وقتی اولین پیش نویس را مینویسم، همیشه به خودم یادآوری میکنم که فقط در حال ریختن شن و ماسه درون جعبه هستم تا بعداً بتوانم قلعه را بسازم.
شانون هیل
@Writing_lovers
شانون هیل
@Writing_lovers
👍4
در نوشتن داستان وقتی را که صرف پاراگراف اول یا دو پارگراف اول میکنم، بیشتر از وقتی است که صرف نوشتن هر قسمت دیگر داستان مینمایم. در داستان نویسی نیز مثل بازی شطرنج قبل از پرداختن به بازی میانی یا حتی قبل از در نظر گرفتن پایان داستان، باید در بازی آغازین مسلط باشید.
همانگونه که ساباتینی با این جمله ناشر و خواننده را به دام انداخت:«او پا به دنیا گذاشت با عطیهای از خنده و این درک که جهان دیوانه است.»
آری رافائل ساباتینی «اسکاراماوچ» را چنین آغاز کرد، همه ما نیز باید بکوشیم که داستان بعدی خود را اینگونه آغاز کنیم و همینطور داستانهای بعدی و بعدی.
جک وب
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ترجمه و گردآوری رضا فرد
@Writing_lovers
همانگونه که ساباتینی با این جمله ناشر و خواننده را به دام انداخت:«او پا به دنیا گذاشت با عطیهای از خنده و این درک که جهان دیوانه است.»
آری رافائل ساباتینی «اسکاراماوچ» را چنین آغاز کرد، همه ما نیز باید بکوشیم که داستان بعدی خود را اینگونه آغاز کنیم و همینطور داستانهای بعدی و بعدی.
جک وب
📚فنون آموزش داستان کوتاه
ترجمه و گردآوری رضا فرد
@Writing_lovers
دشمن اصلی نویسندگان، فقدان استعداد نیست، بلکه قطع روند خلاقیت توسط افراد دیگر است. وقفههای مداوم باعث تخریب تخیل است.
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers
جویس کارول اوتس
@Writing_lovers
❤3
اگر در انتظار لحظهای باشیم که همه چیز کاملا آماده است، هرگز نوشتن را شروع نمیکنیم.
ایوان تورگینف
@Writing_lovers
ایوان تورگینف
@Writing_lovers
👍3❤🔥1❤1
چگونه آغازی زیبا و دلپذیر داشته باشیم؟
اجازه دهید با یک فنجان چای شروع کنیم: یک نفر یک فنجان گرانقیمت چای را روی سطح صاف میزی، به طرف لبهٔ میز میلغزاند. تا زمانی که فنجان در وسط میز است، درامی در کار نیست، اما وقتی که فنجان به لبهٔ میز نزدیک و نزدیکتر میشود و بخصوص وقتی روی لبهٔ میز تلو تلو میخورد و چیزی به افتادن آن روی میز نمانده است؛ تعلیق، درام و یک احساس انتظار وکنجکاوی از عاقبت کار ظاهر میشود. فنجان چای را شخصیت اصلی داستانتان در نظر بگیرید و لحظهای را که فنجان روی لبهٔ میز تلوتلو میخورد، شروع داستانتان.
روی سارل
📚 فنون آموزش داستان کوتاه
ترجمه و گردآوری: رضا فرد
@Writing_lovers
اجازه دهید با یک فنجان چای شروع کنیم: یک نفر یک فنجان گرانقیمت چای را روی سطح صاف میزی، به طرف لبهٔ میز میلغزاند. تا زمانی که فنجان در وسط میز است، درامی در کار نیست، اما وقتی که فنجان به لبهٔ میز نزدیک و نزدیکتر میشود و بخصوص وقتی روی لبهٔ میز تلو تلو میخورد و چیزی به افتادن آن روی میز نمانده است؛ تعلیق، درام و یک احساس انتظار وکنجکاوی از عاقبت کار ظاهر میشود. فنجان چای را شخصیت اصلی داستانتان در نظر بگیرید و لحظهای را که فنجان روی لبهٔ میز تلوتلو میخورد، شروع داستانتان.
روی سارل
📚 فنون آموزش داستان کوتاه
ترجمه و گردآوری: رضا فرد
@Writing_lovers
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگو با استیون کینگ درباره نوشتن داستان
اینجا هم ویدئوی جالبی از استیون کینگ هست اما کیفیت پایینی دارد. در صورت تمایل میتوانید مراجعه فرمایید.
@Writing_lovers
اینجا هم ویدئوی جالبی از استیون کینگ هست اما کیفیت پایینی دارد. در صورت تمایل میتوانید مراجعه فرمایید.
@Writing_lovers
❤3
این همان چگونه نوشتنی است که باید بنویسم.
مصاحبه با اِلنا فرانته
من از وقتی دختر بچه بودم، خوابهایم را یادداشت میکردم. این تمرینی است که آن را به همه توصیه میکنم. به چنگ درآوردن تجربۀ یک رؤیا با منطق حالت بیداری، آزمون بزرگی برای نوشتن است. شما هرگز نمیتوانید رؤیایی را به طور کامل بازسازی کنید. این تلاشی بیهوده است. اما بیانِ حقیقتِ یک ژست، یک احساس، یک جریانی از وقایع، بدون اهلی کردن آن، کاری است که به سادگی آنچه فکر میکنید نیست....
منبع
@Writing_lovers
مصاحبه با اِلنا فرانته
من از وقتی دختر بچه بودم، خوابهایم را یادداشت میکردم. این تمرینی است که آن را به همه توصیه میکنم. به چنگ درآوردن تجربۀ یک رؤیا با منطق حالت بیداری، آزمون بزرگی برای نوشتن است. شما هرگز نمیتوانید رؤیایی را به طور کامل بازسازی کنید. این تلاشی بیهوده است. اما بیانِ حقیقتِ یک ژست، یک احساس، یک جریانی از وقایع، بدون اهلی کردن آن، کاری است که به سادگی آنچه فکر میکنید نیست....
منبع
@Writing_lovers
نشر لگا
مصاحبه با اِلنا فرانته نویسندۀ رمانهای چهارگانۀ ناپلی - نشر لگا رمان, داستان, النا فرانته, نشر لگا
رمانهای چهارگانۀ ناپلی النا فرانته به نامهای؛ دوست اعجوبۀ من (۲۰۱۲)، داستان یک نام جدید (۲۰۱۳)، آنان که میروند و آنان که میمانند (۲۰۱۴) در نشر لگا
❤3👍1
❤6
هنگامی که الهام میگیرید، تمام آنچه را به ذهنتان خطور می کند، بنویسید. وقتی مطالب خود را دوباره میخوانید، میتوانید از آنچه خوب به نظر میرسد استفاده کنید.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
👍5🔥2
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
فراخوان خاطره نویسی
دوستانی که در خصوص مهلت ارسال خاطره پرسیدند: تا روز دهمتیر فرصت ارسال خاطره به آیدی زیر وجود دارد:
@Nevis_admin
@Writing_lovers
دوستانی که در خصوص مهلت ارسال خاطره پرسیدند: تا روز دهمتیر فرصت ارسال خاطره به آیدی زیر وجود دارد:
@Nevis_admin
@Writing_lovers
❤3
نوشتن عطا نمیشود. سپردن خویش به نوشتن یعنی در وضعیتی باشی که بکنی و بکاوی و از دل خاک، به دست بیاوری و این مستلزم سالها شاگردی است. لحظات مهمی، در شاگردی وجود دارد. نخستین آن نوشتن، مدرسه مردگان است و دومینش مدرسهٔ رؤیاها و سومین، پیشرفتهتر، بلندتر و ژرفتر از همه، مدرسهٔ ریشههاست.
#سه_گام_بر_نردبان_نوشتار
#الن_سیکسو
#ترجمه_ماهان_تیرماهی
#انتشارات_ناهید
#صفحات_۱۱_۱۲
https://www.instagram.com/p/CQBbWBhhc1b/?utm_medium=share_sheet
#سه_گام_بر_نردبان_نوشتار
#الن_سیکسو
#ترجمه_ماهان_تیرماهی
#انتشارات_ناهید
#صفحات_۱۱_۱۲
https://www.instagram.com/p/CQBbWBhhc1b/?utm_medium=share_sheet
👍1
اگر شخصیت اصلی داستانتان خوشحال باشد، اصلاً هیچ داستانی وجود نخواهد داشت.
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
هاروکی موراکامی
@Writing_lovers
❤1👍1
نامههای خصوصی یک کتابخوان
«این من هستم که مینویسم، من که نمیتوانم دستم را از روی زانویم بلند کنم. این من هستم که فکر میکنم، فقط آنقدر که بتوانم بنویسم.»
آیا این جملهها برایت آشنا نیست؟ رمان «نام ناپذیر» ساموئل بکت را میخوانم. تا الان از بکت فقط داستانهای کوتاهش را خواندهام. این کتاب این روزها مرا تعقیب میکرد. بازی در نمیآورم این کتاب چند روزی بود که به هر طرف میرفتم، با من بود و جملات و کلماتش را به دنبالم میفرستاد.
میگفت :«پس داری کتاب داستانهای ملال انگیز را میخوانی؟ عجب!»
و من بیتوجه به او ادامه داستانم را میخواندم. بعد جملهای از آن، مرا به دام میانداخت و متوجه میشدم دارم هوسبازانه به «نام ناپذیر» فکر میکنم واین موضوع که نمیتوانستم آن را اکنون بخوانم باعث میشد تا بیشتر دربارهاش خیالبافی کنم. به قول آن نویسنده معروف که میگوید:
وقتی متنی را انتخاب میکنیم، احضار میشویم: احضار متون خاص را لبیک میگوییم یا سایر متون طردمان میکنند.
بنابراین تصمیم گرفتم بخوانمش و باید اعتراف کنم این من بودم که گوشه چشمی به او داشتم و گرنه او داشت کار خودش را انجام میداد: گشت وگذار در جهان واژگان؛ واژگانی که در جهان میگردند و به راه خویش میروند. پس این منم که به قلمرو او پا گذاشتهام. بله بگذار این امکان را هم تخیل کنیم! تخیل اینکه قدرت اراده من، او را به کانون توجهام کشانده و باعث شده تا از آن برایت بنویسم.با اینهمه فکر میکنم باید هرچه زودتر این کتاب را دستگیر کرد.
آ.ن
باعشق و احترام بینهایت
از کتاب نامههای خصوصی یک کتابخوان
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«این من هستم که مینویسم، من که نمیتوانم دستم را از روی زانویم بلند کنم. این من هستم که فکر میکنم، فقط آنقدر که بتوانم بنویسم.»
آیا این جملهها برایت آشنا نیست؟ رمان «نام ناپذیر» ساموئل بکت را میخوانم. تا الان از بکت فقط داستانهای کوتاهش را خواندهام. این کتاب این روزها مرا تعقیب میکرد. بازی در نمیآورم این کتاب چند روزی بود که به هر طرف میرفتم، با من بود و جملات و کلماتش را به دنبالم میفرستاد.
میگفت :«پس داری کتاب داستانهای ملال انگیز را میخوانی؟ عجب!»
و من بیتوجه به او ادامه داستانم را میخواندم. بعد جملهای از آن، مرا به دام میانداخت و متوجه میشدم دارم هوسبازانه به «نام ناپذیر» فکر میکنم واین موضوع که نمیتوانستم آن را اکنون بخوانم باعث میشد تا بیشتر دربارهاش خیالبافی کنم. به قول آن نویسنده معروف که میگوید:
وقتی متنی را انتخاب میکنیم، احضار میشویم: احضار متون خاص را لبیک میگوییم یا سایر متون طردمان میکنند.
بنابراین تصمیم گرفتم بخوانمش و باید اعتراف کنم این من بودم که گوشه چشمی به او داشتم و گرنه او داشت کار خودش را انجام میداد: گشت وگذار در جهان واژگان؛ واژگانی که در جهان میگردند و به راه خویش میروند. پس این منم که به قلمرو او پا گذاشتهام. بله بگذار این امکان را هم تخیل کنیم! تخیل اینکه قدرت اراده من، او را به کانون توجهام کشانده و باعث شده تا از آن برایت بنویسم.با اینهمه فکر میکنم باید هرچه زودتر این کتاب را دستگیر کرد.
آ.ن
باعشق و احترام بینهایت
از کتاب نامههای خصوصی یک کتابخوان
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM