Forwarded from 📚ŁłТΞRARłΛ📚
«با دقت به چهره ی پسرهایی نگاه کنین که شصت یا هفتاد سال پیش در این مدرسه حضور داشتند. نترسید برین جلو و نگاه شون کنید.»
پسر ها از جا برخاستند و به سمت قاب عکس های کلاسی رفتند که سطح دیوار را پوشانده بود.به صورت مردان جوانی نگاه کردند که از ورای سالیان گذشته به آن ها زل زده بودند.
« اون ها هیچ فرقی با تک تک شما ندارند، ها؟ چشم هاشون پر از امیده درست مثل شما. معتقدند سرنوشت اون ها رو به سوی آینده ی فوق العاده ای رهسپار خواهد کرد، مثل خیلی از شماها.
خب پسر ها، حالا بگین اون لبخند ها کجان؟
اون امیدها چی شدن؟»
.
.
.
« آیا خیلی از اون ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟آیا خیلی از اون ها با تعقیب الهه ی قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟»
📚انجمن شاعران مرده
📝ان.اچ کلاین بام
#برشی_از_کتاب
پسر ها از جا برخاستند و به سمت قاب عکس های کلاسی رفتند که سطح دیوار را پوشانده بود.به صورت مردان جوانی نگاه کردند که از ورای سالیان گذشته به آن ها زل زده بودند.
« اون ها هیچ فرقی با تک تک شما ندارند، ها؟ چشم هاشون پر از امیده درست مثل شما. معتقدند سرنوشت اون ها رو به سوی آینده ی فوق العاده ای رهسپار خواهد کرد، مثل خیلی از شماها.
خب پسر ها، حالا بگین اون لبخند ها کجان؟
اون امیدها چی شدن؟»
.
.
.
« آیا خیلی از اون ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟آیا خیلی از اون ها با تعقیب الهه ی قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟»
📚انجمن شاعران مرده
📝ان.اچ کلاین بام
#برشی_از_کتاب
اصولاً از لوازم نویسندگی کارایی و قبراقی هر پنج حس آدمی است، به ویژه داشتن گوش تیز و چشم ریز بین. اما خواندن کتاب، تا آنجا که ممکن است و هر جا که ممکن است، خواندن و باز خواندن، هم از واجبات است.
عشق به خواندن از روزی که الفبا را یاد گرفتهام تا امروز که چشم و چار چندانی برایم نمانده در من بوده است. تا وقتی تشخیص سره از ناسره نمیدادم هر چه به دستم رسیده خواندهام – بعد که کم کمک صاحب تشخیص شدهام انتخاب کردهام و خواندهام – هنوز هم خیلی میخوانم اما حالا بسیار مشکل پسندم.
به هر حال کاملاً آگاهم که از هر چه خواندهام – چه بد و چه خوب – چیزی آموختهام. خودم را تربیت کردهام که مثل بدها ننویسم و همه کوششم را به کار بردهام که شگرد خوبها را یاد بگیرم.
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
عشق به خواندن از روزی که الفبا را یاد گرفتهام تا امروز که چشم و چار چندانی برایم نمانده در من بوده است. تا وقتی تشخیص سره از ناسره نمیدادم هر چه به دستم رسیده خواندهام – بعد که کم کمک صاحب تشخیص شدهام انتخاب کردهام و خواندهام – هنوز هم خیلی میخوانم اما حالا بسیار مشکل پسندم.
به هر حال کاملاً آگاهم که از هر چه خواندهام – چه بد و چه خوب – چیزی آموختهام. خودم را تربیت کردهام که مثل بدها ننویسم و همه کوششم را به کار بردهام که شگرد خوبها را یاد بگیرم.
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اول تو آلفونس عزیزم» از شرلی جکسون را میخوانم. شرلی جکسون عزیز از هیچ داستان میسازد اما روح زندگی در آنها وجود دارد. انگشتم را لای صفحات کتاب میگذارم، دراز میکشم و با خودم فکر میکنم خیالپردازی برای داستان واقعا راضیام میکند.
شرلی جکسون میگوید:«من داستاننویسی را بیش از هرچیز دیگر دوست دارم، چون خودِ نویسندگی داستان، بهطور کاملاً ایمن، از شما در برابر واقعیت حفاظت میکند؛ هیچچیز بهروشنی یا بیپرده دیده نمیشود، بلکه همواره از میان حجابی نازک از واژگان.»
@Writing_lovers
شرلی جکسون میگوید:«من داستاننویسی را بیش از هرچیز دیگر دوست دارم، چون خودِ نویسندگی داستان، بهطور کاملاً ایمن، از شما در برابر واقعیت حفاظت میکند؛ هیچچیز بهروشنی یا بیپرده دیده نمیشود، بلکه همواره از میان حجابی نازک از واژگان.»
@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (A)
یهبار نمیدونم بحث چی بود اینجا و من بهتون گفتم اگه میخواین دربارهی سینما و ساختار و اصطلاحاتش بدونین کافیه همین کتابو بخونین. یک کتابیه که دویست صفحه هم نمیشه و نشر ساقی منتشر کرده و نمیدونم الانم هست یا نه. فقط مستند رو توضیح نداده. کلیات رو گفته خیلی هم خوب و جمعوجور گفته. خیلی کتاب خوبیه و لازم نیست حالا حتما عشق سینما باشین که بخونینش. به نظرم همه میتونن بخوننش و ازش یاد بگیرن.
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونهم و اوردمش! دیدم زیر همهی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونهم و اوردمش! دیدم زیر همهی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
گاه آنقدر برای ساده نوشتن زحمت می کشم که خواننده تصور می کند آسان، ساده نوشته ام. ولی ساده نويسی چه دردسری دارد!
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
مهشید امیرشاهی
@Writing_lovers
هرگاه به عنوان یک نویسنده کمی احساس غم یا نومیدی میکنم، به خودم یک تکلیف هنری میدهم. کاری که اغلب، عناصر واضح و مطمئن در آن نقش مهمی ایفا میکند. مثلا چند سال پیش تصمیم گرفتم مجموعهای در مورد موسیقی جامپ بنویسم. به چندین هزار آهنگ گوش دادم و در حین این کار، فهرست تنظیم آن را یافتم، بیش از 120 برنامه ضبط شده و بیش از 150 آهنگ، که تا هفت سی دی هم رسید. موسیقی جامپ که از بیشترِ موسیقیهای راک پرتحرکتر است موجب شد حداقل وقتی در مقابل شنوندگان کتابم را میخوانم، مورد توجه باشم و نظم و ترتیب آهنگها در یک آلبوم موسیقی به من یادآوری کرد که هر یک از اشعار یا داستانهای یک مجموعه چگونه اغلب نیاز به هماهنگی با یکدیگر دارند. این کتاب از آهنگهای ملایم تِنور (صدای زیر مردانه) موسیقی جامپ که با ساکسیفون یا گیتار یا دیگر سازها نواخته شده، به خوبیِ غزلهایی که بسیاری از شخصیتها و موقعیتهای بانمک را آشکار میکند چیزی نمیگوید. اما من اغلب این آهنگها را مثل یک گرامافون سکه ای در ذهنم می نوازم و ضرباهنگ و ریتم شان به زبان نوشتاری من راه می یابد.
دن گوتشتاین
زهره شریعتی
@Writing_lovers
دن گوتشتاین
زهره شریعتی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگوی نویسنده با خودش!
در فارسی معادلی برای Self-Interview وجود دارد؟ گفتوگو با خود؟ خودگفتوگونوشت؟! خوشآهنگش میشود: سلفی-نوشت! سلفی با کلمات؟
یعقوب یادعلی نویسنده گفته است:«هر نویسندهای تن به گفتوگو با خود نمیدهد. چون چنین گفتگویی در نهایت جدی گرفته نخواهد شد؛ حتی در فرهنگ آمریکایی که این ظرفیت را دارد که جدیترین پدیدهها را در اشکال متنوعِ رقیق و غلیظ عرضه کند و کسی متعرضش نشود. «حرف زدن از کار خود» روی دیگرِ سکهٔ «حرف زدن از خود» است که تهِ جیب خیلی از ما پیدا میشود؛ سکهای که نمیشود باش چیزی خرید و بیشتر به درد شیر یا خط میخورد.»
اما خوب است گاهی مجال گفتگویی با خود فراهم کنیم. همینگوی در اهمیت گفتگو جملهٔ بینظیری دارد که میتواند مشوق ما در این زمینه باشد: «مزه گفتگو در این است که آدم در همان لحظه دست به اکتشاف میزند.»
اگر بتوانیم مجالی برای گفتگوی نیروهای مخالف درونمان فراهم کنیم تا با تمام تضادها و تناقضهایشان رودروی هم بایستند و آنچه را درک میکنیم در قالب گفتگویی بر صفحه کاغذ بیاوریم بیشک خوراکی لذیذ و خواندنی فراهم میآید. خوب است بدانید دیالوگهای درخشان داستانهای نویسندگان بزرگ گاه به همین طریق شکل گرفته است.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در فارسی معادلی برای Self-Interview وجود دارد؟ گفتوگو با خود؟ خودگفتوگونوشت؟! خوشآهنگش میشود: سلفی-نوشت! سلفی با کلمات؟
یعقوب یادعلی نویسنده گفته است:«هر نویسندهای تن به گفتوگو با خود نمیدهد. چون چنین گفتگویی در نهایت جدی گرفته نخواهد شد؛ حتی در فرهنگ آمریکایی که این ظرفیت را دارد که جدیترین پدیدهها را در اشکال متنوعِ رقیق و غلیظ عرضه کند و کسی متعرضش نشود. «حرف زدن از کار خود» روی دیگرِ سکهٔ «حرف زدن از خود» است که تهِ جیب خیلی از ما پیدا میشود؛ سکهای که نمیشود باش چیزی خرید و بیشتر به درد شیر یا خط میخورد.»
اما خوب است گاهی مجال گفتگویی با خود فراهم کنیم. همینگوی در اهمیت گفتگو جملهٔ بینظیری دارد که میتواند مشوق ما در این زمینه باشد: «مزه گفتگو در این است که آدم در همان لحظه دست به اکتشاف میزند.»
اگر بتوانیم مجالی برای گفتگوی نیروهای مخالف درونمان فراهم کنیم تا با تمام تضادها و تناقضهایشان رودروی هم بایستند و آنچه را درک میکنیم در قالب گفتگویی بر صفحه کاغذ بیاوریم بیشک خوراکی لذیذ و خواندنی فراهم میآید. خوب است بدانید دیالوگهای درخشان داستانهای نویسندگان بزرگ گاه به همین طریق شکل گرفته است.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
آنک کتاب یاریام میدهد، از راه بهدر میکندم. از جا بدرمیبردم. نوشتنش را میخواهد. میخواهدم تا بنویسمش. میخواهم کتابی بنویسم که با رؤیاهایم سر در پی آنم. آیا خواهم توانست مکتوبش کنم؟
إلن سیکسو
آنک کتاب
نشر ناهید
ترجمه ماهان تیرماهی
حرفهای غیرمنتظر إلن سیکسو را دوست دارم. هدیهای غیرمنتظره که به شکلی غیر منتظره، یک نفس خواندمش.
@Writing_lovers
إلن سیکسو
آنک کتاب
نشر ناهید
ترجمه ماهان تیرماهی
حرفهای غیرمنتظر إلن سیکسو را دوست دارم. هدیهای غیرمنتظره که به شکلی غیر منتظره، یک نفس خواندمش.
@Writing_lovers
نوشتن داستان، بهم بافتن مجموعهای از دروغها برای رسیدن به حقیقتی بزرگتر است.
خالد حسینی
@Writing_lovers
خالد حسینی
@Writing_lovers
شما فقط باید بنویسید، همه چیز را رها کنید و هیچ چیز دیگری انجام ندهید، فقط نوشتن و نوشتن و نوشتن، حتی اگر تمام جهان به شما بگوید که نوشتن را ترک کنید و هیچکس به شما اعتقاد نداشته باشد.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
برای اینکه شخصیت پردازی خوب داشته باشیم بهتر است داستانهای اول را از تجربههایی که زیست داریم، بپردازیم. داستانی درباره خودمان، پدر، مادر، همسایه، نزدیکان و...
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
@Writing_lovers
تمرین فوق العادهای برای نویسندگان
این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاسهایش به شاگردانش میدهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمیآورید. با نوشتن چند واقعیت که میتوانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبههای فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع میکنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر میکنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن میآورد.
این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان میدهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیقتر دیگری میشوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت میتوانید آهنگهای بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستانها، به محض اینکه تصمیم میگیرم از آنها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز مینشینم و تمرین تام را انجام میدهم. اول از همه، داستانی که به یاد میآورم شروع به فراخوانی داستانهای دیگر از حافظه میکند، و من فهرستی از این داستانها را تهیه میکنم و تصمیم میگیرم که از کدام یک به عنوان نقطههای طرح استفاده کنم.
چاک پائولانیک
@Writing_lovers
این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاسهایش به شاگردانش میدهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمیآورید. با نوشتن چند واقعیت که میتوانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبههای فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع میکنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر میکنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن میآورد.
این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان میدهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیقتر دیگری میشوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت میتوانید آهنگهای بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستانها، به محض اینکه تصمیم میگیرم از آنها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز مینشینم و تمرین تام را انجام میدهم. اول از همه، داستانی که به یاد میآورم شروع به فراخوانی داستانهای دیگر از حافظه میکند، و من فهرستی از این داستانها را تهیه میکنم و تصمیم میگیرم که از کدام یک به عنوان نقطههای طرح استفاده کنم.
چاک پائولانیک
@Writing_lovers
آیا وقتی دستنوشتهتان را میخوانید، احساس ناخوشایند بیکفایتی و زیادهروی میکنید؟ با آگاهی از این که این احساس وحشتناک هرگز و هرگز شما را رها نخواهد کرد، مهم نیست که چقدر موفق و مشهور شوید، آرام باشید و به نوشتن ادامه دهید و خودتان را ارتقا دهید. این احساس در ذات همه نویسندگان واقعی وجود دارد و باید برای شما مطلوب باشد.
ویل سلف
@Writing_lovers
ویل سلف
@Writing_lovers
از روی جملات درخشان داستان سیاسنبو محمد رضا صفدری رونویسی میکنم امیدوارم انگشتانم بدانند برتری چه حسی دارد!
اینروزها صدای درونیام چیزهای عجیب و خلاف عادت میگوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.
به گفته استیو جابز:
«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی میدانند که شما واقعاً میخواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»
صدای درونی همیشه با شما صحبت میکند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم میشود. داشتن خلوت کمکتان میکند تا با صدای درونیتان ارتباط برقرار کنید.
یک نویسنده حرفهای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمیگیرد. یادتان باشد به صدای درونیتان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینشها و ایدهها برسید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اینروزها صدای درونیام چیزهای عجیب و خلاف عادت میگوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.
به گفته استیو جابز:
«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی میدانند که شما واقعاً میخواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»
صدای درونی همیشه با شما صحبت میکند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم میشود. داشتن خلوت کمکتان میکند تا با صدای درونیتان ارتباط برقرار کنید.
یک نویسنده حرفهای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمیگیرد. یادتان باشد به صدای درونیتان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینشها و ایدهها برسید.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
نویسندهای را پیدا کنید که تحسینش میکنید (مال من جوزف کنراد بود ) و طرحها و شخصیتهای او را کپی کنید تا داستان خودتان را بگویید. همان کاری را که مردم وقتی یاد میگیرند با کپی کردن استادها طراحی کنند، انجام دهید.
مایکل مورکاک
@Writing_lovers
مایکل مورکاک
@Writing_lovers