چه چیز در خطر است؟
تابستان در راه است. آیا هدف خاصی برای تابستان دارید؟ من مشغول کار روی داستان جدیدم هستم و دارم همزمان درباره شخصیت پردازی، تحقیق میکنم...
در صفحه اینستاگرام بخوانید
https://www.instagram.com/p/CPqBy7dBxh4/?utm_medium=share_sheet
تابستان در راه است. آیا هدف خاصی برای تابستان دارید؟ من مشغول کار روی داستان جدیدم هستم و دارم همزمان درباره شخصیت پردازی، تحقیق میکنم...
در صفحه اینستاگرام بخوانید
https://www.instagram.com/p/CPqBy7dBxh4/?utm_medium=share_sheet
Instagram
نوشتن وجهی از اندیشیدن است. در واقع وقتی قلم به دست میگیرید اولین کلماتی که مینویسید به ناخودآگاهتان نیشتر میزنید و کلمات از ناخودآگاه شما نشات میگیرد و ناخودآگاه مثل جنگلی است از گذشته. بخشی از کار نویسندگی ارتباط با ناخودآگاه است... وقتی با متون کلاسیک در ارتباط باشید بخشی از ناخودآگاه شما میشود و بهعنوان پشتوانه و منابع متنتان میتوانید استفاده کنید.
ابوتراب خسروی
منبع
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
منبع
@Writing_lovers
روزنامه دنیای اقتصاد
توصیه ابوتراب خسروی به خواندن آثار کلاسیک
ابوتراب خسروی، نویسنده پیشکسوت در ششمین شب از «یک شب، یک نویسنده» نویسندگان و اهل مطالعه را به خواندن آثار کلاسیک تشویق کرد.
👍1
فردی دچار مشکل میشود و با غلبه بر تمام موانع، از آن خارج میشود. مردم عاشق این داستان هستند و هرگز از آن خسته نخواهند شد.
کورت ونهگات
@Writing_lovers
کورت ونهگات
@Writing_lovers
نامههای خصوصی یک کتابخوان
دارم مرگ در ونیز را میخوانم. برایم نوشته بودی پیشترها این کتاب را خواندهای! من تازه شروعش کردهام و بنظرم کتاب جالبی است. کلمه زیبا مرا یاد ونیز میاندازد و عبارت مرگ در ونیز یعنی جان سپاری در برابر زیبایی. این یک فرضیه است فکر کردن به این فرضیه و خواندن خود کتاب، مرا به خواننده مشتاقتری تبدیل میکند. دوست دارم پیش از خواندن کتاب ها تا مرز کنجکاوی مفرط درباره اثر پیش بروم و آنگاه به دستش بگیرم و بخوانمش، برای همین گاهی خواندن بعضی کتابها را به تعویق میاندازم. به گمانم در نظر گرفتن فرضیه ها برای کتاب خواندن ضروری است. اما باید بتوانیم همین که جملات کتاب را میخوانیم، خودمان را آماده کنیم تا فرضیههایمان باطل شود و در عین حال بکوشیم فرضیات خودمان را هم محک بزنیم.
توماس مان چه زیبا از سربرآوردن امیال در آدمی سخن گفته است. ما خودمان این لحظه غیرمنتظره را که به ناگاه میل وهوسی در ما شروع به سربرآوردن وجنبیدن میکند، تجربه کرده ایم اما همیشه بدان بیتوجه بودهایم و کتابها چه خوب ما را متوجه پنهانیترین حالتمان میکند. نوشتههای یک نویسنده قوی، ما را به التفات به خودمان وامیدارد. چیزی نزدیک که بدان بیتوجهیم و سرسری از کنارش میگذریم.
آیا تو بخشی از کتاب برایت معنای ویژهای داشت که تا هم اکنون بیادش بیاوری؟ آیا این کتاب جز کتابهایی است که در عصر یک روز داغ تابستان وقتی که در فروشگاه در حال چرخ زدن هستی وناگاه نگاهت به بستنیهای توی یخچال بیفتد، با خودت فکر کنی آه یادش بخیر آن روز که مرگ در ونیز را میخواندم همین بستنی را میخوردم و ندانی لذت و سرخوشی را که از این یادآوری حس میکنی از خوردن بستنی است یا ویژگی آن کتاب خاص.
میدانی تا چه میزان شیفته خواندن کتابهای حقیقی وصادقانهام اما دست از بازیها هم برای انجام کار دلخواهم برنمیدارم. اعتراف میکنم گاهی چند چیز لذت بخش را با خواندن کتابی هماهنگ میکنم تا وقتی کتابی را میخوانم مجموعهای از چیزهای دلخواه را به یادبیاورم. چیزهایی مثل سفر، غذایی خوشمزه، فیلمی مهیج و یک نوشیدنی به موقع.
برایم بنویس درباره گوستاو اشنباخ چه فکر میکنی؟ آیا این موضوع که او در نوشتن متنش دچار مشکل شده و تصمیمش برای پیادهروی، موضوع مهیجی برای شروع یک داستان است؟ آنجا که ناتوانیاش را در نوشتن، تجزیه و تحلیل میکند چطور دیدی؟ بنظرت نثر و ترجمه کار خوب از آب در آمده؟ اینکه پایان داستان در آغاز لو رفته است بنظرت از جذابتش کم نمیکند؟ میدانم همیشه موقع خواندن به جزییات کوچک توجه داری و ویژگی خوب تو در نوشتن درباره کتابها، مرا مشتاق میکند تا بخواهم نظراتت را دراین باره بشنوم. پس حتما از خواندن این کتاب برایم بنویس.
آ. ن
بیاندازه مشتاق شنیدن نظراتت هستم
از کتاب نامههای خصوصی یک کتابخوان
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
دارم مرگ در ونیز را میخوانم. برایم نوشته بودی پیشترها این کتاب را خواندهای! من تازه شروعش کردهام و بنظرم کتاب جالبی است. کلمه زیبا مرا یاد ونیز میاندازد و عبارت مرگ در ونیز یعنی جان سپاری در برابر زیبایی. این یک فرضیه است فکر کردن به این فرضیه و خواندن خود کتاب، مرا به خواننده مشتاقتری تبدیل میکند. دوست دارم پیش از خواندن کتاب ها تا مرز کنجکاوی مفرط درباره اثر پیش بروم و آنگاه به دستش بگیرم و بخوانمش، برای همین گاهی خواندن بعضی کتابها را به تعویق میاندازم. به گمانم در نظر گرفتن فرضیه ها برای کتاب خواندن ضروری است. اما باید بتوانیم همین که جملات کتاب را میخوانیم، خودمان را آماده کنیم تا فرضیههایمان باطل شود و در عین حال بکوشیم فرضیات خودمان را هم محک بزنیم.
توماس مان چه زیبا از سربرآوردن امیال در آدمی سخن گفته است. ما خودمان این لحظه غیرمنتظره را که به ناگاه میل وهوسی در ما شروع به سربرآوردن وجنبیدن میکند، تجربه کرده ایم اما همیشه بدان بیتوجه بودهایم و کتابها چه خوب ما را متوجه پنهانیترین حالتمان میکند. نوشتههای یک نویسنده قوی، ما را به التفات به خودمان وامیدارد. چیزی نزدیک که بدان بیتوجهیم و سرسری از کنارش میگذریم.
آیا تو بخشی از کتاب برایت معنای ویژهای داشت که تا هم اکنون بیادش بیاوری؟ آیا این کتاب جز کتابهایی است که در عصر یک روز داغ تابستان وقتی که در فروشگاه در حال چرخ زدن هستی وناگاه نگاهت به بستنیهای توی یخچال بیفتد، با خودت فکر کنی آه یادش بخیر آن روز که مرگ در ونیز را میخواندم همین بستنی را میخوردم و ندانی لذت و سرخوشی را که از این یادآوری حس میکنی از خوردن بستنی است یا ویژگی آن کتاب خاص.
میدانی تا چه میزان شیفته خواندن کتابهای حقیقی وصادقانهام اما دست از بازیها هم برای انجام کار دلخواهم برنمیدارم. اعتراف میکنم گاهی چند چیز لذت بخش را با خواندن کتابی هماهنگ میکنم تا وقتی کتابی را میخوانم مجموعهای از چیزهای دلخواه را به یادبیاورم. چیزهایی مثل سفر، غذایی خوشمزه، فیلمی مهیج و یک نوشیدنی به موقع.
برایم بنویس درباره گوستاو اشنباخ چه فکر میکنی؟ آیا این موضوع که او در نوشتن متنش دچار مشکل شده و تصمیمش برای پیادهروی، موضوع مهیجی برای شروع یک داستان است؟ آنجا که ناتوانیاش را در نوشتن، تجزیه و تحلیل میکند چطور دیدی؟ بنظرت نثر و ترجمه کار خوب از آب در آمده؟ اینکه پایان داستان در آغاز لو رفته است بنظرت از جذابتش کم نمیکند؟ میدانم همیشه موقع خواندن به جزییات کوچک توجه داری و ویژگی خوب تو در نوشتن درباره کتابها، مرا مشتاق میکند تا بخواهم نظراتت را دراین باره بشنوم. پس حتما از خواندن این کتاب برایم بنویس.
آ. ن
بیاندازه مشتاق شنیدن نظراتت هستم
از کتاب نامههای خصوصی یک کتابخوان
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک ضعف اولیه و قابل پیش بینی در کار نویسندگان تازهکار، هدایت خواننده در آغاز صحنه به بیراهه است. عبارات «هر خیابانی»، «هر وقت»، «در شهری» کافی نیست.
برای اینکه خواننده، مکانی را به خاطر بسپارد، باید آن را سه بار تذکر داد. مثل این مورد:«بالتیمور، صدفهای خوراکی، امواج خلیج، مریلند من!» با اینکه از چیزهای مختلف و ساده و معمولی نام برده شده، اما به مقصود رسیدهایم. با هدایت کردن خواننده با این کلمات، صحنه جا میافتد. اشخاص داستانی کشف میشوند و به ایفای نقش خود میپردازند.
شاید مطالعهٔ دقیق آثار شکسپیر و استفاده از تجارب او در به صحنه درآوردن قهرمان داستان و پروراندن سریع صحنه، برای هر نویسندهای لازم باشد.
ساخت صحنه
جیمز. بی.هال
@Writing_lovers
برای اینکه خواننده، مکانی را به خاطر بسپارد، باید آن را سه بار تذکر داد. مثل این مورد:«بالتیمور، صدفهای خوراکی، امواج خلیج، مریلند من!» با اینکه از چیزهای مختلف و ساده و معمولی نام برده شده، اما به مقصود رسیدهایم. با هدایت کردن خواننده با این کلمات، صحنه جا میافتد. اشخاص داستانی کشف میشوند و به ایفای نقش خود میپردازند.
شاید مطالعهٔ دقیق آثار شکسپیر و استفاده از تجارب او در به صحنه درآوردن قهرمان داستان و پروراندن سریع صحنه، برای هر نویسندهای لازم باشد.
ساخت صحنه
جیمز. بی.هال
@Writing_lovers
پشت استعداد عادیترین کلمات وجود دارند: نظم و انضباط، عشق، کمی شانس و اما بیشتر از همه استقامت
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚 داستان| رابرت مک کی | فصل اول (۵)
🔹️ به نظرم دلایل اصلی خنثی بودن و خسته کننده بودن یک متن اینها هستند:
عدم تحرک، انگیزههای کاذب، شخصیتهای اضافی، فقدان زیرمتن و وجود شکاف در داستان.
🔹️ یادمان باشد؛ استعداد ادبی کافی نیست. چیزی که برای دنیا خلق میکنیم و چیزی که دنیا از ما میخواهد، داستان است.
🔹️ حدود ۷۵٪ زحمت خلق یک فیلمنامه کامل، صرف آفرینش داستانِ آن میشود. داستان باید به این سوالها پاسخ دهد:
شخصیتها کی هستند؟
چه میخواهند؟
چرا آن را میخواهند؟
میخواهند آن را چگونه به دست آورند؟
چه مانعی بر سر راه دارند؟
برخورد آنها با این مانع چه عواقبی دارد؟
🔹️ طراحی داستان باعث بلوغ فکری و ژرف شدن نگاه نویسنده میشود و دانش او را نسبت به جامعه، طبیعت و سرشت بشر افزایش میدهد. به نظرم داستانگویی دو چیز میخواهد: تخیل قوی و ذهن تحلیلگر.
🔹️ داستانهای عالی سینمایی با وجود تفاوت، در نتیجه کار مشترکاند. در همه آنها، بیننده هنگام ترک سالن میگوید: «عجب داستان فوق العاده ای!» آری، همه آنها در اساس یک چیزند. همگی جلوهای از فرم جهانی داستاناند. فیلمهایی مانند:
سرگیجه، هشت و نیم، پرسونا، راشومون، کازابلانکا، حرص، عصر جدید، رزمنا و پوتمکین، مهاجمین صندوقچه گم شده، هانا و خواهرانش، نابودگر، سگدانی.
🔹️ همه هنرها بر اساس فرم جهانی خود تعریف میشوند. فرم جهانی در موسیقی، از سمفونی تا انواع راک و جَز، ثابت است. یا مثلاً در نقاشی، فرم جهانی ثابت است و همین فرم است که یک شاهکار نقاشی را از مجموعهای خطوط بیمعنا جدا میکند. در داستانگویی هم از زمان هومر تا برگمان، فرم جهانی ثابت مانده است و داستان را از اثری توصیفی و سرهمبندی شده متفاوت میسازد. فرم درونی در هر هنری ثابت است ولی در هر دوره و عصری به شکل خاصی ظهور مییابد.
🔹️ چیزی که نویسنده برای گفتن داستانی خوب به آن نیاز دارد، فرم است. فرم، همان فرمول نیست. در واقع داستان، پیچیدهتر، رازآمیزتر و انعطاف پذیرتر از آن است که به قالب فرمول درآید.
🔹️ به عقیده من برای گفتن داستانی خوب، سه چیز نیاز داریم:
۱. استعداد: توانایی بیان ماجرا به شکلی که به ذهن کسی خطور نکرده باشد.
۲. نگاه عمیق: نگاه ویژه نویسنده به جامعه و سرشت بشر و دانش ژرف او از شخصیت ها و جهان داستان.
۳. مقدار زیادی عشق (به قول هالی و ویت برنِت)
🔹️ شما به دلایل زیر میتوانید عاشق داستانگویی باشید:
۱. عشق به داستان: فردی هستید که فقط از طریق داستان گفتن میتوانید حرف بزنید. شخصیتهای داستان برایتان واقعی تر از مردم عادی هستند و دنیای داستان را عمیقتر از دنیای واقعی میدانید.
۲. عشق به درام: علاقه به حوادث و مکاشفات ناگهانی که باعث تغییرات عظیم در زندگی میشوند.
۳. عشق به حقیقت: اعتقاد به اینکه دروغ، هنرمند را فلج میکند و باید تمام حقایق زندگی تا مخفیترین انگیزههای خود را مورد پرسش قرار داد.
۴. عشق به بشر: تمایل به همدردی با کسانی که رنج میکشند. رخنه به درونشان و دیدن جهان از منظر آنها.
۵. عشق به احساس: نیاز به درگیر شدن با احساسات جسمی و از آن مهمتر، احساسات درونی.
۶. عشق به رویا و خیال: لذت بردن از پرواز با بالهای تخیل و خود را سپردن به آن.
۷. عشق به کمدی: لذت بردن از شوخی به عنوان عامل جبران کنندهٔ رنجها و متعادل کننده زندگی.
۸. عشق به زبان: علاقه به اصوات و معانی، صرف و نحو.
۹. عشق به دوگانگی: استعداد در شناختن تضادهای زندگی و تردید دائمی در ظواهر امور.
۱۰. عشق به کمال: شورِ نوشتن و نوشتن و نوشتن و بازنویسی کردن برای رسیدن به کمال مطلوب در نویسندگی.
۱۱. عشق به یگانه بودن: داشتن جسارت و بیپروایی در مقابل ریشخندها.
۱۲. عشق به زیبایی: داشتن احساسی درونی که به خوب نوشتن، عشق میورزد. از بد نوشتن بیزار است و تفاوت این دو را میداند.
۱۳. عشق به خود: قدرتی که نیازی به یادآوریِ آن نباشد و شما را از بابت نویسنده بودنتان مطمئن میسازد.
🖋 مصطفی پرنیان
هنرجوی فیلمنامه نویسی
#داستان
#رابرت_مک_کی
#محمدگذرآبادی
#نشر_هرمس
@Writing_lovers
🔹️ به نظرم دلایل اصلی خنثی بودن و خسته کننده بودن یک متن اینها هستند:
عدم تحرک، انگیزههای کاذب، شخصیتهای اضافی، فقدان زیرمتن و وجود شکاف در داستان.
🔹️ یادمان باشد؛ استعداد ادبی کافی نیست. چیزی که برای دنیا خلق میکنیم و چیزی که دنیا از ما میخواهد، داستان است.
🔹️ حدود ۷۵٪ زحمت خلق یک فیلمنامه کامل، صرف آفرینش داستانِ آن میشود. داستان باید به این سوالها پاسخ دهد:
شخصیتها کی هستند؟
چه میخواهند؟
چرا آن را میخواهند؟
میخواهند آن را چگونه به دست آورند؟
چه مانعی بر سر راه دارند؟
برخورد آنها با این مانع چه عواقبی دارد؟
🔹️ طراحی داستان باعث بلوغ فکری و ژرف شدن نگاه نویسنده میشود و دانش او را نسبت به جامعه، طبیعت و سرشت بشر افزایش میدهد. به نظرم داستانگویی دو چیز میخواهد: تخیل قوی و ذهن تحلیلگر.
🔹️ داستانهای عالی سینمایی با وجود تفاوت، در نتیجه کار مشترکاند. در همه آنها، بیننده هنگام ترک سالن میگوید: «عجب داستان فوق العاده ای!» آری، همه آنها در اساس یک چیزند. همگی جلوهای از فرم جهانی داستاناند. فیلمهایی مانند:
سرگیجه، هشت و نیم، پرسونا، راشومون، کازابلانکا، حرص، عصر جدید، رزمنا و پوتمکین، مهاجمین صندوقچه گم شده، هانا و خواهرانش، نابودگر، سگدانی.
🔹️ همه هنرها بر اساس فرم جهانی خود تعریف میشوند. فرم جهانی در موسیقی، از سمفونی تا انواع راک و جَز، ثابت است. یا مثلاً در نقاشی، فرم جهانی ثابت است و همین فرم است که یک شاهکار نقاشی را از مجموعهای خطوط بیمعنا جدا میکند. در داستانگویی هم از زمان هومر تا برگمان، فرم جهانی ثابت مانده است و داستان را از اثری توصیفی و سرهمبندی شده متفاوت میسازد. فرم درونی در هر هنری ثابت است ولی در هر دوره و عصری به شکل خاصی ظهور مییابد.
🔹️ چیزی که نویسنده برای گفتن داستانی خوب به آن نیاز دارد، فرم است. فرم، همان فرمول نیست. در واقع داستان، پیچیدهتر، رازآمیزتر و انعطاف پذیرتر از آن است که به قالب فرمول درآید.
🔹️ به عقیده من برای گفتن داستانی خوب، سه چیز نیاز داریم:
۱. استعداد: توانایی بیان ماجرا به شکلی که به ذهن کسی خطور نکرده باشد.
۲. نگاه عمیق: نگاه ویژه نویسنده به جامعه و سرشت بشر و دانش ژرف او از شخصیت ها و جهان داستان.
۳. مقدار زیادی عشق (به قول هالی و ویت برنِت)
🔹️ شما به دلایل زیر میتوانید عاشق داستانگویی باشید:
۱. عشق به داستان: فردی هستید که فقط از طریق داستان گفتن میتوانید حرف بزنید. شخصیتهای داستان برایتان واقعی تر از مردم عادی هستند و دنیای داستان را عمیقتر از دنیای واقعی میدانید.
۲. عشق به درام: علاقه به حوادث و مکاشفات ناگهانی که باعث تغییرات عظیم در زندگی میشوند.
۳. عشق به حقیقت: اعتقاد به اینکه دروغ، هنرمند را فلج میکند و باید تمام حقایق زندگی تا مخفیترین انگیزههای خود را مورد پرسش قرار داد.
۴. عشق به بشر: تمایل به همدردی با کسانی که رنج میکشند. رخنه به درونشان و دیدن جهان از منظر آنها.
۵. عشق به احساس: نیاز به درگیر شدن با احساسات جسمی و از آن مهمتر، احساسات درونی.
۶. عشق به رویا و خیال: لذت بردن از پرواز با بالهای تخیل و خود را سپردن به آن.
۷. عشق به کمدی: لذت بردن از شوخی به عنوان عامل جبران کنندهٔ رنجها و متعادل کننده زندگی.
۸. عشق به زبان: علاقه به اصوات و معانی، صرف و نحو.
۹. عشق به دوگانگی: استعداد در شناختن تضادهای زندگی و تردید دائمی در ظواهر امور.
۱۰. عشق به کمال: شورِ نوشتن و نوشتن و نوشتن و بازنویسی کردن برای رسیدن به کمال مطلوب در نویسندگی.
۱۱. عشق به یگانه بودن: داشتن جسارت و بیپروایی در مقابل ریشخندها.
۱۲. عشق به زیبایی: داشتن احساسی درونی که به خوب نوشتن، عشق میورزد. از بد نوشتن بیزار است و تفاوت این دو را میداند.
۱۳. عشق به خود: قدرتی که نیازی به یادآوریِ آن نباشد و شما را از بابت نویسنده بودنتان مطمئن میسازد.
🖋 مصطفی پرنیان
هنرجوی فیلمنامه نویسی
#داستان
#رابرت_مک_کی
#محمدگذرآبادی
#نشر_هرمس
@Writing_lovers
فراخوان خاطره نویسی
دوستانی که در خصوص مهلت ارسال خاطره پرسیدند: تا روز دهمتیر فرصت ارسال خاطره به آیدی زیر وجود دارد:
@Nevis_admin
@Writing_lovers
دوستانی که در خصوص مهلت ارسال خاطره پرسیدند: تا روز دهمتیر فرصت ارسال خاطره به آیدی زیر وجود دارد:
@Nevis_admin
@Writing_lovers
بدترین چیز «شکست دوباره» نیست. بدترین چیز این است که «من دیگر نمیخواهم امتحانش کنم».
کارلوس کاستاندا
@Writing_lovers
کارلوس کاستاندا
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنر به ویژه نویسندگی، کار شبانه روزی است. هر روز باید نوشت. حتی زمان قدم زدن و غذا خوردن و ورزش کردن نباید از تفکر درباره کار هنریتان غافل باشید.
علیاشرف درویشیان
📚چگونه بنویسیم
کاظم رهبر
@Writing_lovers
علیاشرف درویشیان
📚چگونه بنویسیم
کاظم رهبر
@Writing_lovers
👍2
رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه
نیاکان ما چکونه زیستند و راز شادزیستنها و سربلندیهایشان چه بود!؟
امروز باید بدانیم:
که گیتی به آغاز چون داشتند!؟
که ایدون به ما خوار بگذاشتند!!
شاهنامه پاسخگوی پرسش بالاست!
اگر رازهایش را به درستی شناخته و واکاوی شوند!
اتالار رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه بازتابدهنده برآیند پژوهشها و کندوکاوهای گرداننده (سیروس حامی) از رازهای نهفته در ژرفای داستانهای شاهنامه است و با نگاهی دیگرگون، شاهنامه را در جایگاه گزارش تاریخ راستین نیاکان میشناسد و میشناساند!
https://t.me/ShahnamehToosi
نیاکان ما چکونه زیستند و راز شادزیستنها و سربلندیهایشان چه بود!؟
امروز باید بدانیم:
که گیتی به آغاز چون داشتند!؟
که ایدون به ما خوار بگذاشتند!!
شاهنامه پاسخگوی پرسش بالاست!
اگر رازهایش را به درستی شناخته و واکاوی شوند!
اتالار رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه بازتابدهنده برآیند پژوهشها و کندوکاوهای گرداننده (سیروس حامی) از رازهای نهفته در ژرفای داستانهای شاهنامه است و با نگاهی دیگرگون، شاهنامه را در جایگاه گزارش تاریخ راستین نیاکان میشناسد و میشناساند!
https://t.me/ShahnamehToosi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM