Forwarded from نویسندگی و نوشتن|معصومه حامیدوست
آبی آسمان مانند سکه ی طلایی است که از جیبتان می افتد و من با نوشتن آن را به شما باز میگردانم.
کریستین بوبن
@Writing_lovers
کریستین بوبن
@Writing_lovers
پنج جمله پرمعنا از آلن گینزبرگ
«از مهتابِ درونت تبعیت کن؛ دیوانگیات را پنهان نکن»
«در درونِ همهٔ ما گلهای آفتابگردانِ طلایی وجود دارد.»
«سرهای ما گِرد است برای آنکه اندیشه بتواند تغیر مسیر دهد.»
«شعر اگر از دهان جاری نشود، تنها یک مقاله است.»
«تنها چیزی که میتواند جهان را نجات دهد. احیای آگاهی نسبت به جهان است.»
@Writing_lovers
«از مهتابِ درونت تبعیت کن؛ دیوانگیات را پنهان نکن»
«در درونِ همهٔ ما گلهای آفتابگردانِ طلایی وجود دارد.»
«سرهای ما گِرد است برای آنکه اندیشه بتواند تغیر مسیر دهد.»
«شعر اگر از دهان جاری نشود، تنها یک مقاله است.»
«تنها چیزی که میتواند جهان را نجات دهد. احیای آگاهی نسبت به جهان است.»
@Writing_lovers
در نوشتن، میکوشی به چیزی پی ببری که نمیدانی. برای من، زبان نوشتن یکسره دریافت چیزی است که نمیخواهی بدانی، اما عاملی به هر حال وادارت میکند که آن را دریابی.
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
جیمز بالدوین
@Writing_lovers
نهایت آرزوی نویسندگان بزرگ
اغلب نویسندگان بزرگ مانند تی. اس. الیوت، تونی موریسون، ایان فلمینگ و حتی مارک تواین، پوشکین، کافکا و... کتابهایی برای کودکان نوشتهاند. لؤییس کارول نویسنده «آلیس در سرزمین عجایب» یک ریاضیدان بود. یوستین گردر نویسنده «دنیای سوفی» و بسیاری از آثار ارزشمند کودک و نوجوان، استاد دانشگاه فلسفه است و امبرتو اکو نشانه شناس و فیلسوف از نویسندگانی هستند که آثاری برای کودکان نوشتهاند.
ویلیام فاکنر :«درخت آرزو»
فاکنر «درخت آرزو» را برای دختر معشوقهاش نوشت. داستان دخترکی که در روز تولدش در ماجراجویی عجیبی در جستجوی درخت آرزوست و درمییابد انسان باید آرزوهایش را با مهربانی و لحاظ کردن زندگی دیگران برگزیند. این کتاب را ترکیبی از «آلیس در سرزمین عجایب»، «دن کیشوت»، و «کشتن مرغ مینا» دانسته اند.
سیلویا پلات: «کتاب تختخواب»
سیلویا پلات، شاعر آمریکایی در دنیای ادبیات محبوبیت فراوانی دارد. تأثیرات او در ادبیات با اشعار زیبا و داستانهایش در حوزه کتاب کودک است. «لباسی که نشان میدهد هیچچیز مهم نیست» و «کتاب تختخواب» دو کتابی هستند که نویسنده آمریکایی برای کودکان نوشته است.
اومبرتو اکو: «سه فضانورد»
اکو و یوجینیو کارمی سه کتاب کودک با همکاری یکدیگر به نگارش درآوردهاند و «سه فضانورد» دومین کتابی است که با هم نوشتهاند. در این داستان به موضوعاتی چون کشف فضا، صلح جهانی، تحمل یکدیگر، و علاقه همه کودکان به مادرانشان پرداخته میشود.
جیمز جویس: «گربه و شیطان»
جیمز جویس بیشتر با داستان «اولیس» در دنیا شناخته میشود اما داستانی کودکانه تحت عنوان «گربه و شیطان» دارد که طی نامهای برای نوه پسریاش نوشته بود. این داستان تحت عنوان کتاب کودک وارد بازار کتاب شد. داستان شیطان و پُلی که برای عبور دیگران از دنیا به آخرت ساخته است و به شرط اینکه دیگران پس از عبور از پل روحشان را به او بفروشند اجازه میدهد پا بر روی آن بگذارند. شهردار شهر به گربهای کلک میزند تا اولین موجودی باشد که این اتفاق را تجربه میکند.
هاروکی موراکامی: «کتابخانه مرموز»
موراکامی رمان نویس پرکار و مشهور داستان جذاب «کتابخانه عجیب» را برای کودکان نوشته است. این داستان ماجرای پسری است که برای گرفتن کتابهای مورد علاقهاش به کتابخانه میرود و تجربههایی عجیب را از سر میگذراند که بی شباهت به قصه های درون کتابها نیست.
نوشتن برای کودکان آسان نیست. قصهگویی برای کودکان نیاز به شناخت دقیق خود، صداقت و فلسفهای عمیق دارد. همه نویسندگان بزرگ در آرزوی نوشتن داستانی صادقانه برای کودکان بودهاند اما واقعیت این است که این فرصتی است که به راحتی برای هر نویسنده ای پیش نمیآید. پس اگر شمهای از این استعداد در وجود شما نهاده شده است، آن را قدر بدانید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اغلب نویسندگان بزرگ مانند تی. اس. الیوت، تونی موریسون، ایان فلمینگ و حتی مارک تواین، پوشکین، کافکا و... کتابهایی برای کودکان نوشتهاند. لؤییس کارول نویسنده «آلیس در سرزمین عجایب» یک ریاضیدان بود. یوستین گردر نویسنده «دنیای سوفی» و بسیاری از آثار ارزشمند کودک و نوجوان، استاد دانشگاه فلسفه است و امبرتو اکو نشانه شناس و فیلسوف از نویسندگانی هستند که آثاری برای کودکان نوشتهاند.
ویلیام فاکنر :«درخت آرزو»
فاکنر «درخت آرزو» را برای دختر معشوقهاش نوشت. داستان دخترکی که در روز تولدش در ماجراجویی عجیبی در جستجوی درخت آرزوست و درمییابد انسان باید آرزوهایش را با مهربانی و لحاظ کردن زندگی دیگران برگزیند. این کتاب را ترکیبی از «آلیس در سرزمین عجایب»، «دن کیشوت»، و «کشتن مرغ مینا» دانسته اند.
سیلویا پلات: «کتاب تختخواب»
سیلویا پلات، شاعر آمریکایی در دنیای ادبیات محبوبیت فراوانی دارد. تأثیرات او در ادبیات با اشعار زیبا و داستانهایش در حوزه کتاب کودک است. «لباسی که نشان میدهد هیچچیز مهم نیست» و «کتاب تختخواب» دو کتابی هستند که نویسنده آمریکایی برای کودکان نوشته است.
اومبرتو اکو: «سه فضانورد»
اکو و یوجینیو کارمی سه کتاب کودک با همکاری یکدیگر به نگارش درآوردهاند و «سه فضانورد» دومین کتابی است که با هم نوشتهاند. در این داستان به موضوعاتی چون کشف فضا، صلح جهانی، تحمل یکدیگر، و علاقه همه کودکان به مادرانشان پرداخته میشود.
جیمز جویس: «گربه و شیطان»
جیمز جویس بیشتر با داستان «اولیس» در دنیا شناخته میشود اما داستانی کودکانه تحت عنوان «گربه و شیطان» دارد که طی نامهای برای نوه پسریاش نوشته بود. این داستان تحت عنوان کتاب کودک وارد بازار کتاب شد. داستان شیطان و پُلی که برای عبور دیگران از دنیا به آخرت ساخته است و به شرط اینکه دیگران پس از عبور از پل روحشان را به او بفروشند اجازه میدهد پا بر روی آن بگذارند. شهردار شهر به گربهای کلک میزند تا اولین موجودی باشد که این اتفاق را تجربه میکند.
هاروکی موراکامی: «کتابخانه مرموز»
موراکامی رمان نویس پرکار و مشهور داستان جذاب «کتابخانه عجیب» را برای کودکان نوشته است. این داستان ماجرای پسری است که برای گرفتن کتابهای مورد علاقهاش به کتابخانه میرود و تجربههایی عجیب را از سر میگذراند که بی شباهت به قصه های درون کتابها نیست.
نوشتن برای کودکان آسان نیست. قصهگویی برای کودکان نیاز به شناخت دقیق خود، صداقت و فلسفهای عمیق دارد. همه نویسندگان بزرگ در آرزوی نوشتن داستانی صادقانه برای کودکان بودهاند اما واقعیت این است که این فرصتی است که به راحتی برای هر نویسنده ای پیش نمیآید. پس اگر شمهای از این استعداد در وجود شما نهاده شده است، آن را قدر بدانید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به هیچ وجه نویسندگی را موهبتی الهی نمیدانم! معتقدم از میان علاقه مندانی که از امکان آموزشهای لازم بهرهمند میشوند تنها آنهایی به چهره هایی شاخص تبدیل میشوند که ممارست دارند و اثری ماندگار می شود که از درون خالق خود متولد شود، نه اینکه تقلیدی ناقص از کار دیگران باشد.
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
جمال میرصادقی
@Writing_lovers
تن دادن به مناطق خالی و تاریک، تجربهای هراس انگیز در نوشتن است که با آسان خواهی جور نیست. نوشتن در مناطق خالی و تاریک تحقق پیدا میکند؛ مناطقی که سلسله مراتب و قراردادهای مرسوم را فرو می بلعد و قواعدی نو میآفریند.
آلوارو روسلات
@Writing_lovers
آلوارو روسلات
@Writing_lovers
شما باید سالها فکر کنید تا ناگهان آن کورسوی نور در ذهنتان بتابد، نوری که سالها خبری از آن نبود در یک لحظه میتابد و این همان لحظه موعود است. البته به کمی شانس و اقبال و توانایی استفاده از فرصت هم نیاز دارید.
سال بلو
@Writing_lovers
سال بلو
@Writing_lovers
طریقهی کتاب خواندن | آندره موروا
پنج قاعده کتابخوانی
«کوشش کنیم لایق مطالعه آثار بزرگان شویم، زیرا کتاب خواندن مثل میکدههای اسپانیایی و مثل عشقبازی است. یعنی در آنجا به جز آنکه با خود میبرید چیز دیگری یافت نمیشود...»
https://www.ketabnews.com/fa/news/6315/طریقهی-کتاب-خواندن-آندره-موروا
@Writing_lovers
پنج قاعده کتابخوانی
«کوشش کنیم لایق مطالعه آثار بزرگان شویم، زیرا کتاب خواندن مثل میکدههای اسپانیایی و مثل عشقبازی است. یعنی در آنجا به جز آنکه با خود میبرید چیز دیگری یافت نمیشود...»
https://www.ketabnews.com/fa/news/6315/طریقهی-کتاب-خواندن-آندره-موروا
@Writing_lovers
به این جملهها نگاه کنید:
_ علیرضا چه میکند؟
_ دارد ناهار میخورد تا برود سلمانی موهای سرش را اصلاح کند.
در این دیالوگ عنصر مخل و غیرلازمی هست؟ مهلت بدهید تا به این دیالوگ نگاه کنیم. اگر من بودم جمله دوم را این طور مینوشتم:
_ناهار میخورد تا برود سلمانی اصلاح کند.
چه فرقی میکند؟ لفظ «دارد»، «موهایش» و «سرش» حذف شده است. نوشته هر چه جمع وجورتر باشد کم خطرتر است. تفاوت یک چهره زیبا با یکچهره معمولی در جزییات است. البته فقط بحث زیبایی نیست. حرف از جمع وجور بودن است تا نوشته مثل یک توپ فوتبال سرحال در اختیار باشد و ضربهها را جواب بدهد. ممکن است هیچ کدام نقص نداشته باشند اما شناخت و حذف جزییات چیزی فراهم میآورد که ایجاد حرکت میکند؛ باید حتما تجربهاش کرد تا متوجه ظرائفش شویم مثل درک کردن نقص و زیبایی با مقایسه دو چهره.
بازهم چیزی هست؟ بله هست. میتوانیم با سپردن گوش به دیالوگ شخصیت داستان (دیالوگی که جزییات غیر لازمش را حذف کردهایم و احتمالا جزییات تازه که براساس نیاز اضافه کردهایم) حرکت را حس کنیم.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم
@Writing_lovers
_ علیرضا چه میکند؟
_ دارد ناهار میخورد تا برود سلمانی موهای سرش را اصلاح کند.
در این دیالوگ عنصر مخل و غیرلازمی هست؟ مهلت بدهید تا به این دیالوگ نگاه کنیم. اگر من بودم جمله دوم را این طور مینوشتم:
_ناهار میخورد تا برود سلمانی اصلاح کند.
چه فرقی میکند؟ لفظ «دارد»، «موهایش» و «سرش» حذف شده است. نوشته هر چه جمع وجورتر باشد کم خطرتر است. تفاوت یک چهره زیبا با یکچهره معمولی در جزییات است. البته فقط بحث زیبایی نیست. حرف از جمع وجور بودن است تا نوشته مثل یک توپ فوتبال سرحال در اختیار باشد و ضربهها را جواب بدهد. ممکن است هیچ کدام نقص نداشته باشند اما شناخت و حذف جزییات چیزی فراهم میآورد که ایجاد حرکت میکند؛ باید حتما تجربهاش کرد تا متوجه ظرائفش شویم مثل درک کردن نقص و زیبایی با مقایسه دو چهره.
بازهم چیزی هست؟ بله هست. میتوانیم با سپردن گوش به دیالوگ شخصیت داستان (دیالوگی که جزییات غیر لازمش را حذف کردهایم و احتمالا جزییات تازه که براساس نیاز اضافه کردهایم) حرکت را حس کنیم.
احمد محمود
📚چگونه مینویسم
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خیلی از داستانهایم با خودم شروع میکنم، مثل داستان «ملاقات با شاعر» که نیمی از ماجراهایش واقعی است؛ اما از نیمه دوم کنار میروم و سعی میکنم در داستان ناپدید شوم.
گلی ترقی
@Writing_lovers
گلی ترقی
@Writing_lovers
برای نوشتن باید تشنه زیستن باشید، شبها گرداگرد شهر یا شهرک محل زندگیتان و روزها در طبیعت گسترده به گردشهای طولانی بروید و در حال خوراک رساندن به فرشته الهام باشید.
ری برادبری
@Writing_lovers
ری برادبری
@Writing_lovers
دیوید زالای چگونه در خلق داستانش از نوشتن الهام گرفت؟
در پاییز ۲۰۱۲ یک داستان ۳۰ صفحهای برای «گرانتا» نوشتم که نامش «اروپا» بود. در آن زمان نسبت به تمام فرایند داستاننویسی احساس دلسردی میکردم و این داستان کوچک و ساده، راهی بود برای برگرداندن حس اشتیاقم به نوشتن. در واقع گفتن آنچه میخواستم بنویسم خیلی سخت بود پس من مثل اغلب موارد خیلی تصادفی وارد ماجرا شدم تا ارادهام را برای نوشتن حفظ کنم.
در بهار ۲۰۱۳ متوجه شدم کارم نتیجه داده چون شوق زیادی برای بیشتر نوشتن داشتم. ایده خاصی را درباره مجموعه داستانی در ذهن داشتم که به گونهای با یکدیگر در ارتباط باشند و دست در دست هم چیزهایی را بیان کنند که هیچ یک از آنها به تنهایی نتوانند آن را ابراز کنند. چنین کتابی به نوعی نقشه یا ساختار یکپارچه نیاز داشت.
و من آنقدر قوی نبودم که داستانهای پخش و پلا را تبدیل به یک اثر متحد، یکپارچه و جدانشدنی کنم. سپس من آن چیز را در غزل وحشتناکی که یک یا دو سال قبل از آن نوشته بودم، پیدا کردم. در طول دلسردیام نسبت به ادبیات داستانی مدتی را به قالب نظم سنتی پرداخته بودم و یکی از بدترین شعرهایی که در آن زمان سرودم، غزلی بود درباره سه عصر بشری. یک روز عصر تصادفا داشتم آن را میخواندم و یکی از آن لحظههای شفاف و نادر اتفاق افتاد؛ لحظاتی که تمام هنرمندان خلاق برایش سپاسگزار هستند. یکی از آن لحظههایی که در آن دری را که هفتهها یا ماهها خودتان را به آن میکوبیدید، به راحتی و با میل خود به روی شما باز میشود.
پس از آن من فقط داستانها را نوشتم. در ابتدا هفت داستان بودند که شاید اشارهای به «شکسپیر» داشتند. بعدها این عدد را به ۹ رساندم. تمام این داستانها به استثنای «اروپا» کاملا مناسب مکانی بودند که در ساختار این کتاب پیدا کرده بودم. این کتاب مجموعهای از مطالب پخش و پلا که با فرصتطلبی شکل یک کتاب ساختارمند را به خود گرفته بودند، نبود بلکه فرم یک کتاب را داشت که مطالبی درباره واقعیت را با مفهومپردازی خود منطبق کرده بود.
@Writing_lovers
در پاییز ۲۰۱۲ یک داستان ۳۰ صفحهای برای «گرانتا» نوشتم که نامش «اروپا» بود. در آن زمان نسبت به تمام فرایند داستاننویسی احساس دلسردی میکردم و این داستان کوچک و ساده، راهی بود برای برگرداندن حس اشتیاقم به نوشتن. در واقع گفتن آنچه میخواستم بنویسم خیلی سخت بود پس من مثل اغلب موارد خیلی تصادفی وارد ماجرا شدم تا ارادهام را برای نوشتن حفظ کنم.
در بهار ۲۰۱۳ متوجه شدم کارم نتیجه داده چون شوق زیادی برای بیشتر نوشتن داشتم. ایده خاصی را درباره مجموعه داستانی در ذهن داشتم که به گونهای با یکدیگر در ارتباط باشند و دست در دست هم چیزهایی را بیان کنند که هیچ یک از آنها به تنهایی نتوانند آن را ابراز کنند. چنین کتابی به نوعی نقشه یا ساختار یکپارچه نیاز داشت.
و من آنقدر قوی نبودم که داستانهای پخش و پلا را تبدیل به یک اثر متحد، یکپارچه و جدانشدنی کنم. سپس من آن چیز را در غزل وحشتناکی که یک یا دو سال قبل از آن نوشته بودم، پیدا کردم. در طول دلسردیام نسبت به ادبیات داستانی مدتی را به قالب نظم سنتی پرداخته بودم و یکی از بدترین شعرهایی که در آن زمان سرودم، غزلی بود درباره سه عصر بشری. یک روز عصر تصادفا داشتم آن را میخواندم و یکی از آن لحظههای شفاف و نادر اتفاق افتاد؛ لحظاتی که تمام هنرمندان خلاق برایش سپاسگزار هستند. یکی از آن لحظههایی که در آن دری را که هفتهها یا ماهها خودتان را به آن میکوبیدید، به راحتی و با میل خود به روی شما باز میشود.
پس از آن من فقط داستانها را نوشتم. در ابتدا هفت داستان بودند که شاید اشارهای به «شکسپیر» داشتند. بعدها این عدد را به ۹ رساندم. تمام این داستانها به استثنای «اروپا» کاملا مناسب مکانی بودند که در ساختار این کتاب پیدا کرده بودم. این کتاب مجموعهای از مطالب پخش و پلا که با فرصتطلبی شکل یک کتاب ساختارمند را به خود گرفته بودند، نبود بلکه فرم یک کتاب را داشت که مطالبی درباره واقعیت را با مفهومپردازی خود منطبق کرده بود.
@Writing_lovers
همیشه به نویسندگان جوانی که به من مراجعه میکنند توصیه میکنم، از جایی شروع کنند که میشناسند. بخصوص خانواده، چرا که شناخت خوبی از اعضای آن داریم. این شناخت به ترسیم وتصویر کردن چهره شخصیتهای داستان کمک میکند. بخصوص نوشتن با زاویه دید اول شخص مفرد به صمیمانه تر نوشتن نویسنده کمک میکند.
علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers
علیاشرف درویشیان
@Writing_lovers