نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نوشتن داستان، بهم بافتن مجموعه‌ای از دروغ‌ها برای رسیدن به حقیقتی بزرگ‌تر است.


خالد حسینی


@Writing_lovers
شما فقط باید بنویسید، همه چیز را رها کنید و هیچ چیز دیگری انجام ندهید، فقط نوشتن و نوشتن و نوشتن، حتی اگر تمام جهان به شما بگوید که نوشتن را ترک کنید و هیچکس به شما اعتقاد نداشته باشد.

هنری میلر


@Writing_lovers
برای اینکه شخصیت پردازی خوب داشته باشیم بهتر است داستان‌های اول را از تجربه‌هایی که زیست داریم، بپردازیم. داستانی درباره خودمان، پدر، مادر، همسایه، نزدیکان و...



کیهان خانجانی


@Writing_lovers
تمرین فوق العاده‌ای برای نویسندگان

این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاس‌هایش به شاگردانش می‌دهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمی‌آورید. با نوشتن چند واقعیت که می‌توانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبه‌های فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع می‌کنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر می‌کنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن می‌آورد.

این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان می‌دهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیق‌تر دیگری می‌شوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت می‌توانید آهنگ‌های بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستان‌ها، به محض اینکه تصمیم می‌گیرم از آن‌ها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز می‌نشینم و تمرین تام را انجام می‌دهم. اول از همه، داستانی که به یاد می‌آورم شروع به فراخوانی داستان‌های دیگر از حافظه می‌کند، و من فهرستی از این داستان‌ها را تهیه می‌کنم و تصمیم می‌گیرم که از کدام یک به عنوان نقطه‌های طرح استفاده کنم.


چاک پائولانیک

@Writing_lovers
آیا وقتی دست‌نوشته‌تان را می‌خوانید، احساس ناخوشایند بی‌کفایتی و زیاده‌روی می‌کنید؟ با آگاهی از این که این احساس وحشتناک هرگز و هرگز شما را رها نخواهد کرد، مهم نیست که چقدر موفق و مشهور شوید، آرام باشید و به نوشتن ادامه دهید و خودتان را ارتقا دهید. این احساس در ذات همه نویسندگان واقعی وجود دارد و باید برای شما مطلوب باشد.

ویل سلف


@Writing_lovers
از روی جملات درخشان داستان سیاسنبو محمد رضا صفدری رونویسی می‌کنم امیدوارم انگشتانم بدانند برتری چه حسی دارد! 


این‌روزها صدای درونی‌ام چیزهای عجیب و خلاف عادت می‌گوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.

به گفته استیو جابز:


«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی می‌دانند که شما واقعاً می‌خواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»


صدای درونی همیشه با شما صحبت می‌کند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم می‌شود. داشتن خلوت کمک‌تان می‌کند تا با صدای درونی‌تان ارتباط برقرار کنید.


یک ‌نویسنده حرفه‌ای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمی‌گیرد. یادتان باشد به صدای درونی‌تان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینش‌ها و ایده‌ها برسید.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
نویسنده‌ای را پیدا کنید که تحسینش می‌کنید (مال من جوزف کنراد بود ) و طرح‌ها و شخصیت‌های او را کپی کنید تا داستان خودتان را بگویید. همان کاری را که مردم وقتی یاد می‌گیرند با کپی کردن استادها طراحی کنند، انجام دهید.

مایکل مورکاک

@Writing_lovers
هوا گرم بود، دوستان هريک از جانبی فرارفته بودند ـ همدل و هم سخن نداشتم… احساس بيقراری می‌کردم ـ نمی‌دانم چرا… راه افتادم تک و تنها رفتم شمال… در مهمانخانه‌ای اتاق گرفتم… وقت خواب بود… بی‌تاب بودم. خودم هم نمی‌دانستم اين بی‌قراری از چيست… مدتها بود نطفهٔ داستانی را در ذهن داشتم… اکنون درمی‌يافتم، اين بی‌تابی همان بی‌تابی است: وقت اين است که بنويسم داستان را، و بايد بنويسم ـ اما نوشت افزار همراه نداشتم ـ کارکنان مهمانخانه هم همه خواب بودند، و دلم رضا نمی‌داد کسی را بيدار کنم و از او قلم و کاغذ بخواهم… از ماتيکم و کلينکس استفاده کردم ـ داستانم را با هر خنس و فنسی که بود نوشتم : چون بامداد شد، خورشيد از شرق برآمد و داستان پايان پذيرفت…

