نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
توصیه محمدرضا صفدری به نویسندگان جوان

از سال ۵۵ ذهن من، در همه حال درگیر نوشتن داستان بوده است، چه وقتی می‌نوشتم چه وقتی که می‌خواندم، چه زمانی که روی زمین خدا راه می‌رفتم. حالت خاصی نبوده، حالتی است که هر داستان‌نویسی می‌تواند برای خودش پیش بیاورد. کارهایی هم دارم که چند ماه مدام روی آنها کار می‌کنم بعد می‌گذارم کنار و یکی، دو سال بعد می‌روم سراغشان. نکته دیگر اینکه بسیاری از نویسندگان جوان ما به ادبیات کهن کمترین توجهی ندارند. من به دوستان جوانم توصیه می‌کنم اگر داستان‌های غربی می‌خوانند، سفرنامه‌ ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همین‌طور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آن‌هم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا می‌افتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا می‌کند؛ نه این زبان روزنامه‌ای امروز که تمام داستان‌نویسی ما را فرا گرفته و بسیار آزاردهنده است.پس به جغرافیا و تخیل خود وفادار باشید و پشتکار داشته باشید تا شیفته‌ کار شوید.


@Writing_lovers
Forwarded from 📚ŁłТΞRARłΛ📚
«با دقت به چهره ی پسرهایی نگاه کنین که شصت یا هفتاد سال پیش در این مدرسه حضور داشتند. نترسید برین جلو و نگاه شون کنید.»
پسر ها از جا برخاستند و به سمت قاب عکس های کلاسی رفتند که سطح دیوار را پوشانده بود.به صورت مردان جوانی نگاه کردند که از ورای سالیان گذشته به آن ها زل زده بودند.
« اون ها هیچ فرقی با تک تک شما ندارند، ها؟ چشم هاشون پر از امیده درست مثل شما. معتقدند سرنوشت اون ها رو به سوی آینده ی فوق العاده ای رهسپار خواهد کرد، مثل خیلی از شماها.
خب پسر ها، حالا بگین اون لبخند ها کجان؟
اون امیدها چی شدن؟»
.
.
.
« آیا خیلی از اون ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟آیا خیلی از اون ها با تعقیب الهه ی قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟»


📚انجمن شاعران مرده
📝ان.اچ کلاین بام
#برشی_از_کتاب
اصولاً از لوازم نویسندگی کارایی و قبراقی هر پنج حس آدمی است، به ویژه داشتن گوش تیز و چشم ریز بین. اما خواندن کتاب، تا آنجا که ممکن است و هر جا که ممکن است، خواندن و باز خواندن، هم از واجبات است.

عشق به خواندن از روزی که الفبا را یاد گرفته­‌ام تا امروز که چشم و چار چندانی برایم نمانده در من بوده است. تا وقتی تشخیص سره از ناسره نمی­دادم هر چه به دستم رسیده خوانده­‌ام – بعد که کم کمک صاحب تشخیص شده‌­ام انتخاب کرده‌­ام و خوانده­‌ام – هنوز هم خیلی می­خوانم اما حالا بسیار مشکل پسندم.

به هر حال کاملاً آگاهم که از هر چه خوانده­‌ام – چه بد و چه خوب – چیزی آموخته‌­ام. خودم را تربیت کرده­‌ام که مثل بدها ننویسم و همه کوششم را به کار برده‌­ام که شگرد خوب­ها را یاد بگیرم.


مهشید امیرشاهی

@Writing_lovers
«اول تو آلفونس عزیزم» از شرلی جکسون را می‌خوانم. شرلی جکسون عزیز از هیچ‌ داستان می‌سازد اما روح زندگی در آن‌ها وجود دارد. انگشتم را لای صفحات کتاب می‌گذارم، دراز می‌کشم و با خودم فکر می‌کنم خیالپردازی برای داستان واقعا راضی‌ام می‌کند.

شرلی جکسون می‌گوید:«من داستان‌نویسی را بیش از هرچیز دیگر دوست دارم، چون خودِ نویسندگی داستان، به‌طور کاملاً ایمن، از شما در برابر واقعیت حفاظت می‌کند؛ هیچ‌چیز به‌روشنی یا بی‌پرده دیده نمی‌شود، بلکه همواره از میان حجابی نازک از واژگان.»

@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (A)
یه‌بار نمی‌دونم بحث چی بود اینجا و من به‌تون گفتم اگه می‌خواین درباره‌ی سینما و ساختار و اصطلاحاتش بدونین کافیه همین کتابو بخونین. یک کتابیه که دویست صفحه هم نمی‌شه و نشر ساقی منتشر کرده و نمی‌دونم الانم هست یا نه. فقط مستند رو توضیح نداده. کلیات رو گفته خیلی هم خوب و جمع‌وجور گفته. خیلی کتاب خوبیه و لازم نیست حالا حتما عشق سینما باشین که بخونینش. به نظرم همه می‌تونن بخوننش و ازش یاد بگیرن.
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونه‌م و اوردمش! دیدم زیر همه‌ی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
گاه آنقدر برای ساده نوشتن زحمت می کشم که خواننده تصور می کند آسان، ساده نوشته ام. ولی ساده نويسی چه دردسری دارد!



مهشید امیرشاهی


@Writing_lovers
هرگاه به عنوان یک نویسنده کمی احساس غم یا نومیدی می‌کنم، به خودم یک تکلیف هنری می‌دهم. کاری که اغلب، عناصر واضح و مطمئن در آن نقش مهمی ایفا می‌کند. مثلا چند سال پیش تصمیم گرفتم مجموعه‌ای در مورد موسیقی جامپ بنویسم. به چندین هزار آهنگ گوش دادم و در حین این کار، فهرست تنظیم آن را یافتم، بیش از 120 برنامه ضبط شده و بیش از 150 آهنگ، که تا هفت سی دی هم رسید. موسیقی جامپ که از بیشترِ موسیقی‌های راک پرتحرک‌تر است موجب شد حداقل وقتی در مقابل شنوندگان کتابم را می‌خوانم، مورد توجه باشم و نظم و ترتیب آهنگ‌ها در یک آلبوم موسیقی به من یادآوری کرد که هر یک از اشعار یا داستان‌های یک مجموعه چگونه اغلب نیاز به هماهنگی با یکدیگر دارند. این کتاب از آهنگ‌های ملایم تِنور (صدای زیر مردانه) موسیقی جامپ که با ساکسیفون یا گیتار یا دیگر سازها نواخته شده، به خوبیِ غزل‌هایی که بسیاری از شخصیت‌ها و موقعیت‌های بانمک را آشکار می‌کند چیزی نمی‌گوید. اما من اغلب این آهنگ‌ها را مثل یک گرامافون سکه ای در ذهنم می نوازم و ضرباهنگ و ریتم شان به زبان نوشتاری من راه می یابد.  

دن گوتشتاین

زهره شریعتی


@Writing_lovers
گفت‌وگوی نویسنده با خودش!


در فارسی معادلی برای Self-Interview وجود دارد؟ گفت‌وگو با خود؟ خودگفت‌وگونوشت؟! خوش‌آهنگش می‌شود: سلفی-نوشت! سلفی با کلمات؟

یعقوب یادعلی نویسنده گفته است:«هر نویسنده‌ای تن به گفت‌وگو با خود نمی‌دهد. چون چنین گفتگویی در نهایت جدی گرفته نخواهد شد؛ حتی در فرهنگ آمریکایی که این ظرفیت را دارد که جدی‌ترین پدیده‌ها را در اشکال متنوعِ رقیق و غلیظ عرضه کند و کسی متعرضش نشود. «حرف زدن از کار خود» روی دیگرِ سکهٔ «حرف زدن از خود» است که تهِ جیب خیلی از ما پیدا می‌شود؛ سکه‌ای که نمی‌شود باش چیزی خرید و بیشتر به درد شیر یا خط می‌خورد.»


اما خوب است گاهی مجال گفتگویی با خود فراهم کنیم. همینگوی در اهمیت گفتگو جملهٔ بی‌نظیری دارد که می‌تواند مشوق ما در این زمینه باشد: «مزه گفتگو در این است که آدم در همان لحظه دست به اکتشاف می‌زند.»

اگر بتوانیم مجالی برای گفتگوی نیروهای مخالف درونمان فراهم کنیم تا با تمام تضادها و تناقض‌هایشان رودروی هم بایستند و آنچه را درک می‌کنیم‌ در قالب گفتگویی بر صفحه کاغذ بیاوریم بی‌شک خوراکی لذیذ و خواندنی فراهم می‌آید. خوب است بدانید دیالوگ‌های درخشان داستان‌های نویسندگان بزرگ گاه به همین طریق شکل گرفته است.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
آنک کتاب یاری‌ام می‌دهد، از راه به‌در می‌کندم. از جا بدرمی‌بردم. نوشتنش را می‌خواهد. می‌خواهدم تا بنویسمش. می‌خواهم کتابی بنویسم که با رؤیاهایم سر در پی آنم. آیا خواهم توانست مکتوبش کنم؟ 

إلن سیکسو

آنک کتاب
نشر ناهید
ترجمه ماهان تیرماهی

حرف‌های غیرمنتظر إلن سیکسو را دوست دارم. هدیه‌ای غیرمنتظره که به شکلی غیر منتظره، یک نفس خواندمش. 

@Writing_lovers
 
نوشتن داستان، بهم بافتن مجموعه‌ای از دروغ‌ها برای رسیدن به حقیقتی بزرگ‌تر است.


خالد حسینی


@Writing_lovers
شما فقط باید بنویسید، همه چیز را رها کنید و هیچ چیز دیگری انجام ندهید، فقط نوشتن و نوشتن و نوشتن، حتی اگر تمام جهان به شما بگوید که نوشتن را ترک کنید و هیچکس به شما اعتقاد نداشته باشد.

هنری میلر


@Writing_lovers
برای اینکه شخصیت پردازی خوب داشته باشیم بهتر است داستان‌های اول را از تجربه‌هایی که زیست داریم، بپردازیم. داستانی درباره خودمان، پدر، مادر، همسایه، نزدیکان و...



کیهان خانجانی


@Writing_lovers
تمرین فوق العاده‌ای برای نویسندگان

این تمرینی است که تام اسپان باوئر در کلاس‌هایش به شاگردانش می‌دهد: داستانی بنویسید که فقط نیمی از آن را به خاطر دارید. یا اصلاً به خاطر نمی‌آورید. با نوشتن چند واقعیت که می‌توانید به خاطر بسپارید، شروع کنید. روی احساسات خود تمرکز نکنید، فقط تمام جنبه‌های فیزیکی محیط و آنچه اتفاق افتاده را یادداشت کنید. هر بار که شاگردان تام این تمرین را انجام می دادند، همیشه شگفت زده می شدند. همه با چند جمله شروع می‌کنند، اما هر چه بیشتر در مورد آن فکر می‌کنند، این حقایق ناچیز که در جملات اول توضیح داده شد، جزئیات جدیدی را به ذهن می‌آورد.

این روند ساختن خاطرات نیست، این فرآیند در واقع نشان می‌دهد که چگونه برخی از خاطرات باعث ایجاد خاطرات عمیق‌تر دیگری می‌شوند. مانند شعر یا یک آهنگ است: اگر بتوانید یک خط یا عبارت را از حافظه خود بیرون بکشید، در نهایت می‌توانید آهنگ‌های بیشتری را به خاطر بسپارید. در مورد داستان‌ها، به محض اینکه تصمیم می‌گیرم از آن‌ها در کارم استفاده کنم، با یک تکه کاغذ پشت میز می‌نشینم و تمرین تام را انجام می‌دهم. اول از همه، داستانی که به یاد می‌آورم شروع به فراخوانی داستان‌های دیگر از حافظه می‌کند، و من فهرستی از این داستان‌ها را تهیه می‌کنم و تصمیم می‌گیرم که از کدام یک به عنوان نقطه‌های طرح استفاده کنم.


چاک پائولانیک

@Writing_lovers
آیا وقتی دست‌نوشته‌تان را می‌خوانید، احساس ناخوشایند بی‌کفایتی و زیاده‌روی می‌کنید؟ با آگاهی از این که این احساس وحشتناک هرگز و هرگز شما را رها نخواهد کرد، مهم نیست که چقدر موفق و مشهور شوید، آرام باشید و به نوشتن ادامه دهید و خودتان را ارتقا دهید. این احساس در ذات همه نویسندگان واقعی وجود دارد و باید برای شما مطلوب باشد.

ویل سلف


@Writing_lovers
از روی جملات درخشان داستان سیاسنبو محمد رضا صفدری رونویسی می‌کنم امیدوارم انگشتانم بدانند برتری چه حسی دارد! 


این‌روزها صدای درونی‌ام چیزهای عجیب و خلاف عادت می‌گوید. باید جسارت این صدای درونی را پاس بداریم و تشویقش کنیم تا بیشتر سخن بگوید.

به گفته استیو جابز:


«نگذارید نگاه دیگران صدای درونی شما را خفه کند. بسیار مهم است که شجاعت پیروی از قلب و شهود خود را داشته باشید. آنها به نوعی می‌دانند که شما واقعاً می‌خواهید چه کاری انجام دهید. بقیه چیزها فرعی است.»


صدای درونی همیشه با شما صحبت می‌کند، اما در ازدحام و هرج ومرج اطرافتان گم می‌شود. داشتن خلوت کمک‌تان می‌کند تا با صدای درونی‌تان ارتباط برقرار کنید.


یک ‌نویسنده حرفه‌ای هرگز چنین منبع الهامی را دست کم نمی‌گیرد. یادتان باشد به صدای درونی‌تان فرصت ابراز وجود بدهید و با آن کلنجار نروید؛ برعکس با گوش دادن به او و ثبتش بر روی کاغذ به سرچشمه اصلی بینش‌ها و ایده‌ها برسید.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers