نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
کتابهای خوب، خواننده را بی‌آنکه خود بخواهد، نجات می‌دهند. در حقیقت این کتابها با کتابهای دیگر این تفاوت را دارند که بازخوانده شدن را برمی‌تابند، تفاوتی که نمی‌توان به آسانی از سر آن گذشت.



بخشی از مقاله «پرندگان چه می‌بینند»

📚 «عصر بدگمانی» ناتالی ساروت



@Writing_lovers
چند نکته درباره نگو، نشان بده

  یک نکته دراین باره این است که اگر دائماً نشان بدهید نیمی از رمان‌تان پر از کلمات و عبارات توصیفی خواهد شد که خواندن را دشوار می‌کند. 

در اینجا یک نکته کوتاه برای شما وجود دارد:


احساسات را نشان بدهید؛
در مورد احساسات صحبت کنید. 

به ما نگویید: «او بدبخت به نظر می‌رسید.»

به ما نشان دهید: « لب‌هایش می‌لرزید، چشمهایش می‌درخشید، انگار می‌خواست اشک بریزد.»

به ما نشان نده: «پلک‌هایش سنگین بودند، خیلی سنگین. او به سختی حرکت می‌کرد و نمی‌توانست جلوی خمیازه کشیدنش را بگیرد.

بگو: « امروز صبح احساس خستگی می‌کرد .»

وقتی احساسات را نشان می‌دهید، خوانندگان را به شخصیت نزدیکتر می‌کنید و آنها کارهای او را بهتر درک می‌کنند. اما نیازی نیست ما بخوانیم که او چقدر کند حرکت می‌کند چون خسته است. 

علاوه بر این، اگر چیزی را نشان دادید، این کار را حداکثر در سه جمله انجام دهید: خواندن دو پاراگراف در مورد اینکه چگونه او بدون حرف یا افکار درونی ناراضی بود به همان اندازه کسل کننده است.


رابرت لاول

@Writing_lovers
اتاقی که پنجره ندارد، نور و روشنایی و هوای خوب ندارد. شاهنامهٔ فردوسی نقش پنجره را برای کشور ایران دارد. زبان فارسی در ایران تضمین‌کنندهٔ اعتبار ایرانی است و اگر شاهنامه نبود، زبان فارسی این‌گونه نمی‌ماند.تا زمانی که ما زبان فارسی را به قدر کافی یادنگیریم، نمی‌توانیم انسان دلنشین با فکر باز، لطیف و آزاد برای برقراری ارتباط شویم.


محمدعلی اسلامی ندوشن

#شاهنامه
@Writing_lovers
کوتاه آمدن: مارگارت اتوود درباره شکست چه فکر می‌کند؟



شکست فقط نام دیگر زندگی واقعی است: بسیاری از کارهایی که ما برای به انجام رساندن آن تلاش می‌کنیم به شکست ختم می‌شود؛ حداقل از نظر خود ما. چه کسی میله را آنقدر بالا گذاشته است که بیشتر تلاش‌های ما به یک تقلای بی‌وقار یا سقوط بد در گل ختم ‌شود؟ چه کسی به ما گفت که باید به هر قیمتی موفق شویم؟

اما لیست شکست‌های شخصی من؟! خیلی طولانی است. برای شروع؛ شکست‌های خیاطی. کت شلواری زرد با سجاف کج که در ۱۲ سالگی درست کردم؟ این باعث شد که من شبیه یک دوره‌گرد خیابانی به نظر بیایم و باعث می‌شد مادرم هر بار که من از خانه بیرون می‌رفتم نخواهد تا به ریختم نگاه کند. یا شاید لیستی از شکست‌های تحصیلی را ترجیح می‌دهید؟ نمره بد کلاس لاتینم ۱۲ و یا ۱۰ در جبر ؟ یا شکستم در یادگیری تایپ ده انگشتی.

اما چنین لغزش‌هایی در دوران نوجوانی طبیعی است. شاید به چیزی حماسی‌تر نیاز دارید؟ یک رمان شکست خورده؟ زمان زیادی که صرف شده، قدم زدن و نوشتن نسخه‌های زیاد، در حالی که چیزی به دست نیاوردم.

چندین مورد از این شکست‌ها وجود داشت. در بلیکنی، نورفولک، در زمستان ۱۹۸۳ را در نظر بگیریم. برای نوشتن و تماشای پرندگان به آنجا رفته بودیم. فعالیت دوم بیشترین موفقیت را داشت، اما اولین فعالیت: من یک طرح تخیلی پیچیده در ذهن داشتم، و آن را در کلبه‌ای با کف سنگفرش‌ دنبال می‌کردم که شومینه‌ای کوچک و دودی داشت که من هرگز استادش نبودم. طرح من شامل لایه‌های زمانی مختلف و درهم آمیختگی نامحتمل شخصیت‌هایی بود که خوب درک نکرده بودم و مطالبی از سنگ چخماق در آمریکای شمالی که اطلاعات کمی درباره آن داشتم و مسیری که لحظه به لحظه برایم باریکتر و باریکتر شد و در نهایت به هیچ چیز نینجامید.

به زودی از نوشتن درباره چخماق‌های عجیب و غریب دست کشیدم، اما مجبور شدم به نحوی در آنجا وقت بگذارنم چون فضای کلبه‌ برایم بسیار دوست داشتنی (هر چند سرد) بود. بنابراین من به خواندن رمان‌های جین پلیدی که توسط بازدیدکنندگان تابستانی در کلبه جا مانده بود، پرداختم و بدین ترتیب به اطلاعاتم درباره افسانه های تودور اضافه ‌کردم. پس از شش ماه به جایی که زندگی می‌کردیم برگشتم. شاید آن شش ماه تلاش بیهوده، نوشتن درباره زمان‌های داستانی درهم، مکان‌های رخوت انگیز باعث شد بعدها دیوارهای نامرئی را بشکنم، زیرا درست بعد از آن بود که توانستم نوشتن فرایندی را که از آن دوری می‌کردم، درک کنم و شروع به نوشتن داستان ندیمه کردم.

همان طور که می‌گویند: سوار بر اسبی شو که تو را انداخت. همچنین که گفته‌اند: همانقدر از شکست یاد می‌گیرید که از موفقیت.

مارگارت اتوود

@Writing_lovers
وودی آلن از نوشتن می‌گوید.


در زمینه نوشتن به کسانی که علاقه دارند می‌گویم صبح ها بیدار می‌شوم و بعد از صبحانه روی تخت دراز می‌کشم و روی کاغذ یادداشت زردرنگ می‌نویسم. تمام روز کار می‌کنم نه به این خاطر که به کار کردن اعتیاد دارم، به این خاطر که مرا از مواجهه با دنیا بازمی‌دارد، جایی که کمتر علاقه ای به آن دارم. می‌روم سراغ کشوهایم تا ایده‌هایی را که در طول سال یادداشت و جمع کرده‌ام، پیدا کنم. اگر بعد از خواندنشان به این نتیجه برسم که هیچ کدام بدردبخور نیستند، خودم را مجبور می‌کنم به داستان جدید فکر کنم ، حتی اگر هفته‌ها طول بکشد، بدترین قسمت کار همین جاست چون لازمه‌اش این است که روزهای زیادی در اتاق بنشینم یا قدم بزنم و سعی کنم تمرکز کنم....

نوشتن را بیشتر از کارگردانی دوست دارم. فیلم سازی را دوست دارم ولی اگر نتوانم هرگز فیلم بسازم ناراحت نخواهم شد. به نوشتن نمایشنامه راضی‌ام.‌حتی اگر کسی آن را نسازد، به نوشتن کتاب هم راضی‌ام. اگر کسی آن را هم چاپ نکند،‌از نوشتن برای خودم هم راضی‌ام. چون می‌دانم اگر چیز خوبی نوشته باشم بالاخره یک‌روز کشف می‌شود و مردم آن را می‌خوانند و اگر نوشته ‌هایم بد باشد همان بهتر که کسی چشمش به آن ها نیفتد. اینکه بعد از مرگ آثارم چه سرنوشتی پیدا می‌کنند ابدا به من مربوط نیست. بعید می‌دانم بعد از مرگ چیزی بتواند اعصابم را خرد کند.

📚بیخود و بی‌جهت

زندگی‌نامه وودی آلن به قلم خودش

🖨با خواندن این کتاب ۳۷۴ صفحه‌ای چیزهای زیادی از وودی آلن یاد گرفتم. گاهی مثل یک معلم چیزهایی را که در طول زندگی حرفه‌ای‌اش یاد گرفته بود، می‌گفت. به جمله‌ها و جک‌هاش خندیدم ولی نه آنطور که موقع خواندن خودزندگینامه آسیموف، از دست آسیموف می‌خندیدم. از قضا وودی آلن جاهایی اشکم را هم درآورد. خواندنش تجربه خوبی بود و فقط وقتی مجبور می‌شدم کتاب را زمین می‌گذاشتم. خودش نوشته:« برای خود من موقع بازخوانی و ویرایش بهترین بخش‌های کتاب ماجراجویی های عاشقانه‌ام و‌نوشتن از زنان فوق العاده زندگی ام بود. هر چیز جالبی که در زندگی حرفه‌ای ‌ام بود در کتاب آوردم. جزییات فنی فیلم سازی را قلم گرفتم چون بنظرم خسته کننده‌اند. چون دانشم درباره نور پردازی و فیلم برداری بیشتر از آن روزی نیست که کارم را شروع کردم البته این را می‌دانم که قبل از فیلم برداری باید درپوش لنز را برداشت...»

معصومه حامی دوست

@Writing_lovers
1
حرف تازه‌ای برای گفتن نیست یا بسیار کم است؛ تنها زبان است که می‌تواند یک معنا و مفهوم را از تکرار نجات دهد و برای میلیون بار دیگر آن را جذاب و خواندنی یا شنیدنی کند.



منصور کوشان


@Writing_lovers
ده قانون ویلیام شکسپیر برای نوشتن


دکلان بروک

۱. نیازی به اختراع چیز جدیدی نیست. تاریخ، اسطوره‌ها و رمان‌های کلاسیک را برای طرح، صحنه، شخصیت‌ها، ساختار، سبک و موضوع تقلید کنید. اگر کسی متوجه این موضوع شد، احترام برانگیز خواهد بود.


۲. بگذارید قهرمان کتاب‌تان جوان باشد.

۳. برای ایجاد شک‌ به اینکه شرور کیست به او قوز دهید. یا بینی قلاب مانند به او بدهید. یا بگذارید پوست تیره‌ای داشته باشد. اگر می‌توانید از هر سه امتیاز استفاده کنید، این کار را انجام دهید.

۴. عنوان خوب نصف کتاب است.

۵. اغراق در واقعیت. پری‌ها، ارواح، جادوگران و هیولاها را در همه جا پراکنده کنید تا حس خوبی ایجاد کنید. اگر از پس سینک آشپزخانه شبح‌آمیز برمی‌آیید، به سراغش بروید.

۶. اگر دچار انسداد نویسندگی شدید، به کارهای عجیب و غریب بپردازید. اگر گرفتار شدید، بگویید در حال تحقیق بودید.

۷. هرگز فرصت نوشتن در مورد یک اشتباه را از دست ندهید، این که یک نفر با دیگری اشتباه گرفته شود، زیرا چنین سردرگمی می‌تواند پنجاه صفحه طول بکشد و اگر هم آنها لباس عوض کنند، یک کتاب کامل خواهید داشت.

۸. لطفاً در هر صفحه بیش از یک مونولوگ نباشد. خوب، البته، اگر خیلی ضروری است، بیش از سه مورد مجاز نیست.

۹. اگر می خواهید سرعت را تنظیم کنید، مخاطب را با فریاد «لعنت به آن» گول بزنید.

۱۰. گاهی اوقات جملات خود را با قافیه تمام کنید. این به شما اجازه می‌دهد زمان بیشتری فکر مخاطب را به خود مشغول کنید.


@Writing_lovers
Forwarded from Writer
Forget the books you want to write. Think only of the book you are writing

How many unfinished novels do you have sitting on your hard-drive, aging like fine wines?

We all do this.

Dream up a brilliant idea, get a few thousand words into it, only to be whisked away by the next distraction.

We all like to think that we’re capable multitaskers. However, multiple studies have shown that handling various tasks at once is not only damaging to the brain but also your career. Put your full creative energy into one project at a time.
زادی اسمیت ده نکته برای نویسندگان.


زادی اسمیت نویسنده مشهور انگلیسی است. برنده جایزه سامرست موام (2006)، جایزه اورنج (2006) و جایزه ادبی جیمز تایت بلک.

ده نکته او برای نویسندگان در اینجا آمده است:

۱. از دوران کودکی کتاب های زیادی بخوانید. بیش از هر چیز دیگری برای این موضوع وقت بگذارید.

۲. به عنوان یک بزرگسال، سعی کنید متن های خود را همانطور که یک غریبه می خواند، یا بهتر از آن، مانند یک دشمن بخوانید.

۳. درباره حرفه‌تان احساسی رفتار نکنید. می‌توانید جملات خوبی بنویسید یا نه. چیزی به نام سبک زندگی نویسنده وجود ندارد. تنها چیزی پراهمیت این است که چه چیزی را در صفحه بجا می‌گذارید.

۴. از نقاط ضعف‌تان دوری کنید. اما نگویید که کاری که نمی‌توانید انجامش دهید، ارزش انجام دادن ندارد. شک و تردید خود را پشت نقاب تکبر پنهان نکنید.

۵. زمان مناسبی بین نوشتن مطلب و ویرایش بگذارید.

۶. از حلقه‌ها، باندها، گروه‌ها دوری کنید. داشتن تماشاگر، نوشتن شما را از آنچه هست بهتر نمی‌کند.

۷. روی کامپیوتری که به اینترنت متصل نیست، کار کنید.

۸. از زمان و مکان کارتان محافظت کنید. همه را از خود دور نگه دارید، حتی کسانی که برای شما عزیز هستند.

۹. افتخارات را با دستاوردها اشتباه نگیرید.

۱۰. حقیقت را بگو، هر چند با لباس مبدل، اما حرف بزن. با غم و اندوه مادام العمری که ناشی از عدم رضایت است کنار بیایید.



منبع: www.theguardian.com

@Writing_lovers
هیچ خوشی و لذتی مثل پول خرج کردن نیست اما لذت نوشتن بیشتر است ، این را نمی‌شود انکار کرد.


گرترود استاین

@Writing_lovers
 
چطور سبک‌مان را پرورش دهیم؟

لورا ویتکامپ

اگر در وادی نوشتن تازه‌کارید، باید در حال توسعه سبکتان باشید. بخش بزرگی از تکمیل سبک از طریق گزینش لحن انجام می‌شود.اما اگر درصدد نوشتن کتابی با لحن خودتان هستید، نباید فکر کنید که داستان از زبان شما روایت می‌شود، بلکه باید مثل داستانی باشد که از زبان یک شخصیت دیگر روایت می‌شود. راوی شخص دیگری است و کافی است فقط مثل آن شخص رفتار کنید.

 
اگر می‌خواهید راوی داستان مانند شما صحبت نکند، باید لحنی برایش کشف کنید. از خودتان بپرسید:

۱. نکته جذاب در شیوه حرف زدن این راوی چیست؟شاید او نترس و شجاع است یا جالب و شوخ‌طبع. مهمترین ویژگی لحن او که نوشتنی باشد کدامست؟

۲. جنبۀ چالش‌برانگیز داستان‌گویی این راوی کدام است؟او می‌تواند در گویشش از زبان محاوره‌ای استفاده کند، چیزی که شما با آن آشنا نیستید، یا از لغات غیرمعمولی؛ چون به زبانی غیر از زبان مادری مسلط است.

۳. برای اینکه خود را با این راوی هم‌صدا کنید با تحقیق هم نیاز دارید؟ می‌توانید فیلم‌هایی کرایه کنید که شخصیت‌هایش متعلق به همان دوره و سرزمین راوی شما باشند یا به داستانهایی صوتی گوش کنید که راویان مشابهی دارند.

۴. آیا می‌توانید روی شیوۀ گفتاری این راوی کار کنید؟اگر راوی شما از دوران بسیار دور گذشته است و دیگر کسی به زبان او صحبت نمی‌کند (مثل روم یا یونان باستان) یا اگر از آینده‌ای آمده که در آن به‌طور غیرمنتظره‌ای زبان محاوره رایج شده، یا اگر از یک دنیای ساختگی آمده، در این صورت نه تنها می‌توانید آزادانه حوزه معنایی و کلمات مأنوس و آشنا به گوشتان را خلق کنید بلکه حتی می‌توانید کلمات محاوره‌ای ابتکاری خودتان را به کار ببرید. در رمان «الفبای رؤیاها»، سوزان فلچر برای شخصیتی از دوران قرون وسطا، واژه savage را ساخت که تقریباً هم‌معنی با لغات great و cool است (به معنای فوق‌العاده) با کاربردی آن‌چنان طبیعی که به تمام و کمال با متن همخوانی دارد.
 
یادتان باشد لازم است صدای راوی داستان، لحن و طرز فکرش با داستان تناسب و همخوانی داشته باشد. 

بخشی از کتاب «میانبرهای رمان»
لورا ویتکامپ


@Writing_lovers
امروز به کافه کتاب رفتم. از فروشگاه کتاب، یک کتاب خیلی کوچک خریدم:  میرو نقاشی که باغبان بود. اهمیت کتابهای کوچک را دست کم نگیریم.

در و دیوار کافه پر از عکس‌هایی از جلد کتابهای معروف جهان بود. یک موکای خوشمزه و تکه‌ای کوچک کیک سفارش دادم و حین نوشیدن فنجان،  کتابم را خواندم و گاهی از پشت پنجره به گلهای ماگنولیا که در باد تکان می‌خوردند نگاه کردم. پیاده به خانه برگشتم. توی راه آسمان سورمه‌ای و‌ ابری بود و چراغهای روشن و درخشان شامگاهی مرا سر شوق آورد و روی‌ صندلی توی خیابان نشستم و ادامه کتابم را خواندم. سایه‌های یک نفره و دونفره و گاه چند نفره با عطرها و ادکلن‌های متفاوت رد می‌شدند. با وضعیت اقتصادی این روزها، کتاب خریدن و‌ کافه رفتن تجملات به حساب می‌آید،‌ اما اگر برای رشد و پرورش ذهن و فکرمان خرج نکنیم، مجبور می‌شویم هزینه‌های سنگین‌تری بپردازیم. قرار است بخش‌هایی از کتاب «میرو نقاشی که باغبان بود» را هر روز برایتان توی کانال بخوانم.


@Writing_lovers
در ابتدای کار، چخوف لحن روایت جزیره ساخالین را دوست نداشت. او در نامه‌ای به تاریخ 28 ژوئیه 1893، روند تبلور سبک کتاب را چنین توصیف می‌کند: «من برای مدت طولانی نوشتم و نوشتم و احساس می‌کردم که دارم راه را اشتباه می‌روم، تا اینکه بالاخره اشتباه را فهمیدم. اشتباه کارم دقیقاً در این واقعیت بود که به نظر می‌رسید می‌خواستم با ساخالین چیزی را آموزش دهم و در همان حال چیزی را پنهان می‌کردم و خودم را سانسور می‌کردم. اما به محض اینکه شروع کردم به تصویر کشیدن این موضوع که چه حس عجیبی در ساخالین داشتم ، آن وقت برای من آسان‌تر شد و کارم شروع به جوشش کرد.

جزیره ساخالین
چخوف

@Writing_lovers
💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫

کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان‌


💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫

عناصر و مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یادبگیرید. در این کارگاه سه روزه، تمامی نکات مهم نگارش خلاق را به شکل قدم به قدم آموزش می‌بینید و هیچ وقت فراموش نمی‌کنید.



📑در پایان جلسات:
داستان می‌نویسید.
اشکالات ساختاری آن را به شکل مشاوره خصوصی دریافت می‌کنید.
و نکات و نحوهٔ بازنویسی آن به شما گفته خواهد شد.


📲جلسات در فضای اسکایپ برگزار می‌شود و چنانچه به هر دلیل نتوانید آنلاین باشید، فایل‌های ضبط شدهٔ کارگاه برایتان ارسال می‌شود.


🗓روزهای برگزاری: ۱۸,۱۹,۲۰ خرداد

💰شهریه دوره: ۳۵۰ هزار تومان


📩پس از واریز وجه،‌ تصویری از قبض واریزی و اطلاعات شخص‌تون رو به آیدی زیر بفرستید:
@nevis_admin

💳شماره کارت
5859 8310 2294 6619


@Writing_lovers