کار به پايان رسيده بود، کارکنان هتل بيدار شده بودند، حسابشان را پرداختم و از راهی که آمده بودم بازگشتم ـ سبک، و فارغ از بی‌تابی، چون ماکيانی که وظيفۀ ماکيانی­اش را انجام داده باشد… راحت شده بودم…

ماجرای نوشتن داستان مِه درّه و گردِ راه
مهشید امیرشاهی

@Writing_lovers
باخودتان صادق باشید. اگر بد می‌نویسید، قبول کنید. اگر آنچه روی آن کار می‌کنید بد است، آن را بپذیرید. اگر چیزی که نوشتید در لحظه‌ای که ترکش کردید بد بود، وقتی دوباره به سراغش می‌روید باز هم به همان اندازه بد خواهد بود. اما روی بدنویسی تمرکز نکنید و دوباره دست به کار شوید.

جانت وینترسون


@Writing_lovers
همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود داشته باشید و وقتی می‌گویم همیشه، منظورم دائمی است. حافظه کوتاه مدت فقط سه دقیقه اطلاعات را حفظ می‌کند: اگر آن را یادداشت نکنید، ایده را برای همیشه از دست خواهید داد.


ویل سلف

@Writing_lovers
Forwarded from میزتحریر
📍معرفی و مرور کوتاه رمانِ مرگ ایوان ایلیچ نوشته‌ی لئو تولستوی


این کتاب درباره چیست؟

رمان «مرگ ایوان ایلیچ»، نوشته‌ی لئو تولستوی نویسنده‌ی بزرگ روس، همانطور که از نامش برمی‌آید، کتابی است درباره‌ی «فلسفه‌ی مرگ». داستان، با مرگ ایوان ایلیچ، دادستان شهر شروع می‌شود و از آن پس با عقبگردی به زندگی گذشته‌ی ایوان، با روایتی کاملا رئالیستی و از زبان دانای کل، به بیان شیوه عملی و جهان‌بینی وی در زندگی می‌پردازد. شخصیت اصلی داستان اگرچه فرد موفقی در زندگی اجتماعی است اما در زندگی خصوصی با مشکلاتی چند دست به گریبان است.

چرا این کتاب را بخوانیم؟

تولستوی در این کتاب با وام گرفتن از این رویکرد روانشناسانه، که هر فرد پس از مواجهه با بیماری، شکستی سخت و یا غم درگذشت عزیزان، پنج مرحله‌ی : 1.انکار، 2.خشم، 3.معامله 4.افسردگی و 5.پذیرش را پشت سر می‌گذارد، گذار روحی و روانی ایوان ایلیچ را از این پنج مرحله، پس از بیمار شدن وی، با قلمی خارق‌العاده به تصویر می‌کشد. شاید بتوان گفت این اثر، بهترین کتاب در رابطه با مرگ و تنش‌های آدمی هنگام مواجهه با آن و نهایتا نحوه پذیرش نیستی توسط انسان است.

نقطه قوت این کتاب

مرگ ایوان ایلیچ رمانی صد صفحه‌ای است که خواندنش حدود یک روز وقت می‌برد، اما درعین‌حال تاثیری که این داستان بر شما می‌گذارد، ممکن است نگاه شما را به زندگی و مرگ برای همیشه دیگرگون کند. توصیفات روانکاوانه‌ی تولستوی، از کسی که دچار بیماری صعب‌العلاج شده است و سیر اجتناپ‌ناپذیر وی به سوی مرگ، به‌گونه‌ای است که هر مخاطبی را به ارزیابی زندگی شخصی و در خویش نگریستن دعوت می‌کند.

سخن پایانی

تولستوی در چند بخش از کتاب، انتقاداتی غیرمستقیم هم به جامعه بورژوازی روسیه در قرن نوزدهم دارد. جامعه‌ای که در آن روابط از دوستی و خانوادگی گرفته تا همکاری و حتی زناشویی سطحی و سُست پایه است. در چنین جامعه‌ای زندگی لذت‌محورِ حال، جای تفکر و زیستِ خودآگاه را به روزمرگی صِرف تغییر داده است.
ضمنا پیشنهاد می‌دهم برای شروع خواندن آثار تولستوی و آشنایی با این نویسنده، «مرگ ایوان ایلیچ» می‌تواند بهترین انتخاب باشد.
📚🌱



#مهسا_کردزنگنه
#میز_تحریر
#معرفی_کتاب

@miiztahrir
رمان خود را بنویسید ( یک فرایند ساده)

اگر ماه‌ها (یا سال‌ها) در بی‌حالی بوده‌اید، الان وقت خوبی است که بالاخره شروع به کار ‌کنید! 

بیایید فرآیند نوشتن را به سه مرحله تقسیم کنیم: موضوع داستان (مرحله اول)، خطوط داستانی(مرحله دوم) و نوشتن فصل اول (مرحله سوم). به طور کلی، این تنها چیزی است که اکنون به آن نیاز داریم.

ابتدا ژانر و زیر ژانر مورد علاقه خود‌تان را انتخاب کنید. می‌توانید یک طرح را به صورت تصادفی انتخاب کنید یا از یکی پس از دیگری استفاده کنید تا زمانی که طرح مناسب را پیدا کنید. این فقط طوفان فکری است، پس ذهن خود را نسبت به این موارد باز نگه دارید. در اینجا چند مورد داستانی ساده آورده شده است. ببینید کدام را دوست دارید؟

 ۱. تبدیل شدن به یک هیولا

۲. سفر

۳. فقیر ثروتمند می شود

۴. ثروتمند فقیر می شود

۵. فرد خوب بد می شود

۶. شخص بد خوب می شود

۷. نجات چیزی/کسی پس از آن

۸. داستان تناسخ

۹. حمله به یک گروه

۱۰. فرد آزاد زندانی می شود

۱۱. زندانی آزاد می شود

۱۲. مسابقه

۱۳. گروهی از بازماندگان

۱۴. یافتن شهرت و شکوه

۱۵. کشف مرموز

۱۶. عشق نافرجام

۱۷. عاشقان ناراضی

۱۸. بزرگ شدن

۱۹. . زنده ماندن در وحش

۲۰. آخرالزمان / فاجعه

۲۱. ظهور ابرقدرت ها / جهش

۲۲. یافتن خانه / بازگشت به خانه

۲۳. تبدیل شدن به یک انسان

در قسمت بعدی درباره خطوط داستانی خواهیم گفت.


منبع: www.tumblr.com

@Writing_lovers
ساده نويسی را از سعدی و قائم مقام فراهانی آموخته‌ام. استادان بی همتای ساده نويسی. شوخی نيست ما هنوز که هنوز است اصطلاحات سعدی را به کار می بريم.


مهشید امیرشاهی


@Writing_lovers
 ترسیم خطوط کلی

قسمت دوم



حالا که شما موفق به انتخاب یک طرح و یک خط داستانی شدید، خطوط کلی را ترسیم می‌کنیم. شما قبلاً سخت ترین قسمت را انجام داده‌اید. انتخاب طرح سخت‌ترین قسمت نوشتن داستان است. اکنون باید ایده پشت داستان را فاش کنیم.

 نکته شماره ۱: هنگام ترسیم خطوط، آن را ساده نگه دارید. سعی نکنید صدها صحنه، پیچیدگی‌های داستانی و جزئیات را به یکباره در آن جا دهید. این کار داستان شما را پیچیده می‌کند؛ در عوض، به سؤالات زیر پاسخ دهید:

داستان من از کجا شروع شود؟ 

قرار است چگونه تمام شود؟ 

پنج صحنه اصلی را که باید برای شروع و پایان داستان اتفاق بیفتد، مشخص کنید. 


می‌توانید پاسخ‌ها را یادداشت کنید، یا آن‌ها را جلوی آینه با خود بگویید، یا بنشینید و روی این سؤال‌ها فکر کنید. روشی را پیدا کنید که برای شما بهترین کاربرد را دارد. هنگامی که ساختار اولیه را در جای خود قرار دادید، می‌توانید در هنگام نوشتن، شکاف‌ها را پر کنید. 

ادامه دارد...

منبع: http://www.tumblr.com

@Writing_lovers
Forwarded from a HAVEN like HEAVEN 🦋
بدون موسیقی، رویایی در کار نخواهد بود و بدون رویا، افسانه‌ای در کار نیست و بدون افسانه‌ها، از شجاعت خبری نیست و بدون شجاعت، هیچ‌کس قادر نیست بار غم را به دوش بکشد.

📚 مادربزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متاسف است
~ فردریک بکمن

◟ : SunovaVibes !🍀  ֶָ֪ ◞