نوشتن یعنی صداقت. صادق بودن و کسلکننده بودن همزمان غیرممکن است. هر وقت موقع نوشتن گیر میکنم، از خودم میپرسم «آیا من نمیتوانم حقیقت را بگویم؟ آیا چیزی هست که من نمیگویم، چیزی که از گفتنش میترسم؟»
وقتی پاسخ بله است، نشان میدهد که باید چه بنویسم. هر سستی و ضعفی که در نوشتن باشد، گفتن حقیقت فوراً آن را رفع میکند.
جولیا کامرون
@Writing_lovers
وقتی پاسخ بله است، نشان میدهد که باید چه بنویسم. هر سستی و ضعفی که در نوشتن باشد، گفتن حقیقت فوراً آن را رفع میکند.
جولیا کامرون
@Writing_lovers
شهامت و وقار نوشتن
ویلیام وردزرث شاعر مشهور و تأثیرگذار انگلیسی، تقریبا هر روز برای راهپیماییهای طولانی به کوهستان یا ساحل دریا میرفت. در همین پیادهرویها بود که او برای بسیاری از اشعارش الهام گرفت. از جمله «به یک پروانه»، «به یک کوکو»، «به یک چکاوک»، «به یک مارگریت»، و «به یک گل مامیران کوچک» را سرود. توماس دوکوینسی، دوست او حدس میزد که وردزرث در طول حیاتش باید چیزی حدود ۱۷۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰۰ مایل راه رفته باشد. وردزرث اشعاری درباره پدیدههای طبیعی سرود که تا آن زمان شعرا به آنها گذرا یا سنتی نگریسته بودند، ولی او از آنها به عنوان شریفترین موضوع هنرش سخن میگفت. ایدههای او با مقاومتهای خصمانه روبروشد و تمام جهان به «ابیاتی در سوگ بچه خوک شیرخوار، و قصیدهای برای مادربزرگمان و...» میخندیدند و هجویه اشعارش در روزنامههای ادبی منتشر میشد اما بنظر میرسید قانع کردن آقای وردزرث نسبت به واقعیت، آسان نبود.
او صبور بود. به لیدی بومانت گفت:« از واکنش امروزی نسبت به این اشعار، غمی به دل راه ندهید. به لحظهای بیندیشید که بیتردید سرنوشت آنهاست، که به غمزدگان آرامش میبخشد، که به نور روز روشنایی آفتاب میتاباند و شادان را خوشحال تر میکند. به جوانان و افراد شریف، در هر سنی میآموزد که ببینند، بیندیشند و حس کنند و در فضیلتشان پایبندتر شوند، این وظیفه آنهاست که به اعتقاد من وفادارانه انجام خواهند داد، آنگاه که سالها بعد هر آنچه فانی است، در گورمان به خاک تبدیل شدهایم.»
دوکوینسی تعریف میکند: «تا سال ۱۸۲۰ نام وردزرث را زیر پا لگد میکردند. او از سال ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰ سرسختانه مبارزه کرد و از سال ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۵ فاتح شده بود. سلیقهها آرام دگرگونی اساسی پیدا کرد و مردم کتابخوان، به تدریج از مسخره کردن دست برداشتند و آموختند از آن اشعار لذت ببرند، حتی سرود پروانهها و غزلهایی درباره مامیران را از حفظ کنند و گردشگران را به نقاطی که الهام بخش اشعار بود، جلب کرد و بالای تپهها و کنار دریاچهها به دنبال مناظری گشتند که قدرتشان را او در اشعارش ثبت کرده بود. وردزرث در سال ۱۸۴۳ به مقام ملک الشعرایی برگزیده شد و در ۱۸۵۰، زمان مرگ شاعر در هشتاد سالگی، کمابیش تمام انتقادات جدی در سراسر جهان با ایدههای او همدل بودند و تحسینش میکردند.
@Writing_lovers
ویلیام وردزرث شاعر مشهور و تأثیرگذار انگلیسی، تقریبا هر روز برای راهپیماییهای طولانی به کوهستان یا ساحل دریا میرفت. در همین پیادهرویها بود که او برای بسیاری از اشعارش الهام گرفت. از جمله «به یک پروانه»، «به یک کوکو»، «به یک چکاوک»، «به یک مارگریت»، و «به یک گل مامیران کوچک» را سرود. توماس دوکوینسی، دوست او حدس میزد که وردزرث در طول حیاتش باید چیزی حدود ۱۷۵۰۰۰ تا ۱۸۰۰۰۰ مایل راه رفته باشد. وردزرث اشعاری درباره پدیدههای طبیعی سرود که تا آن زمان شعرا به آنها گذرا یا سنتی نگریسته بودند، ولی او از آنها به عنوان شریفترین موضوع هنرش سخن میگفت. ایدههای او با مقاومتهای خصمانه روبروشد و تمام جهان به «ابیاتی در سوگ بچه خوک شیرخوار، و قصیدهای برای مادربزرگمان و...» میخندیدند و هجویه اشعارش در روزنامههای ادبی منتشر میشد اما بنظر میرسید قانع کردن آقای وردزرث نسبت به واقعیت، آسان نبود.
او صبور بود. به لیدی بومانت گفت:« از واکنش امروزی نسبت به این اشعار، غمی به دل راه ندهید. به لحظهای بیندیشید که بیتردید سرنوشت آنهاست، که به غمزدگان آرامش میبخشد، که به نور روز روشنایی آفتاب میتاباند و شادان را خوشحال تر میکند. به جوانان و افراد شریف، در هر سنی میآموزد که ببینند، بیندیشند و حس کنند و در فضیلتشان پایبندتر شوند، این وظیفه آنهاست که به اعتقاد من وفادارانه انجام خواهند داد، آنگاه که سالها بعد هر آنچه فانی است، در گورمان به خاک تبدیل شدهایم.»
دوکوینسی تعریف میکند: «تا سال ۱۸۲۰ نام وردزرث را زیر پا لگد میکردند. او از سال ۱۸۲۰ تا ۱۸۳۰ سرسختانه مبارزه کرد و از سال ۱۸۳۰ تا ۱۸۳۵ فاتح شده بود. سلیقهها آرام دگرگونی اساسی پیدا کرد و مردم کتابخوان، به تدریج از مسخره کردن دست برداشتند و آموختند از آن اشعار لذت ببرند، حتی سرود پروانهها و غزلهایی درباره مامیران را از حفظ کنند و گردشگران را به نقاطی که الهام بخش اشعار بود، جلب کرد و بالای تپهها و کنار دریاچهها به دنبال مناظری گشتند که قدرتشان را او در اشعارش ثبت کرده بود. وردزرث در سال ۱۸۴۳ به مقام ملک الشعرایی برگزیده شد و در ۱۸۵۰، زمان مرگ شاعر در هشتاد سالگی، کمابیش تمام انتقادات جدی در سراسر جهان با ایدههای او همدل بودند و تحسینش میکردند.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آدم باید کار خودش را بکند. در هر امر طبیعی اینگونه است. من فکر کردم که یک کار میتوانم انجام دهم و آن کار نوشتن است. تصمیم گرفتم این کار را به بهترین شکل انجام دهم. جنگل به وقتش سبز میشود و به وقتش برگریزان میشود.
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
محمود دولت آبادی
@Writing_lovers
جملاتی که ما را به پرگویی وامیدارد
نیچه گفته است: «در نوشتههای هر خلوت نشینی، پژواکی از بیابانهای تهی به گوش میرسد.» دربارهٔ این جمله بنویسید و تلاش کنید دیدگاهتان را راجع به آن، در قالب یک داستان دربیاورید.
جعفر مدرس صادقی، از جمله نویسندگانی است که داستانهایش، فضایی وهمناک و کابوسوار دارد. شخصیتهای داستانهای او سرگردان و سردرگماند. در رمان «گاوخونی»، ورود ناگهانی ذهن ناخودآگاه شخصیت داستان را، در واقعیت میبینیم. تاریکی مطلقی که شخصیت داستان نمیتواند از آن معنایی بیرون بکشد و خود را در آن گم شده حس میکند.
برای نوشتن تمرین حاضر میتوانید رمان «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی را بخوانید. توصیه «هالی برنت» را در زمینهٔ آفریدن داستان، فراموش نکنید:
«قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، بارور میکنید.»
#نوشتن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
نیچه گفته است: «در نوشتههای هر خلوت نشینی، پژواکی از بیابانهای تهی به گوش میرسد.» دربارهٔ این جمله بنویسید و تلاش کنید دیدگاهتان را راجع به آن، در قالب یک داستان دربیاورید.
جعفر مدرس صادقی، از جمله نویسندگانی است که داستانهایش، فضایی وهمناک و کابوسوار دارد. شخصیتهای داستانهای او سرگردان و سردرگماند. در رمان «گاوخونی»، ورود ناگهانی ذهن ناخودآگاه شخصیت داستان را، در واقعیت میبینیم. تاریکی مطلقی که شخصیت داستان نمیتواند از آن معنایی بیرون بکشد و خود را در آن گم شده حس میکند.
برای نوشتن تمرین حاضر میتوانید رمان «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی را بخوانید. توصیه «هالی برنت» را در زمینهٔ آفریدن داستان، فراموش نکنید:
«قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید، بخوانید؛ تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خونتان پرِ الکل داستان میشود و تصاویری را که ذهنتان آکنده از آنهاست، بارور میکنید.»
#نوشتن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
سرپیچی از کلیشهها هدف اصلی خلاقیت من نیست. به اعتقادم این رویکرد، کمتر از دنبال کردن کورکورانه کلیشهها خطرناک نیست. میگویم «خطرناک» زیرا داستانی که با این هدف شروع میشود اغلب فریب خورده و اغراق آمیز است. در واقع، من معتقدم که وقتی نویسنده از لحاظ احساسی صادق باشد، به طور خودکار وجود یک دیدگاه واحد و کلیشهای را زیر سوال میبرد و این کمک میکند تا داستان را حقیقتا انسانی کند. به همین خاطر مدام به خودم یادآوری میکنم که مهمترین چیز این است که صادقانه باقی بمانم.
چیماماندا
@Writing_lovers
چیماماندا
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن یک روش خاص برای صحبت کردن است: شما صحبت میکنید و حرف زدن را قطع نمیکنید.
ژول رنارد
@Writing_lovers
ژول رنارد
@Writing_lovers
به جای اینکه بگویید «باید کاملترین کار را انجام دهم اما نمیدانم چگونه؟» بگویید:«فقط روی کاغذ حرف میزنم. هر چه بیشتر حرف میزنم شانس بیشتری برای تسلط و بهتر گفتن خواهم داشت.»
ژرژ سالزمن
📚 کتاب «اگر میتوانید حرف بزنید، پس حتما میتوانید بنویسید.»
@Writing_lovers
ژرژ سالزمن
📚 کتاب «اگر میتوانید حرف بزنید، پس حتما میتوانید بنویسید.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی مشاهده می کنیم چگونه افرادی میدانند چطور تجربههایشان را مکتوب کنند و به نظم درآورند (حتی) تجربههای بیارزش و روزانهشان را، در حالی که دیگرانی که تعدادشان هم زیاد است بر موج سرنوشت سوارند، رنگارنگ ترین امواج زمان و ملتها، و همچنان مانند چوب پنبه بر سطح شناورند، سرانجام مجبور می شویم که بشریت را به اقلیتی (بسیار اندک) از کسانی که میدانند چگونه بیشترین بهره را از زندگی ببرند، و اکثریتی که میدانند چگونه از بیشترین کمترین را دریابند، تقسیم کنیم.
فردریش نیچه
@Writing_lovers
فردریش نیچه
@Writing_lovers
اگر تمایلی به نوشتن ندارید، تایمر آشپزخانه را به مدت یک ساعت (یا نیم ساعت) تنظیم کنید، بنشینید و تا زمان زنگ زدن تایمر بنویسید. معمولاً وقتی تایمر خاموش می شود، آنقدر به کار خود علاقه مند هستید که نمی توانید جلوی آن را بگیرید.
چاک پالانیک
@Writing_lovers
چاک پالانیک
@Writing_lovers
نوشتن به معنای حضور است، حضور یک صدا و یک لحن که در جهان منتشر می شود و به تعبیری اعلام حضور می کند و ننوشتن و نبودن آن صدا غیاب است و عدم. پس از اختراع نوشتن، مفاهیم در شکل کلمات مکتوب تثبیت میشود تا به صورت مانا در طول و عرض مکان و زمان منتقل شود.
ابوتراب خسروی
📚در حاشیه داستان کوتاه
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
📚در حاشیه داستان کوتاه
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن ساده است. کاری که شما باید انجام دهید، این است: اجتناب از کلمات غیر ضروری
مارک تواین
@Writing_lovers
مارک تواین
@Writing_lovers
بیست صفحهٔ اول رمان برای حاصل کتاب حساستر است. زادی اسمیت هنگام نوشتن این بیست صفحه معلوم میکند که چطور رمانی مینویسد و این بخش مملو از آغازهای غلط و چرخشهای نابجاست. این بیست صفحه پرزحمتترین قسمت رمان هم هستند و به گفتهٔ او در مدتزمان پرمخاطره نگارش، در این بیست صفحه بیش از هر وقت دیگری «ماهیت کلی اثر با انتخاب چند کلمه تغییر میکند.»
یک روز از زندگی زادی اسمیت
@Writing_lovers
یک روز از زندگی زادی اسمیت
@Writing_lovers