نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
برای نوشتن یک داستان خوب، مقاله معروف «فرمول جهانی لستر دنت برای ساختن داستان» را بخوانید. میتوانید آن را در اینترنت بیابید. این مقاله برای نشان دادن نحوه نوشتن داستانهای کوتاه در ژانر جنایی نوشته شده است، اما همین فرمول را میتوان با موفقیت برای اکثر داستانها…
مقالهٔ «لستر دنت» در فضای وب فارسی در دسترس نیست. متن اصلی مقاله را در صفحاتی از سایت خارجی یافتم. ترجمه بخشی از مقاله را در کانال «نویسندگی و نوشتن» قرار میدهم. فایل اصلی مقاله را هم برای دوستانی که دستی بر آتش ترجمه دارند، میگذارم تا در صورت تمایل ترجمه کار را با نام خودشان برای نشر در کانال نویسندگی و نوشتن بفرستند یا در فضای وب منتشر کنند تا این منبع ارزشمند در وب فارسی هم در دسترس باشد.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستانهای جنایی.
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان جنایی با ۶ هزار کلمه است. این فرمول برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی، وسترن و جنگی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد. تمام داستانهایی که با استفاده از این فرمول نوشتهام با موفقیت فروش رفتهاند. به نظر میرسد که داستاننویسی تفاوت چندانی با هر کسب و کار دیگری ندارد.
از کجا شروع کنیم:
۱. شرور باید هربار از روش جدیدی برای کشتن قربانی استفاده کند.
۲. شرور باید برای چیز جدیدی تلاش کند.
۳. مکان های عمل باید تغییر کند.
۴. یک تهدید همیشگی، باید مانند یک ابر، بالای سر قهرمان باشد.
استفاده از یکی از این نکات خوب است، دو حتی چند مورد بسیار عالی است. توجه به این نکات قبل از توجه به بقیه موارد میتواند به شما کمک کند.
درباره موقعیت مکانی منحصر به فرد چه کار میتوانید انجام دهید؟ مکانی را انتخاب کنید که با روش کشتن و گنجی که شرور در جستجوی آن است (هدف شرور) مطابقت داشته باشد. اگر از مکانی استفاده کنید که در آن زندگی یا کار کرده اید، خوب خواهد بود. بسیاری از نویسندگان این کار را نمیکنند. گاهی اوقات دانستن در مورد آن منطقه یک راه هوشمندانه برای تطبیق داستان شما با حال و هوای محلی است. (....)
حال بیایید به قسمت دوم فرمول جهانی برویم.
موضوع داستان ۶هزار کلمهای را به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید. در هر بخش ۱۵۰۰ کلمهای، موارد زیر را بنویسید:
۱۵۰۰ کلمه اول
۱ . در خط اول یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معمایی، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. در پایان ۱۵۰۰ کلمه، یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح وجود دارد.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
ادامه دارد...
@Writing_lovers
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان جنایی با ۶ هزار کلمه است. این فرمول برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی، وسترن و جنگی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد. تمام داستانهایی که با استفاده از این فرمول نوشتهام با موفقیت فروش رفتهاند. به نظر میرسد که داستاننویسی تفاوت چندانی با هر کسب و کار دیگری ندارد.
از کجا شروع کنیم:
۱. شرور باید هربار از روش جدیدی برای کشتن قربانی استفاده کند.
۲. شرور باید برای چیز جدیدی تلاش کند.
۳. مکان های عمل باید تغییر کند.
۴. یک تهدید همیشگی، باید مانند یک ابر، بالای سر قهرمان باشد.
استفاده از یکی از این نکات خوب است، دو حتی چند مورد بسیار عالی است. توجه به این نکات قبل از توجه به بقیه موارد میتواند به شما کمک کند.
درباره موقعیت مکانی منحصر به فرد چه کار میتوانید انجام دهید؟ مکانی را انتخاب کنید که با روش کشتن و گنجی که شرور در جستجوی آن است (هدف شرور) مطابقت داشته باشد. اگر از مکانی استفاده کنید که در آن زندگی یا کار کرده اید، خوب خواهد بود. بسیاری از نویسندگان این کار را نمیکنند. گاهی اوقات دانستن در مورد آن منطقه یک راه هوشمندانه برای تطبیق داستان شما با حال و هوای محلی است. (....)
حال بیایید به قسمت دوم فرمول جهانی برویم.
موضوع داستان ۶هزار کلمهای را به چهار قسمت مساوی تقسیم کنید. در هر بخش ۱۵۰۰ کلمهای، موارد زیر را بنویسید:
۱۵۰۰ کلمه اول
۱ . در خط اول یا تا حد امکان نزدیک به آن، شخصیت اصلی را تصور کنید و با یک مشت دردسر به او ضربه بزنید. به معمایی، تهدید یا مشکلی که باید حل شود اشاره کنید، چیزی که قهرمان باید با آن مقابله کند.
۲ . قهرمان برای کنار آمدن با مشکلاتی که برایش پیش آمده عجله می کند. (او در تلاش است تا یک راز را کشف کند، یک تهدید را از بین ببرد یا یک مشکل را حل کند.)
۳ . همه شخصیتهای دیگر را در اسرع وقت معرفی کنید. آنها را روشن کنید.
۴ . تلاشهای قهرمان او را در پایان ۱۵۰۰ کلمه اول وارد یک درگیری فیزیکی واقعی میکند.
۵. در پایان ۱۵۰۰ کلمه، یک چرخش کاملا غیرمنتظره در توسعه طرح وجود دارد.
در این مرحله به این موارد فکر کنید:
آیا در داستان اضطراب ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدیدی برای قهرمان وجود دارد؟
آیا هر اتفاقی که میافتد منطقی به نظر میرسد؟
ادامه دارد...
@Writing_lovers
یادداشتهای تمیز و بیخط خوردگی
جلال آل احمد همیشه چند دسته کاغذ بیاضمانند در جیبهایش داشت که برای نوشتن آنچه میخواست سریع بنویسد از آنها استفاده میکرد. شب که به خلوت خود برمیگشت، در گوشهای هر کدام از آن یادداشتها را در کتابچههای مربوطه وارد میکرد و خاطراتش را با طرحها مصور میکرد. طرحهایی که جلال میکشید به مناسبت در یادداشتها میچسباند؛ مثلا گنبد کلیسایی را که در مسکو دیده، نقاشی کرده است.
او در شروع کتابچه اول خاطراتش نوشته است: «شش و نیم بعدازظهر، تهران یعنی اندر خانهمان در تجریش، گویی درست دو سال پیش در چنین روزهایی بود که دفتر یعنی اوراق یادداشتهایم را دزد برد. در خانه موقتی کوچکی که پایین خانه فعلیام در شمیران اجاره کرده بودم. ده - پانزده روزی بعد از مراجعت سیمین از آمریکا بود. سیمین تازه کیف کار برایم آورده بود. به قول خودش از پوست خوک بود و من تمام یادداشتهایم را مرتب در آن گذاشته بودم و چون زندگی به هم ریخته بود، شبی دزدی آمد و لباسهایی از من و او برد و کفشهای مرا و آن کیف را. بیچاره لابد خیال کرده بود در آن کیف قشنگ اسکناسهای قشنگی به دستش میرسد غافل از اینکه یک مقدار کاغذ پاره در آن بود که فقط به درد من میخورد. آنچه دزد برد از سال ۲۷ تا الان بوده است. در حدود ۴۰۰ صفحه بود، به هر صورت حیف بود. گور پدرش. نمیشود که عزا گرفت. از نو شروع میکنم.»
@Writing_lovers
جلال آل احمد همیشه چند دسته کاغذ بیاضمانند در جیبهایش داشت که برای نوشتن آنچه میخواست سریع بنویسد از آنها استفاده میکرد. شب که به خلوت خود برمیگشت، در گوشهای هر کدام از آن یادداشتها را در کتابچههای مربوطه وارد میکرد و خاطراتش را با طرحها مصور میکرد. طرحهایی که جلال میکشید به مناسبت در یادداشتها میچسباند؛ مثلا گنبد کلیسایی را که در مسکو دیده، نقاشی کرده است.
او در شروع کتابچه اول خاطراتش نوشته است: «شش و نیم بعدازظهر، تهران یعنی اندر خانهمان در تجریش، گویی درست دو سال پیش در چنین روزهایی بود که دفتر یعنی اوراق یادداشتهایم را دزد برد. در خانه موقتی کوچکی که پایین خانه فعلیام در شمیران اجاره کرده بودم. ده - پانزده روزی بعد از مراجعت سیمین از آمریکا بود. سیمین تازه کیف کار برایم آورده بود. به قول خودش از پوست خوک بود و من تمام یادداشتهایم را مرتب در آن گذاشته بودم و چون زندگی به هم ریخته بود، شبی دزدی آمد و لباسهایی از من و او برد و کفشهای مرا و آن کیف را. بیچاره لابد خیال کرده بود در آن کیف قشنگ اسکناسهای قشنگی به دستش میرسد غافل از اینکه یک مقدار کاغذ پاره در آن بود که فقط به درد من میخورد. آنچه دزد برد از سال ۲۷ تا الان بوده است. در حدود ۴۰۰ صفحه بود، به هر صورت حیف بود. گور پدرش. نمیشود که عزا گرفت. از نو شروع میکنم.»
@Writing_lovers
اندیشههایتان همانند کودکان هستند اگر آنها را به دنیای خارج نفرستید با شما خواهند مرد.
جیکوب مارنو
@Writing_lovers
جیکوب مارنو
@Writing_lovers
توصیهای برای نوشتن که دوستش نداری!
اگر داری روی داستان یا رمانی کار میکنی که برایت مهم است و واقعاً میخواهی به بهترین شکل ممکن نوشته شود، آنچه مینویسی را ویرایش نکن.
تکرار میکنم. ویرایشش نکن.
بلکه هر چیزی را که نوشتی و هر کلمه را دوباره تایپ کن ( از دو پنجره باز ویرایشگر استفاده کن). همه چیز را دوباره تایپ کن. با استفاده از اولین پیش نویس خود به عنوان یک الگو، همه چیز را از ابتدا بازسازی کن. یک صفحه خالی باز کن و آنها را دوباره تایپ کن.
میدانم که داد میزنی: خدای من! این دیوانگی است!
آره. دیوانگی است.
اما مهمتر از آن، این قدرتمندترین کاری است که میتوانی برای کارت انجام بدهی.
اگر چیزی وجود داشته باشد، که بخواهم آن را به سطح حرفهای برسانم، این همان کاری است که انجام میدهم. البته، میتوانی این کار را برای متنهای کم اهمیتتر هم انجام بدهی. این به خودت بستگی دارد که چقدر میخواهی زمان برای کارت صرف کنی.
البته میتوانی ویرایش کنی اما هیچ وقت مثل روش پیشنهادی من، به سطح تغییرات لازم که پیش نویس دوم نیاز دارد، نخواهی رسید. در ویرایش خودنسخه، ممکن است به خیلی چیزها توجه نکنی. متوجه آنها نمیشوی، فقط می گویی: «خب، الان به اندازه کافی خوب است.»
اولین باری که این کار را کردم، به توصیه یک نفر بود، اول مردد بودم. اما بعد از دو صفحه با خودم گفتم: چرا قبلا این کار را نکردم. از اینکه چقدر تغییرات ایجاد کرده بودم شگفت زده شدم. زمانی که فارغ التحصیل شدم، رمان کاملا متفاوتی در دست داشتم. با تایپ مجدد هر کلمه، ایجاد تغییرات قابل توجه آسان است. جملات را دوباره مرتب میکنی، عبارات را نظم میدهی، کلمات را تغییر میدهی. پاراگراف هایی را کشف میکنی که دیگر مورد نیاز نیستند. دیالوگهایی را پیدا میکنی که نیاز به تجدید نظر دارند. تمام نکات اصلی طرح، ناگهان متفاوت میشود، کل داستان ایرادات خودش را آشکار میکند، که میتوانی اصلاح کنی.
نمیتوانی با ویرایش کار، به سطح اساسی تغییرات مورد نیاز دست پیدا کنی. اگر میخواهی تکامل پیدا کند، باید آن را دوباره بسازی و از تفاوتی که ایجاد میکنی شگفت زده میشوی.
طول می کشد. من نمیگویم آسان است. هرگز آسان نیست. اما این روش کاملاً انقلابی است.
امتحانش کن. قول میدهم منظورم را متوجه خواهی شد.
منبع
@Writing_lovers
اگر داری روی داستان یا رمانی کار میکنی که برایت مهم است و واقعاً میخواهی به بهترین شکل ممکن نوشته شود، آنچه مینویسی را ویرایش نکن.
تکرار میکنم. ویرایشش نکن.
بلکه هر چیزی را که نوشتی و هر کلمه را دوباره تایپ کن ( از دو پنجره باز ویرایشگر استفاده کن). همه چیز را دوباره تایپ کن. با استفاده از اولین پیش نویس خود به عنوان یک الگو، همه چیز را از ابتدا بازسازی کن. یک صفحه خالی باز کن و آنها را دوباره تایپ کن.
میدانم که داد میزنی: خدای من! این دیوانگی است!
آره. دیوانگی است.
اما مهمتر از آن، این قدرتمندترین کاری است که میتوانی برای کارت انجام بدهی.
اگر چیزی وجود داشته باشد، که بخواهم آن را به سطح حرفهای برسانم، این همان کاری است که انجام میدهم. البته، میتوانی این کار را برای متنهای کم اهمیتتر هم انجام بدهی. این به خودت بستگی دارد که چقدر میخواهی زمان برای کارت صرف کنی.
البته میتوانی ویرایش کنی اما هیچ وقت مثل روش پیشنهادی من، به سطح تغییرات لازم که پیش نویس دوم نیاز دارد، نخواهی رسید. در ویرایش خودنسخه، ممکن است به خیلی چیزها توجه نکنی. متوجه آنها نمیشوی، فقط می گویی: «خب، الان به اندازه کافی خوب است.»
اولین باری که این کار را کردم، به توصیه یک نفر بود، اول مردد بودم. اما بعد از دو صفحه با خودم گفتم: چرا قبلا این کار را نکردم. از اینکه چقدر تغییرات ایجاد کرده بودم شگفت زده شدم. زمانی که فارغ التحصیل شدم، رمان کاملا متفاوتی در دست داشتم. با تایپ مجدد هر کلمه، ایجاد تغییرات قابل توجه آسان است. جملات را دوباره مرتب میکنی، عبارات را نظم میدهی، کلمات را تغییر میدهی. پاراگراف هایی را کشف میکنی که دیگر مورد نیاز نیستند. دیالوگهایی را پیدا میکنی که نیاز به تجدید نظر دارند. تمام نکات اصلی طرح، ناگهان متفاوت میشود، کل داستان ایرادات خودش را آشکار میکند، که میتوانی اصلاح کنی.
نمیتوانی با ویرایش کار، به سطح اساسی تغییرات مورد نیاز دست پیدا کنی. اگر میخواهی تکامل پیدا کند، باید آن را دوباره بسازی و از تفاوتی که ایجاد میکنی شگفت زده میشوی.
طول می کشد. من نمیگویم آسان است. هرگز آسان نیست. اما این روش کاملاً انقلابی است.
امتحانش کن. قول میدهم منظورم را متوجه خواهی شد.
منبع
@Writing_lovers
Livejournal
Писательский совет, который вам не понравится
Источник: http://madlori.tumblr.com/post/85787733825/writing-advice-youre-not-going-to-like Перевод с английского: Sergey Toronto Иногда, люди просят меня дать им какой-нибудь совет о том, как писать. Но я не знаю, что им сказать. Я сама не понимаю, как я…
اگر میخواهید شعری بخوانید، تا آنجا که میتوانید بلند بخوانید. وقتی بعضی از آثار را شمرده میخوانید هشیاری شما تحریک میشود. وقتی متنی را با صدای بلند میخوانید گذر فکر، توسط لحن نویسنده مورد توجه قرار میگیرد و روی جزییات آن میاندیشید. سعی کنید صدای صفحات را با صداقت و شمرده بشنوید تا توان مؤثر برای نوشتن را به دست آورید.
📚چگونه نقد بنویسیم؟
دیوید. ب. پیری
@Writing_lovers
📚چگونه نقد بنویسیم؟
دیوید. ب. پیری
@Writing_lovers
Forwarded from برترین کتابها
وودی آلن.دفتر یادداشتهای روزانه...pdf
247.2 KB
📕وودی آلن
@bartarinbookk📚
@bartarinbookk📚
روزی ۷_۸ ساعت مینویسم و فکر میکنم اگر روزی این کار را انجام ندهم حتما به دوزخ میروم.
کارلوس فوئنتس
📚خودم با دیگران
@Writing_lovers
کارلوس فوئنتس
📚خودم با دیگران
@Writing_lovers
داستان کوتاه برایم همیشه جذاب بوده، زیاد هم میخوانم. دنبال پیدا کردن آدم جدید هم هستم چه از نویسندههای ایرانی و چه فرنگیها. خیلی وقتها داستاننویسهایی برایم جذاب میشوند که نه مُد هستند و نه مُد خواهند شد و کسی سراغشان خواهد رفت. نتیجه این زیاد خواندن این است که آدم معیاری برای مقایسه پیدا میکند. گلشیری هم جملهای دارد به این مضمون که من نهنگ برکهی خُردم.
اگر بدون زمینه این جمله را بشنوی به این نتیجه میرسی که گلشیری هم یک آدم خودبزرگبین و مغرور است ولی او دارد در قیاس با فضای اطرافش میگوید و اگر بقیه داستانهایی که اطراف گلشیری در دهه شصت تولید میشود ببینید حرفش پربیراه نیست. در واقع برای اینکه از این قافله عقب نباشی باید خیلی بکوشی.
به نظرم یکی از بهترین لحظههای نویسنده لحظهای است که به کار یک همکارش حسادت میکند. چون خیلی موتور محرکه قویای است. در چند سال اخیر.. مثلا وقتی «خسرو خوبان» رضا دانشور را خواندم، من هیچوقت داستان سمبلیک به آن سطح نخواهم نوشت، مبهوت شدم از اینکه چطور وقایع تاریخی را تبدیل به یک سمبلیسم داستانی میتواند بکند. یا وقتی مجموعه داستان پیمان اسماعیلی را خواندم واقعاً لذت بردم احساس کردم با یک نویسنده خوب و استاندارد در سطح جهانی مواجهم. یا در مواجهه با مجموعه داستان آرش [صادقبیگی] از این همه هوش نویسندگی لذت میبرم ولی مثلا میلهاوزر حسادت مرا برمیانگیزد.
میتوانی از کسی تقلید کنی. اما مضمون غیرقابل آموزش است. مثلا میتوانی ادای گلشیری را در نثر دربیاوری، میتوانی تکنیکالی آن زمانپریشی گلشیری و فرم را در کار بیاوری اما مضمون را که نمیتوانی از دیگری بگیری. مضمون نتیجهی زیست و تجربه زندگی تو و مداقه در ادبیات است.
محمد طلوعی
@Writing_lovers
اگر بدون زمینه این جمله را بشنوی به این نتیجه میرسی که گلشیری هم یک آدم خودبزرگبین و مغرور است ولی او دارد در قیاس با فضای اطرافش میگوید و اگر بقیه داستانهایی که اطراف گلشیری در دهه شصت تولید میشود ببینید حرفش پربیراه نیست. در واقع برای اینکه از این قافله عقب نباشی باید خیلی بکوشی.
به نظرم یکی از بهترین لحظههای نویسنده لحظهای است که به کار یک همکارش حسادت میکند. چون خیلی موتور محرکه قویای است. در چند سال اخیر.. مثلا وقتی «خسرو خوبان» رضا دانشور را خواندم، من هیچوقت داستان سمبلیک به آن سطح نخواهم نوشت، مبهوت شدم از اینکه چطور وقایع تاریخی را تبدیل به یک سمبلیسم داستانی میتواند بکند. یا وقتی مجموعه داستان پیمان اسماعیلی را خواندم واقعاً لذت بردم احساس کردم با یک نویسنده خوب و استاندارد در سطح جهانی مواجهم. یا در مواجهه با مجموعه داستان آرش [صادقبیگی] از این همه هوش نویسندگی لذت میبرم ولی مثلا میلهاوزر حسادت مرا برمیانگیزد.
میتوانی از کسی تقلید کنی. اما مضمون غیرقابل آموزش است. مثلا میتوانی ادای گلشیری را در نثر دربیاوری، میتوانی تکنیکالی آن زمانپریشی گلشیری و فرم را در کار بیاوری اما مضمون را که نمیتوانی از دیگری بگیری. مضمون نتیجهی زیست و تجربه زندگی تو و مداقه در ادبیات است.
محمد طلوعی
@Writing_lovers
ذهن آزاد و کنجکاو با ارزشترین چیز در این جهان برای یک نویسنده است. این چیزی است که من حاضرم برای آن بجنگم و من را به حرکت در می آورد.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
کتابهایی که بی تی اس پیشنهاد میکنند
(بیایید از هر فرصتی برای یادگیری و کنجکاوی استفاده کنیم، هر فرصتی!) ولی مواظب لینکهای ناشناس نامطمئن هم باشید ارزش کنجکاوی ندارند!
https://testchi.ir/tests/176629/داستان-هایی-که-BTS-پیشنهاد-میکنن-آرمی-ها-بخونن
(بیایید از هر فرصتی برای یادگیری و کنجکاوی استفاده کنیم، هر فرصتی!) ولی مواظب لینکهای ناشناس نامطمئن هم باشید ارزش کنجکاوی ندارند!
https://testchi.ir/tests/176629/داستان-هایی-که-BTS-پیشنهاد-میکنن-آرمی-ها-بخونن
testchi.ir
داستان هایی که BTS پیشنهاد میکنن آرمی ها بخونن
بزن بریم 🙂🙂🙂🙂🙂💜💜💜💜💜💙💙💙💙💙
من شازده کوچولو را اخیر دوباره خواندم. شنیدهام میگویند وقتی این داستان را برای سی یا چهلمین بار میخوانی خیلی متفاوت است. فکر میکنم خوب است شما هم سعی کنید آن را دوباره بخوانید.
نامجون
@Writing_lovers
نامجون
@Writing_lovers
❤1
عصیان منبع همه نوشتههایم بود. عصیان بود که مرا به سمت نوشتن سوق داد.
کارلوس فوئنتس
📚پوست انداختن
@Writing_lovers
کارلوس فوئنتس
📚پوست انداختن
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستانهای جنایی. این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان جنایی با ۶ هزار کلمه است. این فرمول برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی، وسترن و جنگی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد. تمام داستانهایی…
📚فرمول جهانی لستر دنت برای خلق داستانهای جنایی.
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان جنایی با ۶ هزار کلمه است و برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی، وسترن و جنگی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
1500 کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری را بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان 1500 کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بده که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه به مخاطب کمک میکند. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به ادامه خواندن کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
قسمت دوم
این فرمول جهانی برای ایجاد پیرنگ یک داستان جنایی با ۶ هزار کلمه است و برای داستانهای ماجراجویی، پلیسی، وسترن و جنگی کار میکند و نشان میدهد که در هر هزار کلمه بعدی چه اتفاقی باید بیفتد.
1500 کلمه دوم.
۱. غم و اندوه و بدبختیهای بیشتری را بر سر قهرمان بریزید.
۲. قهرمان چون قهرمان است میجنگد و مبارزهاش او را به این مقام میرساند:
۳. یک درگیری فیزیکی دیگر.
۴. یک چرخش غیرمنتظره در طرح در پایان 1500 کلمه دوم.
حالا :
آیا در قسمت دوم زنگ خطر ناشناخته وجود دارد؟
آیا تهدید مثل یک ابر حاوی رعد و برق، در حال رشد است؟
آیا قهرمان به خاطر کاری که انجام داده مشت به گردنش خورده؟
آیا قسمت دوم منطقی است؟
درباره این چیزها فقط صحبت نکنید. به من نشان بده که چه شکلی است؟ این یکی از رازهای نویسنده است: هرگز چیزی به خواننده نگویید بلکه نشان دهید: او می لرزد، چشمانش سرگردان است، فکش افتاده و ...) خوانندگان باید آن را ببینند.
هنگام نوشتن یک داستان، داشتن حداقل یک شگفتی کوچک در هر صفحه به مخاطب کمک میکند. منطقی است انتظار داشته باشیم که چنین شگفتیهایی خواننده را به ادامه خواندن کتاب ترغیب کند. البته سورپرایزها نباید قوی باشند. یکی از راههای رسیدن به چنین تأثیری، گمراه کردن آرام خواننده است.
قهرمان اتاقی را که قتل در آن رخ داده، بررسی میکند. در پشت سرش به آرامی باز میشود. او نمیبیند چون در تحقیقات خود غرق است. در به آرامی باز میشود، باز و بازتر تا اینکه شیشه پنجره دیوار مقابل از چارچوبش میافتد و میشکند. اما چه اتفاقی افتاده؟ چرا شیشه شکست؟ یک راز بزرگ دیگر
هدف از به تصویر کشیدن این است که چیزی به مخاطب بدهیم که در ذهنش حک شود. پس؛
۱. یک برچسب به یادماندنی به آن بچسبانید.
۲. داستان خود را با کنشها ادامه دهید.
ادامه دارد...
@Writing_lovers
این سه تا از کتابهایی هست که تازه هدیه گرفتم و به طور همزمان دارم میخونم. بیخود و بیجهت همانطور که فکر میکردم کتاب جذابیه. کتاب سلین هم از نظر مضمون کتابی هست که دلم میخواست زمانی بخونم و یادبگیرم چطور میشه کتابی درباره تاریخ نوشت. در موضوع کتاب سه تا عنوان اومده متخصصان زایمان، مجارستان، سرگذشتنامه. نامههای پیک ویک کتاب مشکوکی از چارلز دیکنز هست که به نظر یک جور سبک کمدی سرخوشانه داره و از نظر توصیف چیزهای تازهای دارم ازش یادمیگیرم.
@Writing_lovers
@Writing_lovers