قفسه کتابهای من
کتابی که اخیرا درباره داستاننویسی خواندهام: کتاب اندیشههای نو در رمان نویسی بوده. در این کتاب نویسندگان از فرایند آفرینششان میگویند. کتابی که برایم سرگرم کننده وشیرین بود.
از کتابهای فارسی در زمینهٔ داستاننویسی که باید خواند: «حرکت در مه» محمد حسن شهسواری، کتابی است جامع درباره نویسندگی و با مثالهای روشنی که از داستانهای فارسی میآورد، میتواند کمک خوبی برای نویسندگان جوان باشد.
نوشتههای حسین سناپور از جمله کتاب «شگردهای داستاننویسی» کتاب بسیار مفیدی است. سناپور در کتابهایش به نکاتی اشاره میکند که اگر شاگرد کلاسهایش باشی آنها را میشنوی. متأسفانه آقای سناپور ویدئویی درباره داستان ندارند و واقعا حیف است که نویسندگان ایرانی چندان در پی مصاحبه نیستند و از آن ابا دارند در حالی که نویسندگان خارجی، بخش بزرگی از تجربههای خود را از این طریق به نسل جوان انتقال میدهند.
در میان کتابهای جهان که در ایران منتشر شدهاند، نشر عصر داستان و سوره مهر کارهای ارزشمندی در زمینه آموزش نویسندگی چاپ کردهاند. من زمانی «میانبرهای رمان» را از نشر عصر داستان همینجا معرفی کردهام و بخشهای مفید و الهام بخشی از کتاب «طرح و ساختار رمان» انتشارات سوره مهر را در کانال منتشر کردهام اما هنوز این کتاب نکات تازهای دارد که سزاوار خوانده شدن است.
از داستانهای ایرانی که این روزها بارها خواندهام: داستان کوتاه «سیاسنبو» از محمدرضا صفدری و داستان کوتاه «پونه» کیهان خانجانی است. هدفم یادگیری از زبان این دو داستان بود. البته اعتقاد ندارم که آثار داستانی را به ایرانی و خارجی تقسیم کنیم. ادبیات یک کل منسجم بدون مرزبندی است و باید از همه آنها آموخت. چیزی که گوته بدان باور داشت یعنی ایده «ادبیات جهانی» چیزی است که من هم عمیقا به آن معتقدم. اما گاهی برای یادگیری بهتر زبان داستانی، خواندن داستانهای خوب ایرانی میتواند بسیار مفید باشد.
داستانی که به تازگی نوشتهام: داستان«عشق روی چرخ و فلک» است و آن را با خواندن خبری به این قرار نوشتم:
«بلندترین چرخ و فلک جهان در دبی با ۲۵۰ متر ارتفاع افتتاح شد. این چرخ و فلک ۲۴ ساعته بازه و تقریبا یک نمای ۳۶۰ درجه از دبی برای کسایی که سوار میشن نشون میده. ۱۱۰۰۰ تن فولاد برای ساخت این چرخ فلک استفاده شده. فولاد برج ایفل حدود ۷۰۰۰ تنه.»
ارتفاع چرخ و فلک در داستانم ۳۰۰ متر بود و جغرافیای آن مطلقا اهمیت نداشت ولی صحنه پردازی و فضاسازی چرا. برای آن یک آغاز، یک میانه و یک پایان ساختم و جزییات داستانی لازم را در آن قرار دادم تا فضاهای خالی را پرکنم و بخشهای مختلف داستانی را به هم مرتبط کنم. با پایان بندی کاملا غافلگیرانه و دیالوگهای حساب شده، به یکی از بهترین داستانهایم تبدیل شد.
آیا نوشتن از مطلبی برایم سخت بوده؟ اغلب به راحتی مینویسم اما این روزها مشغول جمع آوری یادداشتهایم از کتاب «نامههای خصوصی یک کتابخوان» هستم. وقتی به نوشتن از آثار جک لندن رسیدم؛ پروراندن جملات درباره او برایم سخت بود. من «سپید دندان» جک لندن را به سادگی نخواندم و خواندن آن را مدتها به تعویق میانداختم در نوشتن دربارهٔ او هم نظیر چنین حسی داشتم. بنابراین آثار جک لندن و نوشتن از او به یکمیزان برایم دشوار بود و با اینکه میدانستم میخواهم از چه بگویم اما حتی جمله بندی درباره او هم برایم سخت بود و این شاید به خصلت نوشتاری خود جک لندن بازمیگردد.
فیلمی که اخیرا درباره نویسندگی دیدهام: فیلم سینمایی «عجیب تر از داستان» به کارگردانی مارک فورستر است. فیلم درباره شخصیتی است که میخواهد نویسندهاش را مجاب کند تا از مرگ محتومش صرف نظر کند.
کار تأثیرگذاری که هر روز در زمینه نوشتن انجام میدهم: هر روز صبح، دو کار را با اشتیاق انجام میدهم؛ نوشتن نامه به خودم و جهان تا با آنچه پیش رویم است، هماهنگی بیشتری داشته باشم. علاوه بر این، این کار را برای فرستادن نجوایی به جهان و به قصد تأثیر گذاری بر آن انجام میدهم و این به نوعی به منزلهٔ اعلام وجود خودم در جهان است.
✍ معصومه حامیدوست
دو مطلب مشابه:
https://t.me/Writing_lovers/4289
https://t.me/Writing_lovers/3993
@Writing_lovers
کتابی که اخیرا درباره داستاننویسی خواندهام: کتاب اندیشههای نو در رمان نویسی بوده. در این کتاب نویسندگان از فرایند آفرینششان میگویند. کتابی که برایم سرگرم کننده وشیرین بود.
از کتابهای فارسی در زمینهٔ داستاننویسی که باید خواند: «حرکت در مه» محمد حسن شهسواری، کتابی است جامع درباره نویسندگی و با مثالهای روشنی که از داستانهای فارسی میآورد، میتواند کمک خوبی برای نویسندگان جوان باشد.
نوشتههای حسین سناپور از جمله کتاب «شگردهای داستاننویسی» کتاب بسیار مفیدی است. سناپور در کتابهایش به نکاتی اشاره میکند که اگر شاگرد کلاسهایش باشی آنها را میشنوی. متأسفانه آقای سناپور ویدئویی درباره داستان ندارند و واقعا حیف است که نویسندگان ایرانی چندان در پی مصاحبه نیستند و از آن ابا دارند در حالی که نویسندگان خارجی، بخش بزرگی از تجربههای خود را از این طریق به نسل جوان انتقال میدهند.
در میان کتابهای جهان که در ایران منتشر شدهاند، نشر عصر داستان و سوره مهر کارهای ارزشمندی در زمینه آموزش نویسندگی چاپ کردهاند. من زمانی «میانبرهای رمان» را از نشر عصر داستان همینجا معرفی کردهام و بخشهای مفید و الهام بخشی از کتاب «طرح و ساختار رمان» انتشارات سوره مهر را در کانال منتشر کردهام اما هنوز این کتاب نکات تازهای دارد که سزاوار خوانده شدن است.
از داستانهای ایرانی که این روزها بارها خواندهام: داستان کوتاه «سیاسنبو» از محمدرضا صفدری و داستان کوتاه «پونه» کیهان خانجانی است. هدفم یادگیری از زبان این دو داستان بود. البته اعتقاد ندارم که آثار داستانی را به ایرانی و خارجی تقسیم کنیم. ادبیات یک کل منسجم بدون مرزبندی است و باید از همه آنها آموخت. چیزی که گوته بدان باور داشت یعنی ایده «ادبیات جهانی» چیزی است که من هم عمیقا به آن معتقدم. اما گاهی برای یادگیری بهتر زبان داستانی، خواندن داستانهای خوب ایرانی میتواند بسیار مفید باشد.
داستانی که به تازگی نوشتهام: داستان«عشق روی چرخ و فلک» است و آن را با خواندن خبری به این قرار نوشتم:
«بلندترین چرخ و فلک جهان در دبی با ۲۵۰ متر ارتفاع افتتاح شد. این چرخ و فلک ۲۴ ساعته بازه و تقریبا یک نمای ۳۶۰ درجه از دبی برای کسایی که سوار میشن نشون میده. ۱۱۰۰۰ تن فولاد برای ساخت این چرخ فلک استفاده شده. فولاد برج ایفل حدود ۷۰۰۰ تنه.»
ارتفاع چرخ و فلک در داستانم ۳۰۰ متر بود و جغرافیای آن مطلقا اهمیت نداشت ولی صحنه پردازی و فضاسازی چرا. برای آن یک آغاز، یک میانه و یک پایان ساختم و جزییات داستانی لازم را در آن قرار دادم تا فضاهای خالی را پرکنم و بخشهای مختلف داستانی را به هم مرتبط کنم. با پایان بندی کاملا غافلگیرانه و دیالوگهای حساب شده، به یکی از بهترین داستانهایم تبدیل شد.
آیا نوشتن از مطلبی برایم سخت بوده؟ اغلب به راحتی مینویسم اما این روزها مشغول جمع آوری یادداشتهایم از کتاب «نامههای خصوصی یک کتابخوان» هستم. وقتی به نوشتن از آثار جک لندن رسیدم؛ پروراندن جملات درباره او برایم سخت بود. من «سپید دندان» جک لندن را به سادگی نخواندم و خواندن آن را مدتها به تعویق میانداختم در نوشتن دربارهٔ او هم نظیر چنین حسی داشتم. بنابراین آثار جک لندن و نوشتن از او به یکمیزان برایم دشوار بود و با اینکه میدانستم میخواهم از چه بگویم اما حتی جمله بندی درباره او هم برایم سخت بود و این شاید به خصلت نوشتاری خود جک لندن بازمیگردد.
فیلمی که اخیرا درباره نویسندگی دیدهام: فیلم سینمایی «عجیب تر از داستان» به کارگردانی مارک فورستر است. فیلم درباره شخصیتی است که میخواهد نویسندهاش را مجاب کند تا از مرگ محتومش صرف نظر کند.
کار تأثیرگذاری که هر روز در زمینه نوشتن انجام میدهم: هر روز صبح، دو کار را با اشتیاق انجام میدهم؛ نوشتن نامه به خودم و جهان تا با آنچه پیش رویم است، هماهنگی بیشتری داشته باشم. علاوه بر این، این کار را برای فرستادن نجوایی به جهان و به قصد تأثیر گذاری بر آن انجام میدهم و این به نوعی به منزلهٔ اعلام وجود خودم در جهان است.
✍ معصومه حامیدوست
دو مطلب مشابه:
https://t.me/Writing_lovers/4289
https://t.me/Writing_lovers/3993
@Writing_lovers
Telegram
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
قفسه کتابهای من
همیشه کتابی هست که از آن حرف نزدهایم. کتابی که یک بار خواندهایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانههایی که ما رابه خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.
اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای…
همیشه کتابی هست که از آن حرف نزدهایم. کتابی که یک بار خواندهایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانههایی که ما رابه خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.
اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای…
نمیدانم نویسندگان دیگر چگونه کار میکنند، اما در بیشتر موارد، پس از خواندن داستان کوتاه یا رمان یک نفر دیگر، ممکن است راضی باشم یا حتی تحت تأثیر قرار بگیرم، اما در جایی عمیقا فکر میکنم که خودم هم قادر به نوشتن آن هستم.
پل ویلسون
@Writing_lovers
پل ویلسون
@Writing_lovers
درون رمانت زندگی کن
راه یافتن به درون شخصیتهای داستانی تا اندازه زیادی سرگرم کننده است. برای مثال، شخصیت اصلی را مجسم کن. از چه حرف می زند؟ کجا و چگونه زندگی میکند؟ روزها چه برنامهای دارد؟ کوچکترین جزئیات زندگیاش را بررسی کن. چه گذشتهای داشته است؟ گذشته در زندگی کنونیاش چه تأثیری دارد؟ در زندگی دچار چه تناقضهایی است؟ چه رازهایی دارد؟ از چه میترسد؟ بیش از همه عاشق چیست؟ از چه بیزار است؟ با چه شاد میشود؟ چه کسانی در زندگیاش اهمیت دارند؟ رابطهاش با آنان چطور است؟ چه رویاهایی در سر میپروراند؟ مهمترین آرزویش چیست و هیچ احتمال میدهد روزی به آن برسد و برایش مایه می گذارد؟ صد دلاری زبان بسته را چطور خرج می کند؟
آزادانه بنویس و بگذار او به زبان خودش به پرسش هایت پاسخ دهد او را در صحنه ای مجسم کن و به صحنه حرکت بده و ببین که چه می کند و چه میگوید. آزادانه گفت و گوهایی را بنویس که در آنها با مردم، همسر یا دوست دخترش، مادرش، رئیس، صندوقدار استارباکس، یا سر پیشخدمت رستورانی گران قیمت، صحبت می کند. گفت و گوهایی را بنویس که در آنها پشت سرش حرف می زنند. به چیزی که درباره او يقين داری یک اما اضافه کن و ببین ناگهان چه از ذهنت میگذرد. او مرسدس میراند، اما..
نتیجه این گونه تمرینها چیزی است بیش از شکلگیری وجود یک شخصیت. به کمک تجربه هایی از این دست میتوان صدای شخصیت را شنید. شيوه آگاهانه یا شهودی او در گزینش بعضی از موضوعها، جملهها، کلماتی که بازتاب منش اوست، نحوه تربیت، تجربههای او، همه و همه بیگمان در گفت و گوها نمود دارند.
📚اندیشههای نو در رماننویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
راه یافتن به درون شخصیتهای داستانی تا اندازه زیادی سرگرم کننده است. برای مثال، شخصیت اصلی را مجسم کن. از چه حرف می زند؟ کجا و چگونه زندگی میکند؟ روزها چه برنامهای دارد؟ کوچکترین جزئیات زندگیاش را بررسی کن. چه گذشتهای داشته است؟ گذشته در زندگی کنونیاش چه تأثیری دارد؟ در زندگی دچار چه تناقضهایی است؟ چه رازهایی دارد؟ از چه میترسد؟ بیش از همه عاشق چیست؟ از چه بیزار است؟ با چه شاد میشود؟ چه کسانی در زندگیاش اهمیت دارند؟ رابطهاش با آنان چطور است؟ چه رویاهایی در سر میپروراند؟ مهمترین آرزویش چیست و هیچ احتمال میدهد روزی به آن برسد و برایش مایه می گذارد؟ صد دلاری زبان بسته را چطور خرج می کند؟
آزادانه بنویس و بگذار او به زبان خودش به پرسش هایت پاسخ دهد او را در صحنه ای مجسم کن و به صحنه حرکت بده و ببین که چه می کند و چه میگوید. آزادانه گفت و گوهایی را بنویس که در آنها با مردم، همسر یا دوست دخترش، مادرش، رئیس، صندوقدار استارباکس، یا سر پیشخدمت رستورانی گران قیمت، صحبت می کند. گفت و گوهایی را بنویس که در آنها پشت سرش حرف می زنند. به چیزی که درباره او يقين داری یک اما اضافه کن و ببین ناگهان چه از ذهنت میگذرد. او مرسدس میراند، اما..
نتیجه این گونه تمرینها چیزی است بیش از شکلگیری وجود یک شخصیت. به کمک تجربه هایی از این دست میتوان صدای شخصیت را شنید. شيوه آگاهانه یا شهودی او در گزینش بعضی از موضوعها، جملهها، کلماتی که بازتاب منش اوست، نحوه تربیت، تجربههای او، همه و همه بیگمان در گفت و گوها نمود دارند.
📚اندیشههای نو در رماننویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
آدم باید کار خودش را بکند. در هر امر طبیعی اینگونه است. من فکر کردم که یک کار میتوانم انجام دهم و آن کار نوشتن است. تصمیم گرفتم این کار را به بهترین شکل انجام دهم. جنگل به وقتش سبز میشود و به وقتش برگریزان میشود.
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
تمرین
ببین که چه کشفی درباره حقیقت جهان، خواه در گذشته و خواه در چارچوب زمانی وقایع رمانت وجود دارد که شخصیت ها را شگفت زده میکند. صحنه ای بنویس که آن مکاشفه در آن رخ دهد.
راب فورمن
@Writing_lovers
ببین که چه کشفی درباره حقیقت جهان، خواه در گذشته و خواه در چارچوب زمانی وقایع رمانت وجود دارد که شخصیت ها را شگفت زده میکند. صحنه ای بنویس که آن مکاشفه در آن رخ دهد.
راب فورمن
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
داشتن یک نمازخانه و گوشهٔ خلوت برای نویسنده لازم است. جایی که او بتواند سکوت و تنهایی خود را به جانکاغذ بریزد.
عباس معروفی
@Writing_lovers
عباس معروفی
@Writing_lovers
فقط میتوانم بگویم داستاننویسی بدون جسارت ممکن نیست. پرسشگری و میل به کشف لایههای ناپیدا و عمیق واقعیت، پیششرط نویسندگی است.
حسین سناپور
@Writing_lovers
حسین سناپور
@Writing_lovers
سادهترین و بهترین راهکار برای برطرف کردن مشکلات نوشتهات، رو آوردن به آزادنویسی است. بگذار ناخودآگاهت به مسئله پاسخ دهد. بگذار شخصیت ها با تو سخن بگویند و از رازشان پرده بردارند. بنویس «چه میشد اگر...؟» و ببین که پاسخت چیست. حتی وقتی که نوشتههایت بیمعنا یا پوچ به نظر میرسند، از نوشتن دست برندار. این گونه پوچیها بیشتر زادهٔ چیزهای پیش بینی ناپذیرند و به اندیشهای کاملا تازه راه میگشایند. به رؤیاهایت هم بیتوجه نباش. چه بسا تصاویری که این رؤیاها میآفرینند و پیوندهای عجیبی که میان چیزها برقرار میکنند بازتابی از ضمیر ناخودآگاهت باشد. پس اگر از وجودشان آگاه شوی، معمولا به بصیرتی یا حتی به راهحل پیچیده رفع پارهای از مشکلات که کلافهات کردهاند، دست خواهی یافت.
📚اندیشههای نو در رماننویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
📚اندیشههای نو در رماننویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
برای هنرمند نثر نویس، جهان پر از کلمات آدمهای دیگر است و او در میان آنها باید راه خود را پیدا کند و مشخصات گفتاری آنها را با گوش تیز بشنود. باید اینها را به سطح نحوه بیان خود بیاورد، بیآنکه سطح آن از بین برود.
میخائیل باختین
@Writing_lovers
میخائیل باختین
@Writing_lovers
شب در مسیر غرب
بریل مارکهام
بخشی از نامه ارنست همینگوی در ستایش کتاب «شب در مسیر غرب» بریل مارکهام:
«کتاب بریل مارکهام ، شب در مسیر غرب، را خواندهای؟ وقتی افریقا بودم نسبتا خوب میشناختمش و هیچوقت گمان نمیکردم بتواند و بخواهد که دست به قلم ببرد، مگر برای نوشتن دفترچه پروازش. از قرار معلوم، خیلی هم خوب نوشته، به شکل اعجابانگیزی خوب، آنقدر که من از خودم به عنوان یک نویسنده شرمنده شدم. حس کردم صرفا یک نجار کلمات هستم، هر چه را در کار صیقل خورده باشد برمیدارد و بههم میخشان میکنم و بعضی وقتها یک خوکدانی معمولی میسازم. ولی او فاتحه همه ما که خودمان را نویسنده میدانیم خوانده است. آن بخشهاییاش را که شخصا اطلاع دارم، که یا خودم آنجا بودم یا در روایات مردم شنیدهام، کاملا حقیقت دارند... امیدوارم این کتاب را بگیری و بخوانیاش، چون واقعا کتاب محشری است.»
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
بریل مارکهام
بخشی از نامه ارنست همینگوی در ستایش کتاب «شب در مسیر غرب» بریل مارکهام:
«کتاب بریل مارکهام ، شب در مسیر غرب، را خواندهای؟ وقتی افریقا بودم نسبتا خوب میشناختمش و هیچوقت گمان نمیکردم بتواند و بخواهد که دست به قلم ببرد، مگر برای نوشتن دفترچه پروازش. از قرار معلوم، خیلی هم خوب نوشته، به شکل اعجابانگیزی خوب، آنقدر که من از خودم به عنوان یک نویسنده شرمنده شدم. حس کردم صرفا یک نجار کلمات هستم، هر چه را در کار صیقل خورده باشد برمیدارد و بههم میخشان میکنم و بعضی وقتها یک خوکدانی معمولی میسازم. ولی او فاتحه همه ما که خودمان را نویسنده میدانیم خوانده است. آن بخشهاییاش را که شخصا اطلاع دارم، که یا خودم آنجا بودم یا در روایات مردم شنیدهام، کاملا حقیقت دارند... امیدوارم این کتاب را بگیری و بخوانیاش، چون واقعا کتاب محشری است.»
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
سوژه و تهیه فهرست
ری بردبری در اوایل دوران نویسندگی اش، فهرستی از اسامی را روی کاغذ میآورد که به طور ناخوداگاه به ذهنش میرسید. این فهرست مایه داستانهای او بود. شما هم فهرست خودتان را تهیه کنید و بگذارید ذهنتان تصاویر ذهنی گذشته را از درون خاطراتتان جستجو کند و بعد فوری یک یا دو کلمهای که تصویری از گذشته را به ذهن شما میآورد ، یادداشت کنید. من اینها را یادداشت کردهام:
•پتو ( خاطرهای که به ذهنم میآید این است: به سفر رفته بودیم. من از نظافت اتاق رضایت نداشتم و برای اطمینان زمان حضورم در اتاق، روی یک پتو وقت میگذراندم. احساس میکردم آن پتو خانه من است؛ درست مثل کودکیمان که خانهای از پتو و ملافه درست میکردیم.)
تپه: ( تپه اولین جایی بود که بنظرم رمانتیک آمد چون شخصیت اصلی داستانی از دینو بوتزاتی که در زمان نوجوانی خوانده بودم بالای یک تپه به عشقش به دختر مورد علاقهاش اعتراف کرده بود.)
بخاری دیواری:( یادم به روزی میافتد که بخاری دیواری کلاس بغلی ترکیده بود و معلم ما اولین کسی بود که از در کلاس دوان دوان فرار کرد.)
گربه ( یک بار به یک بچه گربه خیابانی غذا دادم و گربه آمار خانه ام را در آورد و تمام زمستان فک و فامیلهایش روی پشت بام شلنگ تخته میانداختند و یکسال بعد به ضرب تهدید از پشت بام بیرونشان کردم.)
همه اینها میتوانند بذر یک داستان احتمالی باشند. میتوانم یکی از آنها را انتخاب کنم و آن مرا به سمت سوژههای دیگر هدایت کند که مستقیما از جان و روحم مایه گرفته است.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ری بردبری در اوایل دوران نویسندگی اش، فهرستی از اسامی را روی کاغذ میآورد که به طور ناخوداگاه به ذهنش میرسید. این فهرست مایه داستانهای او بود. شما هم فهرست خودتان را تهیه کنید و بگذارید ذهنتان تصاویر ذهنی گذشته را از درون خاطراتتان جستجو کند و بعد فوری یک یا دو کلمهای که تصویری از گذشته را به ذهن شما میآورد ، یادداشت کنید. من اینها را یادداشت کردهام:
•پتو ( خاطرهای که به ذهنم میآید این است: به سفر رفته بودیم. من از نظافت اتاق رضایت نداشتم و برای اطمینان زمان حضورم در اتاق، روی یک پتو وقت میگذراندم. احساس میکردم آن پتو خانه من است؛ درست مثل کودکیمان که خانهای از پتو و ملافه درست میکردیم.)
تپه: ( تپه اولین جایی بود که بنظرم رمانتیک آمد چون شخصیت اصلی داستانی از دینو بوتزاتی که در زمان نوجوانی خوانده بودم بالای یک تپه به عشقش به دختر مورد علاقهاش اعتراف کرده بود.)
بخاری دیواری:( یادم به روزی میافتد که بخاری دیواری کلاس بغلی ترکیده بود و معلم ما اولین کسی بود که از در کلاس دوان دوان فرار کرد.)
گربه ( یک بار به یک بچه گربه خیابانی غذا دادم و گربه آمار خانه ام را در آورد و تمام زمستان فک و فامیلهایش روی پشت بام شلنگ تخته میانداختند و یکسال بعد به ضرب تهدید از پشت بام بیرونشان کردم.)
همه اینها میتوانند بذر یک داستان احتمالی باشند. میتوانم یکی از آنها را انتخاب کنم و آن مرا به سمت سوژههای دیگر هدایت کند که مستقیما از جان و روحم مایه گرفته است.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
شما نوشتن رمان را فقط در دورههای نوشتن یاد نمی گیرید؛ این کار با زندگی به طور کامل قابل آموختن است. برای هر تجربهای آماده باشید و اجازه دهید زندگی از طریق شما جریان یابد مانند نور خورشید که از طریق شاخ و برگ جریان مییابد.
پت کانروی
@Writing_lovers
پت کانروی
@Writing_lovers
عصیان علیه رسم و راهها
https://www.instagram.com/p/CUwuzbEq0H0/?utm_medium=share_sheet
@Writing_lovers
https://www.instagram.com/p/CUwuzbEq0H0/?utm_medium=share_sheet
@Writing_lovers
نویسنده در نوع خلاق نوشتن با متنش به تاریکی نور میتاباند یا اینکه پنجره ای را باز میکند تا وضعیتی را که کشف کرده در معرض بینش مخاطب بگذارد. باید درک و استنتاج وضعیت را به عهده مخاطب گذاشت و این همان کشف و شهود دوسویه است، همان معادله که سویی از آن خواننده قرار دارد.
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from دَردِلنِگاشتگان (Sepehr Soleyman)
بر دیوار اتاقم، تنها دو عکس جاوادانه پایدارند...
نخست ویلیام شکسپیرِ والامقام،
سپس
عالیجناب بهرام بیضایی... این جراح زبان و پروردگار ادبیات پارسی.. اولین نویسندهای بود که نشستم و به ترتیب نگارش کارهایش همه را خواندم.
گویی با جوانی ۲۲ ساله که کتاب تاریخ نمایش در ایران را نوشته آغاز شدم و گام به گام، اثر به اثر با وی سالخورده و هشتاد ساله گشتم. شادکام شدم از کامیابی یک اثر... سرخورده که یک پرده بهتر میتوانست نوشته شود... هراسان از ژرفای تاریک "دیباچه نوین شاهنامه"، دلخون از خصم و ظلم "سیاوشخوانی"...
بیایید و بخوانید لمحاتی از قلم سحر انگیز او در نمایشنامه ها و آثارش:
✔️روزی باشد که دروغها راست به نظر آید، راستها دروغ
روزی باشد که فنا بیاید
روزی باشد که دیوارها نایستد
روزی باشد که پاکی آماج تهمت شود
چشمه اشک شما خشک نشود
و تشویش قلب شما کاستی نگیرد
روزی باشد که راستی به هزار دست بمیرد
روزی باشد که راستی خود را به آتش بیفکند
روزی ـ که آن ـ امروز است!
🔸نمایشنامه #ندبه
✔️زن: بزکشان را ببین. بلندتبارانی چون شما از گرده ی ما تسمه ها کشیده اید. شما و همه ی آن نوجامگان نوکیسه. شما دمار از روزگار ما درآورده اید. فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته ای.
سردار: زبانت ببرد!
زن: و تو شمشیر را برای همین بسته ای!
🔸#مرگ_یزدگرد
✔️ بپرساش شمار تازيان چند است؟ چه در سر دارند؟ سوارهاند يا پياده؟ دور میشوند يا نزديک؟
درکار گذشتناند يا ماندن؟ پيک است يا خبرچين يا پيشآهنگ؟
بپرساش ويرانه چرا ميسازند؟!آتش چرا میزنند؟!سياه چرا میپوشند؟! و اين خدای که میگويند چرا چنين خشمگين است؟!
🔸نمایشنامه #مرگ_یزدگرد
✔️آسیابان: ما هرچه داریم از پادشاه است.
زن: چه میگویی مرد؛ ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است!
🔸#مرگ_یزدگرد
✔️رستم : تو كه بدين خردی رستم را می آزمايی بگو نام چهاربن را شنيده ای؟
سياوش: آب و باد و خاك و آتش!
رستم : كدام چيره ترند؟
سياوش: هر دم يكى؛ چون تشنه اى آب، چون خونت بريزند خاك، چون درگذرى باد، و چون دلت بسوزد آتش...
🔸#نمایشنامه سياوش_خواني
✔️این آخرالزمان است و نشان آن کوتاهیِ دست حقیقت!
دبیر:سلطان در خواب اشخاصی نورانی را دیده بود روی خراشیده، مویها پریشان و کالیده و جامه های سیاه برمثال سوگواران پوشیده، بر سر زنان نوحه می کردند، زرا ایشان پرسید شما کیستید؟ گفتند ما مملکت ایرانیم!
🔸نمایشنامه تاریخ سری سلطان در آبسْکون
✔️من یک بار اورا دیدهام که با اسیران نصرانی عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند و بند از پای ایشان برداشت هنوزم این سخن در گوش است که فرمود:ما برای برداشتن بند آمده ایم نه بند نهادن.ما آمدهایم با ظلم بجنگیم نه آنکه خود ظالم باشیم...
“خودستایان تکیه بر اریکهها زدهاند؛ کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است. آنان که طیلسان زهد پوشیدهاند تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛ آنان که دستار بر سر نهادهاند سر از گردن خداترسان میاندازند؛ و آنان که آب بر مردمان می بندند مردمان را آب از لبه تیغ میدهند. این نیست آنچه ما می گفتیم. اینان سپاه آز میآرایند و دیوار غرور میافرازند و کوشکهای خودپرستی میسازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست.”
🔸 روز واقعه
✔️«آنها سه تناند که میمیرند. یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش و یکی برای عدالتش. ولی نه، حالا پس از قرنها میدانیم واقعا چه شد. در عمل، ظالم و مکار جان به در بردند و تنها سومی بود که فرقش شکافت. بلی؛ عدالت میمیرد و ظلم و مکر میماند. این شروع خوبی است؟»
🔸نمایشنامه مجلس ضربت خوردن
✔️بزرگان همه عددند، و سلطان و سالاران برتر شمارهاند. سلطان نُه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان، هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یکاند و رعیت صفر است. با این همه، بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عدد بیصفر بزرگ نشود، چنان که هزار بیصفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ مینماید و بیش از همه است
🔸 طومار شیخ شرزین
@Dardelnegashtegan
نخست ویلیام شکسپیرِ والامقام،
سپس
عالیجناب بهرام بیضایی... این جراح زبان و پروردگار ادبیات پارسی.. اولین نویسندهای بود که نشستم و به ترتیب نگارش کارهایش همه را خواندم.
گویی با جوانی ۲۲ ساله که کتاب تاریخ نمایش در ایران را نوشته آغاز شدم و گام به گام، اثر به اثر با وی سالخورده و هشتاد ساله گشتم. شادکام شدم از کامیابی یک اثر... سرخورده که یک پرده بهتر میتوانست نوشته شود... هراسان از ژرفای تاریک "دیباچه نوین شاهنامه"، دلخون از خصم و ظلم "سیاوشخوانی"...
بیایید و بخوانید لمحاتی از قلم سحر انگیز او در نمایشنامه ها و آثارش:
✔️روزی باشد که دروغها راست به نظر آید، راستها دروغ
روزی باشد که فنا بیاید
روزی باشد که دیوارها نایستد
روزی باشد که پاکی آماج تهمت شود
چشمه اشک شما خشک نشود
و تشویش قلب شما کاستی نگیرد
روزی باشد که راستی به هزار دست بمیرد
روزی باشد که راستی خود را به آتش بیفکند
روزی ـ که آن ـ امروز است!
🔸نمایشنامه #ندبه
✔️زن: بزکشان را ببین. بلندتبارانی چون شما از گرده ی ما تسمه ها کشیده اید. شما و همه ی آن نوجامگان نوکیسه. شما دمار از روزگار ما درآورده اید. فرق من و تو یک شمشیر است که تو بر کمر بسته ای.
سردار: زبانت ببرد!
زن: و تو شمشیر را برای همین بسته ای!
🔸#مرگ_یزدگرد
✔️ بپرساش شمار تازيان چند است؟ چه در سر دارند؟ سوارهاند يا پياده؟ دور میشوند يا نزديک؟
درکار گذشتناند يا ماندن؟ پيک است يا خبرچين يا پيشآهنگ؟
بپرساش ويرانه چرا ميسازند؟!آتش چرا میزنند؟!سياه چرا میپوشند؟! و اين خدای که میگويند چرا چنين خشمگين است؟!
🔸نمایشنامه #مرگ_یزدگرد
✔️آسیابان: ما هرچه داریم از پادشاه است.
زن: چه میگویی مرد؛ ما که چیزی نداریم.
آسیابان: آن نیز از پادشاه است!
🔸#مرگ_یزدگرد
✔️رستم : تو كه بدين خردی رستم را می آزمايی بگو نام چهاربن را شنيده ای؟
سياوش: آب و باد و خاك و آتش!
رستم : كدام چيره ترند؟
سياوش: هر دم يكى؛ چون تشنه اى آب، چون خونت بريزند خاك، چون درگذرى باد، و چون دلت بسوزد آتش...
🔸#نمایشنامه سياوش_خواني
✔️این آخرالزمان است و نشان آن کوتاهیِ دست حقیقت!
دبیر:سلطان در خواب اشخاصی نورانی را دیده بود روی خراشیده، مویها پریشان و کالیده و جامه های سیاه برمثال سوگواران پوشیده، بر سر زنان نوحه می کردند، زرا ایشان پرسید شما کیستید؟ گفتند ما مملکت ایرانیم!
🔸نمایشنامه تاریخ سری سلطان در آبسْکون
✔️من یک بار اورا دیدهام که با اسیران نصرانی عیسی مسیح را به شفاعت گرفت که آشفتگی نکنند و بند از پای ایشان برداشت هنوزم این سخن در گوش است که فرمود:ما برای برداشتن بند آمده ایم نه بند نهادن.ما آمدهایم با ظلم بجنگیم نه آنکه خود ظالم باشیم...
“خودستایان تکیه بر اریکهها زدهاند؛ کتاب خدا را چنان میخوانند که سود ایشان است. آنان که طیلسان زهد پوشیدهاند تک پیرهنان را پیرهن بر تن میدرند؛ آنان که دستار بر سر نهادهاند سر از گردن خداترسان میاندازند؛ و آنان که آب بر مردمان می بندند مردمان را آب از لبه تیغ میدهند. این نیست آنچه ما می گفتیم. اینان سپاه آز میآرایند و دیوار غرور میافرازند و کوشکهای خودپرستی میسازند و انبانشان را از انباشتن پایانی نیست.”
🔸 روز واقعه
✔️«آنها سه تناند که میمیرند. یکی برای ظلمش، یکی برای مکرش و یکی برای عدالتش. ولی نه، حالا پس از قرنها میدانیم واقعا چه شد. در عمل، ظالم و مکار جان به در بردند و تنها سومی بود که فرقش شکافت. بلی؛ عدالت میمیرد و ظلم و مکر میماند. این شروع خوبی است؟»
🔸نمایشنامه مجلس ضربت خوردن
✔️بزرگان همه عددند، و سلطان و سالاران برتر شمارهاند. سلطان نُه است و وزیران و چاکران و سالاران و دیوانیان، هشت و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو و یکاند و رعیت صفر است. با این همه، بهای هر سلطان به رعیت است، و هیچ عدد بیصفر بزرگ نشود، چنان که هزار بیصفرهاش بیش از یک نیست. بدان که رعیت هیچ مینماید و بیش از همه است
🔸 طومار شیخ شرزین
@Dardelnegashtegan
👍1