Forwarded from That's all folks! (A)
یهبار نمیدونم بحث چی بود اینجا و من بهتون گفتم اگه میخواین دربارهی سینما و ساختار و اصطلاحاتش بدونین کافیه همین کتابو بخونین. یک کتابیه که دویست صفحه هم نمیشه و نشر ساقی منتشر کرده و نمیدونم الانم هست یا نه. فقط مستند رو توضیح نداده. کلیات رو گفته خیلی هم خوب و جمعوجور گفته. خیلی کتاب خوبیه و لازم نیست حالا حتما عشق سینما باشین که بخونینش. به نظرم همه میتونن بخوننش و ازش یاد بگیرن.
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونهم و اوردمش! دیدم زیر همهی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونهم و اوردمش! دیدم زیر همهی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
گاه آنقدر برای ساده نوشتن زحمت می کشم که خواننده تصور می کند آسان، ساده نوشته ام. ولی ساده نويسی چه دردسری دارد!
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
هرگاه به عنوان یک نویسنده کمی احساس غم یا نومیدی میکنم، به خودم یک تکلیف هنری میدهم. کاری که اغلب، عناصر واضح و مطمئن در آن نقش مهمی ایفا میکند. مثلا چند سال پیش تصمیم گرفتم مجموعهای در مورد موسیقی جامپ بنویسم. به چندین هزار آهنگ گوش دادم و در حین این کار، فهرست تنظیم آن را یافتم، بیش از 120 برنامه ضبط شده و بیش از 150 آهنگ، که تا هفت سی دی هم رسید. موسیقی جامپ که از بیشترِ موسیقیهای راک پرتحرکتر است موجب شد حداقل وقتی در مقابل شنوندگان کتابم را میخوانم، مورد توجه باشم و نظم و ترتیب آهنگها در یک آلبوم موسیقی به من یادآوری کرد که هر یک از اشعار یا داستانهای یک مجموعه چگونه اغلب نیاز به هماهنگی با یکدیگر دارند. این کتاب از آهنگهای ملایم تِنور (صدای زیر مردانه) موسیقی جامپ که با ساکسیفون یا گیتار یا دیگر سازها نواخته شده، به خوبیِ غزلهایی که بسیاری از شخصیتها و موقعیتهای بانمک را آشکار میکند چیزی نمیگوید. اما من اغلب این آهنگها را مثل یک گرامافون سکه ای در ذهنم می نوازم و ضرباهنگ و ریتم شان به زبان نوشتاری من راه می یابد.
دن گوتشتاین
زهره شریعتی
@Writing_lovers
دن گوتشتاین
زهره شریعتی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگوی نویسنده با خودش!
در فارسی معادلی برای Self-Interview وجود دارد؟ گفتوگو با خود؟ خودگفتوگونوشت؟! خوشآهنگش میشود: سلفی-نوشت! سلفی با کلمات؟
یعقوب یادعلی نویسنده گفته است:«هر نویسندهای تن به گفتوگو با خود نمیدهد. چون چنین گفتگویی در نهایت جدی گرفته نخواهد شد؛ حتی در فرهنگ آمریکایی که این ظرفیت را دارد که جدیترین پدیدهها را در اشکال متنوعِ رقیق و غلیظ عرضه کند و کسی متعرضش نشود. «حرف زدن از کار خود» روی دیگرِ سکهٔ «حرف زدن از خود» است که تهِ جیب خیلی از ما پیدا میشود؛ سکهای که نمیشود باش چیزی خرید و بیشتر به درد شیر یا خط میخورد.»
اما خوب است گاهی مجال گفتگویی با خود فراهم کنیم. همینگوی در اهمیت گفتگو جملهٔ بینظیری دارد که میتواند مشوق ما در این زمینه باشد: «مزه گفتگو در این است که آدم در همان لحظه دست به اکتشاف میزند.»
