اقتباس از مطالب روزنامه
روزنامهها هر روز درباره حوادث یا تازه درگذشتهها مینویسند. از این زندگی نامهها برای خلق شخصیت خود الهام بگیرید. از خبرها استفاده کنید و شخصیتی جالب خلق کنید. البته سعی نکنید شخصیت ها وحوادث را همانطور که هست وصف کنید بلکه آنها را بازآفرینی کنید. سن و سال و جنسیت و شغلشان را عوض کنید و ببینید چه شخصیتی به وجود میآید. تخیلتان را آزاد بگذارید.
@Writing_lovers
روزنامهها هر روز درباره حوادث یا تازه درگذشتهها مینویسند. از این زندگی نامهها برای خلق شخصیت خود الهام بگیرید. از خبرها استفاده کنید و شخصیتی جالب خلق کنید. البته سعی نکنید شخصیت ها وحوادث را همانطور که هست وصف کنید بلکه آنها را بازآفرینی کنید. سن و سال و جنسیت و شغلشان را عوض کنید و ببینید چه شخصیتی به وجود میآید. تخیلتان را آزاد بگذارید.
@Writing_lovers
پیش نویس اول همیشه کامل است، چون تنها چیزی که از آن لازم است این است که یکی از آن وجود داشته باشد.
جین اسمایل
@Writing_lovers
جین اسمایل
@Writing_lovers
تجربه نوشتن
کلمات را روی کاغذ قرار بدهید و داستانتان را بنویسید. امروز با استفاده از این خبر، داستانی نوشتم:
یک آقای ۴۷ ساله بدون اینکه مشروب بخورد هرروز مست و سرخوش میشده و شعر میگفته. در حالی که همه فکر میکردند این آقا از می عشق و شراب روحانی مست میشود، دکترها کشف کردند که او به یک اختلال نادر دچار است و روده های ایشان خودبخود الکل تولید میکرده!
لازم نیست به جزییات خبر وفادار بمانید. تخیلتان را آزاد بگذارید و وجهی از داستان را بنویسید که ذهن و تخیلتان شما را به سمت آن میبرد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
کلمات را روی کاغذ قرار بدهید و داستانتان را بنویسید. امروز با استفاده از این خبر، داستانی نوشتم:
یک آقای ۴۷ ساله بدون اینکه مشروب بخورد هرروز مست و سرخوش میشده و شعر میگفته. در حالی که همه فکر میکردند این آقا از می عشق و شراب روحانی مست میشود، دکترها کشف کردند که او به یک اختلال نادر دچار است و روده های ایشان خودبخود الکل تولید میکرده!
لازم نیست به جزییات خبر وفادار بمانید. تخیلتان را آزاد بگذارید و وجهی از داستان را بنویسید که ذهن و تخیلتان شما را به سمت آن میبرد.
معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه جیناسمایل برای مشتاقان رماننویسی
هر رمان نویسی که با او روبرو شدم مشتاق خواندن رمانها بود و خواندن تمام زندگی او بود. برخی مانند جین آوستین مروج عالی خواندن رمان بودند.
افراد زیادی پیش من می آیند و میگویند «چنین اتفاقاتی برای ما افتاده و واقعاً جالب است و میخواهیم درباره آن رمانی بنویسیم اما نمیدانیم چطور؟» آنچه شما برای نوشتن رمان به آن نیاز دارید فقط زندگی نیست بلکه این خواندن رمان ها است که شما را به یک رمان نویس تبدیل می کند. بیشتر رمان نویسها بارها و بارها به زبان رمانها گوش میدهند. اگر میخواهید یک رمان نویس باشید باید رمان بخوانید و همچنین باید گوش خود را برای زبان توسعه دهید.
هر شخص در جهان، مطالب کافی در زندگی خود دارد تا رمان نویس باشد. نکته مهم این است که باید حساسیت یک رمان نویس را داشته باشید و تنها راهی که می توانید انجام دهید این است که با آشنایی با رمان ها و دوست داشتن آنها و تمایل به نوشتن، یکی از موارد دلخواه خود را خلق کنید.
یکی از دوستان نقاشم به من گفت که گاهی اوقات به موزه می رود و با ترس جلوی یک نقاشی می ایستد و فکر می کند : «من هرگز نمی توانم مثل این کار را انجام دهم.» هیچ رمان نویسی نیست که با عصبانیت در مقابل رمانی بایستد و با خود بگوید : «من هرگز نمی توانم یکی مثل این بنویسم .» هر رمان نویس درباره یک رمان خاص فکر میکند: «این بسیار خوب است اما اگر نویسنده فقط این کار یا آن کار را انجام می داد، می توانست خیلی بهتر باشد.»
بنابراین، به محض این که مثلاً آناکارنینا را در دست گرفتید و با خودتان فکر کردید، او باید مواردی را انجام می داد که جایش در داستان خالی است، شما در مسیری قرار دارید که شما را به سمت نوشتن رمان خودتان سوق میدهد.
این یک چیز جالب در مورد رمانها است. مهم نیست آن رمان چقدر شهرت داشته باشد، وقتی با آن در اتاق خواب خود در تنهایی مینشینید، میتوانید دربارهٔ آن هر طور میخواهید فکر کنید و آن فکر انتقادی و این احساس که آنچه میخوانید کاملاً درست نیست، شما را به سمت نوشتن رمان خودتان سوق میدهد. چنین افکاری باید گرامی داشته شوند.
ترجمه: معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
هر رمان نویسی که با او روبرو شدم مشتاق خواندن رمانها بود و خواندن تمام زندگی او بود. برخی مانند جین آوستین مروج عالی خواندن رمان بودند.
افراد زیادی پیش من می آیند و میگویند «چنین اتفاقاتی برای ما افتاده و واقعاً جالب است و میخواهیم درباره آن رمانی بنویسیم اما نمیدانیم چطور؟» آنچه شما برای نوشتن رمان به آن نیاز دارید فقط زندگی نیست بلکه این خواندن رمان ها است که شما را به یک رمان نویس تبدیل می کند. بیشتر رمان نویسها بارها و بارها به زبان رمانها گوش میدهند. اگر میخواهید یک رمان نویس باشید باید رمان بخوانید و همچنین باید گوش خود را برای زبان توسعه دهید.
هر شخص در جهان، مطالب کافی در زندگی خود دارد تا رمان نویس باشد. نکته مهم این است که باید حساسیت یک رمان نویس را داشته باشید و تنها راهی که می توانید انجام دهید این است که با آشنایی با رمان ها و دوست داشتن آنها و تمایل به نوشتن، یکی از موارد دلخواه خود را خلق کنید.
یکی از دوستان نقاشم به من گفت که گاهی اوقات به موزه می رود و با ترس جلوی یک نقاشی می ایستد و فکر می کند : «من هرگز نمی توانم مثل این کار را انجام دهم.» هیچ رمان نویسی نیست که با عصبانیت در مقابل رمانی بایستد و با خود بگوید : «من هرگز نمی توانم یکی مثل این بنویسم .» هر رمان نویس درباره یک رمان خاص فکر میکند: «این بسیار خوب است اما اگر نویسنده فقط این کار یا آن کار را انجام می داد، می توانست خیلی بهتر باشد.»
بنابراین، به محض این که مثلاً آناکارنینا را در دست گرفتید و با خودتان فکر کردید، او باید مواردی را انجام می داد که جایش در داستان خالی است، شما در مسیری قرار دارید که شما را به سمت نوشتن رمان خودتان سوق میدهد.
این یک چیز جالب در مورد رمانها است. مهم نیست آن رمان چقدر شهرت داشته باشد، وقتی با آن در اتاق خواب خود در تنهایی مینشینید، میتوانید دربارهٔ آن هر طور میخواهید فکر کنید و آن فکر انتقادی و این احساس که آنچه میخوانید کاملاً درست نیست، شما را به سمت نوشتن رمان خودتان سوق میدهد. چنین افکاری باید گرامی داشته شوند.
ترجمه: معصومه حامی دوست
@Writing_lovers
❤1
من همیشه به داستانهایم فکر میکنم و این کار مورد علاقه من است. نویسندگان جوان اغلب از من درباره برنامهریزی و نحوه نوشتن احتمالیام سوال میکنند؛ اما به نظرم مهمترین چیز داشتن یک روند و یک روتین نویسندگی نیست. روتین فکرکردن و تفکر است که اهمیت دارد. برنامه نوشتن هم مفید است، اما من دست کم به ۱۰۰ ساعت فکر درباره ایدههایم نیاز دارم.
فردریک بکمن
@Writing_lovers
فردریک بکمن
@Writing_lovers
Forwarded from ضیما (ضیاء مازندرانی)
«... میدونی چیه؟ قبلاً یا خونواده داشتم، یا کار، یا چیز دیگهای
همیشه سدّ راهم بوده
ولی حالا خونه رو فروختم،
یه جایی پیدا کردم، یه جور استودیوی بزرگ، که باید ببینی
چه دلباز و چقدر نورانیه.
اولین باره که تو عمرم یه گوشهای دارم که میتونم با خیال راحت
بشینم و وقت کافی داشته باشم تا یه چیزایی بنویسم.»
نه، جان من! اگه چیزی برای نوشتن داشته باشی، نوشتنیهات رو مینویسی، حتی اگه روزی شونزدهساعت هم تو معدن زغالسنگ کار کنی
یا
اگه تو یه اتاق فسقلی زندگی کنی با سه تا بچۀ قد و نیمقد،
و کمک هزینۀ دولتی،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه یه قسمت از مغزت و بدنت رو منفجر کرده باشن،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه کور باشی
یا فلج
یا مجنون،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه یه گربه داره از کمرت راست بالا میره،
حتی اگه همۀ شهر رو
زلزله
سیل
بمباران
یا حریق
داره نابود میکنه.
بله، جان من! هوا و نور و زمان و فضا
هیچ ربطی به قضیه ندارن
و هیچ چیزی به زندگیت اضافه نمیکنن
مگر عمر طولانیتر تا بگردی و بهانههای دیگهای پیدا کنی
برای توجیه «تنبلی»!
● چارلز بوکوفسکی، شاعر آلمانی-آمریکایی (١٩٢٠-١٩٩٤)/ مترجم: وازريك درساهاكيان.
@ZiyaMazandarani
همیشه سدّ راهم بوده
ولی حالا خونه رو فروختم،
یه جایی پیدا کردم، یه جور استودیوی بزرگ، که باید ببینی
چه دلباز و چقدر نورانیه.
اولین باره که تو عمرم یه گوشهای دارم که میتونم با خیال راحت
بشینم و وقت کافی داشته باشم تا یه چیزایی بنویسم.»
نه، جان من! اگه چیزی برای نوشتن داشته باشی، نوشتنیهات رو مینویسی، حتی اگه روزی شونزدهساعت هم تو معدن زغالسنگ کار کنی
یا
اگه تو یه اتاق فسقلی زندگی کنی با سه تا بچۀ قد و نیمقد،
و کمک هزینۀ دولتی،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه یه قسمت از مغزت و بدنت رو منفجر کرده باشن،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه کور باشی
یا فلج
یا مجنون،
نوشتنیهات رو مینویسی حتی اگه یه گربه داره از کمرت راست بالا میره،
حتی اگه همۀ شهر رو
زلزله
سیل
بمباران
یا حریق
داره نابود میکنه.
بله، جان من! هوا و نور و زمان و فضا
هیچ ربطی به قضیه ندارن
و هیچ چیزی به زندگیت اضافه نمیکنن
مگر عمر طولانیتر تا بگردی و بهانههای دیگهای پیدا کنی
برای توجیه «تنبلی»!
● چارلز بوکوفسکی، شاعر آلمانی-آمریکایی (١٩٢٠-١٩٩٤)/ مترجم: وازريك درساهاكيان.
@ZiyaMazandarani
داستانهای کوتاه من همیشه اینطور نوشته شدهاند که اول پیش نویس را ظرف یک هفته تا ده روز نوشتهام و گذاشتهام یک هفته تا ده روز بگذرد، بعد سر بازنگری و اصلاحش دو هفته وقت صرف کردهام. یعنی یک ماه تا یکماه ونیم، طول کشیده تا داستانم نوشتهشده است. وقتی مینویسم، باید مدتی تنها باشم و طرح های مختلف را پیش خودم بررسی کنم و با آن کار کنم، توی رؤیایش فرو بروم، فکر کنم و ببینم این همان مسیری است که میخواهم یا نه، به اندازه کافی واقعی به نظر میرسد یا نه، به اندازه کافی برانگیزاننده هست یا نه!
پاتریشیا هنلی
📚اندیشههای نو در رمان نویسی
نویسنده باربارا شوپ
@Writing_lovers
پاتریشیا هنلی
📚اندیشههای نو در رمان نویسی
نویسنده باربارا شوپ
@Writing_lovers
ده نکته از برنارد ملامود
۱) الهام یعنی بدانیم داریم چه کار میکنیم. باید حرفهای بود تا به آدم الهام شود.
۲) خلق اتفاق نمیافتد مگر وقتی از کار فاصله گرفته باشیم.
۳) با خواندن بهتر میشویم. خواندن یادگرفتن است.
۴) نویسنده برای اینکه موضوعش را پیدا کند باید سخت کار کند.
۵) برای حرفهای شدن اول باید نویسنده خوبی باشی دوم تحت تأثیر ادبیات گذشته و امروز باشی.
۶) بزرگترین هدف من تبدیل شدن به نویسندهای بهتر است. فردی با تجربیات متنوع.
۷) خواندن شکلی از بودن است. انحراف از خود. دلیلی برای زندگی در اسلوبی دیگر
۸) اسم کتاب تعمیرکار را شانسی انتخاب کردم. در اورگون که زندگی میکردم در راه برگشت به خانه تابلوی چوبی بود که رویش نوشته بود: تعمیرکار. اسم شخصیت هم نام پیانیستی اروپایی است.
۹) کافکا به شکل زمختی نشانمان میدهد زندگی چیست. نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد.
۱۰) نویسنده باید در حال رشد باشد. آدمی که تغییر میکند.
منبع
@Writing_lovers
۱) الهام یعنی بدانیم داریم چه کار میکنیم. باید حرفهای بود تا به آدم الهام شود.
۲) خلق اتفاق نمیافتد مگر وقتی از کار فاصله گرفته باشیم.
۳) با خواندن بهتر میشویم. خواندن یادگرفتن است.
۴) نویسنده برای اینکه موضوعش را پیدا کند باید سخت کار کند.
۵) برای حرفهای شدن اول باید نویسنده خوبی باشی دوم تحت تأثیر ادبیات گذشته و امروز باشی.
۶) بزرگترین هدف من تبدیل شدن به نویسندهای بهتر است. فردی با تجربیات متنوع.
۷) خواندن شکلی از بودن است. انحراف از خود. دلیلی برای زندگی در اسلوبی دیگر
۸) اسم کتاب تعمیرکار را شانسی انتخاب کردم. در اورگون که زندگی میکردم در راه برگشت به خانه تابلوی چوبی بود که رویش نوشته بود: تعمیرکار. اسم شخصیت هم نام پیانیستی اروپایی است.
۹) کافکا به شکل زمختی نشانمان میدهد زندگی چیست. نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد.
۱۰) نویسنده باید در حال رشد باشد. آدمی که تغییر میکند.
منبع
@Writing_lovers
55
نویسنده باید به زندگی خوانندگانش معنا بیاورد
برنارد مالامود (۱۹۸۶-۱۹۱۴) از مهمترین نویسندههای آمریکا است که پس از مرگش جایزهای نیز از سوی بنیاد قلم فاکنر به او اختصاص داده شد؛ جایزهای به نام پنمالامود که از سال ۱۹۸۸ آغاز به کار کرد و در اولین و دومین دوره خود به جان آپدایک و سال بلو و بعدها به…
من نویسندهام و وظیفهٔ من مبارزه با مرگ است. از این پس، نویسندگی من شروع میشود. باید نوشت و نوشت.
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
غلامحسین ساعدی
@Writing_lovers
سه ویدئوی الهام بخش و مفید در زمینه نوشتن(آرمینا سالمی)
پلات و پردازش داستان
https://www.instagram.com/tv/CGT6MYtpzyt/?utm_medium=copy_link
ایده و ایدپردازی
https://www.instagram.com/tv/CGT80IYJ1Aq/?utm_medium=copy_link
شروع
https://www.instagram.com/tv/CGT_xJJJRlK/?utm_medium=copy_link
@Writing_lovers
پلات و پردازش داستان
https://www.instagram.com/tv/CGT6MYtpzyt/?utm_medium=copy_link
ایده و ایدپردازی
https://www.instagram.com/tv/CGT80IYJ1Aq/?utm_medium=copy_link
شروع
https://www.instagram.com/tv/CGT_xJJJRlK/?utm_medium=copy_link
@Writing_lovers
از ویلیام استنفورد پرسیدند به کسی که دچار بازماندگی ذهنی شده چه توصیه ای میکند، گفت:«از توقعات خود کم کن و بچسب به کار.» خردمندانهترین حرفی که در اینباره زده شد همین است. بیخود نیست که به شاگردانم سفارش میکنم:«فقط به فکر کار همان روز باش.» هر کتاب خوب، بد و حتی کتابهای عالی را هم به تدریج نوشتهاند؛ هر روزی کار همان روز را کردهاند؛ بی وقفه ماهها و حتی سالها. نگرانی درباره نتایج یا اینکه نویسنده دیگری چه میکند، موقوف. فقط «کار همان روز» «امروز کاری از پیش بردم؟» این تنها چیزی است که حق داری از خودت بپرسی و بخواه که بیشتر روزها بتوانی به آن پاسخ مثبت بدهی و بقیه کار را به فردا موکول کنی.
ریچارد باوش
@Writing_lovers
ریچارد باوش
@Writing_lovers
هيچ قانونی وجود ندارد شما میتوانید، اگر بخواهید کتابی بدون کشمکش، بدون تعلیق، بدون شروع، وسط و یا پایان عالی بنویسید. البته لازم است به عنوان یک نابغه پذیرفته شوید تا از این قوانین فرار کنید و این سختترین چالش است، متقاعد کردن دیگران به اینکه شما یک نابغه هستید.
فردریک براون
@Writing_lovers
فردریک براون
@Writing_lovers
Forwarded from تبارشناسی کتاب
هنرمند انسان بیمحتواست، کسی که هویت دیگری ندارد جز تجلی مدام از دل هیچبودگی تجلی، و زمین دیگری ندارد مگر همین قرارگاه فهمناپذیر در این جانب خودش(جورجو آگامبن، انسان بیمحتوا، ترجمهی داود میرزایی، نشر شبخیز، چاپ اول، ۱۴۰۰، ص ۷۸).
@tabarshenasi_ketab
@tabarshenasi_ketab
تمرین
یک دیالوگ بنویسید که در آن هر کدام از دو شخصیت رازی را از هم پنهان کنند. رازها را لو ندهید اما کاری کنید که خواننده بتواند آن ها را حدس بزند؛ مثلا دیالوگتان می تواند بین یک زن و شوهر باشد، شوهر به تازگی شغلش را از دست داده و هنوز جرأت نکرده به زنش بگوید و زن می خواهد شوهرش را ترک کند. هدف تمرین دادن صدا و لحن اختصاصی به شخصیت ها و کنایی کردن دیالوگ با استفاده از نشان دادن غیرمستقیم احساسات شخصیت ها یادتان باشد.قانون دیالوگ این است که تک تک مکث ها باید به گونه ای نشان داده شوند، حالا یا توسط راوی (مثلا «فلانی چند لحظه مکث کرد») یا با بعضی ایما و اشاره ها که بیانگر این مکث باشند و یادتان هم نرود که ایما و اشاره جزو لاینفک تمام دیالوگ های واقعی است. مثلا ما گاهی اوقات به جای جواب دادن رویمان را می کنیم آن طرف.
منبع
(ده تمرین برای داستاننویسی)
@Writing_lovers
یک دیالوگ بنویسید که در آن هر کدام از دو شخصیت رازی را از هم پنهان کنند. رازها را لو ندهید اما کاری کنید که خواننده بتواند آن ها را حدس بزند؛ مثلا دیالوگتان می تواند بین یک زن و شوهر باشد، شوهر به تازگی شغلش را از دست داده و هنوز جرأت نکرده به زنش بگوید و زن می خواهد شوهرش را ترک کند. هدف تمرین دادن صدا و لحن اختصاصی به شخصیت ها و کنایی کردن دیالوگ با استفاده از نشان دادن غیرمستقیم احساسات شخصیت ها یادتان باشد.قانون دیالوگ این است که تک تک مکث ها باید به گونه ای نشان داده شوند، حالا یا توسط راوی (مثلا «فلانی چند لحظه مکث کرد») یا با بعضی ایما و اشاره ها که بیانگر این مکث باشند و یادتان هم نرود که ایما و اشاره جزو لاینفک تمام دیالوگ های واقعی است. مثلا ما گاهی اوقات به جای جواب دادن رویمان را می کنیم آن طرف.
منبع
(ده تمرین برای داستاننویسی)
@Writing_lovers
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
ده تمرین داستان نویسی برای نویسنده جوان
ده تمرین داستان نویسی به نویسنده جوان جان گاردنر (1) : هدف این تمرین های تکنیکی این است: خیلی از آن هایی که تازه دارند نویسندگی را می آموزند، سختی های نویسنده شدن را دست کم می گیرند. این افراد نمی دانند یا قبول ندارند که نویسنده های بزرگ معمولاً آن هایی هستند…
روز خوب در نویسندگی، روزی است که وقتی نوشتههای آن روز را مرور میکنم به یکی دو جمله برسم که ندانم از کجا آمدهاند. این همان مراقبهای است که همیشه دنبالش میگردم، جایی درون متن که خودت را موقتا از یاد برده باشی.
جیل مک کورکل
به نقل از کتاب
📚اندیشه های نو در رمان نویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
جیل مک کورکل
به نقل از کتاب
📚اندیشه های نو در رمان نویسی
باربارا شوپ
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قفسه کتابهای من
کتابی که اخیرا درباره داستاننویسی خواندهام: کتاب اندیشههای نو در رمان نویسی بوده. در این کتاب نویسندگان از فرایند آفرینششان میگویند. کتابی که برایم سرگرم کننده وشیرین بود.
از کتابهای فارسی در زمینهٔ داستاننویسی که باید خواند: «حرکت در مه» محمد حسن شهسواری، کتابی است جامع درباره نویسندگی و با مثالهای روشنی که از داستانهای فارسی میآورد، میتواند کمک خوبی برای نویسندگان جوان باشد.
نوشتههای حسین سناپور از جمله کتاب «شگردهای داستاننویسی» کتاب بسیار مفیدی است. سناپور در کتابهایش به نکاتی اشاره میکند که اگر شاگرد کلاسهایش باشی آنها را میشنوی. متأسفانه آقای سناپور ویدئویی درباره داستان ندارند و واقعا حیف است که نویسندگان ایرانی چندان در پی مصاحبه نیستند و از آن ابا دارند در حالی که نویسندگان خارجی، بخش بزرگی از تجربههای خود را از این طریق به نسل جوان انتقال میدهند.
در میان کتابهای جهان که در ایران منتشر شدهاند، نشر عصر داستان و سوره مهر کارهای ارزشمندی در زمینه آموزش نویسندگی چاپ کردهاند. من زمانی «میانبرهای رمان» را از نشر عصر داستان همینجا معرفی کردهام و بخشهای مفید و الهام بخشی از کتاب «طرح و ساختار رمان» انتشارات سوره مهر را در کانال منتشر کردهام اما هنوز این کتاب نکات تازهای دارد که سزاوار خوانده شدن است.
از داستانهای ایرانی که این روزها بارها خواندهام: داستان کوتاه «سیاسنبو» از محمدرضا صفدری و داستان کوتاه «پونه» کیهان خانجانی است. هدفم یادگیری از زبان این دو داستان بود. البته اعتقاد ندارم که آثار داستانی را به ایرانی و خارجی تقسیم کنیم. ادبیات یک کل منسجم بدون مرزبندی است و باید از همه آنها آموخت. چیزی که گوته بدان باور داشت یعنی ایده «ادبیات جهانی» چیزی است که من هم عمیقا به آن معتقدم. اما گاهی برای یادگیری بهتر زبان داستانی، خواندن داستانهای خوب ایرانی میتواند بسیار مفید باشد.
داستانی که به تازگی نوشتهام: داستان«عشق روی چرخ و فلک» است و آن را با خواندن خبری به این قرار نوشتم:
«بلندترین چرخ و فلک جهان در دبی با ۲۵۰ متر ارتفاع افتتاح شد. این چرخ و فلک ۲۴ ساعته بازه و تقریبا یک نمای ۳۶۰ درجه از دبی برای کسایی که سوار میشن نشون میده. ۱۱۰۰۰ تن فولاد برای ساخت این چرخ فلک استفاده شده. فولاد برج ایفل حدود ۷۰۰۰ تنه.»
ارتفاع چرخ و فلک در داستانم ۳۰۰ متر بود و جغرافیای آن مطلقا اهمیت نداشت ولی صحنه پردازی و فضاسازی چرا. برای آن یک آغاز، یک میانه و یک پایان ساختم و جزییات داستانی لازم را در آن قرار دادم تا فضاهای خالی را پرکنم و بخشهای مختلف داستانی را به هم مرتبط کنم. با پایان بندی کاملا غافلگیرانه و دیالوگهای حساب شده، به یکی از بهترین داستانهایم تبدیل شد.
آیا نوشتن از مطلبی برایم سخت بوده؟ اغلب به راحتی مینویسم اما این روزها مشغول جمع آوری یادداشتهایم از کتاب «نامههای خصوصی یک کتابخوان» هستم. وقتی به نوشتن از آثار جک لندن رسیدم؛ پروراندن جملات درباره او برایم سخت بود. من «سپید دندان» جک لندن را به سادگی نخواندم و خواندن آن را مدتها به تعویق میانداختم در نوشتن دربارهٔ او هم نظیر چنین حسی داشتم. بنابراین آثار جک لندن و نوشتن از او به یکمیزان برایم دشوار بود و با اینکه میدانستم میخواهم از چه بگویم اما حتی جمله بندی درباره او هم برایم سخت بود و این شاید به خصلت نوشتاری خود جک لندن بازمیگردد.
فیلمی که اخیرا درباره نویسندگی دیدهام: فیلم سینمایی «عجیب تر از داستان» به کارگردانی مارک فورستر است. فیلم درباره شخصیتی است که میخواهد نویسندهاش را مجاب کند تا از مرگ محتومش صرف نظر کند.
کار تأثیرگذاری که هر روز در زمینه نوشتن انجام میدهم: هر روز صبح، دو کار را با اشتیاق انجام میدهم؛ نوشتن نامه به خودم و جهان تا با آنچه پیش رویم است، هماهنگی بیشتری داشته باشم. علاوه بر این، این کار را برای فرستادن نجوایی به جهان و به قصد تأثیر گذاری بر آن انجام میدهم و این به نوعی به منزلهٔ اعلام وجود خودم در جهان است.
✍ معصومه حامیدوست
دو مطلب مشابه:
https://t.me/Writing_lovers/4289
https://t.me/Writing_lovers/3993
@Writing_lovers
کتابی که اخیرا درباره داستاننویسی خواندهام: کتاب اندیشههای نو در رمان نویسی بوده. در این کتاب نویسندگان از فرایند آفرینششان میگویند. کتابی که برایم سرگرم کننده وشیرین بود.
از کتابهای فارسی در زمینهٔ داستاننویسی که باید خواند: «حرکت در مه» محمد حسن شهسواری، کتابی است جامع درباره نویسندگی و با مثالهای روشنی که از داستانهای فارسی میآورد، میتواند کمک خوبی برای نویسندگان جوان باشد.
نوشتههای حسین سناپور از جمله کتاب «شگردهای داستاننویسی» کتاب بسیار مفیدی است. سناپور در کتابهایش به نکاتی اشاره میکند که اگر شاگرد کلاسهایش باشی آنها را میشنوی. متأسفانه آقای سناپور ویدئویی درباره داستان ندارند و واقعا حیف است که نویسندگان ایرانی چندان در پی مصاحبه نیستند و از آن ابا دارند در حالی که نویسندگان خارجی، بخش بزرگی از تجربههای خود را از این طریق به نسل جوان انتقال میدهند.
در میان کتابهای جهان که در ایران منتشر شدهاند، نشر عصر داستان و سوره مهر کارهای ارزشمندی در زمینه آموزش نویسندگی چاپ کردهاند. من زمانی «میانبرهای رمان» را از نشر عصر داستان همینجا معرفی کردهام و بخشهای مفید و الهام بخشی از کتاب «طرح و ساختار رمان» انتشارات سوره مهر را در کانال منتشر کردهام اما هنوز این کتاب نکات تازهای دارد که سزاوار خوانده شدن است.
از داستانهای ایرانی که این روزها بارها خواندهام: داستان کوتاه «سیاسنبو» از محمدرضا صفدری و داستان کوتاه «پونه» کیهان خانجانی است. هدفم یادگیری از زبان این دو داستان بود. البته اعتقاد ندارم که آثار داستانی را به ایرانی و خارجی تقسیم کنیم. ادبیات یک کل منسجم بدون مرزبندی است و باید از همه آنها آموخت. چیزی که گوته بدان باور داشت یعنی ایده «ادبیات جهانی» چیزی است که من هم عمیقا به آن معتقدم. اما گاهی برای یادگیری بهتر زبان داستانی، خواندن داستانهای خوب ایرانی میتواند بسیار مفید باشد.
داستانی که به تازگی نوشتهام: داستان«عشق روی چرخ و فلک» است و آن را با خواندن خبری به این قرار نوشتم:
«بلندترین چرخ و فلک جهان در دبی با ۲۵۰ متر ارتفاع افتتاح شد. این چرخ و فلک ۲۴ ساعته بازه و تقریبا یک نمای ۳۶۰ درجه از دبی برای کسایی که سوار میشن نشون میده. ۱۱۰۰۰ تن فولاد برای ساخت این چرخ فلک استفاده شده. فولاد برج ایفل حدود ۷۰۰۰ تنه.»
ارتفاع چرخ و فلک در داستانم ۳۰۰ متر بود و جغرافیای آن مطلقا اهمیت نداشت ولی صحنه پردازی و فضاسازی چرا. برای آن یک آغاز، یک میانه و یک پایان ساختم و جزییات داستانی لازم را در آن قرار دادم تا فضاهای خالی را پرکنم و بخشهای مختلف داستانی را به هم مرتبط کنم. با پایان بندی کاملا غافلگیرانه و دیالوگهای حساب شده، به یکی از بهترین داستانهایم تبدیل شد.
آیا نوشتن از مطلبی برایم سخت بوده؟ اغلب به راحتی مینویسم اما این روزها مشغول جمع آوری یادداشتهایم از کتاب «نامههای خصوصی یک کتابخوان» هستم. وقتی به نوشتن از آثار جک لندن رسیدم؛ پروراندن جملات درباره او برایم سخت بود. من «سپید دندان» جک لندن را به سادگی نخواندم و خواندن آن را مدتها به تعویق میانداختم در نوشتن دربارهٔ او هم نظیر چنین حسی داشتم. بنابراین آثار جک لندن و نوشتن از او به یکمیزان برایم دشوار بود و با اینکه میدانستم میخواهم از چه بگویم اما حتی جمله بندی درباره او هم برایم سخت بود و این شاید به خصلت نوشتاری خود جک لندن بازمیگردد.
فیلمی که اخیرا درباره نویسندگی دیدهام: فیلم سینمایی «عجیب تر از داستان» به کارگردانی مارک فورستر است. فیلم درباره شخصیتی است که میخواهد نویسندهاش را مجاب کند تا از مرگ محتومش صرف نظر کند.
کار تأثیرگذاری که هر روز در زمینه نوشتن انجام میدهم: هر روز صبح، دو کار را با اشتیاق انجام میدهم؛ نوشتن نامه به خودم و جهان تا با آنچه پیش رویم است، هماهنگی بیشتری داشته باشم. علاوه بر این، این کار را برای فرستادن نجوایی به جهان و به قصد تأثیر گذاری بر آن انجام میدهم و این به نوعی به منزلهٔ اعلام وجود خودم در جهان است.
✍ معصومه حامیدوست
دو مطلب مشابه:
https://t.me/Writing_lovers/4289
https://t.me/Writing_lovers/3993
@Writing_lovers
Telegram
نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
قفسه کتابهای من
همیشه کتابی هست که از آن حرف نزدهایم. کتابی که یک بار خواندهایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانههایی که ما رابه خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.
اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای…
همیشه کتابی هست که از آن حرف نزدهایم. کتابی که یک بار خواندهایم و هرگز نتوانستیم ترکش کنیم؛ اولین نشانههایی که ما رابه خواندن بیشتر و نوشتن بیشتر ترغیب کرده است.
اولین داستانی که خواندم: یک کتاب کوچک و لاغر بود. از لابه لای کتابهای…