راه دستیابی به ایدههای خوب این است که ایدههای زیادی بدست آورید و عقاید بد را دور بریزید.
لینوس پائولینگ
انیشتین هم گفته است: «اگر در ابتدا این ایده مضحک نیست، پس دیگر امیدی به آن نیست.»
@Writing_lovers
لینوس پائولینگ
انیشتین هم گفته است: «اگر در ابتدا این ایده مضحک نیست، پس دیگر امیدی به آن نیست.»
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی خطوط نوشته شده توسط بزرگان را میخوانیم و حس میکنیم از آنِ ما بوده اند، قلبمان تیر می کشد: آن جرقه های ایده که خفه کردیم چون به قدرت خودمان، به توانمندی مان در خلق حقیقت و زیبایی ایمان نداشتیم.
هنری میلر
@Writing_lovers
هنری میلر
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رؤیاها به یادمان میآورند که جایی گنجینهای است محبوس و محفوظ و نوشتن راهی است برای محک و رسیدن به این گنجینه.
الن سیسکو
سه گام بر نردبان نوشتار
@Writing_lovers
الن سیسکو
سه گام بر نردبان نوشتار
@Writing_lovers
◾️یادداشتهای ادبی
◾️درسگفتارهایی در متون کهن
◾️نقد شعر و داستان
◾️معرفی کتاب
با ما همراه شوید👇
@mohsenahmadvandi
◾️درسگفتارهایی در متون کهن
◾️نقد شعر و داستان
◾️معرفی کتاب
با ما همراه شوید👇
@mohsenahmadvandi
ممکن است نویسنده در شروع کار کلیت داستانی را در ذهنش نداشته باشد. این خصوصیت کشاف نوشتن است که اجزا و شکل و پیکره داستان را پیدا میکند و در نهایت ایجاد داستان بدیع میکند و استمرار در نوشتن، به معنای خلق فضاهای تازه در حین نوشتن است. چرا که نوشتن، کشف است.
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
ابوتراب خسروی
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسنده باید ببیند مردم چطور صحبت میکنند و به چه ترتیب میشود با سهولت بیشتر منظور را بیان کرد. مسئله این است که بتوانید با کمترین کلمات، مطلبتان را بیان کنید. باید ببینید کلمات چقدر بار عاطفی دارند و تشخیص دادن این نکات با بودن در متن جامعه و زیاد خواندن بدست میآید. ببینید شما وقتی یک لات چالهمیدانی را وارد داستان میکنید، باید طبعا زبان او هم چالهمیدانی باشد. راننده باید زبان راننده داشته باشد. معلم هم زبان معلمی، وکیل دادگستری هم زبان خودش را دارد. با توجهی که به دقایق کلام میکند، اینها را نویسنده باید در نظر بگیرد. اگر در نظر نگیرد، شخصیت پردازی او ناقص است.
ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
ابراهیم یونسی
@Writing_lovers
برای نوشتن رمان «آونگ فوکو» که هشت سال طول کشید، تقریبا نزدیک به یک دهه را در دنیای خودم بودم؛ به خیابان میروم، فلان ماشین یا درخت را میبینم و با خودم میگویم: «آها! این میتواند به داستان من مرتبط باشد». به این ترتیب داستانم روز به روز جلو میرود و هر کاری که انجام میدهم؛ هر جز کوچک زندگی و هر مکالمهای به من ایده میدهد. بعد به دیدن مکانهای حقیقی که درباره شان مینویسم، میروم، مناطقی از فرانسه و پرتغال. بعد در ذهنم تبدیل میشود به یک بازی کامپیوتری و من ممکن است به جای یک جنگجو بازی کنم و وارد یک قلمرو جادویی شوم. تنها تفاوتش این است که هنگام بازی کامپیوتری آدم کاملا میخکوب میشود اما هنگام نوشتن به جایی میرسی که باید از قطار بپری پایین فقط به این دلیل که صبح روز بعد دوباره سوار شوی.
امبرتو اکو
@Writing_lovers
امبرتو اکو
@Writing_lovers
هرگز نابغهای را بدون صبر و حوصله نمیتوان یافت و نبوغ چیزی نیست که یک روزه شکل بگیرد، نبوغ حاصل مسیری گسترده و طولانی است.
آلفرد دوموسه
📚منبع: کتاب «نبوغ و جنون»
هاشم صالح
@Writing_lovers
آلفرد دوموسه
📚منبع: کتاب «نبوغ و جنون»
هاشم صالح
@Writing_lovers
جملاتی از کتاب راه هنرمند
جولیا کامرون
▪️سه صفحه درباره هر چیزی که فکرش را میکنی بنویس.
▪️سه صفحه دستخط معمولی و در دفتر که به طور تداعی آزاد و بدون تفکر مینویسید و دست از روی کاغذ بر نمیدارید.
▪️این کار، سانسورچی درونت را تربیت میکند تا بگذارد خلق کنی. این صفحات صبحگاهی، وسیله اصلی شفای خلاقیت است.
▪️نوشتن مثل نگاه کردن به قطب نمای درونی است. ما آن را نگاه می کنیم و راهمان را پیدا می کنیم.
▪️وقتی صادقانه می نویسیم، نوشته گرم می شود و بالا می گیرد. وقتی ما می ترسیم حقیقت را بگوییم و دست و پایمان می لرزد، نثرمان هم ترسان و لرزان می شود.
▪️قلمتان را روی کاغذ بگذارید و یک روز از زندگی ایده آل خود را شرح دهید.
▪️یک پیاده روی طولانی می تواند نوشتن را برایتان از نو شیرین کند. بیست دقیقه پیادهروی سریع میتواند بهشدت آگاهی را دگرگون کند.
▪️ما باید آگاهانه و مدام مخزن تصاویرمان را پر کنیم و این کار را با تمرکز روی اطرافمان انجام میدهیم. این ابزار صرفاً تمرین مشاهده است.
@Writing_lovers
جولیا کامرون
▪️سه صفحه درباره هر چیزی که فکرش را میکنی بنویس.
▪️سه صفحه دستخط معمولی و در دفتر که به طور تداعی آزاد و بدون تفکر مینویسید و دست از روی کاغذ بر نمیدارید.
▪️این کار، سانسورچی درونت را تربیت میکند تا بگذارد خلق کنی. این صفحات صبحگاهی، وسیله اصلی شفای خلاقیت است.
▪️نوشتن مثل نگاه کردن به قطب نمای درونی است. ما آن را نگاه می کنیم و راهمان را پیدا می کنیم.
▪️وقتی صادقانه می نویسیم، نوشته گرم می شود و بالا می گیرد. وقتی ما می ترسیم حقیقت را بگوییم و دست و پایمان می لرزد، نثرمان هم ترسان و لرزان می شود.
▪️قلمتان را روی کاغذ بگذارید و یک روز از زندگی ایده آل خود را شرح دهید.
▪️یک پیاده روی طولانی می تواند نوشتن را برایتان از نو شیرین کند. بیست دقیقه پیادهروی سریع میتواند بهشدت آگاهی را دگرگون کند.
▪️ما باید آگاهانه و مدام مخزن تصاویرمان را پر کنیم و این کار را با تمرکز روی اطرافمان انجام میدهیم. این ابزار صرفاً تمرین مشاهده است.
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سازو کار آفرینش، ژرف و پیچیده است در قبال هر جملهٔ بیادماندنی، زندگی هنرمند را میگیرد و بر هستی او دست درازی میکند.
غزاله علیزاده
@Writing_lovers
غزاله علیزاده
@Writing_lovers
صحنه بندی داستان
اگر کتاب چه گونه فیلم نامه بنویسیم نوشته «سید فیلد» را خوانده باشید (که من به رماننویسها خواندنش را توصیه میکنم)، دیدهاید که نوعی تکه تکه کردن خلاصه فیلمنامه به فیلم نامهنویسها توصیه شده است، من گمان میکنم برای رماننویسی هم میشود همین کار را کرد. یعنی خلاصهای را که نوشتهایم، تبدیل کنیم به تعدادی سرفصل خیلی کوتاه از هر اتفاق. منظورم از خیلی کوتاه چیزی در حدود یک یا دو خط است.
سرفصلی که مثلا نشان بدهد چه کسی دارد چه کاری را در کجا انجام میدهد. مثلا برای شروع شازده احتجاب میتوان نوشت:
۱۔ شازده آخر شب به خانه برمی گردد و به اتاق خودش می رود. ۲- دربارهٔ فلان موضوع فکر می کند. ۳-...
و اتفاق هایی که در رمان معمولا در چند صفحه یا حتی بیشتر میافتند اما از لحاظ موضوع تغییری نمیکنند، میتوانند زیر یک سرفصل آورده شوند. این کار -اگر چه با کمی دشواری بیشتر نسبت به فیلمنامه- برای رمان هم شدنی و مفید است و آن دیدگاه کلی را که ممکن است احيانا خلاصه رمان به ما نداده باشد (یا به روشنی نداده باشد)، صحنه بندی خواهد داد. در نتیجه تکه کردن ماجرا و شمارهگذاری این تکهها موقع نوشتن، به ما امکان میدهد که رمان را حتی کلیتر و از بالاتر ببینیم (نسبت به خلاصه)، بلکه حتی نسبت به جزء به جزء اتفاقهای رمانمان قضاوت کنیم و تکههای آن را با سادگی بیشتری جابه جا یا حذف و اضافه کنیم.
حسین سناپور
📚منبع : کتاب «یک شیوه برای رمان نویسی»
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
اگر کتاب چه گونه فیلم نامه بنویسیم نوشته «سید فیلد» را خوانده باشید (که من به رماننویسها خواندنش را توصیه میکنم)، دیدهاید که نوعی تکه تکه کردن خلاصه فیلمنامه به فیلم نامهنویسها توصیه شده است، من گمان میکنم برای رماننویسی هم میشود همین کار را کرد. یعنی خلاصهای را که نوشتهایم، تبدیل کنیم به تعدادی سرفصل خیلی کوتاه از هر اتفاق. منظورم از خیلی کوتاه چیزی در حدود یک یا دو خط است.
سرفصلی که مثلا نشان بدهد چه کسی دارد چه کاری را در کجا انجام میدهد. مثلا برای شروع شازده احتجاب میتوان نوشت:
۱۔ شازده آخر شب به خانه برمی گردد و به اتاق خودش می رود. ۲- دربارهٔ فلان موضوع فکر می کند. ۳-...
و اتفاق هایی که در رمان معمولا در چند صفحه یا حتی بیشتر میافتند اما از لحاظ موضوع تغییری نمیکنند، میتوانند زیر یک سرفصل آورده شوند. این کار -اگر چه با کمی دشواری بیشتر نسبت به فیلمنامه- برای رمان هم شدنی و مفید است و آن دیدگاه کلی را که ممکن است احيانا خلاصه رمان به ما نداده باشد (یا به روشنی نداده باشد)، صحنه بندی خواهد داد. در نتیجه تکه کردن ماجرا و شمارهگذاری این تکهها موقع نوشتن، به ما امکان میدهد که رمان را حتی کلیتر و از بالاتر ببینیم (نسبت به خلاصه)، بلکه حتی نسبت به جزء به جزء اتفاقهای رمانمان قضاوت کنیم و تکههای آن را با سادگی بیشتری جابه جا یا حذف و اضافه کنیم.
حسین سناپور
📚منبع : کتاب «یک شیوه برای رمان نویسی»
#معرفی_کتاب
@Writing_lovers
مزیت نگه داشتن دفترچه یادداشت این است که شما با وضوح و اطمینان خاطر از تغییراتی که دائماً از سر میگذرانید، آگاه میشوید.
دفترچه یادداشت اثبات میکند که در شرایطی که غیر قابل تحمل به نظر میرسید، زندگی کردهاید، به اطراف نگاه میکردید و مشاهداتتان را مینوشتید، ما میتوانیم امروز عاقلتر باشیم زیرا قادریم به عقب نگاه کنیم و شجاعتمان را بپذیریم که حتی در جهالت محض پابرجا بودیم.
فرانتس کافکا
@Writing_lovers
دفترچه یادداشت اثبات میکند که در شرایطی که غیر قابل تحمل به نظر میرسید، زندگی کردهاید، به اطراف نگاه میکردید و مشاهداتتان را مینوشتید، ما میتوانیم امروز عاقلتر باشیم زیرا قادریم به عقب نگاه کنیم و شجاعتمان را بپذیریم که حتی در جهالت محض پابرجا بودیم.
فرانتس کافکا
@Writing_lovers