نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ساده‌ترین و بهترین راهکار برای برطرف کردن مشکلات نوشته‌ات، رو آوردن به آزادنویسی است. بگذار ناخودآگاهت به مسئله پاسخ دهد. بگذار شخصیت ها با تو سخن بگویند و از رازشان پرده بردارند. بنویس «چه می‌شد اگر...؟» و ببین که پاسخت چیست. حتی وقتی که نوشته‌هایت بی‌معنا یا پوچ به نظر می‌رسند، از نوشتن دست برندار. این گونه‌ پوچی‌ها بیشتر زادهٔ چیزهای پیش بینی ناپذیرند و به اندیشه‌ای کاملا تازه راه می‌گشایند. به رؤیاهایت هم بی‌توجه نباش. چه بسا تصاویری که این رؤیاها می‌آفرینند و پیوندهای عجیبی که میان چیزها برقرار می‌کنند بازتابی از ضمیر ناخودآگاهت باشد. پس اگر از وجودشان آگاه شوی، معمولا به بصیرتی یا حتی به راه‌حل پیچیده رفع پاره‌ای از مشکلات که کلافه‌ات کرده‌اند، دست خواهی یافت.

📚اندیشه‌های نو در رمان‌نویسی
باربارا شوپ


@Writing_lovers
برای هنرمند نثر نویس، جهان پر از کلمات آدمهای دیگر است و او در میان آنها باید راه خود را پیدا کند و مشخصات گفتاری آنها را با گوش تیز بشنود. باید این‌ها را به سطح نحوه بیان خود بیاورد، بی‌آنکه سطح آن از بین برود.

میخائیل باختین


@Writing_lovers
شب در مسیر غرب

بریل مارکهام

بخشی از نامه ارنست همینگوی در ستایش کتاب «شب در مسیر غرب» بریل مارکهام:

«کتاب بریل مارکهام ، شب در مسیر غرب، را خوانده‌ای؟ وقتی افریقا بودم نسبتا خوب می‌شناختمش و هیچ‌وقت گمان نمی‌کردم بتواند و بخواهد که دست به قلم ببرد، مگر برای نوشتن دفترچه‌ پروازش. از قرار معلوم، خیلی هم خوب نوشته، به شکل اعجاب‌انگیزی خوب، آن‌قدر که من از خودم به عنوان یک نویسنده شرمنده شدم. حس کردم صرفا یک نجار کلمات هستم، هر چه را در کار صیقل خورده باشد برمی‌دارد و به‌هم میخ‌شان می‌کنم و بعضی‌ وقت‌ها یک خوک‌دانی معمولی می‌سازم. ولی او فاتحه همه ما که خودمان را نویسنده می‌دانیم خوانده است. آن بخش‌هایی‌اش را که شخصا اطلاع دارم، که یا خودم آن‌جا بودم یا در روایات مردم شنیده‌ام، کاملا حقیقت دارند... امیدوارم این کتاب را بگیری و بخوانی‌اش، چون واقعا کتاب محشری است.»

#معرفی_کتاب

@Writing_lovers
سوژه و تهیه فهرست


ری بردبری در اوایل دوران نویسندگی اش، فهرستی از اسامی را روی کاغذ می‌آورد که به طور ناخوداگاه به ذهنش می‌رسید. این فهرست مایه داستان‌های او بود. شما هم فهرست خودتان را تهیه کنید و بگذارید ذهنتان تصاویر ذهنی گذشته را از درون خاطراتتان جستجو کند و بعد فوری یک یا دو کلمه‌ای که تصویری از گذشته را به ذهن شما می‌آورد ، یادداشت کنید. من اینها را یادداشت کرده‌ام:


•پتو ( خاطره‌ای که به ذهنم می‌آید این است: به سفر رفته بودیم. من از نظافت اتاق رضایت نداشتم و برای اطمینان زمان حضورم در اتاق، روی یک پتو وقت می‌گذراندم. احساس می‌کردم آن پتو خانه من است؛ درست مثل کودکی‌مان که خانه‌ای از پتو و ملافه درست می‌کردیم.)

