ریتم کلمات
ریچارد فورد
در گذر سالها یاد گرفتم که به عنوان نویسنده باید به انتخاب کلمات توسط دیگران و موسیقی صدای شان خوب گوش کنم. این کار کمک بزرگی به نویسنده میکند.
بعضی وقتها جملهای مینویسم ولی کلمه مناسبی را برای آن وسط وسطها پیدا نمیکنم، خودم میدانم که در واقع دارم به دنبال کلمهای میگردم که یک حرف آ بلند و سه حرف بی صدا داشته باشد. نتیجه کار راحت به دست نمیآید نویسنده باید حواسش باشد که فریب نخورد. نویسندگی خود به خود حاصل نمیشود، پیشانی آدم باید حسابی چین و چروک بخورد.
باید بگویم به نظر من همه چیز یک انتخاب است و نه محصول و نتیجه نیروهایی که ورای کنترل ما هستند. زندگی هم همینطور است؛ بهترین کار این است که با آن هم مثل کتابهایمان برخورد کنیم، یعنی اینکه انگار ما نویسنده آن هستیم.
@Writing_lovers
ریچارد فورد
در گذر سالها یاد گرفتم که به عنوان نویسنده باید به انتخاب کلمات توسط دیگران و موسیقی صدای شان خوب گوش کنم. این کار کمک بزرگی به نویسنده میکند.
بعضی وقتها جملهای مینویسم ولی کلمه مناسبی را برای آن وسط وسطها پیدا نمیکنم، خودم میدانم که در واقع دارم به دنبال کلمهای میگردم که یک حرف آ بلند و سه حرف بی صدا داشته باشد. نتیجه کار راحت به دست نمیآید نویسنده باید حواسش باشد که فریب نخورد. نویسندگی خود به خود حاصل نمیشود، پیشانی آدم باید حسابی چین و چروک بخورد.
باید بگویم به نظر من همه چیز یک انتخاب است و نه محصول و نتیجه نیروهایی که ورای کنترل ما هستند. زندگی هم همینطور است؛ بهترین کار این است که با آن هم مثل کتابهایمان برخورد کنیم، یعنی اینکه انگار ما نویسنده آن هستیم.
@Writing_lovers
طرح های متحول کننده همیشه از درون کتابها به سراغ من آمدهاند.
بل هوکس
نویسندگی و نوشتن
کانالی انگیزشی برای علاقمندان نویسندگی
@Writing_lovers
بل هوکس
نویسندگی و نوشتن
کانالی انگیزشی برای علاقمندان نویسندگی
@Writing_lovers
مجله نویسندگی و نوشتن
شماره دوم
هزینه: ۴۰هزار تومان
جهت سفارش به آیدی تلگرام پیام بدهید :
@nevis_admin
@Writing_lovers
شماره دوم
هزینه: ۴۰هزار تومان
جهت سفارش به آیدی تلگرام پیام بدهید :
@nevis_admin
@Writing_lovers
فرض کنید از شما خواسته شده یک روز کامل در مدرسه را توصیف کنید. احتمالاً با بلند شدن، لباس پوشیدن و رفتن به کلاس شروع خواهید کرد. هرگز به ذهنتان خطور نمیکند که درباره بستن دکمهها، طول خداحافظی و مراحل آن صحبت کنید. این مقدار جزئیات بیمعنی خواننده را خسته میکند.
رابرت لویی استیونسون
@Writing_lovers
رابرت لویی استیونسون
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قیدها دوستان شما نیستند. قیدها کلماتی هستند که معنی فعلها و کارکردهای اصلی زبان را تغییر میدهند. نگو خشمگین گفت یا با سرعت رفت بلکه خشم و سرعت را نشان بده. قاعده اصلی ادبیات خوب را به یاد داشته باشید! نگو. نشان بده. استفاده از قیدها نشانه تنبلی نویسنده است. در واقع قیدها مانند قاصدکها هستند. وقتی تعداد آنها کم باشد، زیباست ، اما وقتی در متن پر باشند چشمها را خسته می کنند؛ زیرا تمام زمینه را پر میکنند. اگر در نوشتن متن ادبی جدی باشید، دیر یا زود خودتان متوجه این علفهای هرز عظیم الجثه خواهید شد و آن وقت دیگر هیچ قیدی در متنتان باقی نخواهد ماند. بله قیدها نشانه تنبلی نویسندگان است و به گفته استیون کینگ :«مسیر جهنم با قیدها پوشیده شده است.»
