مشکل خیلی از نویسنده ها این است که مدام امروز و فردا میکنند. شاید دلیلش این باشد که آنها مجبور نیستند بنویسند، خودتان را مجبور به نوشتن کنید.
جودی دلتون
جودی دلتون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تهران وقتی که در اتاقم مینشستم، میان نوشتن گاهی یکّه میخوردم، دستپاچه میشدم. حسی غریب، اطمینان مرا میبُرد. به خاطرم میگذشت که جای نوشتن جای دیگر است. اما آیا جایی هست که مال من باشد؟ فکر نمیکنم. باید از این توقع بیپایه گذشت. در اتاق مسافرخانه هم باید شعر گفت. روی نیمکت پارک هم باید قصه نوشت. سختگیری را جای دیگر باید خرج کرد... من سر جایم نیستم؛ ولی کار میکنم. و هر روز کار میکنم... .
سهراب سپهری، بخشی از نامه به شاهین (هنوز در سفرم، صفحهی 65)
@Writing_lovers🖌
سهراب سپهری، بخشی از نامه به شاهین (هنوز در سفرم، صفحهی 65)
@Writing_lovers🖌
بالاترین لذت نوشتن
همیشه از خواندن مطالب کتابها و مجلات و اصولا هر نوع خواندنی که چیزی به من یاد دهد، حس و حال خوبی داشتهام. یادم است در کودکی کف آشپزخانه می نشستم و ساعتها به خواندن مطالب روزنامه های سبزی مشغول میشدم.
عکسها، شعرها و مطالب روزنامه با چارچوب منضبطی که داشتند مرا شیفتهی خود میکرد. کمی که بزرگتر شدم خواندن رمان و کتاب های تخصصی رشته ادبیات جای چنین مطالعه دیوانهواری را گرفت.
یکی از بخش های لذت بخش هر مطالعه ام فکر کردن به نویسنده خوشبخت آن کتابها بود. این فکر به تدریج اشتیاقی سوزان برای نوشتن را در من برانگیخت و باعث شد تا هر روز بخشی از وقتم را به نوشتن اختصاص دهم. نوشتن خاطرات، داستان و تحلیل کتابهایی که می خواندم یا فیلمی که میدیدم و موسیقی که میشنیدم، همچنین نوشتن از تجربیاتی عجیب وغریب که گاهی اوقات با آن مواجه میشدم برایم لذت بخش بود.
اما بالاترین لذتم در نوشتن، اوقاتی است که صرف ننوشتن میشود. این زمانی است که در آن مشغول یافتن و یا تکمیل موضوع هستم. یعنی زمانی که نوشته نیمه تمام مانده است و به نظر میرسد قرار نیست پیش برود. آنوقت است که آن را کنار میگذارم و بلند میشوم و در حالی که مشغول انجام دادن کارهای روزانهام هستم، یا در حال پیاده روی و حتی زمانی که دراز کشیدهام به ادامه آن فکر میکنم.
چنین فاصله ای برای کسی که مینویسد ضروری است. فرصتی برای اندیشیدن و مشاهدهای دقیقتر که خون تازهای به زندگیمان وارد میکند و به ذهنمان طراوت و تازگی میدهد.
به نظر میرسد همهکسانی که مینویسند، این تجربه ناب را درک کردهاند. به طور مثال اکو در «اعترافات رماننویس جوان» دربارهی اوقاتی که نمینویسد، میگوید:« هیچ کس نمیداند چه میکنم. حتی اعضای خانواده ام فکر میکنندبه کارهای مختلف مشغولم؛ ولی همیشه بر روی صید ایدهها، تصاویر و کلمات برای داستانم تمرکز کردهام.»
@Writing_lovers🖌
همیشه از خواندن مطالب کتابها و مجلات و اصولا هر نوع خواندنی که چیزی به من یاد دهد، حس و حال خوبی داشتهام. یادم است در کودکی کف آشپزخانه می نشستم و ساعتها به خواندن مطالب روزنامه های سبزی مشغول میشدم.
عکسها، شعرها و مطالب روزنامه با چارچوب منضبطی که داشتند مرا شیفتهی خود میکرد. کمی که بزرگتر شدم خواندن رمان و کتاب های تخصصی رشته ادبیات جای چنین مطالعه دیوانهواری را گرفت.
یکی از بخش های لذت بخش هر مطالعه ام فکر کردن به نویسنده خوشبخت آن کتابها بود. این فکر به تدریج اشتیاقی سوزان برای نوشتن را در من برانگیخت و باعث شد تا هر روز بخشی از وقتم را به نوشتن اختصاص دهم. نوشتن خاطرات، داستان و تحلیل کتابهایی که می خواندم یا فیلمی که میدیدم و موسیقی که میشنیدم، همچنین نوشتن از تجربیاتی عجیب وغریب که گاهی اوقات با آن مواجه میشدم برایم لذت بخش بود.
اما بالاترین لذتم در نوشتن، اوقاتی است که صرف ننوشتن میشود. این زمانی است که در آن مشغول یافتن و یا تکمیل موضوع هستم. یعنی زمانی که نوشته نیمه تمام مانده است و به نظر میرسد قرار نیست پیش برود. آنوقت است که آن را کنار میگذارم و بلند میشوم و در حالی که مشغول انجام دادن کارهای روزانهام هستم، یا در حال پیاده روی و حتی زمانی که دراز کشیدهام به ادامه آن فکر میکنم.
چنین فاصله ای برای کسی که مینویسد ضروری است. فرصتی برای اندیشیدن و مشاهدهای دقیقتر که خون تازهای به زندگیمان وارد میکند و به ذهنمان طراوت و تازگی میدهد.
به نظر میرسد همهکسانی که مینویسند، این تجربه ناب را درک کردهاند. به طور مثال اکو در «اعترافات رماننویس جوان» دربارهی اوقاتی که نمینویسد، میگوید:« هیچ کس نمیداند چه میکنم. حتی اعضای خانواده ام فکر میکنندبه کارهای مختلف مشغولم؛ ولی همیشه بر روی صید ایدهها، تصاویر و کلمات برای داستانم تمرکز کردهام.»
@Writing_lovers🖌
باید فوراً بروم و بنویسم.
وقتی یک نفر شب و روز
جز به ماه به هیچ چیز دیگر فکر نکند،
کمکم یک خیال ثابت، خیال ماه،
تمام زندگیش را دربر میگیرد.
من هم برای خودم یک ماه دارم،
شب و روز گرفتار یک فکر ثابتم:
این که باید بنویسم،
باید بنویسم، باید …
هنوز یک داستان را تمام نکرده
دومی را شروع میکنم،
بعد سومی را،
چهارمی را،
بدون وقفه مینویسم.
با عجله پست میکنم،
باز مینویسم،
نمیتوانم طور دیگری بنویسم.
مرغ دریایی /آنتوان_چخوف
@Writing_lovers🖌
وقتی یک نفر شب و روز
جز به ماه به هیچ چیز دیگر فکر نکند،
کمکم یک خیال ثابت، خیال ماه،
تمام زندگیش را دربر میگیرد.
من هم برای خودم یک ماه دارم،
شب و روز گرفتار یک فکر ثابتم:
این که باید بنویسم،
باید بنویسم، باید …
هنوز یک داستان را تمام نکرده
دومی را شروع میکنم،
بعد سومی را،
چهارمی را،
بدون وقفه مینویسم.
با عجله پست میکنم،
باز مینویسم،
نمیتوانم طور دیگری بنویسم.
مرغ دریایی /آنتوان_چخوف
@Writing_lovers🖌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن
اغلب تنها نوشتن، فاصلهی بین
تو و ناممکن است.
جز نوشتن چیزی نجاتت نمی دهد،
دیوارها را در برابر هجوم مغولان استوار نگه می دارد؛
تاریکی را نورانی می کند؛
نوشتن آخرین روان پزشک است،
مهربان ترین خدا بین تمام خدایان است.
نوشتن مرگ را می تاراند،
ترکت نمی کند
و نوشتن می خندد
بر خودش
بر رنج
آخرین توقع است
آخرین تفسیر
نوشتن تمام این هاست...
چارلز بوکوفسکی
@Writing_lovers🖌
اغلب تنها نوشتن، فاصلهی بین
تو و ناممکن است.
جز نوشتن چیزی نجاتت نمی دهد،
دیوارها را در برابر هجوم مغولان استوار نگه می دارد؛
تاریکی را نورانی می کند؛
نوشتن آخرین روان پزشک است،
مهربان ترین خدا بین تمام خدایان است.
نوشتن مرگ را می تاراند،
ترکت نمی کند
و نوشتن می خندد
بر خودش
بر رنج
آخرین توقع است
آخرین تفسیر
نوشتن تمام این هاست...
چارلز بوکوفسکی
@Writing_lovers🖌
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«هر چه بیشتر مینویسم ، بیشتر میفهمم که نویسندگان سعی دارند در کتاب هایشان چه چیزی به من بگویند.»
هنری میلر
نوشتن عادتی است که بر عادات خواندنمان تاثیر میگذارد و باعث میشود تا با دیدی تازه به سراغ کتابها برویم.
در نوشتن نیاز به اطلاعاتی دربارهی انتخاب کلمات، شیوه روایت، چگونگی تاثیر گذاری و بیان مفاهیم داریم.
خواندن کتابها میتوانند این اطلاعات را در اختیار ما بگذارند و به ما کمک میکنند تا با دیدی خریدارانه به سراغ آنها برویم.
از آنجا که مهم ترین عامل تحسین هر نوع اثر هنری انجام دادن آن است، با نوشتن یاد میگیرید که هر کتاب را چطور بخوانید.
شما اجازه میدهید کلمات آن شما را تکان بدهد و با هر سطر آن به وجد بیایید.
همچنین با عناصر ماندنی تر و نیروبخشتری مانند دریافت ها، تفکرات و احساسات یک انسان دیگر آشنا میشوید.
در اینصورت بی آنکه شوق خواندن کتاب در شما کم شود با تمام وجودتان میخوانید و از هوشیاری بالایتان در هنگام خواندن کتاب شگفت زده میشوید.
@Writing_lovers🖌
هنری میلر
نوشتن عادتی است که بر عادات خواندنمان تاثیر میگذارد و باعث میشود تا با دیدی تازه به سراغ کتابها برویم.
در نوشتن نیاز به اطلاعاتی دربارهی انتخاب کلمات، شیوه روایت، چگونگی تاثیر گذاری و بیان مفاهیم داریم.
خواندن کتابها میتوانند این اطلاعات را در اختیار ما بگذارند و به ما کمک میکنند تا با دیدی خریدارانه به سراغ آنها برویم.
از آنجا که مهم ترین عامل تحسین هر نوع اثر هنری انجام دادن آن است، با نوشتن یاد میگیرید که هر کتاب را چطور بخوانید.
شما اجازه میدهید کلمات آن شما را تکان بدهد و با هر سطر آن به وجد بیایید.
همچنین با عناصر ماندنی تر و نیروبخشتری مانند دریافت ها، تفکرات و احساسات یک انسان دیگر آشنا میشوید.
در اینصورت بی آنکه شوق خواندن کتاب در شما کم شود با تمام وجودتان میخوانید و از هوشیاری بالایتان در هنگام خواندن کتاب شگفت زده میشوید.
@Writing_lovers🖌
فرهنگ با نوشتن حفظ میشود. وقتی بخواهند فرهنگ و تمدن را تخریب کنند، کافی است تا نوشتار آن را فاقد ارزشهای فلسفی نشان دهند.
اکو
@Writing_lovers 🖌
اکو
@Writing_lovers 🖌
👍1
من خانهای ندارم، سقفی نماندهاست. دیوار و سقف خانه من همین هاست که مینویسم، همین طرز نوشتن از راست به چپ.
هوشنگ_گلشیری
@Writing_lovers🖌
هوشنگ_گلشیری
@Writing_lovers🖌
«هیچ گاه کتابی را تنها به این دلیل که شروعش کردهای به پایان نبر.»
جان ویتراسپون
✍ معصومه حامی دوست
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند یا دوست دارید ادبیاتی را دنبال کنید که از جهانی آرمانی با شما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
@Writing_lovers🖌
جان ویتراسپون
✍ معصومه حامی دوست
یک دقیقه بنشینید و با خودتان فکر کنید لازم است چه کتابهایی را بخوانید؟
شاید مانند کافکا معتقد باشید باید کتابی را خواند که مثل یک مشت به جمجمهمان بخورد و بیدارمان کند یا دوست دارید ادبیاتی را دنبال کنید که از جهانی آرمانی با شما سخن بگوید.
فراموش نکنید مهترین معیار ارزیابی یک اثر ادبی، لذت و احساسی است که در ما ایجاد میکند.
بکوشید به خواندن آثاری بپردازید که به شما احساس لذت میدهد. یعنی کاری کاملا برعکس خواندن اجباری.
بورخس از خاطرهای میگوید که بعدها بر عادت مطالعهاش عمیقا تأثیر گذاشت:« پدرم کتابخانه اش را که به نظرم بی نهایت میآمد نشانم داد و گفت هر چه دلم میخواهد بخوانم و اگر کتابی خستهام کرد فورا کنارش بگذارم.»
میتوانید از تجربه بورخس استفاده کنید. اگر کتابی خسته تان کرد آن را کنار بگذارید. اجازه دهید خواندن برای شما با حس و حال خوب گره بخورد.
این ذوق و شوق در نهایت راهنمای شما خواهد بود و به تدریج به جایی میرسید که مهارت کشف کتابهای خوب و قدرت خواندن آثار ارزشمند اما دشوار را به دست میآورید.
لازم نیست در مطالعه پیرو مد روز باشید. به یاد داشته باشید اگر کتابهایی را بخوانید که همه میخوانند در نهایت همانطور میاندیشید که همه می اندیشند. پس برای متفاوت بودن لازم است راه خود را در مطالعه بیابید.
@Writing_lovers🖌
من تلویزیون را بسیار آموزنده یافتم!
هر وقت کسی آن را روشن می کرد
به اتاق دیگری می رفتم و
کتابی مطالعه می کردم!
گروچو مارکس
@Writing_lovers🖌
هر وقت کسی آن را روشن می کرد
به اتاق دیگری می رفتم و
کتابی مطالعه می کردم!
گروچو مارکس
@Writing_lovers🖌
✍معصومه حامی دوست
با خودم عهد کرده ام تا هر روز دست کم سه صفحه کتاب نخواندهام، به سراغ نوشتن نروم. با انجام این برنامه اهمیت خواندن را به خودم یادآوری می کنم و میکوشم تا پایان هر روز صد صفحه بخوانم.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشید.
@Writing_lovers🖌
با خودم عهد کرده ام تا هر روز دست کم سه صفحه کتاب نخواندهام، به سراغ نوشتن نروم. با انجام این برنامه اهمیت خواندن را به خودم یادآوری می کنم و میکوشم تا پایان هر روز صد صفحه بخوانم.
فرقی نمیکند داستانی باشد یا غیر داستانی فقط باید کتابی باشد از جنس کاغذ و نه مطالب بریده از صفحات مجازی.
من همیشه از دیدن کسانی که مینویسند یا شعر میگویند اما به بهانه آنکه هنرشان تحت تأثیر کتابها نباشد، صفحهای کتاب نمیخوانند، تعجب میکنم. کدام هنر را دیدهاید که بدون تأثیرپذیری شکل گرفته باشد؟
نویسندگان بزرگ همواره به خواندن آثار بزرگ گذشته میپرداختند و هیچوقت هم نگران تأثیرپذیری نبودند.
شما از یکفیلم، موسیقی و یا نقاشی تاثیر میپذیرید پس چه اشکالی دارد اگر از کتابها تأثیر بگیرید. حال آنکه کتابها تأثیر عمیقتری بر روند خلاقیت تان دارند.
همه اینها را گفتم تا به شما بگویم آنچه میتواند در نوشتن به ما کمک کند و خلاقیتهای نهفته در وجودمان را برانگیزد خواندن است. پس برنامهای بریزید و از مطالعه کتابهای خوب غافل نباشید.
@Writing_lovers🖌
اگر هر شب به جای تماشای تلویزیون، پانزده دقیقه مطالعه کنید، سالی حدود پانزده کتاب را میخوانید.
اگر روزی پانزده دقیقه ادبیات کلاسیک بخوانید، در مدت هفت سال، صد کتاب بزرگ ادبیات کلاسیک را خواندهاید.
اینگونه تبدیل به یکی از باسوادترین افراد در نسل خود میشوید. همه اینها با پانزده دقیقه مطالعه قبل از خواب حاصل میشود.
برایان تریسی
@Writing_lovers🖌
اگر روزی پانزده دقیقه ادبیات کلاسیک بخوانید، در مدت هفت سال، صد کتاب بزرگ ادبیات کلاسیک را خواندهاید.
اینگونه تبدیل به یکی از باسوادترین افراد در نسل خود میشوید. همه اینها با پانزده دقیقه مطالعه قبل از خواب حاصل میشود.
برایان تریسی
@Writing_lovers🖌
«من یک آدم معمولی هستم. ولی تنها شانسم این هست که از خواندن کتاب ها لذت می برم.»
هاروکی_موراکامی
@Writing_lovers🖌
هاروکی_موراکامی
@Writing_lovers🖌
مونتنی دربارهی رسالهی خود گفته: «بیش از آنچه این کتاب مرا پدید آورده، من پدیدش نیاوردهام.»
فکر میکنم منظورش این بوده که نوشتههایش، او را بر خودش آشکار کردهاند. او در مقالههایش بارها و بارها، بی هیچ عمدی، خود را کشف میکند.
همه اینها فقط نشانگر این هستند که اساس هویت شخصی شما، با یا بدون رضایتتان، در نوشتههایتان آشکار میشود.
لئونارد مایکلز
کتاب : ناخمن
@Writing_lovers🖌
فکر میکنم منظورش این بوده که نوشتههایش، او را بر خودش آشکار کردهاند. او در مقالههایش بارها و بارها، بی هیچ عمدی، خود را کشف میکند.
همه اینها فقط نشانگر این هستند که اساس هویت شخصی شما، با یا بدون رضایتتان، در نوشتههایتان آشکار میشود.
لئونارد مایکلز
کتاب : ناخمن
@Writing_lovers🖌
🔥1
هدایایی که انتظارمان را میکشند.
✍ معصومه حامی دوست
طبق قرار همیشگیام، کتابی را برداشتم تا پیش از نوشتن، چند صفحهای بخوانم، مشغول خواندن کلمات ابتدایی کتاب بودم که متوجه اتفاق عجیبی شدم.
با باز کردن کتاب، فکر موذی و چسبندهای که در ناخوداگاهم حضور داشت و پیش از آن، از وجودش اطلاعی نداشتم، به سرعت غیب شد و من حالا متوجه فرارش شده بودم.
مدتی پاییدمش تا اگر احیانا سرو کله اش پیدا شد، دستگیرش کنم و قضیهاش را حل و فصل کنم. مطمئن بودم همان اطراف است و دیر یا زود باید منتظر ظاهر شدنش باشم. اما به این نتیجه رسیدم مادامی که در حال خواندن کتاب هستم، محال است دستش به من برسد.
مطالعه، خانهی امنی است که وسوسهها و شیاطین موذی و آزاردهنده به آن راه ندارند. در واقع افکار سمجی که مغزمان را میجوند؛ از جنس روزمرهگیهایند و کتاب در زمرهی این روزمره گیها نیست.
اگر بخواهیم در این پناهگاه در امان باشیم، باید در مطالعه، مداومت داشته باشیم. به گفتهی بورخس: « راه را ادامه بده، هدیهی گرانبهایی در انتظار توست.»
@Writing_lovers🖌
✍ معصومه حامی دوست
طبق قرار همیشگیام، کتابی را برداشتم تا پیش از نوشتن، چند صفحهای بخوانم، مشغول خواندن کلمات ابتدایی کتاب بودم که متوجه اتفاق عجیبی شدم.
با باز کردن کتاب، فکر موذی و چسبندهای که در ناخوداگاهم حضور داشت و پیش از آن، از وجودش اطلاعی نداشتم، به سرعت غیب شد و من حالا متوجه فرارش شده بودم.
مدتی پاییدمش تا اگر احیانا سرو کله اش پیدا شد، دستگیرش کنم و قضیهاش را حل و فصل کنم. مطمئن بودم همان اطراف است و دیر یا زود باید منتظر ظاهر شدنش باشم. اما به این نتیجه رسیدم مادامی که در حال خواندن کتاب هستم، محال است دستش به من برسد.
مطالعه، خانهی امنی است که وسوسهها و شیاطین موذی و آزاردهنده به آن راه ندارند. در واقع افکار سمجی که مغزمان را میجوند؛ از جنس روزمرهگیهایند و کتاب در زمرهی این روزمره گیها نیست.
اگر بخواهیم در این پناهگاه در امان باشیم، باید در مطالعه، مداومت داشته باشیم. به گفتهی بورخس: « راه را ادامه بده، هدیهی گرانبهایی در انتظار توست.»
@Writing_lovers🖌