اگر بتوانیم مجالی برای گفتگوی نیروهای مخالف درونمان فراهم کنیم تا با تمام تضادها و تناقضهایشان رودروی هم بایستند و آنچه را درک میکنیم در قالب گفتگویی بر صفحه کاغذ بیاوریم بیشک خوراکی لذیذ و خواندنی فراهم میآید. خوب است بدانید دیالوگهای درخشان داستانهای نویسندگان بزرگ گاه به همین طریق شکل گرفته است.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در فارسی معادلی برای Self-Interview وجود دارد؟ گفتوگو با خود؟ خودگفتوگونوشت؟! خوشآهنگش میشود: سلفی-نوشت! سلفی با کلمات؟
یعقوب یادعلی نویسنده گفته است:«هر نویسندهای تن به گفتوگو با خود نمیدهد. چون چنین گفتگویی در نهایت جدی گرفته نخواهد شد؛ حتی در فرهنگ آمریکایی که این ظرفیت را دارد که جدیترین پدیدهها را در اشکال متنوعِ رقیق و غلیظ عرضه کند و کسی متعرضش نشود. «حرف زدن از کار خود» روی دیگرِ سکهٔ «حرف زدن از خود» است که تهِ جیب خیلی از ما پیدا میشود؛ سکهای که نمیشود باش چیزی خرید و بیشتر به درد شیر یا خط میخورد.»
اما خوب است گاهی مجال گفتگویی با خود فراهم کنیم. همینگوی در اهمیت گفتگو جملهٔ بینظیری دارد که میتواند مشوق ما در این زمینه باشد: «مزه گفتگو در این است که آدم در همان لحظه دست به اکتشاف میزند.»
اگر بتوانیم مجالی برای گفتگوی نیروهای مخالف درونمان فراهم کنیم تا با تمام تضادها و تناقضهایشان رودروی هم بایستند و آنچه را درک میکنیم در قالب گفتگویی بر صفحه کاغذ بیاوریم بیشک خوراکی لذیذ و خواندنی فراهم میآید. خوب است بدانید دیالوگهای درخشان داستانهای نویسندگان بزرگ گاه به همین طریق شکل گرفته است.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
آنک کتاب یاریام میدهد، از راه بهدر میکندم. از جا بدرمیبردم. نوشتنش را میخواهد. میخواهدم تا بنویسمش. میخواهم کتابی بنویسم که با رؤیاهایم سر در پی آنم. آیا خواهم توانست مکتوبش کنم؟
إلن سیکسو
آنک کتاب
نشر ناهید
ترجمه ماهان تیرماهی
حرفهای غیرمنتظر إلن سیکسو را دوست دارم. هدیهای غیرمنتظره که به شکلی غیر منتظره، یک نفس خواندمش.
@Writing_lovers
إلن سیکسو
آنک کتاب
نشر ناهید
ترجمه ماهان تیرماهی
حرفهای غیرمنتظر إلن سیکسو را دوست دارم. هدیهای غیرمنتظره که به شکلی غیر منتظره، یک نفس خواندمش.
@Writing_lovers
نوشتن داستان، بهم بافتن مجموعهای از دروغها برای رسیدن به حقیقتی بزرگتر است.
خالد حسینی
@Writing_lovers
خالد حسینی
@Writing_lovers
شما فقط باید بنویسید، همه چیز را رها کنید و هیچ چیز دیگری انجام ندهید، فقط نوشتن و نوشتن و نوشتن، حتی اگر تمام جهان به شما بگوید که نوشتن را ترک کنید و هیچکس به شما اعتقاد نداشته باشد.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
برای اینکه شخصیت پردازی خوب داشته باشیم بهتر است داستانهای اول را از تجربههایی که زیست داریم، بپردازیم. داستانی درباره خودمان، پدر، مادر، همسایه، نزدیکان و...
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
تمرین فوق العادهای برای نویسندگان
این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاسهایش به شاگردانش میدهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمیآورید. با نوشتن چند واقعیت که میتوانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبههای فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع میکنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر میکنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن میآورد.
این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان میدهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیقتر دیگری میشوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت میتوانید آهنگهای بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستانها، به محض اینکه تصمیم میگیرم از آنها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز مینشینم و تمرین تام را انجام میدهم. اول از همه، داستانی که به یاد میآورم شروع به فراخوانی داستانهای دیگر از حافظه میکند، و من فهرستی از این داستانها را تهیه میکنم و تصمیم میگیرم که از کدام یک به عنوان نقطههای طرح استفاده کنم.
چاک پائولانیک
@Writing_lovers
این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاسهایش به شاگردانش میدهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمیآورید. با نوشتن چند واقعیت که میتوانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبههای فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع میکنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر میکنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن میآورد.
این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان میدهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیقتر دیگری میشوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت میتوانید آهنگهای بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستانها، به محض اینکه تصمیم میگیرم از آنها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز مینشینم و تمرین تام را انجام میدهم. اول از همه، داستانی که به یاد میآورم شروع به فراخوانی داستانهای دیگر از حافظه میکند، و من فهرستی از این داستانها را تهیه میکنم و تصمیم میگیرم که از کدام یک به عنوان نقطههای طرح استفاده کنم.
چاک پائولانیک
@Writing_lovers
آیا وقتی دستنوشتهتان را میخوانید، احساس ناخوشایند بیکفایتی و زیادهروی میکنید؟ با آگاهی از این که این احساس وحشتناک هرگز و هرگز شما را رها نخواهد کرد، مهم نیست که چقدر موفق و مشهور شوید، آرام باشید و به نوشتن ادامه دهید و خودتان را ارتقا دهید. این احساس در ذات همه نویسندگان واقعی وجود دارد و باید برای شما مطلوب باشد.
ویل سلف
@Writing_lovers
ویل سلف
@Writing_lovers
از روی جملات درخشان داستان سیاسنبو محمد رضا صفدری رونویسی میکنم امیدوارم انگشتانم بدانند برتری چه حسی دارد!
اینروزها صدای درونیام چیزهای عجیب و خلاف عادت میگوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.
به گفته استیو جابز:
«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی میدانند که شما واقعاً میخواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»
صدای درونی همیشه با شما صحبت میکند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم میشود. داشتن خلوت کمکتان میکند تا با صدای درونیتان ارتباط برقرار کنید.
یک نویسنده حرفهای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمیگیرد. یادتان باشد به صدای درونیتان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینشها و ایدهها برسید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اینروزها صدای درونیام چیزهای عجیب و خلاف عادت میگوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.
به گفته استیو جابز:
«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی میدانند که شما واقعاً میخواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»
صدای درونی همیشه با شما صحبت میکند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم میشود. داشتن خلوت کمکتان میکند تا با صدای درونیتان ارتباط برقرار کنید.
یک نویسنده حرفهای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمیگیرد. یادتان باشد به صدای درونیتان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینشها و ایدهها برسید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
نویسندهای را پیدا کنید که تحسینش میکنید (مال من جوزف کنراد بود ) و طرحها و شخصیتهای او را کپی کنید تا داستان خودتان را بگویید. همان کاری را که مردم وقتی یاد میگیرند با کپی کردن استادها طراحی کنند، انجام دهید.
مایکل مورکاک
@Writing_lovers
مایکل مورکاک
@Writing_lovers
هوا گرم بود، دوستان هريک از جانبی فرارفته بودند ـ همدل و هم سخن نداشتم… احساس بيقراری میکردم ـ نمیدانم چرا… راه افتادم تک و تنها رفتم شمال… در مهمانخانهای اتاق گرفتم… وقت خواب بود… بیتاب بودم. خودم هم نمیدانستم اين بیقراری از چيست… مدتها بود نطفهٔ داستانی را در ذهن داشتم… اکنون درمیيافتم، اين بیتابی همان بیتابی است: وقت اين است که بنويسم داستان را، و بايد بنويسم ـ اما نوشت افزار همراه نداشتم ـ کارکنان مهمانخانه هم همه خواب بودند، و دلم رضا نمیداد کسی را بيدار کنم و از او قلم و کاغذ بخواهم… از ماتيکم و کلينکس استفاده کردم ـ داستانم را با هر خنس و فنسی که بود نوشتم : چون بامداد شد، خورشيد از شرق برآمد و داستان پايان پذيرفت…
کار به پايان رسيده بود، کارکنان هتل بيدار شده بودند، حسابشان را پرداختم و از راهی که آمده بودم بازگشتم ـ سبک، و فارغ از بیتابی، چون ماکيانی که وظيفۀ ماکيانیاش را انجام داده باشد… راحت شده بودم…
ماجرای نوشتن داستان مِه درّه و گردِ راه
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
کار به پايان رسيده بود، کارکنان هتل بيدار شده بودند، حسابشان را پرداختم و از راهی که آمده بودم بازگشتم ـ سبک، و فارغ از بیتابی، چون ماکيانی که وظيفۀ ماکيانیاش را انجام داده باشد… راحت شده بودم…
ماجرای نوشتن داستان مِه درّه و گردِ راه
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
باخودتان صادق باشید. اگر بد مینویسید، قبول کنید. اگر آنچه روی آن کار میکنید بد است، آن را بپذیرید. اگر چیزی که نوشتید در لحظهای که ترکش کردید بد بود، وقتی دوباره به سراغش میروید باز هم به همان اندازه بد خواهد بود. اما روی بدنویسی تمرکز نکنید و دوباره دست به کار شوید.
جانت وینترسون
@Writing_lovers
جانت وینترسون
@Writing_lovers
همیشه یک دفترچه یادداشت همراه خود داشته باشید و وقتی میگویم همیشه، منظورم دائمی است. حافظه کوتاه مدت فقط سه دقیقه اطلاعات را حفظ میکند: اگر آن را یادداشت نکنید، ایده را برای همیشه از دست خواهید داد.
ویل سلف
@Writing_lovers
ویل سلف
@Writing_lovers
Forwarded from میزتحریر
📍معرفی و مرور کوتاه رمانِ مرگ ایوان ایلیچ نوشتهی لئو تولستوی
این کتاب درباره چیست؟
رمان «مرگ ایوان ایلیچ»، نوشتهی لئو تولستوی نویسندهی بزرگ روس، همانطور که از نامش برمیآید، کتابی است دربارهی «فلسفهی مرگ». داستان، با مرگ ایوان ایلیچ، دادستان شهر شروع میشود و از آن پس با عقبگردی به زندگی گذشتهی ایوان، با روایتی کاملا رئالیستی و از زبان دانای کل، به بیان شیوه عملی و جهانبینی وی در زندگی میپردازد. شخصیت اصلی داستان اگرچه فرد موفقی در زندگی اجتماعی است اما در زندگی خصوصی با مشکلاتی چند دست به گریبان است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
تولستوی در این کتاب با وام گرفتن از این رویکرد روانشناسانه، که هر فرد پس از مواجهه با بیماری، شکستی سخت و یا غم درگذشت عزیزان، پنج مرحلهی : 1.انکار، 2.خشم، 3.معامله 4.افسردگی و 5.پذیرش را پشت سر میگذارد، گذار روحی و روانی ایوان ایلیچ را از این پنج مرحله، پس از بیمار شدن وی، با قلمی خارقالعاده به تصویر میکشد. شاید بتوان گفت این اثر، بهترین کتاب در رابطه با مرگ و تنشهای آدمی هنگام مواجهه با آن و نهایتا نحوه پذیرش نیستی توسط انسان است.
نقطه قوت این کتاب
مرگ ایوان ایلیچ رمانی صد صفحهای است که خواندنش حدود یک روز وقت میبرد، اما درعینحال تاثیری که این داستان بر شما میگذارد، ممکن است نگاه شما را به زندگی و مرگ برای همیشه دیگرگون کند. توصیفات روانکاوانهی تولستوی، از کسی که دچار بیماری صعبالعلاج شده است و سیر اجتناپناپذیر وی به سوی مرگ، بهگونهای است که هر مخاطبی را به ارزیابی زندگی شخصی و در خویش نگریستن دعوت میکند.
سخن پایانی
تولستوی در چند بخش از کتاب، انتقاداتی غیرمستقیم هم به جامعه بورژوازی روسیه در قرن نوزدهم دارد. جامعهای که در آن روابط از دوستی و خانوادگی گرفته تا همکاری و حتی زناشویی سطحی و سُست پایه است. در چنین جامعهای زندگی لذتمحورِ حال، جای تفکر و زیستِ خودآگاه را به روزمرگی صِرف تغییر داده است.
ضمنا پیشنهاد میدهم برای شروع خواندن آثار تولستوی و آشنایی با این نویسنده، «مرگ ایوان ایلیچ» میتواند بهترین انتخاب باشد.
📚🌱
#مهسا_کردزنگنه
#میز_تحریر
#معرفی_کتاب
@miiztahrir
این کتاب درباره چیست؟
رمان «مرگ ایوان ایلیچ»، نوشتهی لئو تولستوی نویسندهی بزرگ روس، همانطور که از نامش برمیآید، کتابی است دربارهی «فلسفهی مرگ». داستان، با مرگ ایوان ایلیچ، دادستان شهر شروع میشود و از آن پس با عقبگردی به زندگی گذشتهی ایوان، با روایتی کاملا رئالیستی و از زبان دانای کل، به بیان شیوه عملی و جهانبینی وی در زندگی میپردازد. شخصیت اصلی داستان اگرچه فرد موفقی در زندگی اجتماعی است اما در زندگی خصوصی با مشکلاتی چند دست به گریبان است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
تولستوی در این کتاب با وام گرفتن از این رویکرد روانشناسانه، که هر فرد پس از مواجهه با بیماری، شکستی سخت و یا غم درگذشت عزیزان، پنج مرحلهی : 1.انکار، 2.خشم، 3.معامله 4.افسردگی و 5.پذیرش را پشت سر میگذارد، گذار روحی و روانی ایوان ایلیچ را از این پنج مرحله، پس از بیمار شدن وی، با قلمی خارقالعاده به تصویر میکشد. شاید بتوان گفت این اثر، بهترین کتاب در رابطه با مرگ و تنشهای آدمی هنگام مواجهه با آن و نهایتا نحوه پذیرش نیستی توسط انسان است.
نقطه قوت این کتاب
مرگ ایوان ایلیچ رمانی صد صفحهای است که خواندنش حدود یک روز وقت میبرد، اما درعینحال تاثیری که این داستان بر شما میگذارد، ممکن است نگاه شما را به زندگی و مرگ برای همیشه دیگرگون کند. توصیفات روانکاوانهی تولستوی، از کسی که دچار بیماری صعبالعلاج شده است و سیر اجتناپناپذیر وی به سوی مرگ، بهگونهای است که هر مخاطبی را به ارزیابی زندگی شخصی و در خویش نگریستن دعوت میکند.
سخن پایانی
تولستوی در چند بخش از کتاب، انتقاداتی غیرمستقیم هم به جامعه بورژوازی روسیه در قرن نوزدهم دارد. جامعهای که در آن روابط از دوستی و خانوادگی گرفته تا همکاری و حتی زناشویی سطحی و سُست پایه است. در چنین جامعهای زندگی لذتمحورِ حال، جای تفکر و زیستِ خودآگاه را به روزمرگی صِرف تغییر داده است.
ضمنا پیشنهاد میدهم برای شروع خواندن آثار تولستوی و آشنایی با این نویسنده، «مرگ ایوان ایلیچ» میتواند بهترین انتخاب باشد.
📚🌱
#مهسا_کردزنگنه
#میز_تحریر
#معرفی_کتاب
@miiztahrir