکست آسان است. من هر روز این کار را انجام میدهم، سالهاست که این کار را انجام میدهم. من در این سالها بیشتر از همیشه جملات را دور ریختهام، ماهها کارم را ترک کردم، سالهای زیادی را هدر دادهام تا چیزهای اشتباه برای افراد اشتباه بنویسم. حتی زمانی که راه درست را یافتم و آثارم را چاپ کردم، از نتایج راضی نیستم. این فقط یک احساس نیست بلکه شکست کاری است که نویسندگان هر روز انجام میدهند.
جاه طلبی بیاندازه شما از طریق هزاران کلمه از رمانتان بیرون میزند، هر یک از آنها چندین بار نوشته و بازنویسی میشوند و این مستلزم آن است که برای مدتی طولانی اعصابتان را حفظ کنید، جهان پر از اضطراب اطراف را فراموش کنید و فقط این کار را برای مدتی طولانی انجام دهید.
عشق بزرگ و پایدار نویسنده به زبانی است که هر روز با آن کار میکند. شاید این چیزی نباشد که ما را به سمت میز تحریر میبرد، اما چیزی است که ما را آنجا نگه میدارد و بعد از ۲۰ یا ۳۰ سال، این عشق باعث عادت و لذت و ضرورت میشود.
همه ما در درازمدت از دنیا خواهیم رفت و ممکن است هیچ کداممان پروست نشویم. باید بدانید که شکست 90% به احساسات ما مربوط است و 10% واقعیت خودشکوفایی است و این واقعیت که ما ظاهرا گاهی کاملا تحت تسخیر آن هستیم. با اینهمه نکته اصلی این است که موفقیت و شکست هر دو یک توهم هستند تا شما را از میز دور نگه دارند، آنها استعداد شما را از بین میبرند.
مشکل این استدلال این است که موفقیت و شکست از طرفی بسیار واقعی است. شما میتوانید یک کتاب واقعی را تمام کنید و میتوانید آن را چاپ کنید و بفروشید. هر یک از این رویدادهای واقعی نوشتن، انتشار و فروش کتاب بعدی را آسانتر میکند و اگر به راه خود ادامه دهید و با استقامت در این مسیر بمانید، میتوانید به افتخارات و جوایز برسید، میتوانید در خیابان و بین مردم شهرت پیدا کنید، ممکن است یک منتقد بدخلق بگوید کار شما نه تنها موفق نیست، حتی بد است اما اینها دیگر اهمیت ندارد.
موفقیت شما ممکن است حسی مادی باشد، اما همچنین یک احساس است، احساسی که نه شما، بلکه توسط دیگران احساس میشود. به همین دلیل است که ما مشتاق آن هستیم و نمیتوانیم آن را به طور کامل برای خودمان داشته باشیم. این حس موفقیت متعلق به ما نیست.
راستش من با احساس شخصی شکست راحتتر از موفقیت کنار میآیم. من این را میگویم با وجودی که خدا میداند چقدر دراین باره جاه طلب و مشتاق هستم.
نکته غم انگیز این است که وقتی مورد توجه قرار میگیرید، احساس میکنید که مردم چقدر از آنچه در زندگی خودشان به دست آوردهاند ناراضی هستند. در ضمن و اجمالاً جمله تو «موفق» هستی یعنی جملهای که خواه از حسادت و خواه تحسین بر زبان آورده میشود. برخی از مردم اینها را دوست دارند، اما من به دلایلی که هنوز متوجه نشدهام، آن را موقعیتی دشوار میدانم. من نمیخواهم مورد حسادت باشم. زیرا حسادت را ناخوشایند میدانم و در برابر تعریف و تمجید هم مقاومت میکنم.
زندگی نویسنده به خودی خود یکی از امتیاز بزرگ است، بنابراین ممکن است بگویید "انجامش بده" اما دو نوع جاه طلبی در اینجا وجود دارد. یکی این است که شناخته شوید و شاید پول در بیاورید و دیگران به شما احترام بگذارند. مورد دیگر اینکه نوشتن یک کتاب واقعا خوب است.
کتاب هرگز برای افراد دنیای بیرون نوشته نمیشود، بلکه برای یک خواننده در یک زمان نامعلوم نوشته میشود. رمان یا داستان نه برای قضاوت، بلکه برای تجربه کردن نوشته میشود. شما در واقع میخواهید مردم را در ذهنتان ملاقات کنید، حداقل برای من اینطور است. من هنوز این ایده بزرگ و احمقانه را دارم که اگر به اندازه کافی خوب و خوش شانس باشید میتوانید چیزی بسازید که پافشاری بر حقیقتی است که در ذهنتان وجود دارد. یک چیز کاملا شخصی، کتابی که مطالبش از فردی به فرد دیگر متفاوت است. رمان واقعی، رمانی است که زندگی میکند، حرف میزند، نفس میکشد، از مردن امتناع میکند و در چنین مواردی این من هستم که محکوم به شکست هستم.
@Writing_lovers