تن دادن به مناطق خالی و تاریک، تجربهای هراس انگیز در نوشتن است که با آسان خواهی جور نیست. نوشتن در مناطق خالی و تاریک تحقق پیدا میکند؛ مناطقی که سلسله مراتب و قراردادهای مرسوم را فرو می بلعد و قواعدی نو میآفریند.
آلوارو روسلات
@Writing_lovers
آلوارو روسلات
@Writing_lovers
شما باید سالها فکر کنید تا ناگهان آن کورسوی نور در ذهنتان بتابد، نوری که سالها خبری از آن نبود در یک لحظه میتابد و این همان لحظه موعود است. البته به کمی شانس و اقبال و توانایی استفاده از فرصت هم نیاز دارید.
سال بلو
@Writing_lovers
سال بلو
@Writing_lovers
طریقهی کتاب خواندن | آندره موروا
پنج قاعده کتابخوانی
«کوشش کنیم لایق مطالعه آثار بزرگان شویم، زیرا کتاب خواندن مثل میکدههای اسپانیایی و مثل عشقبازی است. یعنی در آنجا به جز آنکه با خود میبرید چیز دیگری یافت نمیشود...»
https://www.ketabnews.com/fa/news/6315/طریقهی-کتاب-خواندن-آندره-موروا
@Writing_lovers
پنج قاعده کتابخوانی
«کوشش کنیم لایق مطالعه آثار بزرگان شویم، زیرا کتاب خواندن مثل میکدههای اسپانیایی و مثل عشقبازی است. یعنی در آنجا به جز آنکه با خود میبرید چیز دیگری یافت نمیشود...»
https://www.ketabnews.com/fa/news/6315/طریقهی-کتاب-خواندن-آندره-موروا
@Writing_lovers
به این جملهها نگاه کنید:
_ علیرضا چه میکند؟
_ دارد ناهار میخورد تا برود سلمانی موهای سرش را اصلاح کند.
در این دیالوگ عنصر مخل و غیرلازمی هست؟ مهلت بدهید تا به این دیالوگ نگاه کنیم. اگر من بودم جمله دوم را این طور مینوشتم:
_ناهار میخورد تا برود سلمانی اصلاح کند.
چه فرقی میکند؟ لفظ «دارد»، «موهایش» و «سرش» حذف شده است. نوشته هر چه جمع وجورتر باشد کم خطرتر است. تفاوت یک چهره زیبا با یکچهره معمولی در جزییات است. البته فقط بحث زیبایی نیست. حرف از جمع وجور بودن است تا نوشته مثل یک توپ فوتبال سرحال در اختیار باشد و ضربهها را جواب بدهد. ممکن است هیچ کدام نقص نداشته باشند اما شناخت و حذف جزییات چیزی فراهم میآورد که ایجاد حرکت میکند؛ باید حتما تجربهاش کرد تا متوجه ظرائفش شویم مثل درک کردن نقص و زیبایی با مقایسه دو چهره.
بازهم چیزی هست؟ بله هست. میتوانیم با سپردن گوش به دیالوگ شخصیت داستان (دیالوگی که جزییات غیر لازمش را حذف کردهایم و احتمالا جزییات تازه که براساس نیاز اضافه کردهایم) حرکت را حس کنیم.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم
@Writing_lovers
_ علیرضا چه میکند؟
_ دارد ناهار میخورد تا برود سلمانی موهای سرش را اصلاح کند.
در این دیالوگ عنصر مخل و غیرلازمی هست؟ مهلت بدهید تا به این دیالوگ نگاه کنیم. اگر من بودم جمله دوم را این طور مینوشتم:
_ناهار میخورد تا برود سلمانی اصلاح کند.
چه فرقی میکند؟ لفظ «دارد»، «موهایش» و «سرش» حذف شده است. نوشته هر چه جمع وجورتر باشد کم خطرتر است. تفاوت یک چهره زیبا با یکچهره معمولی در جزییات است. البته فقط بحث زیبایی نیست. حرف از جمع وجور بودن است تا نوشته مثل یک توپ فوتبال سرحال در اختیار باشد و ضربهها را جواب بدهد. ممکن است هیچ کدام نقص نداشته باشند اما شناخت و حذف جزییات چیزی فراهم میآورد که ایجاد حرکت میکند؛ باید حتما تجربهاش کرد تا متوجه ظرائفش شویم مثل درک کردن نقص و زیبایی با مقایسه دو چهره.
بازهم چیزی هست؟ بله هست. میتوانیم با سپردن گوش به دیالوگ شخصیت داستان (دیالوگی که جزییات غیر لازمش را حذف کردهایم و احتمالا جزییات تازه که براساس نیاز اضافه کردهایم) حرکت را حس کنیم.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خیلی از داستانهایم با خودم شروع میکنم، مثل داستان «ملاقات با شاعر» که نیمی از ماجراهایش واقعی است؛ اما از نیمه دوم کنار میروم و سعی میکنم در داستان ناپدید شوم.
گلی ترقی
@Writing_lovers
گلی ترقی
@Writing_lovers
برای نوشتن باید تشنه زیستن باشید، شبها گرداگرد شهر یا شهرک محل زندگیتان و روزها در طبیعت گسترده به گردشهای طولانی بروید و در حال خوراک رساندن به فرشته الهام باشید.
ری برادبری
@Writing_lovers
ری برادبری
@Writing_lovers
دیوید زالای چگونه در خلق داستانش از نوشتن الهام گرفت؟
در پاییز ۲۰۱۲ یک داستان ۳۰ صفحهای برای «گرانتا» نوشتم که نامش «اروپا» بود. در آن زمان نسبت به تمام فرایند داستاننویسی احساس دلسردی میکردم و این داستان کوچک و ساده، راهی بود برای برگرداندن حس اشتیاقم به نوشتن. در واقع گفتن آنچه میخواستم بنویسم خیلی سخت بود پس من مثل اغلب موارد خیلی تصادفی وارد ماجرا شدم تا ارادهام را برای نوشتن حفظ کنم.
در بهار ۲۰۱۳ متوجه شدم کارم نتیجه داده چون شوق زیادی برای بیشتر نوشتن داشتم. ایده خاصی را درباره مجموعه داستانی در ذهن داشتم که به گونهای با یکدیگر در ارتباط باشند و دست در دست هم چیزهایی را بیان کنند که هیچ یک از آنها به تنهایی نتوانند آن را ابراز کنند. چنین کتابی به نوعی نقشه یا ساختار یکپارچه نیاز داشت.
و من آنقدر قوی نبودم که داستانهای پخش و پلا را تبدیل به یک اثر متحد، یکپارچه و جدانشدنی کنم. سپس من آن چیز را در غزل وحشتناکی که یک یا دو سال قبل از آن نوشته بودم، پیدا کردم. در طول دلسردیام نسبت به ادبیات داستانی مدتی را به قالب نظم سنتی پرداخته بودم و یکی از بدترین شعرهایی که در آن زمان سرودم، غزلی بود درباره سه عصر بشری. یک روز عصر تصادفا داشتم آن را میخواندم و یکی از آن لحظههای شفاف و نادر اتفاق افتاد؛ لحظاتی که تمام هنرمندان خلاق برایش سپاسگزار هستند. یکی از آن لحظههایی که در آن دری را که هفتهها یا ماهها خودتان را به آن میکوبیدید، به راحتی و با میل خود به روی شما باز میشود.
پس از آن من فقط داستانها را نوشتم. در ابتدا هفت داستان بودند که شاید اشارهای به «شکسپیر» داشتند. بعدها این عدد را به ۹ رساندم. تمام این داستانها به استثنای «اروپا» کاملا مناسب مکانی بودند که در ساختار این کتاب پیدا کرده بودم. این کتاب مجموعهای از مطالب پخش و پلا که با فرصتطلبی شکل یک کتاب ساختارمند را به خود گرفته بودند، نبود بلکه فرم یک کتاب را داشت که مطالبی درباره واقعیت را با مفهومپردازی خود منطبق کرده بود.
@Writing_lovers
در پاییز ۲۰۱۲ یک داستان ۳۰ صفحهای برای «گرانتا» نوشتم که نامش «اروپا» بود. در آن زمان نسبت به تمام فرایند داستاننویسی احساس دلسردی میکردم و این داستان کوچک و ساده، راهی بود برای برگرداندن حس اشتیاقم به نوشتن. در واقع گفتن آنچه میخواستم بنویسم خیلی سخت بود پس من مثل اغلب موارد خیلی تصادفی وارد ماجرا شدم تا ارادهام را برای نوشتن حفظ کنم.
در بهار ۲۰۱۳ متوجه شدم کارم نتیجه داده چون شوق زیادی برای بیشتر نوشتن داشتم. ایده خاصی را درباره مجموعه داستانی در ذهن داشتم که به گونهای با یکدیگر در ارتباط باشند و دست در دست هم چیزهایی را بیان کنند که هیچ یک از آنها به تنهایی نتوانند آن را ابراز کنند. چنین کتابی به نوعی نقشه یا ساختار یکپارچه نیاز داشت.
و من آنقدر قوی نبودم که داستانهای پخش و پلا را تبدیل به یک اثر متحد، یکپارچه و جدانشدنی کنم. سپس من آن چیز را در غزل وحشتناکی که یک یا دو سال قبل از آن نوشته بودم، پیدا کردم. در طول دلسردیام نسبت به ادبیات داستانی مدتی را به قالب نظم سنتی پرداخته بودم و یکی از بدترین شعرهایی که در آن زمان سرودم، غزلی بود درباره سه عصر بشری. یک روز عصر تصادفا داشتم آن را میخواندم و یکی از آن لحظههای شفاف و نادر اتفاق افتاد؛ لحظاتی که تمام هنرمندان خلاق برایش سپاسگزار هستند. یکی از آن لحظههایی که در آن دری را که هفتهها یا ماهها خودتان را به آن میکوبیدید، به راحتی و با میل خود به روی شما باز میشود.
پس از آن من فقط داستانها را نوشتم. در ابتدا هفت داستان بودند که شاید اشارهای به «شکسپیر» داشتند. بعدها این عدد را به ۹ رساندم. تمام این داستانها به استثنای «اروپا» کاملا مناسب مکانی بودند که در ساختار این کتاب پیدا کرده بودم. این کتاب مجموعهای از مطالب پخش و پلا که با فرصتطلبی شکل یک کتاب ساختارمند را به خود گرفته بودند، نبود بلکه فرم یک کتاب را داشت که مطالبی درباره واقعیت را با مفهومپردازی خود منطبق کرده بود.
@Writing_lovers
همیشه به نویسندگان جوانی که به من مراجعه میکنند توصیه میکنم، از جایی شروع کنند که میشناسند. بخصوص خانواده، چرا که شناخت خوبی از اعضای آن داریم. این شناخت به ترسیم وتصویر کردن چهره شخصیتهای داستان کمک میکند. بخصوص نوشتن با زاویه دید اول شخص مفرد به صمیمانه تر نوشتن نویسنده کمک میکند.
علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers
علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers
وقتی قلم در دست دارم برای دوستان یا حتی خودم نمینویسم، برای نوشتن مینویسم و برای لذت نوشتن. اگر به فکر بیفتم که فلانی چه خواهد گفت، یا آدمهای غریبه چه نظری خواهند داشت، دستم از کار میافتد.
یودورا ولتی
@Writing_lovers
یودورا ولتی
@Writing_lovers
«نوشتن یک رمان، به معنای پیدا کردن راههای متعدد زنده ماندن است.»
این جمله را مادلین تین گفته است. من هم وقتی تلاش میکنم بنویسم به دنبال چیزی هستم که جانم را نجات بدهد. مفهومی الهام بخش، راهی نرفته و مسیری کمتر پاخورده، ماجرایی فراموش شده، سخنی شفابخش و دنیایی تازه...
برای این به آب و آتش میزنم؛ وسوسه میشوم برگردم و همه کتابهای دنیا را بخوانم و آن وقت بیایم سراغ نوشتن. اما تنظیم زمان نوشتن وادارم میکند بنشینم و با خالی بودن خودم رویارو بشوم و فقط آن وقت است که نوشتن در یک لحظه مانند شعبده بازی، خرگوش سفید معنا را از درون کلاه خالی سیاه ظاهر میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
این جمله را مادلین تین گفته است. من هم وقتی تلاش میکنم بنویسم به دنبال چیزی هستم که جانم را نجات بدهد. مفهومی الهام بخش، راهی نرفته و مسیری کمتر پاخورده، ماجرایی فراموش شده، سخنی شفابخش و دنیایی تازه...
برای این به آب و آتش میزنم؛ وسوسه میشوم برگردم و همه کتابهای دنیا را بخوانم و آن وقت بیایم سراغ نوشتن. اما تنظیم زمان نوشتن وادارم میکند بنشینم و با خالی بودن خودم رویارو بشوم و فقط آن وقت است که نوشتن در یک لحظه مانند شعبده بازی، خرگوش سفید معنا را از درون کلاه خالی سیاه ظاهر میکند.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشتن رویدادها و خاطرات، یکی از بهترین راه های شناخت خود است. خانم سندی گراسون در کتاب جرنال نویسی، روشی را برای ارتباط با خرد درونی معرفی می کند و آن را یکی از تسریع کنندههای فرایند خودشناسی میداند.
نمی خواهم در مورد ... بنویسم." این روش نوشتن در واقع حیله ایست برای ناخودآگاهتان، تا از حفاظت شما در برابر احساساتی که در زیر سطح مخفی شده اند، دست بردارد و اجازه دهد تا خود واقعی تان بر روی کاغذ سفید، نقش ببندد .
بهطور مثال:
نمی خواهم در مورد ....بنویسم
ساعت را برای ده دقیقه بعد کوک کنید و هرچه که به ذهن تان آمد بنویسید. مهم این است که صادق و آسیب پذیر باشید. در مورد سخت ترین چیزهایی که بنظرتان می آید، بنویسید.
@Writing_lovers
نمی خواهم در مورد ... بنویسم." این روش نوشتن در واقع حیله ایست برای ناخودآگاهتان، تا از حفاظت شما در برابر احساساتی که در زیر سطح مخفی شده اند، دست بردارد و اجازه دهد تا خود واقعی تان بر روی کاغذ سفید، نقش ببندد .
بهطور مثال:
نمی خواهم در مورد ....بنویسم
ساعت را برای ده دقیقه بعد کوک کنید و هرچه که به ذهن تان آمد بنویسید. مهم این است که صادق و آسیب پذیر باشید. در مورد سخت ترین چیزهایی که بنظرتان می آید، بنویسید.
@Writing_lovers
اهمیت واقعی مطالعه این است که در فرایند نویسندگی، نوعی سهولت و شناخت ایجاد میکند. مطالعهٔ دائم شما را به فضایی میکشاند که با اشتیاق و بدون خودآگاهی مینویسید. ضمنا دانش شما را توسعه میدهد که چه کاری باید انجام بدهید و از انجام چه کاری پرهیز کنید. چه چیزی مبتذل و چه چیزی خوب است. چه چیزی مؤثر و چه چیزی روی صفحه کاغذ بی مورد است. هر چه بیشتر بخوانید، ضعف نگارشتان کمتر خواهد شد.
استیون کینگ
@Writing_lovers
استیون کینگ
@Writing_lovers
ادبیات یعنی چه؟ یعنی جمله بندی! البته هر ساختار قشنگی هم اسمش ادبیات نیست اما هرچه میخواهید بگویید اول باید راه درست گفتنش را پیدا کنید.
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
ابراهیم گلستان
@Writing_lovers
آنچه در آغاز نیاز دارید، این است که بنویسید تا راهی پیدا کنید که زنده بمانید و بنویسید. چیز دیگری نمیتوان گفت. در ابتدا نباید زیاد وسواس به خرج بدهید چراکه کتابی که آرزو داشتید هیچگاه به دست نمیآید. اگر کتابی شما را از جایی به جای دیگر برد و چیزی دیدید که قبلا ندیده بودید به نقطه درستی رسیدهاید و این مایه دلگرمی است و نوشتن دارد کارش را درست انجام میدهد.
جیمز بالدوین
https://www.instagram.com/p/CNILTmkhNCW/?igshid=eizcffr17dfd
جیمز بالدوین
https://www.instagram.com/p/CNILTmkhNCW/?igshid=eizcffr17dfd
Instagram