تپه: ( تپه اولین جایی بود که بنظرم رمانتیک آمد چون شخصیت اصلی داستانی از دینو بوتزاتی که در زمان نوجوانی خوانده بودم بالای یک تپه به عشقش به دختر مورد علاقه‌اش اعتراف کرده بود.)

بخاری دیواری:( یادم به روزی می‌افتد که بخاری دیواری کلاس بغلی ترکیده بود و معلم ما اولین کسی بود که از در کلاس دوان دوان فرار کرد.)

گربه ( یک بار به یک بچه گربه خیابانی غذا دادم و گربه آمار خانه ام را در آورد و تمام زمستان فک و فامیلهایش روی پشت بام شلنگ‌ تخته می‌انداختند و یکسال بعد به ضرب تهدید از پشت بام بیرون‌شان کردم.)

همه اینها می‌توانند بذر یک داستان احتمالی باشند. می‌توانم یکی از آنها را انتخاب کنم و آن مرا به سمت سوژه‌های دیگر هدایت کند که مستقیما از جان و روحم مایه گرفته است.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
شما نوشتن رمان را فقط در دوره‌های نوشتن یاد نمی گیرید؛ این کار با زندگی به طور کامل قابل آموختن است. برای هر تجربه‌ای آماده باشید‌ و اجازه دهید زندگی از طریق شما جریان یابد مانند نور خورشید که از طریق شاخ و برگ جریان می‌یابد.


پت کانروی

@Writing_lovers
Beautiful Goodbye (Violin,Cello,Piano Cover)
CHEN
بدون موسیقی، زندگی سفری در برهوت می‌بود.

پت کانروی
#music
@Blog_Reader
نویسنده در نوع خلاق نوشتن با متنش به تاریکی نور می‌تاباند یا اینکه پنجره ای را باز می‌کند تا وضعیتی را که کشف کرده در معرض بینش مخاطب بگذارد. باید درک و استنتاج وضعیت را به عهده مخاطب گذاشت و این همان کشف و شهود دوسویه است، همان معادله که سویی از آن خواننده قرار دارد.


ابوتراب خسروی


@Writing_lovers
Forwarded from دَردِل‌نِگاشتگان (Sepehr Soleyman)
بر دیوار اتاقم، تنها دو عکس جاوادانه پایدارند...
نخست ویلیام شکسپیرِ والامقام،
سپس

عالی‌جناب بهرام‌ بیضایی... این جراح زبان و پروردگار ادبیات پارسی‌.. اولین نویسنده‌ای بود که نشستم‌ و به ترتیب نگارش کارهایش همه را خواندم.
گویی با جوانی ۲۲ ساله که کتاب تاریخ نمایش در ایران را نوشته آغاز شدم و گام‌ به گام، اثر به اثر با وی سالخورده و هشتاد ساله گشتم. شادکام شدم از کامیابی یک‌ اثر... سرخورده که یک پرده بهتر می‌توانست نوشته شود‌... هراسان از ژرفای تاریک "دیباچه نوین شاهنامه"، دلخون از خصم و ظلم "سیاوش‌خوانی"...

‍ بیایید و بخوانید لمحاتی از قلم سحر انگیز او در نمایشنامه ها و آثارش:

✔️روزی باشد که دروغ‌ها راست به نظر آید، راست‌ها دروغ
روزی باشد که فنا بیاید
روزی باشد که دیوارها نایستد
روزی باشد که پاکی آماج تهمت شود
چشمه اشک شما خشک نشود
و تشویش قلب شما کاستی نگیرد
روزی باشد که راستی به هزار دست بمیرد
روزی باشد که راستی خود را به آتش بیفکند
روزی ـ که آن ـ امروز است!

🔸نمایشنامه #ندبه

✔️زن: بزکشان را ببین. بلندتبارانی چون شما از گرده ی ما تسمه ها کشیده اید. شما و همه ی آن نوجامگان نوکیسه. شما دمار از روزگار ما درآورده اید. فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته ای.
سردار: زبانت ببرد!
زن: و تو شمشیر را برای همین بسته ای!

🔸#مرگ_یزدگرد

✔️ بپرس‌اش شمار تازيان چند است؟ چه در سر دارند؟ سواره‌اند يا پياده؟ دور می‌شوند يا نزديک؟
درکار گذشتن‌اند يا ماندن؟ پيک است يا خبرچين يا پيش‌آهنگ؟
بپرس‌اش ويرانه چرا ميسازند؟!آتش چرا می‌زنند؟!سياه چرا می‌پوشند؟! و اين خدای که می‌گويند چرا چنين خشمگين است؟!

🔸نمایشنامه #مرگ_یزدگرد

✔️آسیابان: ما هرچه داریم از پادشاه است.
زن: چه می‌گویی مرد؛ ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است!

🔸#مرگ_یزدگرد

✔️رستم : تو كه بدين خردی رستم را می آزمايی بگو نام چهاربن را شنيده ای؟
سياوش: آب و باد و خاك و آتش!
رستم : كدام چيره ترند؟
سياوش: هر دم يكى؛ چون تشنه اى آب، چون خونت بريزند خاك، چون درگذرى باد، و چون دلت بسوزد آتش...

🔸#نمایشنامه سياوش_خواني

✔️این آخرالزمان است و نشان آن کوتاهیِ دست حقیقت!
دبیر:سلطان در خواب اشخاصی نورانی را دیده بود روی خراشیده، مویها پریشان و کالیده و جامه های سیاه برمثال سوگواران پوشیده، بر سر زنان نوحه می کردند، زرا ایشان پرسید شما کیستید؟ گفتند ما مملکت ایرانیم!
🔸نمایشنامه تاریخ سری سلطان در آبسْکون

✔️من یک بار اورا دیده‌ام که با اسیران نصرانی عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند و بند از پای ایشان برداشت هنوزم این سخن در گوش است که فرمود:ما برای برداشتن بند آمده ایم نه بند نهادن.ما آمده‌ایم با ظلم بجنگیم نه آنکه خود ظالم باشیم...
“خودستایان تکیه بر اریکه‌ها زده‌اند؛ کتاب خدا را چنان می‌خوانند که سود ایشان است. آنان که طیلسان زهد پوشیده‌اند تک پیرهنان را پیرهن بر تن می‌درند؛ آنان که دستار بر سر نهاده‌اند سر از گردن خداترسان می‌اندازند؛ و آنان که آب بر مردمان می بندند مردمان را آب از لبه تیغ میدهند. این نیست آنچه ما می گفتیم. اینان سپاه آز می‌آرایند و دیوار غرور می‌افرازند و کوشک‌های خودپرستی می‌سازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست.”
🔸 روز واقعه

✔️«آن‌ها سه تن‌اند که می‌میرند. یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش و یکی برای عدالتش. ولی نه، حالا پس از قرن‌ها می‌دانیم واقعا چه شد. در عمل، ظالم و مکار جان به در بردند و تنها سومی بود که فرقش شکافت. بلی؛ عدالت می‌میرد و ظلم و مکر می‌ماند. این شروع خوبی است؟»
🔸نمایشنامه مجلس ضربت خوردن

✔️بزرگان همه عددند، و سلطان و سالاران برتر شماره‌اند. سلطان نُه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان، هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یک‌اند و رعیت صفر است. با این همه، بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عدد بی‌صفر بزرگ نشود، چنان که هزار بی‌صفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ می‌نماید و بیش از همه است

🔸 طومار شیخ شرزین


@Dardelnegashtegan
👍1
نوشتن شیوه‌ای از زندگی است.

گوستاو فلوبر


@Writing_lovers
به دفتر یادداشت خود مراجعه کنید و سعی کنید به یاد بیاورید هر کدام از گفت‌وگوهای درونی یا دل‌نوشته‌هایتان را بعد از کدام ماجرا نوشته‌اید. یکی را که بیشتر به مذاقتان سازگار است، انتخاب کنید و درباره‌اش بنویسید.

آتوسا افشین نوید

📚یک، دو، سه نویسندگی


@Writing_lovers
نصیحت؟ من نصيحتی ندارم. دست از اشتیاق بردار و شروع کن به نوشتن. اگر در حال نوشتن هستید، نویسنده‌اید. طوری بنویسید که انگار زندانی ردیف اول مرگ هستید و فرماندار خارج از کشور است و فرصت عفو وجود ندارد. بنویس انگار که به لبه پرتگاه چسبیدی و آخرین نفس است و فقط یک حرف برای گفتن داری، انگار پرنده ای هستی که بالای سر ما پرواز می کنی و همه چیز را می‌بینی، و خواهشأ به خاطر خدا چیزی را به ما بگو که ما را از شر خودمان نجات دهد. نفس عمیق بکش و عمیق ترین و تاریک ترین رازت را به ما بگو تا بتوانیم اشک‌هایمان را پاک کنیم و بدانیم که تنها نیستیم. بنویس انگار که پیامی مهمی داری. یا ننویس؛ کسی چه می‌داند، شاید شما یکی از آن خوشبخت‌هایی باشید که مجبور نیستید، بنویسید.

آلن واتس
Kiingo.com

@Writing_lovers
همۀ ما زندگی می‌کنیم اما یک در هزاران در میان ما زندگی را درک می‌کند و می‌تواند آن را بیان کند، بنویسد و روی کاغذ بیاورد.



مهشید امیرشاهی

@Writing_lovers
گربه: گوش کنید، ما که حیوانات، اشیا و عناصر اصلی هستیم، همه ما دارای روحی هستیم که بشر هنوز آن را نشناخته و به آن دست نیافته و همین یک‌خورده استقلالی هم که برای ما باقی مونده به همین جهته. اما اگر بشر درین سفر پرنده آبی را پیدا کنه کلیه اسرار بر او کشف می‌شه و هر چیز که تا به حال بر او نامعلوم بوده معلوم خواهد شد. آن وقت دیگه ما کاملا در چنگال بی‌رحم بشر خواهیم افتاد. اما باید مخصوصا بدونید آنچه را شنیدید ابدا گفتار من نیست، بلکه رفیق قدیمی من «تاریکی» که پاسبان اسرار ازلی است به من خبر داده. پس سلامت و صلاح ما اینه که به هر قیمتی هست نگذاریم بشر این پرنده را پیدا کند.

پرنده آبی

موریس مترلینگ

@Writing_lovers
به هیچ چیز این قدر شوق ندارم مگر به نوشتن. بیشتر فکرها هم برای من هر قدر اساسی باشند در همان موقع نوشتن پیدا می‌شوند. هر وقت می‌خواهم مطلب تازه‌‌ای را بفهمم، می‌نویسم.


نیما یوشیج


@Writing_lovers
تمرین

با استفاده از عناصری همچون صحنه، عبارات توصیفی، تک گویی و یا گفتگو_ هرچه مناسب به نظر می‌رسد_قطعات کوتاهی بنویس که نشان دهند از گذشتهٔ شخصیت‌هایت چه می‌دانی. ببین‌ چطور می‌توانی از آن‌ها برای خلق اشکال گوناگون بازگشت به ‌گذشته استفاده کنی و بر تأثیر داستانی که در زمان حال نقل می‌شود، بیفزایی.

جیل مک‌کور کل

📚اندیشه‌های نو در رمان‌نویسی

@Writing_lovers