نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.67K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
کشف صادقانه جهان

نیچه در کتاب «ارادۀ قدرت» می‌نویسد:

برای آن دسته از انسان‌ها که برایم مهم‌اند آرزوی درد و رنج، اندوه، بیماری، بدرفتاری و بی‌آبرویی می‌کنم؛ آرزو می‌کنم بی‌خبر نمانند از خودکم‌بینیِ عمیق، زجرِ بی‌اعتمادی به خود، بدبختیِ درهم‌شکستگان: دلم به حالشان هیچ نمی‌سوزد، چون بر آن‌ها فقط چیزی را آرزو می‌کنم که امروز می‌تواند ثابت کند ارزشی دارند یا نه.

امرسون در مقاله‌ای به سال ۱۸۴۱ می‌نویسد: «بزرگ‌مرد همواره در پی کوچکی است. زیر فشار قرارگرفتن، رنج‌بردن و شکست‌خوردن، بختِ آموختن چیزی تازه را به او می‌دهد».

چنانکه ناباکوف دراین باره گفته است:
«من توسط ارواح گمراه احاطه شده‌ام. رویاهای شکست خورده، هذیان‌ها، کابوس‌ها و همه چیزهایی که در زندگی بر من می‌گذرد. اشتباه نکنید آنها مرا عذاب نمی‌دهند بلکه تنها چشم‌اندازی برای دیدن هستند.»

و «نویسندگی، بیان صادقانه ما و رنج‌هایمان است.» به گفته تولستوی: «آن چیزی که برایش رنج کشیده‌ای به آنان بده. تو مجالی داشته‌ای جستجو کنی، بیندیشی، رنج بکشی پس آن استعدادی را که دست تاریخ به تو بخشیده زیر خاک دفن نکن. این آغاز راه زندگی دوباره است. وظیفه هنر جز این نیست و استعداد داشتن یعنی اطاعت از یک نیاز درونی و برآوردن این نیاز، غرض و وظیفهٔ نویسنده است.»

معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
فهمیدن، محصول دیدن است. تصویر را در کلمات بازنمایاندن و از طریق این بازنمایی، فهم خود را به خواننده منتقل کردن. انتقالِ فهم، پیامِ هر نوشته‌ای است.

ابراهیم گلستان

@Writing_lovers
اهمیت توصیفات غیرمستقیم


گاهی قرائن یک صدا یا حرکت- از رفت و آمدی، از زیر و بم سخنی، از صدای سایش چیزی بر چیزی- بی‌اینکه دیده باشی کاری را یا حرکتی را و یا اتفاقی را که افتاده، از خود واقعه عمیق‌تر احساس می‌شود. در توصیف داستانی، هم گاهی صدای کسی را می‌شنوی (خودش را نمی‌بینی) صدا چنان است که انگار ماهیت دارد. انگار خود صدا انسانی است با قد و قواره و‌ مشخصاتی خاص خودش. مثلا از نحو صدا تصور می‌کنی: صدا عینک دارد!

تن صدا تیره است؟...سیاه است؟ یا صدا سمعک دارد! این صدا خفه است؟ شنیده نمی‌شود؟ یا اینکه تصور می‌کنی صدا عصا به دست دارد. لرزان است؟..شکسته است؟ خمیده است یا کراوات دارد! یا اینکه شق و رق است! اتوکشیده است و بی هیچ چم و خمی از گلو بیرون می‌آید. یا اینکه صدا می‌لنگد و بازگاهی می‌توان براساس صدایی که می‌شنویم تصویر گوینده را ( او را نمی‌بینیم، ندیده‌ایم) برای خودمان ترسیم کنیم که:

۱. آدمی است با این قد و قواره...
۲. آدمی است با این خصلت...
۳. آدمی شاد است...
۴. آدمی است دلمرده...
و احتمالا بتوان شادی، غمزدگی، دلمردگی و ... را با صدای پرندگان توصیف کرد. فی المثل در توصیف یک صدای خوش بگوییم مثل کاکلی شاد و سرزنده است و جست و‌خیز می‌کند یا برای صدای دل آزار وبدقواره بگوییم مثل جغد فلان و فلان است و همانطور که از گفتار شخصیت‌ها می‌توانیم بفهمیم کیست و چکاره است، از درآمیختن او با اشیا، رنگ‌ها و... می‌توان به نتایج جالبی رسید.

احمد محمود

📚چگونه می‌نویسم؟

@Writing_lovers
من هرگز درباره شخصی که در یک موقعیت ناامیدکننده قرار ندارد، نمی‌نویسم.


استنلی الکین


@Writing_lovers
📚«داستان» رابرت مک‌کی| فصل اول(۱)

«نویسنده و هنر داستانگویی»


🔹داستان پربارترین و شایعترین فرم هنری است.

🔹️کِنِت بِرگِ منتقد در جایی می‌گوید:
داستان‌ها ابزار زندگی هستند.

🔹️پرسشی ابدی که ارسطو در کتاب بزرگش، "اخلاق" مطرح می کند این است: چگونه باید زندگی را گذراند؟

ما بطور خودآگاه ولی اغلب ناخودآگاه، همواره در پی پاسخ سوال مهم ارسطو ایم.

🔹️و همواره در ساعات بیداری خود، در تکاپو هستیم تا:
۱- تلاش برای هماهنگ کردن امکانات و رویاها
۲- تلفیق فکر و احساس
۳- جامهٔ عمل پوشاندن به تمایلات

🔹️بشر از دیرباز به چهار طریق پرسش اساسی ارسطو را پاسخ داده است:
۱- علم
۲- فلسفه
۳- مذهب
۴- هنر

🔹️عطش ما به داستان، سیری‌ناپذیر است چون در پسِ داستان به دنبال یافتن الگوهای زندگی هستیم. نه فکری و ذهنی، بلکه تجربه‌هایی کاملاً شخصی و عاطفی.

🔹️ژان آنویِ نمایشنامه‌نویس می‌گوید:
داستان به زندگی شکل می‌دهد.

🔹️ اما از نگاه بسیاری، سرگرمی، مهم‌ترین دستاورد و رسالت داستان گفتن و داستان خواندن است. از این منظر، سرگرمی عبارت است از شرکت در مراسم داستان بخاطر هدفی که از نظر عقلی و عاطفی ارضاء‌کننده است.

🔹️فیلم‌ها، رمان‌ها و نمایشنامه‌های خوب، چه کُمیک یا تراژیک، مدل تازه‌ای از زندگی ارائه می‌دهند که از معنایی عاطفی نیرو می‌گیرند و مخاطب را سرگرم می‌کنند.

🔹️مثلاً این فیلم‌ها که دارای درونمایه‌های مذکور‌اند:
۱- نابودگران روح / پیروزی سرمایه گذاران بر شیاطین
۲- درخشش / انهدام پیچیدهٔ شیاطین
۳- صحرای سرخ / هماهنگی و یکپارچگی شخصیت
۴- مکالمه / ناهماهنگی و گسست شخصیت


🖊مصطفی پرنیان
هنرجوی فیلمنامه‌نویسی

#داستان
#رابرت_مک_کی
#محمدگذرآبادی
#نشر_هرمس

@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا چطور می‌نویسد؟


اگر می‌خواستم منتظر وقوع لحظات الهام بخش باشم، هرگز نمی‌توانستم کتابی را به پایان برسانم. به باور من، الهام در پی تلاش منظم رخ می‌دهتد. این روال به من، امکان کار کردن می‌دهد، با اشتیاق فراوان و یا بدون آن، بستگی به آن روز معین دارد.

در ابتدا همه چیز از یک رویای روزانه شروع می‌شود، یک نوع نشخوار فکری در مورد یک شخص یا یک وضعیت، چیزی که فقط در ذهن اتفاق می‌افتد.
یک چیز خیلی مبهم وجود دارد، یک حالت آماده باش، نوعی احتیاط، یک کنجکاوی. چیزی را در مه و ابهام درک می‌کنم که در من علاقه، کنجکاوی و هیجان برمی‌انگیزد و سپس خودش را به شکل کار، کاغذهای یادداشت، و خلاصه‌ی طرح درمی‌آورد.

پس یادداشت برداری می‌کنم، خلاصه‌ای از سلسله مراتب روایی: در اینجا کسی وارد صحنه می‌شود، آنجا را ترک می‌کند، فلان کار را انجام می‌دهد. زمانی نوشتنِ خودِ رمان را آغاز می‌کنم، که یک طرح کلی از داستان ترسیم ‌کنم –هیچ وقت آن را حفظ نمی‌کنم، و حین نوشتن کتاب کلاً آن را تغییر می‌دهم، این طرح فقط برای شروع کار است. در مرحله بعد، نوشته‌ها را کنار هم جمع‌آوری می‌کنم، بدون اینکه کوچک‌ترین دغدغه‌ای برای سبک داشته باشم، می‌نویسم و یک صحنه را بارها بازنویسی می‌کنم، گاهی موقعیت‌های کاملاً متناقض بازسازی می‌کنم.

مواد خام کمکم می‌کند، به من قوت قلب می‌دهد. سخت‌ترین قسمت کار برای من نوشتن است. در این مرحله، خیلی محتاطانه پیش می‌روم، هیچ وقت به نتیجه کار اطمینان ندارم. نسخه اول به معنای واقعیِ کلمه با تشویش نوشته می‌شود. وقتی پیش‌نویس به اتمام می‌رسد - که گاهی ممکن است زمانش خیلی طولانی شود؛ برای جنگ آخرالزمان، مرحله اول تقریباً دو سال طول کشید_ همه چیز تغییر می‌کند. آنجاست که می دانم داستانی وجود دارد، اما در آنچه اسمش را ماگما می‌گذارم به خاک سپرده شده است. ماگما یعنی آشوب مطلق، اما رمان در آنجاست، در توده ای از عناصر مرده گم شده است، صحنه‌های زائدی که ناپدید می‌شوند و یا صحنه‌هایی که چند بار از زوایای مختلف با شخصیت‌های مختلف تکرار می‌شوند. این‌ها پر از هرج و مرج‌اند و فقط برای خود من معنی دارند. اما داستان بر پایه همین ماگمای آشوب زده متولد می‌شود. باید بتوانید داستان را از بقیه عناصر جدا کنید، آن را پیرایش کنید، و این لذت بخش‌ترین قسمت کار است.

سپس هنگامی که طرح کلی برایم شکل گرفته و دارم چیزها را مرتب کنار هم قرار می‌دهم، همچنان چیزی بسیار پراکنده و خیلی مبهم سماجت می‌کند. "روشنایی" فقط در حین کار رخ می‌دهد. این کار سخت است که، در هر زمانی، می‌تواند آن... ادراک مضاعف، آن شوری را که قابلیت بروز الهام، کشف، و نور را دارد از قید آزاد کند. وقتی که به قلب یک داستان می‌رسم، مدتی است که روی آن کار کرده‌ام.

از این مرحله به بعد می‌توانم ساعت‌های متمادی بدون اضطراب و تنشی که هنگام نوشتن پیش نویس اول رهایم نمی‌کند، به کار مشغول شوم. به نظرم خلاقانه‌ترین بخش نویسندگی بازنویسی، ویرایش و تصحیح است. هیچ وقت نمی‌دانم چه زمانی یک داستان را به پایان خواهم رساند. یک رمان زمانی برای من به پایان می‌رسد که احساس کنم قرار نیست زود آن را به آخر برسانم، در این صورت حس بهتری به من می‌دهد.


@Writing_lovers
آنچه شما را به هیجان می‌آورد، پیدا کنید و آن را خیلی واضح و شفاف بنویسید تا خواننده هم آن را احساس کند.


ارنست همینگوی


@Writing_lovers
یک نویسنده جوان نباید خواندن متون کهن را فراموش کند. پرباری زبان داستانی او بستگی به عمق مطالعه و شناخت او از آثار گذشتگان دارد. خواندن شعرهای کهن و نو و تاریخ تحلیلی آن، برای هر نویسنده‌‌ای لازم و ضروری است. زیرا یک نویسنده باید در شناخت زیر و بم‌ها و پیچیدگی‌های زبان شعر کهن و معاصر تسلط داشته باشد.

علی‌اشرف درویشیان


@writing_lovers
ریلکه اعتراف می‌کند که هرگز شعری را نسروده مگر از خلال عذاب روانی یا پریشان‌حالی. رمبو آن زمان که در آستانه جنون قرار می‌گرفته، می‌نوشته و سارتر اعتراف کرد که از روان پریشی که گریبانگیرش شده بود جز از راه نوشتن نتوانست خلاص شود...

📚نبوغ و جنون
دکتر هاشم صالح
ترجمه ستار جلیل زاده

#چه_کتابی_می‌خوانم

نشانی صفحه اینستاگرام

https://www.instagram.com/p/CPNg5IRh1th/?utm_medium=share_sheet
بگذارید مخاطب خودش معادله را حل کند. به آنها ۴ ندهید. به آنها ۲+۲ بدهید.



اندرو استانتون


@Writing_lovers
راجع به موضوعی که تحقیق کرده‌اید بنویسید: با یک بغل سؤال شروع ‌کنید و همان‌طور که پیش می‌روید، با سؤالات بیشتری روبه‌رو می‌شوید و هنگامی‌که کار به پایان رسید، آن‌قدر پاسخ در اختیاردارید که می‌توانید با آن‌ها کتاب بنویسید.

ژول سالزمن

@Writing_lovers
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سرنخ‌هایی برای داستانی بهتر

اندرو استانتون


@Writing_lovers
ضرورت انجام کارهای عبث


امروز حین قدم زدن، به طور مقاومت ناپذیری می‌خواستم به خانه و پشت میز کارم برگردم؛ نه به این خاطر که قدم زدن را بیفایده دیدم بلکه به دلیل هجوم بی‌امان ایده‌هایی که به ذهنم خطور می‌کرد.

بنظرم آنچه باعث حضور استثنایی ایده‌‌ها در پیاده‌روی امروز شد،‌ ساعت نامتعارف و غیر معمولی بود که برای پیاده‌روی، در نظر گرفته بودم. کاری به ظاهر غیرضروری و عبث که به برکت آن توانستم چند ساعت مداوم بنویسم.

از افکاری که حین پیاده‌روی به ذهنم خطور کرد یکی این بود که چقدر خوب می‌شد اگر گاهی کاری عبث را تجربه کنیم. یا اینکه چطور ممکن است فردی به اهمیت رشد شخصی‌ آگاه باشد اما خود را از داشتن یک الگوی عینی محروم کند؟ چطور یک آدم هوشمند می‌تواند امکانات غنی این بازی مهیج و جذاب را نادیده بگیرد؟

«در واقع برای سنجش درجه کامیابی خود، کافی است نگاهی به الگویی بیندازیم که برای خود برگزیده‌ایم.»

پیام مخفی این گزاره‌ها این است که «برای خودت الگوهای بزرگ انتخاب کن. الگوهایی چنان دور و گاه غیرقابل دسترس که برایش به زحمت و تقلا بیفتی. چون حتی اگر این کاری عبث بنظر بیاید، باعث می‌شود تا استعدادهایت را بارور کنی.»

ناگفته پیداست آنچه بیان شد فقط بخشی از شقوق یک ماجرا است؛ اما حتی اگر برگزیدن الگویی برای خود، یک بازی عبث باشد، ارزش آزمودن دارد. لازم است گاهی برای یافتن مسیرهای تازهٔ ذهنی، کاری عبث را تجربه کنیم. چنانکه مهدی اخوان ثالث، سرودن شعر را عبث‌ترین کار ممکن می‌دانست اما خود را از آن ناگزیر می‌دید و همین کار به ظاهر عبث او را از دیگران متمایز می‌کرد. بنابراین خوب است گاهی برای عبث، کاری عبث را تجربه کنیم.



معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers