نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
.

یک کوچه‌راه با خیام جوان

کنارم نشست؛ پالتو بلند مشکی اش را جمع و جور کرد. بعد به سطرهای کتاب روی زانویم نگاهی دقیق انداخت.
پرسید: ?persian scription
گفتم: بله خط فارسی است.
گفت: ایرانی هستی؟ من خیّام هستم.
گفتم: خیام! چه نام بزرگی ! من هم محمود هستم.
تشکر کرد و با احساسی عمیق ضمن خندۀ تلخی گفت: توی دانشگاه تورنتو به من می‌گویند عرب هستی؟ و من ناراحت می‌شوم؛ می‌گویم نه این نام پرشین است. من ریاضیات و جبر خوانده‌ام، شراب سرخ هم می‌نوشم و شیعه هستم. شیعۀ اسماعیلی پیرو آقاخان.
بی اختیار گفتم: بله بله، حسن صبّاح دوست خیام و حجت امام اسماعیلیه، بود.
خیام جوان قصۀ سه یار دبستانی (حسن صباح و خیام و خواجه نظام الملک) را شنیده بود.
گفت که از نوجوانی شروع کردم به شناختن دقیق اسم خودم. راست می‌گفت؛ همه چیز را دربارۀ اسم خودش می‌دانست. زادگاهش، تحصیلاتش، سال وفاتش، خیلی از شعرهایش را هم حفظ بود؛ البته ترجمۀ فیتزجرالد را. فیتزجرالد را هم خوب می‌شناخت.
گفتم خیام یک تقویم ایرانی هم طراحی کرده که می‌گویند طبیعی‌ترین تقویم دقیق تاریخ بشر است. سال نو را نوروز خیامی هم می‌گویند.
این یکی را خیام جوان نمی‌دانست. خیلی ذوق زده شد. موبایلش را روشن کرد و گفت: omar khayyam calendar
صفحۀ ویکیپدیا بالا آمد. با انگشتش مقاله را باز کرد و صفحه را سُراند پایین و بعد از کمی دقت گفت: وای solar calendar
پرسیدم: می‌دانی خیام چند رباعی دارد؟
گفت خیلی زیاد. شاید چند هزار تا.
گفتم: نه! رباعیهایی که احتمال دارد از یک نفر به نام عمر خیام باشد کمتر از سی تاست.
برافروخته شد و گفت: می‌گویی احتمال دارد از یک نفر به نام خیام باشد؟! یعنی شک داری؟!
گفتم: بعضی محققان می‌گویند اصلاً کسی به نام خیام ...
حرفم را بریدم. اصلاً چرا حال خوش خیام جوان را خراب کنم؟!
گفتم یکی از محققان خیام‌شناس تحقیق دقیقی در منابع بسیار کهن کرده و رباعیهای خیام را شناسایی کرده.
گفت: چه جالب! اسمش چیه؟ گفتم سیدعلی میرافضلی. من با او آشنایی دارم.
پرسید: کتابش به انگلیسی است؟
گفتم: نه به فارسی است.
آهی کشید. بعد گفت البته شاید پدرم بتواند برایم بخواند. پدرم ایرانی است و مادرم متولد لاهور پاکستان! هر دو در جوانی آمده‌اند به تورنتو.
گفتم پس خیام در تورنتو به دنیا آمده!

خیام جوان به اسم خودش چه عشقی می‌ورزید. می‌گفت چقدر خوشبختم که تمام جهان مرا می‌شناسند.
یک بار دیگر گفتم چه اسم والایی !
باز گفت: من ریاضیات خوانده‌ام جبر خوانده‌ام، شراب را می‌ستایم. برایش شعر می‌سُرایم.
گفتم: اگر ستاره‌شناسی بخوانی و تقویم جلالی را هم بدانی، خیام جوان تو هستی.
گاهی چنان حرف می‌زد که هردوتامان باورمان می‌شد که خود خیام است.
گفت: باید بیشتر بخوانم. دربارۀ نوروز و خیام؛ ما اسماعیلی‌ها نوروز را گرامی می‌داریم، جزو آیین ماست؛ اما از امروز، نوروز با اسم خودِ من مرتبط است.
رسیدیم به ایستگاه، گفت باید پیاده شود. بلند شدم خیام جوان را در آغوش گرفتم.
چهرۀ قهوه‌ای با موی مشکی لخت شرقی از واگن مترو بیرون رفت. درها که بسته شد قد بلند خیام وسط جمعیت روی پله‌ برقی آرام آرام بالا می‌رفت .


#محمودفتوحی
#کاروندپارسی
@karvandparsi
.
وقتی داستان کامل شد،‌ می‌توانید ویرایشش کنید. یک ایده عالی ناتمام، برای همیشه از بین خواهد رفت. تنها چیزی که بد نوشته‌اید این است که چیزی ننوشته‌اید.


کریل بیکوف


@Writing_lovers
عادت به نوشتن برای چشم‌های من تمرین بسیار خوبی‌ است. نوشتن رباط‌های چشم من را فراخ‌تر می‌کند.


ویرجینیا ولف


@Writing_lovers
ده فرمان نویسندگی ال. کندی


۱. متواضع باشید. نویسندگان با تجربه‌تر می‌توانند مشاوره بدهند و قوانینی وضع کنند پس به آنچه آنها می‌گویند، توجه کنید، با اینهمه به آنها اجازه ندهید مغز شما را به انحصار درآورند، چون این نویسندگان می‌توانند تلخ شوند و زندگی آنها را فرسوده کند.

۲. حتی بیشتر فروتن باشید؛ به یاد داشته باشید که محدودیت‌ توانمندی‌های خود را نمی‌دانید. چه موفق شوید یا نه، اگر به فراتر از محدودیت‌های خود قدم بگذارید، زندگی خود را غنی خواهید کرد و با اینکار حتی ممکن است افرادی را که نمی‌شناسید، خوشحال کنید.  

۳. از دیگران محافظت کنید. البته، می‌توانید داستان‌ها یا ویژگی‌های شخصیتی کتاب‌هایتان را از خانواده و دوستان خود بدزدید و پروفایل شخصیت‌ها را پر کنید و... اما شاید بهتر باشد از کسانی که دوستشان دارید، با نوشتن به گونه‌ای تجلیل کنید که حریم خصوصی‌اش حفظ شود.   

۴. از کارتان محافظت کنید. سازمان‌ها، مؤسسات و عموم مردم اغلب فکر می‌کنند که کارتان را بهتر از خودتان درک می‌کنند، به خصوص اگر به شما پول بدهند. وقتی صمیمانه باور دارید که تصمیمات آنها به کار شما آسیب می‌رساند، آن را ترک کنید. فرار کنید، پول چندان مهم نیست. 

۵. از خودتان محافظت کنید. درک کنید که چه چیزی شما را خوشحال، با انگیزه و خلاق‌تر می‌کند. 

۶. بنویسید. مهم نیست که چقدر بدبخت به نظر می‌رسید، چقدر از این دنیا جدا هستید، مهم نیست که‌ قبول‌تان نداشته باشند. همه اینها هرگز چیزی به ذات‌تان به عنوان نویسنده اضافه نمی‌کند. نویسندگان می‌نویسند. 

۷. بخوانید؛ تا آنجا که می‌توانید. آنقدر عمیق و گسترده که شما را تغذیه کند. آنچه واقعاً ارزشمند است به خاطر سپرده می‌شود. حتی برای چنین چیزهایی نیازی به یادداشت برداری نخواهید داشت.  

۸. نترس باشید. ممکن است امکان پذیر نباشد، اما اجازه دهید ترس کوچک شما را مجبور به بازنویسی کند. با ترس بیش از حد، تنها چیزی که بدست می آورید سکوت‌کردن است. 

۹. به یاد داشته باشید که عاشق نوشتن هستید .نوشتن بی‌فایده خواهد بود اگر آن را دوست نداشته باشید. اگر عشق‌تان به کار محو شد، برای بازگرداندن آن هر کاری لازم است انجام بدهید. 

۱۰. به یاد داشته باشید که نوشتن شما را دوست ندارد. او اهمیتی نمی دهد. با این حال، می‌تواند با سخاوت قابل توجهی رفتار کند. در مورد آن خوب صحبت کنید، دیگران را تشویق کنید و آن را منتقل کنید.




@Writing_lovers
زبان فارسی بال و پرِ اندیشه و روح ماست، دریغ است آشفته‌حال و ناتوان باشد. وقتی موجودیت فکری و منش ایرانی برای ما اهمیت دارد، گمان نمی‌کنم این مقصود جز به مدد زبان فارسی میسر باشد.


غلامحسین یوسفی


@Writing_lovers
فهرست داستان‌ها و رمان‌های فارسی که به عنوان یک نویسنده حتما باید بخوانید:

(بخش اول)

۱. گدا، من و کچل و کیکاوس: غلامحسین ساعدی

۲. مسافر، زیر باران،‌ شهر کوچک ما: احمد محمود

۳. طوطی مرده همسایه من، مد و‌مه، خروس، از روزگار رفته حکایت: ابراهیم گلستان


۴. سنگر و قمقمه‌های خالی: بهرام صادقی


۵. نماز میت: رضا دانشور

۶. اوسنه بابا سبحان : محمود دولت آبادی


۷. پیرهن زرشکی، عدل، بعدازظهر آخر پاییز: صادق چوبک

۸. سه قطره خون، داش آکل: صادق هدایت


۹. گاو خونی: جعفر مدرس صادقی


۱۰. بچه مردم، جشن فرخنده، شوهرآمریکایی من، مدیر مدرسه: جلال آل احمد


@Writing_lovers
😍1
زندگی مانند زیرپوش است، روزی دوبار باید عوض کنی. از بلندای صخره به ژرفنای پرواز کن! در بین راه بال‌هایت را بساز!

ری بردبری


@Writing_lovers
یکی از کتابهای خوب و خواندنی درباره سعدی شیرازی و درک زیبایی سخن ‌او، «سعدی» نوشته ضیا موحد است. همچنین نگارش بسیار عالی کتاب می‌تواند الگوی مناسبی برای نوشتن باشد.‌

از متن کتاب

«چگونه گفتن؛ نه چه گفتن؛ که تار و پود و قالی را هم، نقشِ آن رقم می زند.»

@Writing_lovers
ضرب المثل کسل کنندهٔ قدیمی «آنچه را که می‌دانی بنویس» را فراموش کنید. در عوض، به دنبال یک منطقهٔ ناشناخته اما قابل شناخت باشید که در آن می‌توانید تجربه‌ای داشته باشید که درک شما از جهان را بهبود بخشد و در مورد آن بنویسید. 


رز ترمین

@Writing_lovers
از عنصر استراتژیک داستان چه می‌دانید؟



از بین تمام عناصری که در داستان‌نویسی به کار می‌رود، «لحن» یکی از همه مهمترین و‌ مدرن‌ترین مواردی است که باید به آن توجه کنید.


اما لحن چیست؟

لحن، زمانی در داستان شکل می‌گیرد که کلمات، موسیقی و آهنگ داستان شما، مخاطب را به سمت موضوعی که محور داستان است، هدایت بکند. در واقع نویسنده ریتم و آهنگ کلمات را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که مخاطب به واژه‌های شخصیت‌های داستان، بیشتر توجه کند.


لحن در داستان، به شکل‌ها و حالت‌های متفاوت آورده می‌شود: لحن جدی، صمیمی، نشاط آور، طنزآمیز، التماس آلود، خنده‌دار، گریه‌آور، تحقیرآمیز، موقرانه، رسمی، خشم‌آلود یا ملال‌آور، شبهه‌انگیز، تکبرآمیز، با بذله‌گویی و ...


بخشی‌از لحن داستان مربوط به نثر داستان و بخشی مربوط به شخصیت‌پردازی است. زمانی مخاطب می‌تواند صدای شخصیت داستان‌تان را بشنود که لحن آن شکل‌گرفته باشد. هر شخص یا شخصیتی، به علت سابقه خاص خود، بیانی خاص پیدا می‌كند و فضای كلامی خاصی در ذهنش شکل می‌گیرد‌ كه با فضاهای زبانی دیگران فرق دارد و این همان لحن است.



برای تقویت لحن داستان باید چه کنیم؟

۱. برای اینکه بتوانید لحن داستان را خوب دربیاورید، نیاز دارید سخت روی زبان داستان کار کنید. در ادبیات داستانی، این نفس زبان نیست كه اهمیت دارد، بلكه آنچه مهم است قدرت انتقال هر چه دقیق‌تر مفاهیم، تصاویر، احساسات و عواطف به کمک زبان است.

۲. داستان بخوانید و به لحن داستان‌ها دقت کنید. به طور مثال هنگام مطالعهٔ داستان‌های آل احمد یا صادق هدایت به عنصر تشکیل دهنده و جزییات لحن توجه کنید.‌


۳. لحن آخرین مرحله شخصیت پردازی است؛ پس هرگز تا وقتی که لحن و صدای شخصیت داستان‌تان را نشنیده‌اید، آن را ننویسید.


همه نویسندگان بزرگ، به زبان‌شان تسلطی شگفت انگیز و جادویی داشته‌اند، كه اگر نمی‌داشتند، عنوان نویسنده بزرگ را هم هرگز كسب نمی‌كردند.


همینگوی، مكرر گفته است:«یك دوره نسبتا طولانی از عمرم را - به طور تمام وقت - وقف فرا گرفتن نثرنویسی كرده ام.»

ریچاد رایت، در باب مراحل آغازین نوشتن و تلاش در جهت تسلط بر زبان گفته: «در جست وجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را می‌خواندم، نثر درخشان و لطیف ولی پرقدرت آن را تحسین می‌كردم، ساختمان گسترده، ظریف، پیچیده و روانی حماسه مرگ و تباهی او مرا مبهوت می‌كرد، ناامیدی داشت ویرانم می كرد؛ چون من می‌خواستم به همان كمال بنویسم، و این نمونهٔ ناب، باعث می‌شد كه فكر كنم كه هرگز نمی‌توانم...» اما رایت، با پیله كردن به كلمات و جمله‌ها و پای فشردن در راه تسلط بر زبان، به بزرگترین نویسنده سیاه پوست امریكا تبدیل شد.


برای داستان نویس، برخلاف شاعر، تنها دانستن زبانی زنده و لطیف و زیبا كافی نیست. داستان نویس باید در زبان غوطه ور شود و انواع زبان‌های شفاهی، ذهنی، شورشی، انقلابی، روستایی، گویشی، قشری، جادویی، خواب، رویا، جنون، مكتوب در انواع كتاب ها و رساله‌ها را بداند.


حتی نویسندگانی که به روان‌نویسی یا ساده نویسی می‌پردازند باید به همان نسبت بر طول و عرض جغرافیایی و تاریخی زبانشان اشراف داشته باشند و در به کارگیری زبان حساس باشند. چون زبان ساده یا زبان روان، جز از طریق گلچینی از طیف بی‌نهایت وسیع واژگان بدست نمی‌آید.

در ساده نویسی، نویسنده تنها به قشر ظاهری زبان بسنده نمی‌کند و در درون آن به تصاویر حسی و فكری و تخیلی اهمیت می‌دهد چون تنها از این طریق است که داستان‌نویس‌ می‌تواند لحن‌های متفاوت را شکل بدهد.


@Writing_lovers
نویسندگان واقعی را نمی‌توان دلسرد کرد، برای آنها اهمیتی ندارد که شما چه می‌گویید، آنها می‌خواهند بنویسند.



سینکلر لوئیس

@Writing_lovers
تنها چیز در مورد نیاز من به درمان روانکاوانه، اجبارِ من به نوشتن است … این بدان معنی ا‌ست که ایدهٔ من برای یک زمانِ خوش این است که به اتاق زیرشیروانی‌ام بروم، پشت ماشین تحریرم بنشینم و آتش کنم، کلمات را ببینم که مانند جادو در مقابل چشمانم شکل می‌گیرند.


