This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما نباید از پای بنشینیم بیآنکه در زندگیمان، آن شاهکاری را نوشته باشیم که از دیرباز خود را آماده نوشتناش کردهایم. چیزی که اگر زمانی به واقعیت بدل شود جهان را غنا میبخشد و تمدن را بهبود میدهد. این چیزی نیست که تنها بکوشیم در داستانهایمان به آن دست یابیم، ما نباید از پای بنشینیم تا آنگاه که این نوید از رؤیاها و کلمات ما بگذرد و به زندگی روزانهمان راه یابد و بدل به واقعیتی عینی شود.
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ماریو بارگاس یوسا
@Writing_lovers
ترس نویسنده
من میخواهم یک رمان بنویسم، یک طرح جالب وجود دارد ، گاهی اوقات هم اشتیاق پرشوری برای نشستن دارم اما ظاهراً قدرت لازم را ندارد. شروع کردم و میترسم ادامهاش بدهم.
آنتوان چخوف
۹اکتبر ۱۸۸۸
@Writing_lovers
من میخواهم یک رمان بنویسم، یک طرح جالب وجود دارد ، گاهی اوقات هم اشتیاق پرشوری برای نشستن دارم اما ظاهراً قدرت لازم را ندارد. شروع کردم و میترسم ادامهاش بدهم.
آنتوان چخوف
۹اکتبر ۱۸۸۸
@Writing_lovers
مقهور خستگی نشوید. مقهور جلوهگری نشوید. نخواهید زودتر سروته اثر را هم بیاورید تا زودتر وارد بازارش کنید، تا زودتر تحسین بخرید. هیچ تحسینی به اندازه راحتی وجدان خودتان در زمان تنهایی، موثر نیست. وجدان راحتی که به شما میگوید در زمان نوشتن این اثر مُردی و زنده شدی. حالا اگر خوب نشده در بعدی جبران میکنی.
محمد حسن شهسواری
@Writing_lovers
محمد حسن شهسواری
@Writing_lovers
همیشه صبحها بنویس حتی اگر در جادهای. اشکالی ندارد اگر کم و یا حتی طرح ضعیف باشد. تازه ترین افکار، صبحها به ذهن تازه میآیند و میتوانید پس از دو روز حتی شب آن را اصلاح کنید.
دیوید آگیلوی
@Writing_lovers
دیوید آگیلوی
@Writing_lovers
چطور مثل تولستوی بنویسیم
ریچارد کوهن
زبان: انگلیسی
سال نشر: ۲۰۱۶
https://ketabkoo.com/book/1044239/چطور-به-نوشتن-مانند-تولستوی-سفر-به-ذهن-بزرگترین-نویسندگان-ما
@Writing_lovers
ریچارد کوهن
زبان: انگلیسی
سال نشر: ۲۰۱۶
https://ketabkoo.com/book/1044239/چطور-به-نوشتن-مانند-تولستوی-سفر-به-ذهن-بزرگترین-نویسندگان-ما
@Writing_lovers
این هم کتاب تازهای (2020) در زمینه آموزش نویسندگی به زبان انگلیسی هست که در سایت goodreads بعضی افراد از آن زیاد تعریف کردند و افرادی هم از آن بشدت بد گفتهاند.
@Writing_lovers
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدرت تخیل
تخیل با تمرین بهبود پیدا میکند. هر نویسندهای میداند ایدهها فقط شروع کار هستند و به تنهایی کافی نیستند. برای تبدیل شدن به داستان نیاز است روی آنها کار کنیم.
گاهی خستگی درکردن، به ذهن شلوغ و سرگردانمان اجازه میدهد تا تخیلمان مجال بروز پیدا کند. مشاهده یک درخت عجیب که از پنجره اتوبوس در سفر اخیرم دیدم ایده ای برای نوشتن یک داستان کوتاه را در من برانگیخت. ذهنم دو روز است که این ایده را مورد بررسی قرار داده، تا جایی که امکان بیان یک داستان کوتاه داشته باشد. داستانی که در حال حاضر قصد دارم آن را بنویسم.
فناوریهایی چون تلفن های همراه، تلویزیون و... ذهن مان را انباشته کرده و نقش تخیل را در زندگی ما کاهش داده است. بنابراین آنچه بیش از همه برای شما اهمیت دارد، ایجاد فضای ذهنی مناسب است، در مقابل هر چیز دیگری که توجه شما را به خود جلب میکند. چون شما برای ادامه کار به مجوز ذهنی نیاز دارید.
به عنوان یک نویسنده، میدانم که باید مدام دو کار را انجام دهم:
۱. به خودم اجازه نوشتن بدهم.
۲. فضای ذهنم را پاک کنم تا بتوانم این کار را انجام دهم.
اجازه نوشتن به خود دادن به معنای نادیده گرفتن همه کارهایی است که باید برای مدت زمان کوتاهی انجام بدهم. ممکن است یک ساعت باشد. ممکن است ده دقیقه باشد. هرچه که باشد، اگر به خودم اجازه انجام آن را ندهم، نمیتوانم بنویسم. من طرفدار نوشتن منظم هستم و واقعاً معتقدم وقتی مرتباً قلم را روی کاغذ میگذارم یا با انگشتانم روی صفحه کلید ضربه میزنم، ایدههای بیشتری دارم و میتوانم کارهای بیشتری انجام دهم و الهام هم بزودی به همراه آن میآید.
زارا کوئنتین
@Writing_lovers
تخیل با تمرین بهبود پیدا میکند. هر نویسندهای میداند ایدهها فقط شروع کار هستند و به تنهایی کافی نیستند. برای تبدیل شدن به داستان نیاز است روی آنها کار کنیم.
گاهی خستگی درکردن، به ذهن شلوغ و سرگردانمان اجازه میدهد تا تخیلمان مجال بروز پیدا کند. مشاهده یک درخت عجیب که از پنجره اتوبوس در سفر اخیرم دیدم ایده ای برای نوشتن یک داستان کوتاه را در من برانگیخت. ذهنم دو روز است که این ایده را مورد بررسی قرار داده، تا جایی که امکان بیان یک داستان کوتاه داشته باشد. داستانی که در حال حاضر قصد دارم آن را بنویسم.
فناوریهایی چون تلفن های همراه، تلویزیون و... ذهن مان را انباشته کرده و نقش تخیل را در زندگی ما کاهش داده است. بنابراین آنچه بیش از همه برای شما اهمیت دارد، ایجاد فضای ذهنی مناسب است، در مقابل هر چیز دیگری که توجه شما را به خود جلب میکند. چون شما برای ادامه کار به مجوز ذهنی نیاز دارید.
به عنوان یک نویسنده، میدانم که باید مدام دو کار را انجام دهم:
۱. به خودم اجازه نوشتن بدهم.
۲. فضای ذهنم را پاک کنم تا بتوانم این کار را انجام دهم.
اجازه نوشتن به خود دادن به معنای نادیده گرفتن همه کارهایی است که باید برای مدت زمان کوتاهی انجام بدهم. ممکن است یک ساعت باشد. ممکن است ده دقیقه باشد. هرچه که باشد، اگر به خودم اجازه انجام آن را ندهم، نمیتوانم بنویسم. من طرفدار نوشتن منظم هستم و واقعاً معتقدم وقتی مرتباً قلم را روی کاغذ میگذارم یا با انگشتانم روی صفحه کلید ضربه میزنم، ایدههای بیشتری دارم و میتوانم کارهای بیشتری انجام دهم و الهام هم بزودی به همراه آن میآید.
زارا کوئنتین
@Writing_lovers
فکر نمیکنم کسی بتواند کتابی بنويسد، بیآنکه هزینهاش را پرداخت کند. لازمه این کار داشتن نظمی استثنايی است.
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
گابریل گارسیا مارکز
@Writing_lovers
حقیقت و قانون اصلی این است که بهترین نویسندگان کسانی نیستند که به موفقیت فوری دست یافتهاند.
ماکسول پرکینز
متأسفانه، تازهکاران اغلب مستعد باور به کلیدهای جادویی یا فرمولهای مخفی در نوشتن هستند. چنین کلیدهایی وجود ندارد. هیچ کس نمیتواند خود را نویسنده بداند تا زمانی که رویای کلیدهای جادویی را فراموش کند و واقعیت را آنطور که هست، ببیند.
بنابراین خود را برای یک سفر مادام العمر آماده کنید. شما وقت خود را صرف توسعه شخصی، مطالعه، قدم گذاشتن در مسیری پر از سقوط میکنید. البته این سقوط ممکن است، اوج موفقیت به دنبال داشته باشد آنهم اگر توهمات را کنار بگذارید و روز به روز با فداکاری صفحات را با کلمات پر کنید.
ژول ورن مینویسد: «به لطف عادت منظم بودن، سالانه به طور منظم دو رمان مینویسم و من دائماً از این برنامه جلوتر هستم. پنج نسخه خطی آماده چاپ دارم که البته این کار بدون فداکاری محقق نشده است. خیلی زود متوجه شدم که کار سخت و سرعت منظم و بهره وری با لذتهای زندگی سازگار نیست و در این میان باید فداکاری کرد.»
پس در عین تسلط بر مهارتهای لازم، از اشتباهات خودتان بیاموزید و با بیان بخشی از خود و تا حدی با حمایت کسانی که قبلاً این مسیر را پشت سر گذاشته اند، این کار را انجام دهید.
ایگور آپلونوف
راهنمای کامل کار روی یک رمان بزرگ
@Writing_lovers
ماکسول پرکینز
متأسفانه، تازهکاران اغلب مستعد باور به کلیدهای جادویی یا فرمولهای مخفی در نوشتن هستند. چنین کلیدهایی وجود ندارد. هیچ کس نمیتواند خود را نویسنده بداند تا زمانی که رویای کلیدهای جادویی را فراموش کند و واقعیت را آنطور که هست، ببیند.
بنابراین خود را برای یک سفر مادام العمر آماده کنید. شما وقت خود را صرف توسعه شخصی، مطالعه، قدم گذاشتن در مسیری پر از سقوط میکنید. البته این سقوط ممکن است، اوج موفقیت به دنبال داشته باشد آنهم اگر توهمات را کنار بگذارید و روز به روز با فداکاری صفحات را با کلمات پر کنید.
ژول ورن مینویسد: «به لطف عادت منظم بودن، سالانه به طور منظم دو رمان مینویسم و من دائماً از این برنامه جلوتر هستم. پنج نسخه خطی آماده چاپ دارم که البته این کار بدون فداکاری محقق نشده است. خیلی زود متوجه شدم که کار سخت و سرعت منظم و بهره وری با لذتهای زندگی سازگار نیست و در این میان باید فداکاری کرد.»
پس در عین تسلط بر مهارتهای لازم، از اشتباهات خودتان بیاموزید و با بیان بخشی از خود و تا حدی با حمایت کسانی که قبلاً این مسیر را پشت سر گذاشته اند، این کار را انجام دهید.
ایگور آپلونوف
راهنمای کامل کار روی یک رمان بزرگ
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پس از شروع کار، نباید هیچ هدفی جز نوشتن داشته باشید. شما ساعتهای طولانی مینشینید و در طول این مدت وضعیت نشستن و حالت دست بسیار مهم است.
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
جان اشتاین بک
@Writing_lovers
من گمان میکنم هر کسی در ته دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. هیچ کس از آنجا خبر ندارد، کلیدش فقط در دستِ صاحبش است. آنجا آدم هر تصور ممنوعی که دلش میخواهد میکند. عشقهای محال، هر آرزوی ناممکن و هر خواب و خیالِ خوش، هر چیز نشدنی، آن جا شدنی است. یک بهشت – یا شاید جهنم – خودمانی و صمیمی که هرکس برای خودش دارد. این باغ اندرونی چه بسا از دید باغبانش هم پنهان است اما یک روزی و یک جوری آن را کشف میکند.
شاهرخ مسکوب
📚گفتگو در باغ
(جستاری در قالب گفتگو)
@Writing_lovers
شاهرخ مسکوب
📚گفتگو در باغ
(جستاری در قالب گفتگو)
@Writing_lovers
به خاطر خدا، بنویسید و به آنچه گفته میشود یا اینکه آیا قطعه شما شاهکار خواهد بود یا نه فکر نکنید. من یک صفحه شاهکار دارم در مقابل نود و یک صفحه آشغال.
همینگوی به فیتزجرالد
28 می 1934
@Writing_lovers
همینگوی به فیتزجرالد
28 می 1934
@Writing_lovers
Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
از دو بعدازظهر بواری را مینويسم. عرق كردهام و گلويم گرفته. امروز يكی از روزهای نادر زندگیام بود كه آن را تماماً در وهم گذراندم. عصر، ساعت شش، در لحظهای كه كلمه حمله عصبی را مینوشتم، چنان عصبی بودم، چنان شديد نعره میزدم و چنان عميق چيزی را كه زن كوچكم تجربه ميكرد، حس میكردم كه نزديك بود خودم نيز دچار حمله عصبی شوم. برای اینکه هیچ وقت نگویند من مشقِ [نوشتن] نمیكنم، در بعضي لحظات چنان برای نوشتن تقلا میكنم كه لازم میشود قبل از خواب، دو يا سه فرسخ پيادهروی كنم.
از اين [كتاب] خوشت خواهد آمد؟ نمیدانم. با اين حال حس میكنم در اين صدوچهارده صفحه دشواریهای زيادی وجود دارد و در مجموع، هرچند غير دراماتيك، آهنگی زنده دارد. چيزی كه حتمی است، اين است كه از هشت روز پيش سريع جلو میرود. كاش اين موضوع ادامه يابد! چون از كندیهايم خسته شدهام!
میدانی هفته گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمیآيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو میرفتم! چه دردی میكشيدم! سه روز روی تمام اثاثيهام و در تمام حالتهای ممكن غلت زدم تا چيزی برای گفتن بيابم! لحظات مشقتباری هست كه در آن رشته پاره میشود و به نظر میرسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع میكنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو میروم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب سادهای از من میطلبد؟
از «نامههای فلوبر»
برگردان: محسن سلیمانی
📚فن داستاننویسی
@Writing_lovers
از اين [كتاب] خوشت خواهد آمد؟ نمیدانم. با اين حال حس میكنم در اين صدوچهارده صفحه دشواریهای زيادی وجود دارد و در مجموع، هرچند غير دراماتيك، آهنگی زنده دارد. چيزی كه حتمی است، اين است كه از هشت روز پيش سريع جلو میرود. كاش اين موضوع ادامه يابد! چون از كندیهايم خسته شدهام!
میدانی هفته گذشته چند صفحه نوشتم؟ يك صفحه، آن هم به نظرم خوب نمیآيد! عبوری سريع و سبك لازم بود، در حالی كه من به كندی جلو میرفتم! چه دردی میكشيدم! سه روز روی تمام اثاثيهام و در تمام حالتهای ممكن غلت زدم تا چيزی برای گفتن بيابم! لحظات مشقتباری هست كه در آن رشته پاره میشود و به نظر میرسد كلاف از هم باز شده است. با اين حال، شروع میكنم به آشكارا ديدن. اما چقدر زمان از دست رفت! چقدر آهسته جلو میروم! و چه كسی متوجه تركيبات عميقی خواهد شد كه چنين كتاب سادهای از من میطلبد؟
از «نامههای فلوبر»
برگردان: محسن سلیمانی
📚فن داستاننویسی
@Writing_lovers
نوشتن برای من عذاب است. من روزی هشت ساعت کار میکنم، به این امید که شش صفحه بنویسم، اما حتی اگر موفق به نوشتن سه صفحه شوم نیز راضی هستم.
مارجوری راولینگز
@Writing_lovers
مارجوری راولینگز
@Writing_lovers
به جای مجبور کردن خودم به نوشتن کتابی که باید مینوشتم، رمانی که از من انتظار میرفت، باید کتابی را خلق میکردم که خودم دوست داشتم بخوانم. از آنهایی که نویسندگان ناشناس مینویسند از زمان و کشوری دیگر. کتابهایی که در زیر اتاقهای شیروانی میشود پیدایشان کرد.
ایتالو کالوینو. مقدمه ویکنت دونیم شده
@Writing_lovers
ایتالو کالوینو. مقدمه ویکنت دونیم شده
@Writing_lovers
مجالی برای روایت داستانهای تازه
من شیفته مجموع کردن جزییات کوچکی هستم که میخوانم. از شباهت مفاهیم لذت میبرم.
اهمیت جزییات کوچک و زمانهای کوتاه را دست کم نگیر. بسیاری از یادداشت هایی که برای کانال نوشته ام از کنار هم گذاشتن مطالب کوتاهی شکل گرفته است که طی روز و در زمانهایی بسیار کوتاه و پراکنده، در دفتر یادداشتم نوشتهام و بعد کنار هم قرار گرفتهاند و تبدیل به یادداشتی بزرگتر شدهاند.
چیزهای پیش پا افتادهای مثل اینکه امروز فهمیدم فلوبر کتابی دارد به نام «فرهنگ عقاید» که آرزومندم بخوانمش. فلوبر در آن درباره کلمه توهم نوشته است:
توهمات : تظاهر کنید که بسیار داشته اید و گلایه کنید که تمام آن را از دست دادهاید.
یا اینکه خواندن بخشهایی از داستان «ویکنت دو نیم شده» ایتالو کالوینو امروز، حیاط خلوت من بود. یا گفتن اینکه آن روز کتاب کوچک «زندگی یک روایت است» ژولیا کریستوا در ویترین کتاب فروشی جلوی چشمم درخشید و آخرین کتابی که از او خواندهام کتاب «پروست و ادراک زمان» بود که هنوز مانند یک کتاب مرجع به سراغش میروم و بنظر میرسد تمام شدنی نیست.
نوشتن برق آسای همینجملات ساده و کوتاه در دفتر یادداشتت، مایه شادابی ذهنت میشود و تو را به گفتن داستانهایی دعوت میکند که در ذهنت داری.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
من شیفته مجموع کردن جزییات کوچکی هستم که میخوانم. از شباهت مفاهیم لذت میبرم.
اهمیت جزییات کوچک و زمانهای کوتاه را دست کم نگیر. بسیاری از یادداشت هایی که برای کانال نوشته ام از کنار هم گذاشتن مطالب کوتاهی شکل گرفته است که طی روز و در زمانهایی بسیار کوتاه و پراکنده، در دفتر یادداشتم نوشتهام و بعد کنار هم قرار گرفتهاند و تبدیل به یادداشتی بزرگتر شدهاند.
چیزهای پیش پا افتادهای مثل اینکه امروز فهمیدم فلوبر کتابی دارد به نام «فرهنگ عقاید» که آرزومندم بخوانمش. فلوبر در آن درباره کلمه توهم نوشته است:
توهمات : تظاهر کنید که بسیار داشته اید و گلایه کنید که تمام آن را از دست دادهاید.
یا اینکه خواندن بخشهایی از داستان «ویکنت دو نیم شده» ایتالو کالوینو امروز، حیاط خلوت من بود. یا گفتن اینکه آن روز کتاب کوچک «زندگی یک روایت است» ژولیا کریستوا در ویترین کتاب فروشی جلوی چشمم درخشید و آخرین کتابی که از او خواندهام کتاب «پروست و ادراک زمان» بود که هنوز مانند یک کتاب مرجع به سراغش میروم و بنظر میرسد تمام شدنی نیست.
نوشتن برق آسای همینجملات ساده و کوتاه در دفتر یادداشتت، مایه شادابی ذهنت میشود و تو را به گفتن داستانهایی دعوت میکند که در ذهنت داری.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers