نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
خوب بنویسید یا بد، نکتهٔ اصلی نوشتن است. حداقل یک ساعت برای بدنویسی وقت بگذارید تا بذری بکارید که فرصت جوانه زدن دارد.


کریل بیکوف


@Writing_lovers
1
محروم کردن زبان از واژه‌های مترادف


مهشید امیرشاهی،‌ در نقد نثری که از واژه‌ها به‌درستی بهره نمی‌گیرد، از محمود دولت آبادی نام می‌برد و وجوه به کارگیری زبان را ‌در آثار او مثال می‌زند. اگر چه این سخنان از محبوبیت دولت آبادی در نظر ما کم نمی‌کند، نکته‌های بسیار مفیدی را درباره داستان‌نویسی به ما یادآوری می‌کند، امیرشاهی در مصاحبه‌ای می‌گوید:


محروم کردن زبان از واژه‌های مترادف، زبان را فقير می‌کند. در نثر دولت آبادی هرجا که سخن از «شيب» است واژه «فرودست» به کار می رود / «بينی از نظر دولت آبادی فقط «بال» دارد ـ نه پَرّه، نه سوراخ، نه حفره، نه دالان ! / انگشت فقط «دل»دارد ـ نه سر، نه ته، نه بند ـ و «دست» فقط سينه، ـ نه کف، نه گودی، نه درون، نه بيرون ! / به جای آن که «پستان» را جمع ببندد، «سينه» را جمع می بندد! / دولت آبادی در جائی از کليدر نوشته است «ناممکن اگر نباشد، محال است» يعنی «ناممکن را از محال، ناممکن تر می داند!» (می‌بينيد دقت را؟)


@Writing_lovers
شروع یک رمان، باز کردن دری به روی منظره‌ای مه آلود است. هنوز می‌توانید خیلی کم ببینید. می‌توانید بوی زمین خیس و وزیدن باد را حس کنید.



آیریس مرداک

@Writing_lovers
یک بار و برای همیشه عناصر داستانی را خوب و درست یاد بگیر. این دوره کمک می‌کند تا مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یادبگیری و‌ هیچ وقت فراموش نکنی.



💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫

کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان‌


💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫


📑در پایان جلسات:
داستان می‌نویسید.
بازخورد دریافت می‌کنید.
نحوهٔ بازنویسی و رفع مشکلات داستان‌تان به شما گفته خواهد شد.


📲جلسات در فضای اسکایپ برگزار می‌شود و چنانچه به هر دلیل نتوانید آنلاین باشید، فایل‌های ضبط شدهٔ کارگاه برایتان ارسال می‌شود.


🗓روزهای برگزاری: ۱۸,۱۹,۲۰ خرداد

💰شهریه دوره: ۳۵۰ هزار تومان

🏷 ده نفر اول: ۳۰۰ هزار تومان


📩پس از واریز وجه،‌ تصویری از قبض واریزی و اطلاعات شخص‌تون رو به آیدی زیر بفرستید:
@nevis_admin

💳شماره کارت
5859 8310 2294 6619


@Writing_lovers
وقتی نویسنده با تنبلی شاخ به شاخ می‌شود!



تنبلی در ساده‌ترین تعریفش بی‌رغبتی به کار است. والتر بنیامین گفته بود که تحت تأثیر زحل قدم به این جهان گذاشته است. ستاره‌ای که کندترین چرخش را دارد، سیاره تأخیر و ول گشت. نخستین مقاله‌نویس ما مونتنی هم اعتراف کرده که دارای مقادیر معتنابهی تنبلی بوده، اما مقاله‌های فوق‌العادهٔ آنها خود به خود نوشته نشده‌اند.

شخصیت نقاش چشم انداز در داستان «خانه‌ای با یک شیروانی» چخوف می‌گوید: «چون به ایستایی ابدی محکوم بودم، در زندگی هیچ نکردم. ساعت‌ها از پشت پنجره به آسمان و پرندگان و خیابان‌ها خیره شدم، هر چه از پست برایم آمد، خواندم و خوابیدم. گاهی از خانه بیرون رفتم و تا نیمه شب در خیابان‌ها پرسه زدم.»

با اینکه نمی‌شود گفت کسی که نشسته و برای کاراکترهای داستانی یا ذرات زیر اتمی دنبال اسم و توضیح می‌گردد، هیچ کار نمی‌کند، ولی تلقی عمومی و کلیشه‌ای از تنبلی همچنان غالب است. بله بله همه اینها را شنیده‌ایم. اما گول نخورید: تنبلی شکل واحدی ندارد. آدم‌های پرانرژی ممکن است شبیه هم باشند اما تنبل‌ها هر کدام باسرعت‌های مختلف ساز خودشان را می‌زنند. تنبلی عمیق بیش از آنکه به معنای هیچ کار نکردن باشد به معنای تقلای و رنج بیش از اندازه برای هر کار است.

واقع بین باشیم بعضی از پسرها و دخترها نویسنده می‌شوند چون تنها دفتر کاری که دوست دارند، داخل سرشان است و همان میل و انگیزه‌ای که آنها را به نوشتن سوق می‌دهد، می‌تواند مانع کار کردنشان شود. یادتان باشد احساس نارضایتی کلی نسبت به جهان که ریشه همهٔ نوشتن‌هاست می‌تواند نویسنده را پایین بکشد، از انگیزه تهی کند و به صرافت بیندازد که آیا اصلا ارزشش را دارد یا نه؟

لم کار این است که آدم‌ این تهدید را به فرصت تبدیل کنید. رابرت برتون پر تلاش نوشت :«من از اندوه می‌نویسم که مشغول باشم و از اندوه حذر کنم.»

من هم اتفاقا همیشه برای خودم کلی آرزو و برنامه داشتم، می‌خواستم رمان‌های کت و کلفت بنویسم اما جاه طلبی بدون انرژی به چه درد می‌خورد؟ چیزی غیر از خیالبافی است؟ رمان نوشتن انگیزه و تعهد «ترولوپ» وار می‌خواهد. به عنوان عضو قدرتمندی از ردهٔ لمیدگان همیشه می‌دانستم که چیزهایی خواهم نوشت. ساموئل بکت آن را این طور توضیح می‌دهد: «نه چیزی هست که بگویی، نه‌چیزی که با آن بگویی، نه‌چیزی که از آن بگویی، نه توانی برای گفتن، نه میلی به گفتن، اما باید گفت.»

آرتور کریستال

📚فقط روزهایی که می‌نویسم


@Writing_lovers
بزرگترین شادی و توفیق خود را در نوشتن یافتم و از همان سن نوجوانی سرنوشت خود را به قلم بستم. شاید علتش آن بود که بشر در زندگی، خود را تنها و بی‌پناه می‌یابد و از طریق گفتن و نوشتن چنین می‌پندارد که در دیگران پخش می‌شود، تنهایی خود را با دیگران در میان می‌گذارد، هر کسی دست به شاخه‌ای می‌زند. این، برای او تسلای خاطر است. من از نوشتن چنین انتظاری داشتم. گمان می‌کنم همه کسانی که به نوشتن دست زده‌اند، دست‌خوش چنین انتظاری بوده‌اند. از کوچک و بزرگ.


محمدعلی اسلامی ندوشن

@Writing_lovers
از رویارویی‌ها در صحنه داستانی استفاده کنید.


اگر شخصیت داستان شما دست به عملی نزند، دیگر طرح داستان ندارید. طرح در نتیجه اعمال و اقداماتی که شخصیت انجام می‌دهد تا مشکلات پیش رویش را حل کند به وجود می‌آید. شخصیت همه این کارها را انجام می‌دهد تا به خواسته و‌ هدفش برسد.

شخصیت برای اینکه دست به عملی بزند باید هدفش را انتخاب و در جهتش حرکت کند. در ضمن باید نیرویی با اقدام یا عمل او مخالفت کند. اگر او هر چه خواست راحت به آن برسد، صحنه ما بی‌روح و ملال آور خواهد شد.

اما با شخصیت منفعل چه کنیم؟

با شخصیتی که واقعا کار چندانی در داستان انجام نمی‌دهد چه کنیم؟ نصیحت من این است که تا وقتی نویسنده کارآزموده و ماهری نشده‌اید از شخصیت های منفعل استفاده نکنید. اغلب انتخاب درست این است که ما شخصیت دیگری خلق کنیم‌که به دلیلی سد راه شخصیت اصلی ما شود. در نتیجه بین آن دو رویارویی و درگیری به وجود می‌آید. مهم ترین راه برای ایجاد کشش، استفاده از تنشی است که خود شخصیت ها به وجود می‌آورند.

در پایان یک‌صحنه، ممکن است شخصیت بتواند همه موانع را از راهش بردارد و به هدفش در ان صحنه برسد. اما یادتان باشد از آنجا که هدف اصلی نگران نگه داشتن دایم خواننده یا همان تعلیق است، بهتر است شخصیت در صحنه به هدفش نرسد و تعلیق ادامه داشته باشد. الگوی «عمل، عکس العمل، عمل یا اقدام مؤثرتر» داستان را به جلو می‌برد. همین الگو باعث می‌شود داستان شما رو به جلو حرکت کند.


جیمز اسکات بل

📚طرح و ساختار رمان

ترجمه محسن سلیمانی


@Writing_lovers
ما فقط با ورود به داستان می‌توانیم زمان را تسخیر کنیم.

 

راز فال ورق

@Writing_lovers
هرچه که می‌گویی، چیزی بیشتر یا کمتر از آنچه که می‌خواستی بگویی، بیان می‌کند؛ و هرچه که انجام می‌دهی، کاری بیشتر یا کمتر از آنچه که می‌خواستی بکنی، انجام می‌دهد. این واقعیت همچنان باقی است که زندگی کردن، فقط به معنی درک درستی از دیگران داشتن نیست. زندگی کردن، اشتباه فهمیدن آن هاست، درکی اشتباه و اشتباه و اشتباه و یکدفعه، با تجدید نظری دقیق، دوباره اشتباه فهمیدن آن‌هاست. اینطوری است که می‌فهمیم زنده ایم: ما در اشتباه هستیم.


فیلیپ راث

@Writing_lovers
رازهای ویراستار که به شما کمک می‌کند تا حرفه‌ای‌تر بنویسید!

سونیا سیمون

سالهاست مشغول ویرایش داستان‌ها و آثار نویسندگان بزرگم و تقریباً در هر متنی که ویرایش می‌کنم چندین اشتباه مکرر وجود دارد که اصلاح‌شان می‌کنم. اگر یاد بگیرید که این اشتباهات را خودتان اصلاح کنید، متن‌هایتان حرفه‌ای‌تر، ارزشمندتر و قانع کننده‌تر خواهند شد.

۱. هر جمله تنها می‌تواند یک کار را در یک زمان انجام دهد. 

آیا تا به حال دیده‌اید که یک دختر چهار ساله قبل از اینکه بتواند حرفش را به پایان برساند نفسش بند می‌آید؟ من جملات زیادی را ویرایش می کنم که در آنها همه چیز به همین صورت ساخته شده است. شما به فاعل نیاز دارید، به فعل نیاز دارید، ممکن است به یک مفعول هم نیاز داشته باشید. بگذارید افکار جدی شما در این حد متوقف شود. 

من نمی‌گویم که باید جملاتی کوتاه و مختصر شبیه همینگوی بنویسید، اما بیشتر نویسندگان از تقسیم جملات بلند خود، به جملات کوتاه‌تر و قوی‌تر سود می‌برند. 

