ده قانون ویلیام شکسپیر برای نوشتن
دکلان بروک
۱. نیازی به اختراع چیز جدیدی نیست. تاریخ، اسطورهها و رمانهای کلاسیک را برای طرح، صحنه، شخصیتها، ساختار، سبک و موضوع تقلید کنید. اگر کسی متوجه این موضوع شد، احترام برانگیز خواهد بود.
۲. بگذارید قهرمان کتابتان جوان باشد.
۳. برای ایجاد شک به اینکه شرور کیست به او قوز دهید. یا بینی قلاب مانند به او بدهید. یا بگذارید پوست تیرهای داشته باشد. اگر میتوانید از هر سه امتیاز استفاده کنید، این کار را انجام دهید.
۴. عنوان خوب نصف کتاب است.
۵. اغراق در واقعیت. پریها، ارواح، جادوگران و هیولاها را در همه جا پراکنده کنید تا حس خوبی ایجاد کنید. اگر از پس سینک آشپزخانه شبحآمیز برمیآیید، به سراغش بروید.
۶. اگر دچار انسداد نویسندگی شدید، به کارهای عجیب و غریب بپردازید. اگر گرفتار شدید، بگویید در حال تحقیق بودید.
۷. هرگز فرصت نوشتن در مورد یک اشتباه را از دست ندهید، این که یک نفر با دیگری اشتباه گرفته شود، زیرا چنین سردرگمی میتواند پنجاه صفحه طول بکشد و اگر هم آنها لباس عوض کنند، یک کتاب کامل خواهید داشت.
۸. لطفاً در هر صفحه بیش از یک مونولوگ نباشد. خوب، البته، اگر خیلی ضروری است، بیش از سه مورد مجاز نیست.
۹. اگر می خواهید سرعت را تنظیم کنید، مخاطب را با فریاد «لعنت به آن» گول بزنید.
۱۰. گاهی اوقات جملات خود را با قافیه تمام کنید. این به شما اجازه میدهد زمان بیشتری فکر مخاطب را به خود مشغول کنید.
@Writing_lovers
دکلان بروک
۱. نیازی به اختراع چیز جدیدی نیست. تاریخ، اسطورهها و رمانهای کلاسیک را برای طرح، صحنه، شخصیتها، ساختار، سبک و موضوع تقلید کنید. اگر کسی متوجه این موضوع شد، احترام برانگیز خواهد بود.
۲. بگذارید قهرمان کتابتان جوان باشد.
۳. برای ایجاد شک به اینکه شرور کیست به او قوز دهید. یا بینی قلاب مانند به او بدهید. یا بگذارید پوست تیرهای داشته باشد. اگر میتوانید از هر سه امتیاز استفاده کنید، این کار را انجام دهید.
۴. عنوان خوب نصف کتاب است.
۵. اغراق در واقعیت. پریها، ارواح، جادوگران و هیولاها را در همه جا پراکنده کنید تا حس خوبی ایجاد کنید. اگر از پس سینک آشپزخانه شبحآمیز برمیآیید، به سراغش بروید.
۶. اگر دچار انسداد نویسندگی شدید، به کارهای عجیب و غریب بپردازید. اگر گرفتار شدید، بگویید در حال تحقیق بودید.
۷. هرگز فرصت نوشتن در مورد یک اشتباه را از دست ندهید، این که یک نفر با دیگری اشتباه گرفته شود، زیرا چنین سردرگمی میتواند پنجاه صفحه طول بکشد و اگر هم آنها لباس عوض کنند، یک کتاب کامل خواهید داشت.
۸. لطفاً در هر صفحه بیش از یک مونولوگ نباشد. خوب، البته، اگر خیلی ضروری است، بیش از سه مورد مجاز نیست.
۹. اگر می خواهید سرعت را تنظیم کنید، مخاطب را با فریاد «لعنت به آن» گول بزنید.
۱۰. گاهی اوقات جملات خود را با قافیه تمام کنید. این به شما اجازه میدهد زمان بیشتری فکر مخاطب را به خود مشغول کنید.
@Writing_lovers
Forwarded from Writer
Forget the books you want to write. Think only of the book you are writing
How many unfinished novels do you have sitting on your hard-drive, aging like fine wines?
We all do this.
Dream up a brilliant idea, get a few thousand words into it, only to be whisked away by the next distraction.
We all like to think that we’re capable multitaskers. However, multiple studies have shown that handling various tasks at once is not only damaging to the brain but also your career. Put your full creative energy into one project at a time.
How many unfinished novels do you have sitting on your hard-drive, aging like fine wines?
We all do this.
Dream up a brilliant idea, get a few thousand words into it, only to be whisked away by the next distraction.
We all like to think that we’re capable multitaskers. However, multiple studies have shown that handling various tasks at once is not only damaging to the brain but also your career. Put your full creative energy into one project at a time.
زادی اسمیت ده نکته برای نویسندگان.
زادی اسمیت نویسنده مشهور انگلیسی است. برنده جایزه سامرست موام (2006)، جایزه اورنج (2006) و جایزه ادبی جیمز تایت بلک.
ده نکته او برای نویسندگان در اینجا آمده است:
۱. از دوران کودکی کتاب های زیادی بخوانید. بیش از هر چیز دیگری برای این موضوع وقت بگذارید.
۲. به عنوان یک بزرگسال، سعی کنید متن های خود را همانطور که یک غریبه می خواند، یا بهتر از آن، مانند یک دشمن بخوانید.
۳. درباره حرفهتان احساسی رفتار نکنید. میتوانید جملات خوبی بنویسید یا نه. چیزی به نام سبک زندگی نویسنده وجود ندارد. تنها چیزی پراهمیت این است که چه چیزی را در صفحه بجا میگذارید.
۴. از نقاط ضعفتان دوری کنید. اما نگویید که کاری که نمیتوانید انجامش دهید، ارزش انجام دادن ندارد. شک و تردید خود را پشت نقاب تکبر پنهان نکنید.
۵. زمان مناسبی بین نوشتن مطلب و ویرایش بگذارید.
۶. از حلقهها، باندها، گروهها دوری کنید. داشتن تماشاگر، نوشتن شما را از آنچه هست بهتر نمیکند.
۷. روی کامپیوتری که به اینترنت متصل نیست، کار کنید.
۸. از زمان و مکان کارتان محافظت کنید. همه را از خود دور نگه دارید، حتی کسانی که برای شما عزیز هستند.
۹. افتخارات را با دستاوردها اشتباه نگیرید.
۱۰. حقیقت را بگو، هر چند با لباس مبدل، اما حرف بزن. با غم و اندوه مادام العمری که ناشی از عدم رضایت است کنار بیایید.
منبع: www.theguardian.com
@Writing_lovers
زادی اسمیت نویسنده مشهور انگلیسی است. برنده جایزه سامرست موام (2006)، جایزه اورنج (2006) و جایزه ادبی جیمز تایت بلک.
ده نکته او برای نویسندگان در اینجا آمده است:
۱. از دوران کودکی کتاب های زیادی بخوانید. بیش از هر چیز دیگری برای این موضوع وقت بگذارید.
۲. به عنوان یک بزرگسال، سعی کنید متن های خود را همانطور که یک غریبه می خواند، یا بهتر از آن، مانند یک دشمن بخوانید.
۳. درباره حرفهتان احساسی رفتار نکنید. میتوانید جملات خوبی بنویسید یا نه. چیزی به نام سبک زندگی نویسنده وجود ندارد. تنها چیزی پراهمیت این است که چه چیزی را در صفحه بجا میگذارید.
۴. از نقاط ضعفتان دوری کنید. اما نگویید که کاری که نمیتوانید انجامش دهید، ارزش انجام دادن ندارد. شک و تردید خود را پشت نقاب تکبر پنهان نکنید.
۵. زمان مناسبی بین نوشتن مطلب و ویرایش بگذارید.
۶. از حلقهها، باندها، گروهها دوری کنید. داشتن تماشاگر، نوشتن شما را از آنچه هست بهتر نمیکند.
