نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
بیایید در آینده باهم قدم برداریم



امروز این دو جمله را خیلی دوست داشتم:

۱) هر که می‌خواهد جهان را فتح کند، با ما همراه شود.

۲) بیایید در آینده باهم قدم برداریم.

دو جملهٔ تبلیغاتی که ظاهرا قرار نیست چندان به کار ما بیاید اما نویسنده آنچنان جذاب واژه‌ها را در کنار هم قرار داده که آدم انگار قدم به درون داستانی گذاشته است.


جمله‌هایی که می‌نویسیم باید اینطور باشند؛ باید ما را هل بدهند درون یک داستان و هیجان ماجراجویی و کشفی تازه را برایمان ایجاد کنند. ‌این کاری است که قصه‌گوهای حرفه‌ای با جملات انجام می‌دهند.


در نوشتن هر داستانی باید پاراگراف به پاراگراف جملات را رصد کنیم و اگر چنین صفتی را در خود نداشت، آن جمله را خط بزنیم و دوباره بنویسیم. بی‌اغراق این همان کاری است که در هربار نوشتن باید انجامش بدهیم.


چنین واژه‌هایی است که به کمک ما می‌آیند، دستمان را می‌گیرند و به ما روشن بینی لازم را برای رویارویی با مسائل اطراف می‌دهند. امروز با خواندن متن دوست‌داشتنی «شعر، خیر جاری است» سر ذوق آمدم و بیش از همیشه شعر خواندم. در خواندن شعر نویسنده بیشتر از ‌هر وقت دیگری ضرورت انتخاب دقیق هر واژه‌ را درک می‌کند.


به همین خاطر در پیاده روی شبانه بادیدن ماه تازهٔ طلایی و مه آلود، هایکوهایی از شاعران جهان برای زیبایی ماه زمزمه کردم. چندتا از آنها را برایتان می‌نویسم:


ماهِ شتابان می‌‌گریزد،
شاخه‌‌ها هنوز رها نكرده‌‌اند
قطره‌‌های باران را.
«باشو»


زرد آرام ماه
بر فراز ِ
روشنای این خانه آرام
«جک کرواک»


چه زیباست ماه!
تنها خیره بدان می‌نگرم
و به بستر می‌روم.
«هوْسایی»


در معبد بار افكنده‌‌ام،
خیره در ماه می‌‌نگرم
با رخسارهٔ واقعی خویش.
«باشو»


شب شفاف و‌نرم و بی‌نسیم
و ماه آرام بر بامها و‌ در دل باغ‌ها
ای ماه عزیز که با شعاعی آرام
رقص خرگوش‌ها را در جنگل شب روشنایی می‌بخشی
در پهنه آسمان چه می‌کنی؟

«جاماکو لئوپاردی»



معصومه حامی‌دوست
@Writing_lovers
کارها را انجام دهید. کنجکاو باشید. نه‌ منتظر هل دادن یا الهام یا بوسه جامعه روی پیشانی‌ات. توجه کنید. توجه باعث سرزندگی شماست. آدم را مشتاق می‌کند. مشتاق بمانید.


سوزان سانتاگ


@Writing_lovers
حتی فکرش را هم نکن! همانجا که هستی بمان! الان اصلا وقت مناسبی نیست!

اینها دروغ‌هایی است که ترس را در مسند قدرت نگاه داشته و شما را از حرکت باز می‌دارد. دروغ‌هایی که آدم را در حد متوسط نگه می‌دارد و موجب ناکامی می‌شود. اگر زندگی واقعی می‌خواهید جلویش بایستید!

بیشتر ما زیر سلطۀ کودک هشت سالۀ درون خود هستیم و این کودک که نیازهایش برآورده نشده است، به ما التماس می‌کند تا او را بپذیریم.

