نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
این هم کتاب تازه‌ای (2020) در زمینه آموزش نویسندگی به زبان انگلیسی هست که در سایت goodreads بعضی افراد از آن زیاد تعریف کردند و افرادی هم از آن بشدت بد گفته‌اند.


@Writing_lovers
قدرت تخیل

تخیل با تمرین بهبود پیدا می‌کند. هر نویسنده‌ای می‌داند ایده‌ها فقط شروع کار هستند و ‌به تنهایی کافی نیستند. برای تبدیل شدن به داستان نیاز است روی آنها کار کنیم.
گاهی خستگی درکردن، به ذهن شلوغ و سرگردان‌مان اجازه می‌دهد تا تخیل‌مان مجال بروز پیدا کند. مشاهده یک درخت عجیب که از پنجره اتوبوس در سفر اخیرم دیدم ایده ای برای نوشتن یک داستان کوتاه را در من برانگیخت. ذهنم دو روز است که این ایده را مورد بررسی قرار داده، تا جایی که امکان بیان یک داستان کوتاه داشته باشد. داستانی که در حال حاضر قصد دارم آن را بنویسم.

فناوری‌هایی چون تلفن های همراه، تلویزیون و... ذهن مان را انباشته کرده و نقش تخیل را در زندگی ما کاهش داده است. بنابراین آنچه بیش از همه برای شما اهمیت دارد، ایجاد فضای ذهنی مناسب است،‌ در مقابل هر چیز دیگری که توجه شما را به خود جلب می‌کند. چون شما برای ادامه کار به مجوز ذهنی نیاز دارید.

به عنوان یک نویسنده، می‌د‌انم که باید مدام دو کار را انجام دهم:

۱. به خودم اجازه نوشتن بدهم.
۲. فضای ذهنم را پاک کنم تا بتوانم این کار را انجام دهم.

اجازه نوشتن به خود دادن به معنای نادیده گرفتن همه کارهایی است که باید برای مدت زمان کوتاهی انجام بدهم. ممکن است یک ساعت باشد. ممکن است ده دقیقه باشد. هرچه که باشد، اگر به خودم اجازه انجام آن را ندهم، نمی‌توانم بنویسم. من طرفدار نوشتن منظم هستم و واقعاً معتقدم وقتی مرتباً قلم را روی کاغذ می‌گذارم یا با انگشتانم روی صفحه کلید ضربه می‌زنم، ایده‌های بیشتری دارم و می‌توانم کارهای بیشتری انجام دهم و الهام هم بزودی به همراه آن می‌آید.

زارا کوئنتین

@Writing_lovers
فکر نمی‌کنم کسی بتواند کتابی بنويسد، بی‌آنکه هزینه‌اش را پرداخت کند. لازمه این کار داشتن نظمی استثنايی است.


گابریل گارسیا مارکز

@Writing_lovers
حقیقت و قانون اصلی این است که بهترین نویسندگان کسانی نیستند که به موفقیت فوری دست یافته‌اند.

ماکسول پرکینز

متأسفانه، تازه‌کاران اغلب مستعد باور به کلیدهای جادویی یا فرمول‌های مخفی در نوشتن هستند. چنین کلیدهایی وجود ندارد. هیچ کس نمی‌تواند خود را نویسنده بداند تا زمانی که رویای کلیدهای جادویی را فراموش کند و واقعیت را آن‌طور که هست، ببیند.

بنابراین خود را برای یک سفر مادام العمر آماده کنید. شما وقت خود را صرف توسعه شخصی، مطالعه، قدم گذاشتن در مسیری پر از سقوط می‌کنید. البته این سقوط ممکن است، اوج موفقیت به دنبال داشته باشد آن‌هم اگر توهمات را کنار بگذارید و روز به روز با فداکاری صفحات را با کلمات پر کنید.

ژول ورن می‌نویسد: «به لطف عادت منظم بودن، سالانه به طور منظم دو رمان می‌نویسم و من دائماً از این برنامه جلوتر هستم. پنج نسخه خطی آماده چاپ دارم که البته این کار بدون فداکاری محقق نشده است. خیلی زود متوجه شدم که کار سخت و سرعت منظم و بهره وری با لذت‌های زندگی سازگار نیست و در این میان باید فداکاری کرد.»

پس در عین تسلط بر مهارت‌های لازم، از اشتباهات خودتان بیاموزید و با بیان بخشی از خود و تا حدی با حمایت کسانی که قبلاً این مسیر را پشت سر گذاشته اند، این کار را انجام دهید.

ایگور آپلونوف
راهنمای کامل کار روی یک رمان‌‌‌ بزرگ


@Writing_lovers
پس از شروع کار، نباید هیچ هدفی جز نوشتن داشته باشید. شما ساعت‌های طولانی می‌نشینید و در طول این مدت وضعیت نشستن و حالت دست بسیار مهم است.

جان اشتاین بک

@Writing_lovers
من گمان می‌کنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دستِ صاحبش است. آنجا آدم هر تصور ممنوعی که دلش می‌خواهد می‌کند. عشق‌های محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیالِ خوش، هر چیز نشدنی، آن جا شدنی است. یک بهشت – یا شاید جهنم – خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد. این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف می‌کند.

شاهرخ مسکوب

📚گفتگو در باغ
(جستاری در قالب گفتگو)


@Writing_lovers
به خاطر خدا، بنویسید و به آنچه گفته می‌شود یا اینکه آیا قطعه شما شاهکار خواهد بود یا نه فکر نکنید. من یک صفحه شاهکار دارم در مقابل نود و یک صفحه آشغال.‌


همینگوی به فیتزجرالد
28 می 1934


@Writing_lovers
از دو بعدازظهر بواری را می‌نويسم. عرق كرده‌ام و گلويم گرفته. امروز يكی از روزهای نادر زندگی‌ام بود كه آن را تماماً در وهم گذراندم. عصر، ساعت شش، در لحظه‌ای كه كلمه‌ حمله‌ عصبی را می‌نوشتم، چنان عصبی بودم، چنان شديد نعره می‌زدم و چنان عميق چيزی را كه زن كوچكم تجربه مي‌كرد، حس می‌كردم كه نزديك بود خودم نيز دچار حمله‌ عصبی شوم. برای اینکه هیچ وقت نگویند من مشقِ [نوشتن] نمی‌كنم، در بعضي لحظات چنان برای نوشتن تقلا می‌كنم كه لازم می‌شود قبل از خواب، دو يا سه فرسخ پياده‌روی كنم.

از اين [كتاب] خوشت خواهد آمد؟ نمی‌دانم. با اين حال حس می‌كنم در اين صدوچهارده صفحه دشواری‌های زيادی وجود دارد و در مجموع، هرچند غير دراماتيك، آهنگی زنده دارد. چيزی كه حتمی است، اين است كه از هشت روز پيش سريع جلو می‌رود. كاش اين موضوع ادامه يابد! چون از كندی‌هايم خسته شده‌ام!

می‌دانی هفته‌ گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمی‌آيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو می‌رفتم! چه دردی می‌كشيدم! سه روز روی تمام اثاثيه‌ام و در تمام حالت‌های ممكن غلت زدم تا چيزی برای گفتن بيابم! لحظات مشقت‌باری هست كه در آن رشته پاره می‌شود و به نظر می‌رسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع می‌كنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو می‌روم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب ساده‌ای از من می‌طلبد؟ 



از «نامه‌های فلوبر»

برگردان: محسن سلیمانی

📚فن داستان‌نویسی

@Writing_lovers
نوشتن برای من عذاب است. من روزی هشت ساعت کار می‌کنم، به این امید که شش صفحه بنویسم، اما حتی اگر موفق به نوشتن سه صفحه شوم نیز راضی هستم.

مارجوری راولینگز


@Writing_lovers
به جای مجبور کردن خودم به نوشتن کتابی که باید می‌نوشتم، رمانی که از من انتظار می‌رفت، باید کتابی را خلق می‌کردم که خودم دوست داشتم بخوانم. از آن‌هایی که نویسندگان ناشناس می‌نویسند از زمان و کشوری دیگر. کتاب‌هایی که در زیر اتاق‌های شیروانی ‌می‌شود پیدایشان کرد.


ایتالو کالوینو. مقدمه ویکنت دونیم شده


@Writing_lovers
مجالی برای روایت داستان‌های تازه


من شیفته مجموع کردن جزییات کوچکی هستم که میخوانم. از شباهت مفاهیم لذت میبرم.

اهمیت جزییات کوچک و زمان‌های کوتاه را دست کم نگیر. بسیاری از یادداشت هایی که برای کانال نوشته ام از کنار هم گذاشتن مطالب کوتاهی شکل گرفته است که طی روز و در زمان‌هایی بسیار کوتاه و پراکنده، در دفتر یادداشتم نوشته‌ام و بعد کنار هم قرار گرفته‌اند و تبدیل به یادداشتی بزرگتر شده‌اند.

چیزهای پیش پا افتاده‌ای مثل اینکه امروز فهمیدم فلوبر کتابی دارد به نام «فرهنگ عقاید» که آرزومندم بخوانمش. فلوبر در آن درباره کلمه توهم نوشته است:

توهمات : تظاهر کنید که بسیار داشته اید و گلایه کنید که تمام آن را از دست داده‌اید.

یا اینکه خواندن بخش‌هایی از داستان «ویکنت دو نیم شده» ایتالو کالوینو امروز، حیاط خلوت من بود. یا گفتن اینکه آن روز کتاب کوچک «زندگی یک روایت است» ژولیا کریستوا در ویترین کتاب فروشی جلوی چشمم درخشید و آخرین کتابی که از او خوانده‌ام کتاب «پروست و ادراک زمان» بود که هنوز مانند یک کتاب مرجع به سراغش می‌روم و بنظر می‌رسد تمام شدنی نیست.

نوشتن برق آسای همین‌جملات ساده و کوتاه در دفتر یادداشتت، مایه شادابی ذهنت می‌شود و تو را به گفتن داستان‌هایی دعوت می‌کند که در ذهنت داری.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
قصه يک راه فرار برای رسيدن به آرزوهای ناکام است.

عباس معروفی

@Writing_lovers
رنگ آمیزی ذهن

از خاطره‌هایی که در تمام سال‌های نوجوانی و جوانی مرا مشغول می‌کرد، تماشای آثار نقاشان بزرگ جهان بود. همیشه کتاب‌های ون‌گوک، پیکاسو، گوکن، رنوار، ادگار دگا، دالی و دیگر نقاشان را داشتم و گاه‌گاهی به‌سراغ‌شان می‌رفتم و به نقاشی‌هاشان نگاه می‌کردم.

نیرویی مرا به‌سوی این نقاشی‌ها می‌کشید ولی نمی‌دانستم چرا این‌همه دلم می‌خواهد مدام به این آثار نگاه کنم. نمی‌دانستم تماشای نقاشی چه نقشی بر نویسنده دارد به هنگامی که دارد از رنگ و فضا می‌نویسد.‌

وقتی کتاب سمفونی مردگان چاپ شد، با خواندن نقدهایی که دیگران بر کتاب نوشته بودند، متوجه رنگ‌ها و فضای این کتاب شدم، در حالی‌که موقع نوشتن اصلاً تمهیدی در کار نبوده که مثلاً به چیزی رنگ بدهم.

نمی‌دانستم چرا مادام یوگینه دارد شال‌ گردنی به رنگ ارغوانی می‌بافد. نمی‌دانستم که او دارد شال گردن عشق آیدين و سورملینا را می‌بافد. رنگ‌ها در هر جا به‌طور ناخودآگاه به ذهنم می‌آمد و به‌طور ناخودآگاه بر کاغذ می‌نشست.
«پنجشنبه شب برف می‌بارید. از شب پیش شروع شده بود و تا دوشنبه‌ی بعد نیز ادامه داشت. جاده سفید بود و از دور سوسوی چراغ‌های شهر دیده می‌شد. آیدین، پالتو بر تن، تبر بر دوش، با چمدان کوچکی از کتاب‌ها و لباس‌هاش به شهر نزدیک می‌شد. ذهنش آکنده از افکار مغشوشی بود که به شقیقه‌هاش فشار می‌آورد.»

من همیشه از هر داستان‌نویس می‌پرسم: «چقدر نقاشی می‌بینی؟ چه نقاش‌هایی را می‌شناسی؟ از چه سبک نقاشی‌هایی خوشت می‌آید؟»

شاید در وهله اول به‌طور مستقیم و به وضوح در نیابیم که وقتی داریم کتاب نقاشی‌های پيکاسو یا رنوار يا سزان و یا مثلا ادگار دگا را ورق می‌زنیم چه اتفاقی برای ذهن‌مان می‌افتد، ولی راستش ورق زدن چنین نقاشی‌هایی، حتا سرسری، ترکیب‌بندی یا کمپوزیسیون ذهن‌مان را به‌طور ناخداگاه تنظیم می‌کند.

نگاه کردن به شاهکارهای نقاشی چندین برابر پراهمیت‌تر از گشت و گذار در طبیعت است.

نگاه کردن به تابلو دشت‌ آفتاب‌گردان وان‌گوک که برگزیده‌ی نگاه یک هنرمند بزرگ به طبیعت است، همانقدر جالب است که آدم با خواندن داستان یا رمانی انگار یک زندگی را در دالان خاطره‌اش مرور می‌دهد، بی‌آنکه در تلخ و شیرین آن زندگی مستقیماً حضور یافته باشد. حالا که بیش از سی سال مدام نوشته‌ام، باز هم تماشای آثار نقاشی یکی از مشغله‌های جدی من است.

تربیت کردن ناخوداگاه ذهن با تماشای آثار نقاشان بزرگ کار دشواری نیست، علاوه بر اینکه آدم از دیدن نقاشی‌ها لذت می‌برد، چیزی مهم، یعنی رنگ‌بندی یا کمپوزیسیون ذهن تنظیم می‌شود.

آدم از تماشای طبیعت به یک عادت می‌رسد که دیگر زیبایی‌ها را نمی‌بیند، اما نقاشی‌ و آثار برجسته‌ی نقاشان این عادت را می‌شکند، و به آدم این فرصت را می‌دهد که گزیده‌ی نگاه یک هنرمند را از نظر بگذراند.

تماشای نقاشی نه تنها برای نویسندگان، بلکه برای کسانی که از خواندن لذت می‌برند نیز این اهمیت را دارد که با کمپوزیسیون و رنگ‌بندی تازه‌تری به خود و اطراف خود نگاه کنند.

رنگ‌ها حتماً به دلیل خاصی بر تن چیزی می‌نشینند، بی‌دلیل هیچ چیزی صاحب رنگ نمی‌شود.

شاید یکی از زیباترین تعریف‌ها را گابریل گارسیا مارکز ارائه داده است. خبرنگار می‌پرسد: «آقای مارکز، چه رنگی را دوست دارید؟» و او پاسخ می‌دهد: «رنگ زرد دریای کارائیب در ساعت سه بعدازظهر وقتی که آفتاب مایل می‌تابد.»

عباس معروفی

سخنرانی‌های عباس معروفی را اینجا بخوانید.


@Writing_lovers
یک نویسنده باید هر روز بنویسد، درست مثل یک ورزشکار که باید تمرین کند. شما هرگز از بیشتر مطالب نوشته شده، استفاده نخواهید کرد، اما باید انجام شود. من همیشه به دانشجویانم می‌گویم حداقل یک صفحه خوب در روز بنویسند. تا پایان سال، حداقل 360 صفحه خوب خواهید داشت و این خودش یک کتاب کامل است.

ایزابل آلنده

@Writing_lovers
ساختن زبان در داستان با نوعی مرارت همراه است؛ به تأمل نیاز دارد و به کار؛ و بیش از همه به پشتکار. در این معنا، حتی وقتی در داستانی با زبان روزمره مردم کوچه بازار سر و کار داریم، بازهم باید زبان را بسازیم. زبان برای من وسیله‌ بیان چیزی نیست؛ خود آن چیز است. شاید اگر کار من تئا‌تر نبود، شاید اگر در چند مورد مجبور نشده بودم با الهام از متن‌های قدیمی نمایشنامه بنویسم هرگز به درگیری با زبان نمی‌رسیدم. یا دست کم به آن سرعت زبان تبدیل به دغدغه‌ی دائم من نمی‌شد.

رضا قاسمی

گفتگو‌با رضا قاسمی درباره زبان

@Writing_lovers