۷. روی کامپیوتری که به اینترنت متصل نیست، کار کنید.
۸. از زمان و مکان کارتان محافظت کنید. همه را از خود دور نگه دارید، حتی کسانی که برای شما عزیز هستند.
۹. افتخارات را با دستاوردها اشتباه نگیرید.
۱۰. حقیقت را بگو، هر چند با لباس مبدل، اما حرف بزن. با غم و اندوه مادام العمری که ناشی از عدم رضایت است کنار بیایید.
منبع: www.theguardian.com
@Writing_lovers
هیچ خوشی و لذتی مثل پول خرج کردن نیست اما لذت نوشتن بیشتر است ، این را نمیشود انکار کرد.
گرترود استاین
@Writing_lovers
گرترود استاین
@Writing_lovers
چطور سبکمان را پرورش دهیم؟
لورا ویتکامپ
اگر در وادی نوشتن تازهکارید، باید در حال توسعه سبکتان باشید. بخش بزرگی از تکمیل سبک از طریق گزینش لحن انجام میشود.اما اگر درصدد نوشتن کتابی با لحن خودتان هستید، نباید فکر کنید که داستان از زبان شما روایت میشود، بلکه باید مثل داستانی باشد که از زبان یک شخصیت دیگر روایت میشود. راوی شخص دیگری است و کافی است فقط مثل آن شخص رفتار کنید.
اگر میخواهید راوی داستان مانند شما صحبت نکند، باید لحنی برایش کشف کنید. از خودتان بپرسید:
۱. نکته جذاب در شیوه حرف زدن این راوی چیست؟شاید او نترس و شجاع است یا جالب و شوخطبع. مهمترین ویژگی لحن او که نوشتنی باشد کدامست؟
۲. جنبۀ چالشبرانگیز داستانگویی این راوی کدام است؟او میتواند در گویشش از زبان محاورهای استفاده کند، چیزی که شما با آن آشنا نیستید، یا از لغات غیرمعمولی؛ چون به زبانی غیر از زبان مادری مسلط است.
۳. برای اینکه خود را با این راوی همصدا کنید با تحقیق هم نیاز دارید؟ میتوانید فیلمهایی کرایه کنید که شخصیتهایش متعلق به همان دوره و سرزمین راوی شما باشند یا به داستانهایی صوتی گوش کنید که راویان مشابهی دارند.
۴. آیا میتوانید روی شیوۀ گفتاری این راوی کار کنید؟اگر راوی شما از دوران بسیار دور گذشته است و دیگر کسی به زبان او صحبت نمیکند (مثل روم یا یونان باستان) یا اگر از آیندهای آمده که در آن بهطور غیرمنتظرهای زبان محاوره رایج شده، یا اگر از یک دنیای ساختگی آمده، در این صورت نه تنها میتوانید آزادانه حوزه معنایی و کلمات مأنوس و آشنا به گوشتان را خلق کنید بلکه حتی میتوانید کلمات محاورهای ابتکاری خودتان را به کار ببرید. در رمان «الفبای رؤیاها»، سوزان فلچر برای شخصیتی از دوران قرون وسطا، واژه savage را ساخت که تقریباً هممعنی با لغات great و cool است (به معنای فوقالعاده) با کاربردی آنچنان طبیعی که به تمام و کمال با متن همخوانی دارد.
یادتان باشد لازم است صدای راوی داستان، لحن و طرز فکرش با داستان تناسب و همخوانی داشته باشد.
بخشی از کتاب «میانبرهای رمان»
لورا ویتکامپ
@Writing_lovers
امروز به کافه کتاب رفتم. از فروشگاه کتاب، یک کتاب خیلی کوچک خریدم: میرو نقاشی که باغبان بود. اهمیت کتابهای کوچک را دست کم نگیریم.
در و دیوار کافه پر از عکسهایی از جلد کتابهای معروف جهان بود. یک موکای خوشمزه و تکهای کوچک کیک سفارش دادم و حین نوشیدن فنجان، کتابم را خواندم و گاهی از پشت پنجره به گلهای ماگنولیا که در باد تکان میخوردند نگاه کردم. پیاده به خانه برگشتم. توی راه آسمان سورمهای و ابری بود و چراغهای روشن و درخشان شامگاهی مرا سر شوق آورد و روی صندلی توی خیابان نشستم و ادامه کتابم را خواندم. سایههای یک نفره و دونفره و گاه چند نفره با عطرها و ادکلنهای متفاوت رد میشدند. با وضعیت اقتصادی این روزها، کتاب خریدن و کافه رفتن تجملات به حساب میآید، اما اگر برای رشد و پرورش ذهن و فکرمان خرج نکنیم، مجبور میشویم هزینههای سنگینتری بپردازیم. قرار است بخشهایی از کتاب «میرو نقاشی که باغبان بود» را هر روز برایتان توی کانال بخوانم.
@Writing_lovers
در و دیوار کافه پر از عکسهایی از جلد کتابهای معروف جهان بود. یک موکای خوشمزه و تکهای کوچک کیک سفارش دادم و حین نوشیدن فنجان، کتابم را خواندم و گاهی از پشت پنجره به گلهای ماگنولیا که در باد تکان میخوردند نگاه کردم. پیاده به خانه برگشتم. توی راه آسمان سورمهای و ابری بود و چراغهای روشن و درخشان شامگاهی مرا سر شوق آورد و روی صندلی توی خیابان نشستم و ادامه کتابم را خواندم. سایههای یک نفره و دونفره و گاه چند نفره با عطرها و ادکلنهای متفاوت رد میشدند. با وضعیت اقتصادی این روزها، کتاب خریدن و کافه رفتن تجملات به حساب میآید، اما اگر برای رشد و پرورش ذهن و فکرمان خرج نکنیم، مجبور میشویم هزینههای سنگینتری بپردازیم. قرار است بخشهایی از کتاب «میرو نقاشی که باغبان بود» را هر روز برایتان توی کانال بخوانم.
@Writing_lovers
??? ???? 25.m
Meizu Recorder
معرفی کتاب
@Writing_lovers
@Writing_lovers
در ابتدای کار، چخوف لحن روایت جزیره ساخالین را دوست نداشت. او در نامهای به تاریخ 28 ژوئیه 1893، روند تبلور سبک کتاب را چنین توصیف میکند: «من برای مدت طولانی نوشتم و نوشتم و احساس میکردم که دارم راه را اشتباه میروم، تا اینکه بالاخره اشتباه را فهمیدم. اشتباه کارم دقیقاً در این واقعیت بود که به نظر میرسید میخواستم با ساخالین چیزی را آموزش دهم و در همان حال چیزی را پنهان میکردم و خودم را سانسور میکردم. اما به محض اینکه شروع کردم به تصویر کشیدن این موضوع که چه حس عجیبی در ساخالین داشتم ، آن وقت برای من آسانتر شد و کارم شروع به جوشش کرد.
جزیره ساخالین
چخوف
@Writing_lovers
جزیره ساخالین
چخوف
@Writing_lovers
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫
کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫
عناصر و مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یادبگیرید. در این کارگاه سه روزه، تمامی نکات مهم نگارش خلاق را به شکل قدم به قدم آموزش میبینید و هیچ وقت فراموش نمیکنید.
📑در پایان جلسات:
داستان مینویسید.
اشکالات ساختاری آن را به شکل مشاوره خصوصی دریافت میکنید.
و نکات و نحوهٔ بازنویسی آن به شما گفته خواهد شد.
📲جلسات در فضای اسکایپ برگزار میشود و چنانچه به هر دلیل نتوانید آنلاین باشید، فایلهای ضبط شدهٔ کارگاه برایتان ارسال میشود.
🗓روزهای برگزاری: ۱۸,۱۹,۲۰ خرداد
💰شهریه دوره: ۳۵۰ هزار تومان
📩پس از واریز وجه، تصویری از قبض واریزی و اطلاعات شخصتون رو به آیدی زیر بفرستید:
@nevis_admin
💳شماره کارت
5859 8310 2294 6619
@Writing_lovers
کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫
عناصر و مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یادبگیرید. در این کارگاه سه روزه، تمامی نکات مهم نگارش خلاق را به شکل قدم به قدم آموزش میبینید و هیچ وقت فراموش نمیکنید.
📑در پایان جلسات:
داستان مینویسید.
اشکالات ساختاری آن را به شکل مشاوره خصوصی دریافت میکنید.
و نکات و نحوهٔ بازنویسی آن به شما گفته خواهد شد.
📲جلسات در فضای اسکایپ برگزار میشود و چنانچه به هر دلیل نتوانید آنلاین باشید، فایلهای ضبط شدهٔ کارگاه برایتان ارسال میشود.
🗓روزهای برگزاری: ۱۸,۱۹,۲۰ خرداد
💰شهریه دوره: ۳۵۰ هزار تومان
📩پس از واریز وجه، تصویری از قبض واریزی و اطلاعات شخصتون رو به آیدی زیر بفرستید:
@nevis_admin
💳شماره کارت
5859 8310 2294 6619
@Writing_lovers
چند نکته برای کسانی که ناگهان در وسط نوشتن داستان، گیر میافتند!
۱) این سوال را از خود بپرسید : «چه اشتباهی رخ داد؟» و دقیقاً بنویسید که چگونه همه چیز اشتباه پیش رفت!
۲) تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن مینویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیتتر بنویسید)
۳) از نوشتن صحنهای که در آن گیر کردهاید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.
۴) یک صحنه رمانتیک بنویسید.
۵) از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنهها استفاده کنید.
۶) از جملات آغازین کتابها استفاده کنید.
۷) کتابهای نویسندگان دیگر را بخوانید.
منبع
@Writing_lovers
۱) این سوال را از خود بپرسید : «چه اشتباهی رخ داد؟» و دقیقاً بنویسید که چگونه همه چیز اشتباه پیش رفت!
۲) تمرکز را از شخصیتی که در حال حاضر درباره آن مینویسید بردارید و روی شخص دیگری تمرکز کنید (درباره شخصیت کم اهمیتتر بنویسید)
۳) از نوشتن صحنهای که در آن گیر کردهاید، دست بردارید و به سراغ نوشتن صحنه بعدی بروید.
۴) یک صحنه رمانتیک بنویسید.
۵) از دستورات نمایشی برای نوشتن صحنهها استفاده کنید.
۶) از جملات آغازین کتابها استفاده کنید.
۷) کتابهای نویسندگان دیگر را بخوانید.
منبع
@Writing_lovers
Chrisbrecheen
Writing About Writing (And Occasionally Some Writing)
Failing better and falling with style.
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
Forwarded from کاروند پارسی || محمودفتوحیرودمعجنی (Mahmood Fotoohi)
.
یک کوچهراه با خیام جوان
کنارم نشست؛ پالتو بلند مشکی اش را جمع و جور کرد. بعد به سطرهای کتاب روی زانویم نگاهی دقیق انداخت.
پرسید: ?persian scription
گفتم: بله خط فارسی است.
گفت: ایرانی هستی؟ من خیّام هستم.
گفتم: خیام! چه نام بزرگی ! من هم محمود هستم.
تشکر کرد و با احساسی عمیق ضمن خندۀ تلخی گفت: توی دانشگاه تورنتو به من میگویند عرب هستی؟ و من ناراحت میشوم؛ میگویم نه این نام پرشین است. من ریاضیات و جبر خواندهام، شراب سرخ هم مینوشم و شیعه هستم. شیعۀ اسماعیلی پیرو آقاخان.
بی اختیار گفتم: بله بله، حسن صبّاح دوست خیام و حجت امام اسماعیلیه، بود.
خیام جوان قصۀ سه یار دبستانی (حسن صباح و خیام و خواجه نظام الملک) را شنیده بود.
گفت که از نوجوانی شروع کردم به شناختن دقیق اسم خودم. راست میگفت؛ همه چیز را دربارۀ اسم خودش میدانست. زادگاهش، تحصیلاتش، سال وفاتش، خیلی از شعرهایش را هم حفظ بود؛ البته ترجمۀ فیتزجرالد را. فیتزجرالد را هم خوب میشناخت.
گفتم خیام یک تقویم ایرانی هم طراحی کرده که میگویند طبیعیترین تقویم دقیق تاریخ بشر است. سال نو را نوروز خیامی هم میگویند.
این یکی را خیام جوان نمیدانست. خیلی ذوق زده شد. موبایلش را روشن کرد و گفت: omar khayyam calendar
صفحۀ ویکیپدیا بالا آمد. با انگشتش مقاله را باز کرد و صفحه را سُراند پایین و بعد از کمی دقت گفت: وای solar calendar
پرسیدم: میدانی خیام چند رباعی دارد؟
گفت خیلی زیاد. شاید چند هزار تا.
گفتم: نه! رباعیهایی که احتمال دارد از یک نفر به نام عمر خیام باشد کمتر از سی تاست.
برافروخته شد و گفت: میگویی احتمال دارد از یک نفر به نام خیام باشد؟! یعنی شک داری؟!
گفتم: بعضی محققان میگویند اصلاً کسی به نام خیام ...
حرفم را بریدم. اصلاً چرا حال خوش خیام جوان را خراب کنم؟!
گفتم یکی از محققان خیامشناس تحقیق دقیقی در منابع بسیار کهن کرده و رباعیهای خیام را شناسایی کرده.
گفت: چه جالب! اسمش چیه؟ گفتم سیدعلی میرافضلی. من با او آشنایی دارم.
پرسید: کتابش به انگلیسی است؟
گفتم: نه به فارسی است.
آهی کشید. بعد گفت البته شاید پدرم بتواند برایم بخواند. پدرم ایرانی است و مادرم متولد لاهور پاکستان! هر دو در جوانی آمدهاند به تورنتو.
گفتم پس خیام در تورنتو به دنیا آمده!
خیام جوان به اسم خودش چه عشقی میورزید. میگفت چقدر خوشبختم که تمام جهان مرا میشناسند.
یک بار دیگر گفتم چه اسم والایی !
باز گفت: من ریاضیات خواندهام جبر خواندهام، شراب را میستایم. برایش شعر میسُرایم.
گفتم: اگر ستارهشناسی بخوانی و تقویم جلالی را هم بدانی، خیام جوان تو هستی.
گاهی چنان حرف میزد که هردوتامان باورمان میشد که خود خیام است.
گفت: باید بیشتر بخوانم. دربارۀ نوروز و خیام؛ ما اسماعیلیها نوروز را گرامی میداریم، جزو آیین ماست؛ اما از امروز، نوروز با اسم خودِ من مرتبط است.
رسیدیم به ایستگاه، گفت باید پیاده شود. بلند شدم خیام جوان را در آغوش گرفتم.
چهرۀ قهوهای با موی مشکی لخت شرقی از واگن مترو بیرون رفت. درها که بسته شد قد بلند خیام وسط جمعیت روی پله برقی آرام آرام بالا میرفت .
#محمودفتوحی
#کاروندپارسی
@karvandparsi
.
یک کوچهراه با خیام جوان
کنارم نشست؛ پالتو بلند مشکی اش را جمع و جور کرد. بعد به سطرهای کتاب روی زانویم نگاهی دقیق انداخت.
پرسید: ?persian scription
گفتم: بله خط فارسی است.
گفت: ایرانی هستی؟ من خیّام هستم.
گفتم: خیام! چه نام بزرگی ! من هم محمود هستم.
تشکر کرد و با احساسی عمیق ضمن خندۀ تلخی گفت: توی دانشگاه تورنتو به من میگویند عرب هستی؟ و من ناراحت میشوم؛ میگویم نه این نام پرشین است. من ریاضیات و جبر خواندهام، شراب سرخ هم مینوشم و شیعه هستم. شیعۀ اسماعیلی پیرو آقاخان.
بی اختیار گفتم: بله بله، حسن صبّاح دوست خیام و حجت امام اسماعیلیه، بود.
خیام جوان قصۀ سه یار دبستانی (حسن صباح و خیام و خواجه نظام الملک) را شنیده بود.
گفت که از نوجوانی شروع کردم به شناختن دقیق اسم خودم. راست میگفت؛ همه چیز را دربارۀ اسم خودش میدانست. زادگاهش، تحصیلاتش، سال وفاتش، خیلی از شعرهایش را هم حفظ بود؛ البته ترجمۀ فیتزجرالد را. فیتزجرالد را هم خوب میشناخت.
گفتم خیام یک تقویم ایرانی هم طراحی کرده که میگویند طبیعیترین تقویم دقیق تاریخ بشر است. سال نو را نوروز خیامی هم میگویند.
این یکی را خیام جوان نمیدانست. خیلی ذوق زده شد. موبایلش را روشن کرد و گفت: omar khayyam calendar
صفحۀ ویکیپدیا بالا آمد. با انگشتش مقاله را باز کرد و صفحه را سُراند پایین و بعد از کمی دقت گفت: وای solar calendar
پرسیدم: میدانی خیام چند رباعی دارد؟
گفت خیلی زیاد. شاید چند هزار تا.
گفتم: نه! رباعیهایی که احتمال دارد از یک نفر به نام عمر خیام باشد کمتر از سی تاست.
برافروخته شد و گفت: میگویی احتمال دارد از یک نفر به نام خیام باشد؟! یعنی شک داری؟!
گفتم: بعضی محققان میگویند اصلاً کسی به نام خیام ...
حرفم را بریدم. اصلاً چرا حال خوش خیام جوان را خراب کنم؟!
گفتم یکی از محققان خیامشناس تحقیق دقیقی در منابع بسیار کهن کرده و رباعیهای خیام را شناسایی کرده.
گفت: چه جالب! اسمش چیه؟ گفتم سیدعلی میرافضلی. من با او آشنایی دارم.
پرسید: کتابش به انگلیسی است؟
گفتم: نه به فارسی است.
آهی کشید. بعد گفت البته شاید پدرم بتواند برایم بخواند. پدرم ایرانی است و مادرم متولد لاهور پاکستان! هر دو در جوانی آمدهاند به تورنتو.
گفتم پس خیام در تورنتو به دنیا آمده!
خیام جوان به اسم خودش چه عشقی میورزید. میگفت چقدر خوشبختم که تمام جهان مرا میشناسند.
یک بار دیگر گفتم چه اسم والایی !
باز گفت: من ریاضیات خواندهام جبر خواندهام، شراب را میستایم. برایش شعر میسُرایم.
گفتم: اگر ستارهشناسی بخوانی و تقویم جلالی را هم بدانی، خیام جوان تو هستی.
گاهی چنان حرف میزد که هردوتامان باورمان میشد که خود خیام است.
گفت: باید بیشتر بخوانم. دربارۀ نوروز و خیام؛ ما اسماعیلیها نوروز را گرامی میداریم، جزو آیین ماست؛ اما از امروز، نوروز با اسم خودِ من مرتبط است.
رسیدیم به ایستگاه، گفت باید پیاده شود. بلند شدم خیام جوان را در آغوش گرفتم.
چهرۀ قهوهای با موی مشکی لخت شرقی از واگن مترو بیرون رفت. درها که بسته شد قد بلند خیام وسط جمعیت روی پله برقی آرام آرام بالا میرفت .
#محمودفتوحی
#کاروندپارسی
@karvandparsi
.
وقتی داستان کامل شد، میتوانید ویرایشش کنید. یک ایده عالی ناتمام، برای همیشه از بین خواهد رفت. تنها چیزی که بد نوشتهاید این است که چیزی ننوشتهاید.
کریل بیکوف
@Writing_lovers
کریل بیکوف
@Writing_lovers