در کودکی، احتمالاً دوست داشتید چیزهای جدید را امتحان کنید، از میله‌ها آویزان مى‌شدید، اشیای ناشناخته جمع مى‌کردید، از درختان بالا مى‌رفتید، ساعت‌ها به تماشاى حشرات مى‌نشستید یا اینکه بى‌اختیار آواز مى‌خواندید و مى‌رقصیدید. اغلب ما با شور و احساس به راه افتاده‌ایم، سوار بر اسب مشهورمان شده‌ایم و بعد تحت‌تأثیر حرف‌هاى دیگران، به خودمان اجازه داده‌ایم به فضاى کوچک خویشتن بشرى ترسوى‌مان بازگردیم.


اگر التیام نیابیم، گذشته، زندگی‌مان را از بین می‌برد و خلاقیت و موهبت‌ها و استعدادهای بی‌همتای ما را دفن می‌کند.

📚شجاعت
دبی فورد

@Writing_lovers
داستان‌ها غالبا ناقص‌الخلقه متولد می‌شوند.

مصطفی مستور


اغلب به نظر می‌رسد داستانی متولد شده است ولی شبه‌داستان است. چه چیزی باعث می‌شود داستانی تبدیل به داستان شود و از حالت شبه‌داستانی خارج شود؟ مصطفی مستور در این یادداشت به بیان مؤلفه‌هایی می‌پردازد که داستان را از شبه داستان متمایز می‌کند و به آن تشخص می‌دهد.

«ما معمولا سه نوع داستان داریم: برخی از داستان‌ها از همان ابتدا مرده متولد می‌شوند. مانند بسیاری از نوزادان که از مادر مرده به دنیا می‌آیند. یعنی اساسا داستانی شکل نگرفته است و نویسنده توهم آن را دارد که داستانی نوشته است؛ چون هیچ‌کدام از مولفه‌های یک داستان خوب را ندارد.

برخی از داستان‌ها نیز هستند که برخی از مولفه‌های یک داستان خوب را دارند. این داستان‌ها عمر بسیار کوتاهی دارند که خیلی زود فراموش می‌شوند. در حقیقت‌ داستان‌هایی هستند که جوان‌مرگ می‌شوند.

دسته‌ی سوم داستان‌هایی هستند که همیشه زنده هستند. مانند داستان مردگان جیمز جویس. مفهوم این داستان آن‌قدر انسانی هست که مخاطب هر زمانی که آن را می‌خواند انگار برای وی تازگی دارد. سوال این‌جاست که چه اتفاقی رخ می‌دهد که چنین داستان‌هایی پدید می‌آید؟ چون اگر شما آگاهانه با این پرسش مواجه شوید، آن‌گاه تلاش می‌کنید کاری را ارائه دهید که داستان شما همیشه زنده بماند و جاودانه شود.


۱) پرداختن به مشترکات انسانی شرط لازم نوشتن داستان است: شرط لازم و نه کافی زنده بودن داستان این است که مشترکات انسانی در آن وجود داشته باشد. موضوعاتی مانند مرگ، عشق، رنج‌بردن و مواردی از این دست. تا انسانیت در انسان است، انسان همواره با این موضوعات درگیر است.

۲) تمام کار داستان‌نویس، در ذهن و روح وی اتفاق می‌افتد: بیش‌ترین کار نویسنده مربوط به زمانی است که چیزی نمی‌نویسد. زمانی که نویسنده به زور چیزی را متولد می‌کند که پیش از این در ذهن وی وجود نداشته است، شروع تولد شبه داستان‌ها است. پس به خاطر داشته باشید که نویسنده مدام مشغول کار است؛ حتی زمانی که چیزی نمی‌نویسد. شاید به همین دلیل است که مارکز می‌گوید نویسندگی تنهاترین حرفه‌ی عالم است. کسی نمی‌تواند به نویسنده کمک کند و تنها خود اوست که می‌تواند سطر بعدی را بنویسد. برای این‌که متن از صافی‌ای نویسنده عبور کند که من از آن تحت عنوان فردیت یاد می‌کنم. دقیقا این فردیت است که انگ و رنگ نویسنده را بر داستان می‌زند. به تعبیری، شاید نویسندگی، نوعی غواصی در درون فرد باشد. مهم این است که نویسنده در خود فرو برود و موضوع داستان را از خود استخراج کند.


۳) نویسنده باید خیلی به پیرامون خودش حساس باشد: این ابزار حساسیت است که باعث می‌شود خیلی از چیزهایی که دیگران نمی‌بینند را نویسنده ببیند. مانند کسی که همیشه همراه خود ذره‌بینی دارد؛ ذره‌بینی که صداها را بلندتر، نماها را درشت‌تر و وقایع را برجسته‌تر کند. او همچنین باید نگاهی نافذ داشته باشد. نگاه نویسنده، نباید به انسان‌ها و رویدادهای اطرافش سطحی باشد. در واقع نویسنده باید هوشیار باشد.»



@Writing_lovers
هر نویسنده، بازیگری شکست‌خورده است که جملاتش را در میان مخاطبان پنهان ذهنش می‌خواند.


راد سرلینگ


@Writing_lovers
داستان چگونه شکل می‌گیرد؟

ابوتراب خسروی

در نويسندگی و اساسا هنر تا مؤلف نسبت به كار اخلاص و خلوص نداشته باشد موفق به انجام كار موجهی نخواهد شد. به نظر من مهمترين كاری كه يك نويسنده بايد انجام بدهد شفافيت و انسی‌ است كه بايد با كار داشته باشد نه چيز ديگری.


زمانی داستان پديد می‌آيد كه جزئيات اهميت پيدا می‌‌كند.براي شرح جزئيات بايد دستگاهی می‌بود كه بتوان به كمك آن جزئيات را گفت كه نويسنده‌ها دستگاه زاويه ديد را تحت تاثير دوربين فيلم‌برداری و عكاسی ابداع كردند.

زماني كه زاويه ديد به كار گرفته شد داستان پديد آمد. خصوصيت داستان عينت دادن واقعه است؛ شرح جزئيات است و جزئيات را بازتاب می‌دهد.

این درست نقطه مقابل حكايت پردازی است. وقتی حكايات سعدی را می‌خوانيد روايت صرف است و تشبيه، ولی در داستان ما به وسيله دستگاه مجازی زاويه ديد، عينيت را بازتاب می‌دهيم. نويسنده اگر نتواند زاويه ديد مناسب را پيدا كند، نمی‌تواند داستانش را پيش ببرد.

اگر با متون كلاسيك در ارتباط باشيد بخشی از ناخودآگاهتان شکل می‌گیرد و می‌توانید از آن به عنوان پشتوانه و منابع متنتان استفاده ‌كنيد و تحت تأثير اين نوع زيباشناسی باشید.

نوشتن وجهی از انديشيدن است. در واقع وقتی قلم دست می‌گيريد با اولين كلماتی كه می‌نويسيد به ناخودآگاهتان نيشتر می‌زنيد و كلمات از ناخودآگاه شما نشات می‌گيرد و با هر جمله و كلامی كه می‌نويسيد به اهدافتان در داستان نزدیک می‌شوید. نوع رفتاری كه نويسنده با كلمات می‌كند؛ يك رفتار منحصر به فرد است. در نتیجه داستانی كه خلق می‌شود، منحصر به فرد خواهد شد؛ چون به فرديت نویسنده مربوط می‌شود.


@Writing_lovers
ارنست همینگوی گفته است:«همانقدر از نقاشان، نوشتن یاد می‌گیرم که از نویسندگان.»



امروز دقایقی را در نمایشگاه نقاشی گذراندم. تماشای تابلوهای نقاشی و قدم زدن در سکوت رنگارنگ آنها به ذهن شادابی و طراوات می‌دهد و حس و حال خوبی را در آدم زنده می‌کند: نقاشی‌های بهمن محصص و حبیب محمدی. دو هنرمندی که آثارشان را باید دید.


رضا قاسمی داستان‌نویس می‌گوید: «من همیشه از هر داستان‌نویس می‌پرسم: «چقدر نقاشی می‌بینی؟ چه نقاش‌هایی را می‌شناسی؟ از چه سبک نقاشی‌هایی خوشت می‌آید؟» نگاه کردن به شاهکارهای نقاشی چندین برابر پراهمیت‌تر از گشت و گذار در طبیعت است. تربیت کردن ناخوداگاه ذهن با تماشای آثار نقاشان بزرگ، علاوه بر اینکه باعث لذت آدم از دیدن نقاشی‌ها می‌شود، به درک رنگ‌بندی یا کمپوزیسیون ذهن نویسنده هم کمک می‌کند.»

نویسندگی فقط نوشتن نیست. ‌نویسنده باید مشاهده‌گری دقیق باشد.‌ باید به هنرهای دیگر هم سرک بکشد. باید سرچشمه‌های نیک را‌ بجوید. به دنبالشان روان شود و برای این جستجو هرگز هیچگونه محدودیت و پایانی وجود ندارد.

فهرست کتاب‌هایی که دیروز و امروز وسوسه‌ خواندنشان به سرم زده:

فلسفه در چهل ایده• آلن دوباتن

بی‌خود و بی‌جهت• زندگی خودنوشت وودی آلن به قلم خودش

تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ• محمد توکلی

شکل دهی به هویت ملی در ایران• علی مظفری



معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
👍2
نوشتن اعتراض غریزی شماست؛ وقتی می‌بینید در دادگاه‌های جهان صدایی ندارید و کسی به جای شما سخن نخواهد گفت. من همهٔ کلمات حال و گذشته و آینده‌ام را می‌دهم در ازای دسترسی آسان‌تر به دنیا. اجازه برای اعلام «رنج می‌برم»، «بیزارم» یا «می‌خواهم». چیزی که برای یکبار شناخته شود، هرگز نمی‌تواند ناشناخته بماند و نوشتن دشمن فراموشی یا بی‌فکری است.


آنیتا بروکنر

@Writing_lovers
توصیه محمدرضا صفدری به نویسندگان جوان

از سال ۵۵ ذهن من، در همه حال درگیر نوشتن داستان بوده است، چه وقتی می‌نوشتم چه وقتی که می‌خواندم، چه زمانی که روی زمین خدا راه می‌رفتم. حالت خاصی نبوده، حالتی است که هر داستان‌نویسی می‌تواند برای خودش پیش بیاورد. کارهایی هم دارم که چند ماه مدام روی آنها کار می‌کنم بعد می‌گذارم کنار و یکی، دو سال بعد می‌روم سراغشان. نکته دیگر اینکه بسیاری از نویسندگان جوان ما به ادبیات کهن کمترین توجهی ندارند. من به دوستان جوانم توصیه می‌کنم اگر داستان‌های غربی می‌خوانند، سفرنامه‌ ناصرخسرو را هم بخوانند. اینها را باید روزانه خواند. ابتدا با پنج دقیقه شروع کنند و همین‌طور مقدار و زمان خواندن متون کهن را افزایش دهند؛ آن‌هم با «صدای بلند»! به این شیوه، زبان و موسیقی آن متن خاص در ذهن انسان جا می‌افتد و نویسنده امروزی، زبان خود را پیدا می‌کند؛ نه این زبان روزنامه‌ای امروز که تمام داستان‌نویسی ما را فرا گرفته و بسیار آزاردهنده است.پس به جغرافیا و تخیل خود وفادار باشید و پشتکار داشته باشید تا شیفته‌ کار شوید.


@Writing_lovers
Forwarded from 📚ŁłТΞRARłΛ📚
«با دقت به چهره ی پسرهایی نگاه کنین که شصت یا هفتاد سال پیش در این مدرسه حضور داشتند. نترسید برین جلو و نگاه شون کنید.»
پسر ها از جا برخاستند و به سمت قاب عکس های کلاسی رفتند که سطح دیوار را پوشانده بود.به صورت مردان جوانی نگاه کردند که از ورای سالیان گذشته به آن ها زل زده بودند.
« اون ها هیچ فرقی با تک تک شما ندارند، ها؟ چشم هاشون پر از امیده درست مثل شما. معتقدند سرنوشت اون ها رو به سوی آینده ی فوق العاده ای رهسپار خواهد کرد، مثل خیلی از شماها.
خب پسر ها، حالا بگین اون لبخند ها کجان؟
اون امیدها چی شدن؟»
.
.
.
« آیا خیلی از اون ها دست روی دست نگذاشتند تا وقت از دست بره و دیگه قادر به تغییر چیزی نباشند؟آیا خیلی از اون ها با تعقیب الهه ی قدرتمند موفقیت، رؤیاهای جوانی خودشون رو هدر ندادند؟»


📚انجمن شاعران مرده
📝ان.اچ کلاین بام
#برشی_از_کتاب
اصولاً از لوازم نویسندگی کارایی و قبراقی هر پنج حس آدمی است، به ویژه داشتن گوش تیز و چشم ریز بین. اما خواندن کتاب، تا آنجا که ممکن است و هر جا که ممکن است، خواندن و باز خواندن، هم از واجبات است.

عشق به خواندن از روزی که الفبا را یاد گرفته­‌ام تا امروز که چشم و چار چندانی برایم نمانده در من بوده است. تا وقتی تشخیص سره از ناسره نمی­دادم هر چه به دستم رسیده خوانده­‌ام – بعد که کم کمک صاحب تشخیص شده‌­ام انتخاب کرده‌­ام و خوانده­‌ام – هنوز هم خیلی می­خوانم اما حالا بسیار مشکل پسندم.

به هر حال کاملاً آگاهم که از هر چه خوانده­‌ام – چه بد و چه خوب – چیزی آموخته‌­ام. خودم را تربیت کرده­‌ام که مثل بدها ننویسم و همه کوششم را به کار برده‌­ام که شگرد خوب­ها را یاد بگیرم.


مهشید امیرشاهی

@Writing_lovers
«اول تو آلفونس عزیزم» از شرلی جکسون را می‌خوانم. شرلی جکسون عزیز از هیچ‌ داستان می‌سازد اما روح زندگی در آن‌ها وجود دارد. انگشتم را لای صفحات کتاب می‌گذارم، دراز می‌کشم و با خودم فکر می‌کنم خیالپردازی برای داستان واقعا راضی‌ام می‌کند.

شرلی جکسون می‌گوید:«من داستان‌نویسی را بیش از هرچیز دیگر دوست دارم، چون خودِ نویسندگی داستان، به‌طور کاملاً ایمن، از شما در برابر واقعیت حفاظت می‌کند؛ هیچ‌چیز به‌روشنی یا بی‌پرده دیده نمی‌شود، بلکه همواره از میان حجابی نازک از واژگان.»

@Writing_lovers
Forwarded from That's all folks! (A)
یه‌بار نمی‌دونم بحث چی بود اینجا و من به‌تون گفتم اگه می‌خواین درباره‌ی سینما و ساختار و اصطلاحاتش بدونین کافیه همین کتابو بخونین. یک کتابیه که دویست صفحه هم نمی‌شه و نشر ساقی منتشر کرده و نمی‌دونم الانم هست یا نه. فقط مستند رو توضیح نداده. کلیات رو گفته خیلی هم خوب و جمع‌وجور گفته. خیلی کتاب خوبیه و لازم نیست حالا حتما عشق سینما باشین که بخونینش. به نظرم همه می‌تونن بخوننش و ازش یاد بگیرن.
اون موقع دم دست نداشتمش. حالا اهواز که بودم دیدمش تو کتابخونه‌م و اوردمش! دیدم زیر همه‌ی سطرهاش خط کشیدم که یعنی مهم!
گاه آنقدر برای ساده نوشتن زحمت می کشم که خواننده تصور می کند آسان، ساده نوشته ام. ولی ساده نويسی چه دردسری دارد!



مهشید امیرشاهی


@Writing_lovers