اگر تمایلی به نوشتن ندارید، تایمر آشپزخانه را به مدت یک ساعت (یا نیم ساعت) تنظیم کنید، بنشینید و تا زمان زنگ زدن تایمر بنویسید. معمولاً وقتی تایمر خاموش می شود، آنقدر به کار خود علاقه مند هستید که نمی توانید جلوی آن را بگیرید.
چاک پالانیک
@Writing_lovers
چاک پالانیک
@Writing_lovers
نوشتن به معنای حضور است، حضور یک صدا و یک لحن که در جهان منتشر می شود و به تعبیری اعلام حضور می کند و ننوشتن و نبودن آن صدا غیاب است و عدم. پس از اختراع نوشتن، مفاهیم در شکل کلمات مکتوب تثبیت میشود تا به صورت مانا در طول و عرض مکان و زمان منتقل شود.
ابوتراب خسروی
📚در حاشیه داستان کوتاه
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
📚در حاشیه داستان کوتاه
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن ساده است. کاری که شما باید انجام دهید، این است: اجتناب از کلمات غیر ضروری
مارک تواین
@Writing_lovers
مارک تواین
@Writing_lovers
بیست صفحهٔ اول رمان برای حاصل کتاب حساستر است. زادی اسمیت هنگام نوشتن این بیست صفحه معلوم میکند که چطور رمانی مینویسد و این بخش مملو از آغازهای غلط و چرخشهای نابجاست. این بیست صفحه پرزحمتترین قسمت رمان هم هستند و به گفتهٔ او در مدتزمان پرمخاطره نگارش، در این بیست صفحه بیش از هر وقت دیگری «ماهیت کلی اثر با انتخاب چند کلمه تغییر میکند.»
یک روز از زندگی زادی اسمیت
@Writing_lovers
یک روز از زندگی زادی اسمیت
@Writing_lovers
«هنر سیر و سفر» آلن دوباتن، مخصوص کسانی است که عاشق سفر و ادبیاتند. همینطور آلن دوباتن با نحوه نگارشش، به ما یاد میدهد چطور احساسات پیچیدهترمان را در قالب کلمات و جملات بیان کنیم. بنابراین باید بگوییم این کتاب مخصوص کسانی است که عاشق «سفر، ادبیات و نوشتن» هستند.
#کتابی_که_میخوانم
@Writing_lovers
#کتابی_که_میخوانم
@Writing_lovers
آخرین پیشنویس را کنار بگذارید، سپس در حالی که وانمود میکنید قبلاً هرگز آن را نخواندهاید، بخوانیدش.
نیل گیمن
@Writing_lovers
نیل گیمن
@Writing_lovers
«بیماری» خود، علت اساسی روکردن به خلاقیت است. آفرینش مرا از درد و توهمات خلاص کرد و شفا داد. من با خلاقیتی که داشتم سلامتیام را بازیافتم.
کی یر گگور
@Writing_lovers
کی یر گگور
@Writing_lovers
من مدتها از عقب سر بهیک گدا نگاه میکنم یا فلان کورهٔ آهنگر را تماشا میکنم،نه برای اینکه فورأ آن را وصف کنم بلکه هرنگاه من میتواند جزئی از نکات را بهمن اهدا کند. بالمجموع این نکات یکوقت میتوانند بهمن کمک کنند تا اینکه در موقع نوشتن آنچه مینویسم تکرار مشاهدات دیگران بهنظر نیاید.
نامههای نیما یوشیج
@Writing_lovers
نامههای نیما یوشیج
@Writing_lovers
خواندن، یادگرفتن است. با خواندن، بهتر میشویم. این همانقدر که در مورد شخصیتهای داستانهایم صادق است، در مورد خودم هم هست.
برنارد مالامود
@Writing_lovers
برنارد مالامود
@Writing_lovers
اگر حقیقت را در مورد خودتان نگویید، نمیتوانید آن را در مورد دیگران بگویید.
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
ویرجینیا وولف
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کشف صادقانه جهان
نیچه در کتاب «ارادۀ قدرت» مینویسد:
برای آن دسته از انسانها که برایم مهماند آرزوی درد و رنج، اندوه، بیماری، بدرفتاری و بیآبرویی میکنم؛ آرزو میکنم بیخبر نمانند از خودکمبینیِ عمیق، زجرِ بیاعتمادی به خود، بدبختیِ درهمشکستگان: دلم به حالشان هیچ نمیسوزد، چون بر آنها فقط چیزی را آرزو میکنم که امروز میتواند ثابت کند ارزشی دارند یا نه.
امرسون در مقالهای به سال ۱۸۴۱ مینویسد: «بزرگمرد همواره در پی کوچکی است. زیر فشار قرارگرفتن، رنجبردن و شکستخوردن، بختِ آموختن چیزی تازه را به او میدهد».
چنانکه ناباکوف دراین باره گفته است:
«من توسط ارواح گمراه احاطه شدهام. رویاهای شکست خورده، هذیانها، کابوسها و همه چیزهایی که در زندگی بر من میگذرد. اشتباه نکنید آنها مرا عذاب نمیدهند بلکه تنها چشماندازی برای دیدن هستند.»
و «نویسندگی، بیان صادقانه ما و رنجهایمان است.» به گفته تولستوی: «آن چیزی که برایش رنج کشیدهای به آنان بده. تو مجالی داشتهای جستجو کنی، بیندیشی، رنج بکشی پس آن استعدادی را که دست تاریخ به تو بخشیده زیر خاک دفن نکن. این آغاز راه زندگی دوباره است. وظیفه هنر جز این نیست و استعداد داشتن یعنی اطاعت از یک نیاز درونی و برآوردن این نیاز، غرض و وظیفهٔ نویسنده است.»
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
نیچه در کتاب «ارادۀ قدرت» مینویسد:
برای آن دسته از انسانها که برایم مهماند آرزوی درد و رنج، اندوه، بیماری، بدرفتاری و بیآبرویی میکنم؛ آرزو میکنم بیخبر نمانند از خودکمبینیِ عمیق، زجرِ بیاعتمادی به خود، بدبختیِ درهمشکستگان: دلم به حالشان هیچ نمیسوزد، چون بر آنها فقط چیزی را آرزو میکنم که امروز میتواند ثابت کند ارزشی دارند یا نه.
امرسون در مقالهای به سال ۱۸۴۱ مینویسد: «بزرگمرد همواره در پی کوچکی است. زیر فشار قرارگرفتن، رنجبردن و شکستخوردن، بختِ آموختن چیزی تازه را به او میدهد».
چنانکه ناباکوف دراین باره گفته است:
«من توسط ارواح گمراه احاطه شدهام. رویاهای شکست خورده، هذیانها، کابوسها و همه چیزهایی که در زندگی بر من میگذرد. اشتباه نکنید آنها مرا عذاب نمیدهند بلکه تنها چشماندازی برای دیدن هستند.»
و «نویسندگی، بیان صادقانه ما و رنجهایمان است.» به گفته تولستوی: «آن چیزی که برایش رنج کشیدهای به آنان بده. تو مجالی داشتهای جستجو کنی، بیندیشی، رنج بکشی پس آن استعدادی را که دست تاریخ به تو بخشیده زیر خاک دفن نکن. این آغاز راه زندگی دوباره است. وظیفه هنر جز این نیست و استعداد داشتن یعنی اطاعت از یک نیاز درونی و برآوردن این نیاز، غرض و وظیفهٔ نویسنده است.»
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فهمیدن، محصول دیدن است. تصویر را در کلمات بازنمایاندن و از طریق این بازنمایی، فهم خود را به خواننده منتقل کردن. انتقالِ فهم، پیامِ هر نوشتهای است.
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
اهمیت توصیفات غیرمستقیم
گاهی قرائن یک صدا یا حرکت- از رفت و آمدی، از زیر و بم سخنی، از صدای سایش چیزی بر چیزی- بیاینکه دیده باشی کاری را یا حرکتی را و یا اتفاقی را که افتاده، از خود واقعه عمیقتر احساس میشود. در توصیف داستانی، هم گاهی صدای کسی را میشنوی (خودش را نمیبینی) صدا چنان است که انگار ماهیت دارد. انگار خود صدا انسانی است با قد و قواره و مشخصاتی خاص خودش. مثلا از نحو صدا تصور میکنی: صدا عینک دارد!
تن صدا تیره است؟...سیاه است؟ یا صدا سمعک دارد! این صدا خفه است؟ شنیده نمیشود؟ یا اینکه تصور میکنی صدا عصا به دست دارد. لرزان است؟..شکسته است؟ خمیده است یا کراوات دارد! یا اینکه شق و رق است! اتوکشیده است و بی هیچ چم و خمی از گلو بیرون میآید. یا اینکه صدا میلنگد و بازگاهی میتوان براساس صدایی که میشنویم تصویر گوینده را ( او را نمیبینیم، ندیدهایم) برای خودمان ترسیم کنیم که:
۱. آدمی است با این قد و قواره...
۲. آدمی است با این خصلت...
۳. آدمی شاد است...
۴. آدمی است دلمرده...
و احتمالا بتوان شادی، غمزدگی، دلمردگی و ... را با صدای پرندگان توصیف کرد. فی المثل در توصیف یک صدای خوش بگوییم مثل کاکلی شاد و سرزنده است و جست وخیز میکند یا برای صدای دل آزار وبدقواره بگوییم مثل جغد فلان و فلان است و همانطور که از گفتار شخصیتها میتوانیم بفهمیم کیست و چکاره است، از درآمیختن او با اشیا، رنگها و... میتوان به نتایج جالبی رسید.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم؟
@Writing_lovers
گاهی قرائن یک صدا یا حرکت- از رفت و آمدی، از زیر و بم سخنی، از صدای سایش چیزی بر چیزی- بیاینکه دیده باشی کاری را یا حرکتی را و یا اتفاقی را که افتاده، از خود واقعه عمیقتر احساس میشود. در توصیف داستانی، هم گاهی صدای کسی را میشنوی (خودش را نمیبینی) صدا چنان است که انگار ماهیت دارد. انگار خود صدا انسانی است با قد و قواره و مشخصاتی خاص خودش. مثلا از نحو صدا تصور میکنی: صدا عینک دارد!
تن صدا تیره است؟...سیاه است؟ یا صدا سمعک دارد! این صدا خفه است؟ شنیده نمیشود؟ یا اینکه تصور میکنی صدا عصا به دست دارد. لرزان است؟..شکسته است؟ خمیده است یا کراوات دارد! یا اینکه شق و رق است! اتوکشیده است و بی هیچ چم و خمی از گلو بیرون میآید. یا اینکه صدا میلنگد و بازگاهی میتوان براساس صدایی که میشنویم تصویر گوینده را ( او را نمیبینیم، ندیدهایم) برای خودمان ترسیم کنیم که:
۱. آدمی است با این قد و قواره...
۲. آدمی است با این خصلت...
۳. آدمی شاد است...
۴. آدمی است دلمرده...
و احتمالا بتوان شادی، غمزدگی، دلمردگی و ... را با صدای پرندگان توصیف کرد. فی المثل در توصیف یک صدای خوش بگوییم مثل کاکلی شاد و سرزنده است و جست وخیز میکند یا برای صدای دل آزار وبدقواره بگوییم مثل جغد فلان و فلان است و همانطور که از گفتار شخصیتها میتوانیم بفهمیم کیست و چکاره است، از درآمیختن او با اشیا، رنگها و... میتوان به نتایج جالبی رسید.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم؟
@Writing_lovers