@Writing_lovers
زبان تابع و ترجمان فکر است. اگر زبان در خطر بیفتد و ضعیف شود، دلیل بر این است که فکر ضعیف بوده و نتوانسته فکر را بپروراند. اگر بخواهیم زبان زنده‌تر و بهتری داشته باشیم باید از فکرمان شروع کنیم، فکرمان را آزاد کنیم و به خود فرصت فکر کردن بدهیم، آن‌وقت زبان هم رشد خود را در پیش خواهد گرفت.


محمدعلی اسلامی ندوشن

@Writing_lovers
یک بار و برای همیشه عناصر داستانی را خوب و درست یاد بگیر. این دوره کمک می‌کند تا مبانی مهم داستانی را براساس شاهکارهای ادبیات داستانی یادبگیری و‌ هیچ وقت فراموش نکنی.



💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫

کارگاه سه روزهٔ عناصر داستان‌


💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫💫


📑در پایان جلسات:
داستان می‌نویسید.
بازخورد دریافت می‌کنید.
نحوهٔ بازنویسی و رفع مشکلات داستان‌تان به شما گفته خواهد شد.


📲جلسات در فضای اسکایپ برگزار می‌شود و چنانچه به هر دلیل نتوانید آنلاین باشید، فایل‌های ضبط شدهٔ کارگاه برایتان ارسال می‌شود.


🗓روزهای برگزاری: ۱۸,۱۹,۲۰ خرداد

💰شهریه دوره: ۳۵۰ هزار تومان

🏷 ده نفر اول: ۳۰۰ هزار تومان

فقط دو سهمیه تخفیف باقی مانده است.

📩پس از واریز وجه،‌ تصویری از قبض واریزی و اطلاعات شخص‌تون رو به آیدی زیر بفرستید:
@nevis_admin

💳شماره کارت
5859 8310 2294 6619


@Writing_lovers
کتابهای خوب، خواننده را بی‌آنکه خود بخواهد، نجات می‌دهند. در حقیقت این کتابها با کتابهای دیگر این تفاوت را دارند که بازخوانده شدن را برمی‌تابند، تفاوتی که نمی‌توان به آسانی از سر آن گذشت.



بخشی از مقاله «پرندگان چه می‌بینند»

📚 «عصر بدگمانی» ناتالی ساروت



@Writing_lovers
چند نکته درباره نگو، نشان بده

  یک نکته دراین باره این است که اگر دائماً نشان بدهید نیمی از رمان‌تان پر از کلمات و عبارات توصیفی خواهد شد که خواندن را دشوار می‌کند. 

در اینجا یک نکته کوتاه برای شما وجود دارد:


احساسات را نشان بدهید؛
در مورد احساسات صحبت کنید. 

به ما نگویید: «او بدبخت به نظر می‌رسید.»

به ما نشان دهید: « لب‌هایش می‌لرزید، چشمهایش می‌درخشید، انگار می‌خواست اشک بریزد.»

به ما نشان نده: «پلک‌هایش سنگین بودند، خیلی سنگین. او به سختی حرکت می‌کرد و نمی‌توانست جلوی خمیازه کشیدنش را بگیرد.

بگو: « امروز صبح احساس خستگی می‌کرد .»

وقتی احساسات را نشان می‌دهید، خوانندگان را به شخصیت نزدیکتر می‌کنید و آنها کارهای او را بهتر درک می‌کنند. اما نیازی نیست ما بخوانیم که او چقدر کند حرکت می‌کند چون خسته است. 

علاوه بر این، اگر چیزی را نشان دادید، این کار را حداکثر در سه جمله انجام دهید: خواندن دو پاراگراف در مورد اینکه چگونه او بدون حرف یا افکار درونی ناراضی بود به همان اندازه کسل کننده است.


رابرت لاول

@Writing_lovers
اتاقی که پنجره ندارد، نور و روشنایی و هوای خوب ندارد. شاهنامهٔ فردوسی نقش پنجره را برای کشور ایران دارد. زبان فارسی در ایران تضمین‌کنندهٔ اعتبار ایرانی است و اگر شاهنامه نبود، زبان فارسی این‌گونه نمی‌ماند.تا زمانی که ما زبان فارسی را به قدر کافی یادنگیریم، نمی‌توانیم انسان دلنشین با فکر باز، لطیف و آزاد برای برقراری ارتباط شویم.


محمدعلی اسلامی ندوشن

#شاهنامه
@Writing_lovers
کوتاه آمدن: مارگارت اتوود درباره شکست چه فکر می‌کند؟



شکست فقط نام دیگر زندگی واقعی است: بسیاری از کارهایی که ما برای به انجام رساندن آن تلاش می‌کنیم به شکست ختم می‌شود؛ حداقل از نظر خود ما. چه کسی میله را آنقدر بالا گذاشته است که بیشتر تلاش‌های ما به یک تقلای بی‌وقار یا سقوط بد در گل ختم ‌شود؟ چه کسی به ما گفت که باید به هر قیمتی موفق شویم؟

اما لیست شکست‌های شخصی من؟! خیلی طولانی است. برای شروع؛ شکست‌های خیاطی. کت شلواری زرد با سجاف کج که در ۱۲ سالگی درست کردم؟ این باعث شد که من شبیه یک دوره‌گرد خیابانی به نظر بیایم و باعث می‌شد مادرم هر بار که من از خانه بیرون می‌رفتم نخواهد تا به ریختم نگاه کند. یا شاید لیستی از شکست‌های تحصیلی را ترجیح می‌دهید؟ نمره بد کلاس لاتینم ۱۲ و یا ۱۰ در جبر ؟ یا شکستم در یادگیری تایپ ده انگشتی.

اما چنین لغزش‌هایی در دوران نوجوانی طبیعی است. شاید به چیزی حماسی‌تر نیاز دارید؟ یک رمان شکست خورده؟ زمان زیادی که صرف شده، قدم زدن و نوشتن نسخه‌های زیاد، در حالی که چیزی به دست نیاوردم.

چندین مورد از این شکست‌ها وجود داشت. در بلیکنی، نورفولک، در زمستان ۱۹۸۳ را در نظر بگیریم. برای نوشتن و تماشای پرندگان به آنجا رفته بودیم. فعالیت دوم بیشترین موفقیت را داشت، اما اولین فعالیت: من یک طرح تخیلی پیچیده در ذهن داشتم، و آن را در کلبه‌ای با کف سنگفرش‌ دنبال می‌کردم که شومینه‌ای کوچک و دودی داشت که من هرگز استادش نبودم. طرح من شامل لایه‌های زمانی مختلف و درهم آمیختگی نامحتمل شخصیت‌هایی بود که خوب درک نکرده بودم و مطالبی از سنگ چخماق در آمریکای شمالی که اطلاعات کمی درباره آن داشتم و مسیری که لحظه به لحظه برایم باریکتر و باریکتر شد و در نهایت به هیچ چیز نینجامید.

به زودی از نوشتن درباره چخماق‌های عجیب و غریب دست کشیدم، اما مجبور شدم به نحوی در آنجا وقت بگذارنم چون فضای کلبه‌ برایم بسیار دوست داشتنی (هر چند سرد) بود. بنابراین من به خواندن رمان‌های جین پلیدی که توسط بازدیدکنندگان تابستانی در کلبه جا مانده بود، پرداختم و بدین ترتیب به اطلاعاتم درباره افسانه های تودور اضافه ‌کردم. پس از شش ماه به جایی که زندگی می‌کردیم برگشتم. شاید آن شش ماه تلاش بیهوده، نوشتن درباره زمان‌های داستانی درهم، مکان‌های رخوت انگیز باعث شد بعدها دیوارهای نامرئی را بشکنم، زیرا درست بعد از آن بود که توانستم نوشتن فرایندی را که از آن دوری می‌کردم، درک کنم و شروع به نوشتن داستان ندیمه کردم.

همان طور که می‌گویند: سوار بر اسبی شو که تو را انداخت. همچنین که گفته‌اند: همانقدر از شکست یاد می‌گیرید که از موفقیت.

مارگارت اتوود

@Writing_lovers