ایزاک آسیموف

@Writing_lovers
شاید این روزها بیشترین چیزی که نیاز داشته باشم همین نوشتن است.
می‌توانم چند ماه کامل بنشینم در یک خانه متروکه و پشت پنجره‌ای که رو به علفزار است هی بنویسم و بنویسم. از درخت‌ها بنویسم...از صدای پرنده‌ها... از باران صبحگاه... از صدای زوزهٔ گرگ‌های شب بیدار...
عجیب این شب‌ها هوای نوشتن دارم!...


نامه‌های سبز

فاطمه محمدی

https://t.me/namehayesabz
تمرین دیالوگ‌نویسی


«جملهٔ گفته شده در هر دیالوگ، فقط کت است، معنای واقعی زیر چین و چروک لباس و دکمه‌های آن پنهان است.»

پیتر کری



اجازه ندهید ترس از "صفحه خالی" ذهن‌تان را مسدود کند. باید بیای سر کار، روی صندلی بنشینی. باید ساعت‌های مشخصی بنویسی. اگر سر کار حاضر نشوی، کلمات به خودی خود نمی‌آیند. خیلی ساده است.



نویسنده کسی نیست که وسواس نوشتن دارد و کسی نیست که مدام در مورد آن صحبت کند یا برنامه‌ای برای نوشتن داشته باشد یا حتی به ادبیات احترام بگذارد: نویسنده کسی است که روی صندلی می‌نشیند و آخرین چیزی را که می‌خواهد بنویسد، می‌نویسد. اینجا تمرینی برای نوشتن هست که به شما کمک می‌کند تا بنویسید.


یک مکالمه بین سه، چهار یا پنج نفر بنویسید.‌ بگذارید گفت و گو به خودی خود گسترش یابد. از «گفت» و «او گفت» استفاده کنید. اما از توصیفات ناشیانه خودداری کنید. به‌سختی گفت، با تعجب گفت، با اصرار گفت را فراموش کنید.

قوانین و توصیه‌های زیادی در مورد گفتگو وجود دارد. غر زدن را در دیالوگ نویسی‌ها فراموش کنید: آنها روی صفحه مورد نیاز نیستند. سعی کنید از دیالوگ برای انتقال اطلاعات استفاده نکنید، یا حداقل برای بسیاری از اطلاعات واضح استفاده نکنید.

اجازه دهید دیالوگ شما نه تنها از نظر ریتم و لحن، بلکه از نظر طول نیز با متن اطراف آن متفاوت باشد. این کار نثر را می‌شکند. هر شخصیت را با دیالوگ خاص کنید. بگذارید نقص گفتاری داشته باشند و هرگز فراموش نکنید که مردم آنچه را فکر می‌کنند نمی‌گویند. دروغ‌ها وقتی توی گفتار آدم‌ها ظاهر می‌شود، بسیار جالب است. بگذارید شخصیت‌ها در طول مکالمه کاری انجام دهند. به ندرت دیالوگ‌ها را از همان ابتدا شروع کنید:

آنها را از وسط یادداشت کنید. نیازی به «سلام» و «خوبی» نیست و نیازی به خداحافظی نیست. ضبط دیالوگ را خیلی قبل از اینکه واقعاً تمام شود متوقف کنید.

حتی اگر از یک گویش یا زبان عامیانه استفاده می‌کنید، باید درک کنید که خواننده اصل کار است. آن را اشتباه نگیرید، آن را در حاشیه نگذارید. اگر شخصیت لهجه ایرلندی شمالی دارد نیازی به تبدیل شدن به یک ایرلندی نیست. گرفتار کلیشه ها نشوید. زیاده روی نکنید.


کار استادان را مطالعه کنید. رادی دویل . لوئیز اردریچ . المور لئونارد مارلون جیمز و همیشه به یاد داشته باشید که آنچه که نمی‌گوییم به همان اندازه مهم است (اگر نه بیشتر) که انجام می‌دهیم. پس سکوت را بیاموزید و بگذارید کار خود را روی صفحات‌تان انجام ‌دهد. به زودی خواهید فهمید که سکوت چقدر می‌تواند ارزشمند باشد. ناگفته‌ها در نهایت به آنچه گفته می‌شود، منجر می‌شود.


کالم مک‌کان

@Writing_lovers
نویسنده باید زیاد بنویسد، اما عجله نداشته باشد.


آنتون چخوف


@writing_lovers