@Writing_lovers
@Writing_lovers
بیشتر کتابهایی که نوشتهام و آنهایی که میخواهم بنویسم از این فکر نشئت میگیرند که خلق آنها برایم غیرممکن خواهد بود. وقتی خودم را مجاب کردهام که چنین کتابی کاملا ورای مهارتها و ظرفیتهای ذاتی من است آن وقت مینشینم و نوشتن را شروع میکنم.
ایتالو کالوینو. سخنرانی ۱۹۸۳، دانشگاه هاروارد
@Writing_lovers
ایتالو کالوینو. سخنرانی ۱۹۸۳، دانشگاه هاروارد
@Writing_lovers
هیچ کشتی بادبان بر افراشتهای چون کتاب
ما را به سرزمینهای دوردست نمیبرد
هیچ اسب رهواری چون برگی شعر
برایمان مرکبی چموش نخواهد شد،
این مسیری است که درماندهترینها هم قادر به گذر از آنند
چه ساده و مقرون به صرفه است این ارابه که روح انسان را با خود به جادهها میبرد.
امیلی دیکنسون
@Writing_lovers
ما را به سرزمینهای دوردست نمیبرد
هیچ اسب رهواری چون برگی شعر
برایمان مرکبی چموش نخواهد شد،
این مسیری است که درماندهترینها هم قادر به گذر از آنند
چه ساده و مقرون به صرفه است این ارابه که روح انسان را با خود به جادهها میبرد.
امیلی دیکنسون
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستانها چطور شکل میگیرند؟
ویلیام فاکنر درباره کتاب «خشم و هیاهو» میگوید : «همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند و من خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، که کتاب خشم و هیاهو شکل گرفت. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند.»
همه نویسندگان بزرگ معتقدند که در سرچشمه داستانهایشان تصویری بصری وجود دارد. در حقیقت همهی نوشتن از ایدهای شکل میگیرد که در درجه اول تصویری است که سالهای سال در ذهن نویسنده حضور دارد.
اکو دربارهی نوشتن نام گل سرخ می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
کالوینو هم از چنین تجربهای در نوشتن گفته است: «هنگامی که برای داستانی برنامه ریزی میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد تصویری است که به هر دلیلی به نظرم پر معنی میآید. همین که تصویر به حد کافی در ذهنم روشن شد، آن را به داستانی بسط میدهم. یا اینکه خود تصویرها به ظرفیتهای نهفتهی خودشان امکان بسط میدهند.»
ذهن یک نویسنده براساس تداعی تصاویر به کار میافتد. شما هم تصویرها را در رؤیاها، خاطرات و اطرافتان پیدا کنید و آنها را از درون تاریکی بیرون بکشید.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر درباره کتاب «خشم و هیاهو» میگوید : «همه چیز با یک تصویر ذهنی شروع شد. این تصویر عبارت بود از پشت گلآلود شلوار یک دختر کوچولو روی یک درخت گلابی. دختری که از آنجا میتوانست درون اتاقی را که تشییع جنازه مادربزرگش در آن انجام میگرفت، ببیند و آن را برای برادرهایش که پایین ایستاده بودند، تعریف کند و من خواستم توضیحی دربارهشان بدهم و بگویم آنها چه کسانی بودند، چه کار میکردند و شلوار دخترک چرا گلی شده بود، که کتاب خشم و هیاهو شکل گرفت. از آن وقت بود که به حالت سمبلیک شلوار گلی پی بردم و به جای آن دختر یتیمی را ترسیم کردم که از ناودان پایین میآمد تا از تنها خانهای که در آن نه محبتی دیده بود و نه مزه تفاهمی را چشیده بود فرار کند.»
همه نویسندگان بزرگ معتقدند که در سرچشمه داستانهایشان تصویری بصری وجود دارد. در حقیقت همهی نوشتن از ایدهای شکل میگیرد که در درجه اول تصویری است که سالهای سال در ذهن نویسنده حضور دارد.
اکو دربارهی نوشتن نام گل سرخ می گوید: « در ابتدا فقط تصویر راهبی که در حال خواندن کتاب مسموم میشود به ذهنم رسیده بود.»
او تجربهای از شانزده سالگیش را به یاد میآورد:
«هنگام دیدار از صومعهای بندیکتی از رواقهای قرون وسطایی گذشتم و وارد کتابخانهای تاریک شدم و روی یکی از میزهای مخصوص قرائت، کتاب اعمال قدیسان را باز دیدم. تورق آن مجلد عظیم در آن سکوت سنگین و در آن حال که چند شعاع نور از صافی شیشهبند منقش گذشته بود احتمالا لرز به تنم نشاند. چهل و چند سال بعد، این لرز از ناخوداگاه من سر بالا آورد.
تصویر اصلی همین بود و باقی خورده خورده در تلاش برای فهم این تصویر و خود به خود اتفاق میافتد.»
کالوینو هم از چنین تجربهای در نوشتن گفته است: «هنگامی که برای داستانی برنامه ریزی میکنم، اولین چیزی که به ذهنم میرسد تصویری است که به هر دلیلی به نظرم پر معنی میآید. همین که تصویر به حد کافی در ذهنم روشن شد، آن را به داستانی بسط میدهم. یا اینکه خود تصویرها به ظرفیتهای نهفتهی خودشان امکان بسط میدهند.»
ذهن یک نویسنده براساس تداعی تصاویر به کار میافتد. شما هم تصویرها را در رؤیاها، خاطرات و اطرافتان پیدا کنید و آنها را از درون تاریکی بیرون بکشید.
تمرین
منبع اصلی برای یافتن تصاویر، خاطراتتان هستند. به آنها رجوع کنید و ببینید کدام تصویر برایتان جلوهی ویژهای دارد.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در مورد همه نوآوريها و خلاقيتها يك حقيقت ابتدايی وجود دارد: از لحظهای كه شخص به طور قطع مصمم به كاری میشود، همهٔ امدادهای غيبی به كمك او می آيند.
گوته
@Writing_lovers
گوته
@Writing_lovers
نوشتن کتاب مثل این است که هر روز به یک استخر خالی بروید و یک لیوان آب درون آن بریزید.
بتانی بال
@Writing_lovers
بتانی بال
@Writing_lovers
Forwarded from تبارشناسی کتاب
[نظر الیوت دربارهی رباعیات خیام]
به روشنی لحظهای را به خاطر میآورم که، در چهارده سالگی یا همین حدودها، بر حسب اتفاق نسخهای از رباعیات خیام، ترجمه فیتزجرالد را که جایی افتاده بود برداشتم و به واسطه آن با عالم تازهای از احساس سخت آشنا شدم. حالت من در آن لحظه به تغییر ناگهانی دین و آیین میمانست؛ دنیا به نظرم دنیای جدیدی میآمد، که با رنگهای شاد، دلپذیر ولی آرنج آور رنگ شده بود...( تی. اس. الیوت، به نقل از کتاب «صهبای خرد، مهدی امین رضوی، ترجمهی مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، چاپ دوم ۱۳۸۷، ص۲۹۸)
@tabarshenasi_ketab
به روشنی لحظهای را به خاطر میآورم که، در چهارده سالگی یا همین حدودها، بر حسب اتفاق نسخهای از رباعیات خیام، ترجمه فیتزجرالد را که جایی افتاده بود برداشتم و به واسطه آن با عالم تازهای از احساس سخت آشنا شدم. حالت من در آن لحظه به تغییر ناگهانی دین و آیین میمانست؛ دنیا به نظرم دنیای جدیدی میآمد، که با رنگهای شاد، دلپذیر ولی آرنج آور رنگ شده بود...( تی. اس. الیوت، به نقل از کتاب «صهبای خرد، مهدی امین رضوی، ترجمهی مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، چاپ دوم ۱۳۸۷، ص۲۹۸)
@tabarshenasi_ketab
سال بلو یک بار گفت: «داستان زندگی نامه نهایی شما است.» به عبارت دیگر ، داستانها بازپرداخت بدهی شما به همه کسانی است که نسبت به شما بیانصاف بوده اند. وقتی مردم کتابهای مرا میخوانند و من به آنها میگویم که این کتابها دارای لحظات زندگینامهای هستند غالبا تعجب میکنند. چگونه زندگی روزمره را ادبی میکنید؟ من به آنها می گویم: «کار هنر همین است.» به قلبت گوش کن. از او بپرس: آیا آنچه میخواهی درباره آن صحبت کنی واقعاً اصیل است؟ اگر بله. پس همین است.»
کالسون وایتهد
@Writing_lovers
کالسون وایتهد
@Writing_lovers
جملاتی که ما را به پرگویی وامیدارد
ژان پل سارتر جملهای دارد با این مضمون: «جهنم هر کس، «دیگری» است.» در این باره بنویسید. تلاش کنید تا دیدگاهتان را درباره این مفهوم، از طریق خلق و حرکت دادن شخصیتها در یک داستان بیان کنید.
محمود دولت آبادی درباره نوشتن رمان «اسبها اسبها از کنار یکدیگر» میگوید: «تِم اصلی کتاب «تنهایی» است: اشخاص در تلاش برای رفع آنند و نمیخواهند مغلوبش شوند. اما اول، فضا در ذهن من آمد و تصویر دو شخصیت «کریما» و «مردی» و این نخستین اهرمی بود که داستان را حرکت داد.» و پس از آن، نویسنده این مضمون را در قالب شخصیتهای داستانی تخیل میکند.
داستان پیشنهادی برای مطالعه درخصوص نوشتن تمرین حاضر، «جنگل واژگون» سلینجر است. سلینجر در این داستان کوتاه، به شکل بسیار دقیقی، حالات روحی عمیق و پیچیدهٔ سرشت بشر را در قالب شخصیت اصلی داستان به تصویر میکشد. شما هم امتحان کنید.
توضیح: وقتی میخواهید از موضوعی تعریفی ارائه بدهید، فقط به معناهای رایج و مترادفش بسنده نکنید، معانی متضادش را هم در نظر بگیرید و از زوایای گوناگون به آن نگاه کنید. مثلا برای گفتن از «تنهایی»، اتصال آدمها به یکدیگر را مورد ستایش قرار بدهید و یا برای تعریف کار از فضیلتهای استراحت کردن بگویید.
#نوشتن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ژان پل سارتر جملهای دارد با این مضمون: «جهنم هر کس، «دیگری» است.» در این باره بنویسید. تلاش کنید تا دیدگاهتان را درباره این مفهوم، از طریق خلق و حرکت دادن شخصیتها در یک داستان بیان کنید.
محمود دولت آبادی درباره نوشتن رمان «اسبها اسبها از کنار یکدیگر» میگوید: «تِم اصلی کتاب «تنهایی» است: اشخاص در تلاش برای رفع آنند و نمیخواهند مغلوبش شوند. اما اول، فضا در ذهن من آمد و تصویر دو شخصیت «کریما» و «مردی» و این نخستین اهرمی بود که داستان را حرکت داد.» و پس از آن، نویسنده این مضمون را در قالب شخصیتهای داستانی تخیل میکند.
داستان پیشنهادی برای مطالعه درخصوص نوشتن تمرین حاضر، «جنگل واژگون» سلینجر است. سلینجر در این داستان کوتاه، به شکل بسیار دقیقی، حالات روحی عمیق و پیچیدهٔ سرشت بشر را در قالب شخصیت اصلی داستان به تصویر میکشد. شما هم امتحان کنید.
توضیح: وقتی میخواهید از موضوعی تعریفی ارائه بدهید، فقط به معناهای رایج و مترادفش بسنده نکنید، معانی متضادش را هم در نظر بگیرید و از زوایای گوناگون به آن نگاه کنید. مثلا برای گفتن از «تنهایی»، اتصال آدمها به یکدیگر را مورد ستایش قرار بدهید و یا برای تعریف کار از فضیلتهای استراحت کردن بگویید.
#نوشتن
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
چیز جدیدی اتفاق نمیافتد، فقط همان داستانهای قدیمی هستند که انسانهای تازه از راهرسیده آن را تجربه میکنند.
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
ویلیام فاکنر
@Writing_lovers
محدودیت در کار خلاقه
اگر تخیل را واداریم که در چهارچوبی محدود عمل کند به بالاترین حد توان خود دست مییابد و غنیترین اندیشهها را میآفریند. اما آزادی مطلق به احتمال قوی باعث بینظمی و تشتت اثر میشود.
تی. اس. الیوت
رابرت فراست گفته است که نوشتن شعر آزاد مثل این است که تنیس را بدون تور بازی کنیم. زیرا چیزی که تخیل را به پرواز درمیآورد، پیروی از قراردادهای خودخواسته است.
به برکت محدودیتی که پیروی از چهارچوبها به قوهٔ خلاقه هنرمند تحمیل میکند، متن به قدرتی دست مییابد که در گفتن آزادانه ممکن نبود.
رابرت مک کی هم در کتابش میگوید: «اصل محدودیت در کار خلاقه به معنی آزادی در محدودهای معین است. این موانع، موانع الهام بخشاند:
قانون طلایی داستان از نظر رابرت مککی: «ما باید تعداد شخصیتها را کاهش دهیم و صحنه را کمتر تغییر دهیم. به جای عجله در زمان، مکان و بین شخصیتها ، یاد بگیرید که از شخصیتهای کم و جهان در مرزهای مشخص استفاده کنید و تمام توجه خود را معطوف به دستیابی برای اشاره به معناها در میان این محدودیتها کنید.
@Writing_lovers
اگر تخیل را واداریم که در چهارچوبی محدود عمل کند به بالاترین حد توان خود دست مییابد و غنیترین اندیشهها را میآفریند. اما آزادی مطلق به احتمال قوی باعث بینظمی و تشتت اثر میشود.
تی. اس. الیوت
رابرت فراست گفته است که نوشتن شعر آزاد مثل این است که تنیس را بدون تور بازی کنیم. زیرا چیزی که تخیل را به پرواز درمیآورد، پیروی از قراردادهای خودخواسته است.
به برکت محدودیتی که پیروی از چهارچوبها به قوهٔ خلاقه هنرمند تحمیل میکند، متن به قدرتی دست مییابد که در گفتن آزادانه ممکن نبود.
رابرت مک کی هم در کتابش میگوید: «اصل محدودیت در کار خلاقه به معنی آزادی در محدودهای معین است. این موانع، موانع الهام بخشاند:
قانون طلایی داستان از نظر رابرت مککی: «ما باید تعداد شخصیتها را کاهش دهیم و صحنه را کمتر تغییر دهیم. به جای عجله در زمان، مکان و بین شخصیتها ، یاد بگیرید که از شخصیتهای کم و جهان در مرزهای مشخص استفاده کنید و تمام توجه خود را معطوف به دستیابی برای اشاره به معناها در میان این محدودیتها کنید.
@Writing_lovers