نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
بخشی از گفتگو با ایتالو کالوینو درباره مراحل شکل گیری اثر ادبی

وقتی شروع به نوشتن می‌کنم از کجای وجودم مایه می‌گذارم؟ از عقلم، آرزویم، علایقم و فرهنگی که به آن تعلق دارم می‌نویسم. اما در همان لحظه‌ی نوشتن نمی‌توانم پریشانگویی‌ها یا آن چیزی که اسمش را هذیان می‌گذارند، کنترل کنم.

کتاب پیشگویانه‌ی من، «قلعه‌ سرنوشت‌های گره‌خورده»، حساب‌شده‌ترین اثری است که تا حالا نوشته‌ام. توی این کتاب هیچ‌چیز به شانس متکی نیست و من به این اعتقاد ندارم که شانس نقش اساسی در ادبیات من داشته باشد.

من زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر کرده‌ام و برای هرکدام طرح‌های جانبی زیاد ساخته‌ام که بالأخره یا جزئی از اثر شده‌اند یا نشده‌اند. خیلی از این طرح‌ها را دور انداخته‌ام. اما یک ایده‌ی اولیه که باعث نوشتن یک کتاب شود برای هر نویسنده‌ای مهم است و چیزی که در نهایت سرنوشت یک کتاب را مشخص می‌کند نوشتن آن است؛ آن چیز نهایی‌ که روی کاغذ می‌آید.

برای نوشتن یک داستان زیاد عجله نمی‌کنم اما زمانی که شروع به نوشتن کردم، آن‌وقت می‌توانم به کارم سرعت بدهم و سرعت نوشتنم زیاد می‌شود.

زمانی که شروع به نوشتن «شهرهای نامرئی» کردم تصور مبهمی از یک تصویر کلی داشتم و بعد، به تدریج این تصویر آن‌قدر مهم شد که کل کتاب را فرا گرفت و تبدیل شد به پیرنگ کتابی که هیچ پیرنگی نداشت. درباره‌ی «قلعه‌ی سرنوشت‌های گره‌خورده» هم همین حرف را می‌شود زد.


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمنامه نویسی

درس اول : فکر کردن مانند یک فیلمنامه نویس

@Writing_lovers
قاعده اصلی نوشتن این است که اگر اعتماد به نفس و باور داشته باشی و تزلزل‌ناپذیر ادامه دهی، می‌توانی هر چه می‌خواهی بنویسی. پس داستانت را صادقانه بنویس و هر چه می‌خواهی بگو. فکر نمی‌کنم قانون ديگری وجود داشته باشد و اگر هم وجود داشته باشد، خیلی مهم نیستند.

نیل گیمن

@Writing_lovers
گرفتاریهای روزمره زندگی برای همه‎ مردمی که در گوشه و کنار دنیا شرایط ما را دارند، هست. چطور آنها در قطار یا در اتوبوس کتاب مطالعه می‎کنند، حتی وقتی که می‎خواهند بخوابند به مطالعه‎ می‎پردازند؟ نمی‎دانم که عادت کتابخوانی از سرمان افتاده، یا اینکه اصولا چنین‎ عادتی نداشته‎ایم که از سرمان بیفتد. 


بهرام صادقی

@Writing_lovers
افسانه «گیلگمش» از کهن‌ترین آثار حماسی جهان است که نویسندگان جوان باید آن را بخوانند.

«خداوندگار زمین همه چیز را می‌دید.‌ با هرکس آشنایی می‌جست و توانایی‌ و کار همه را می‌شناخت. رازها و نهفته‌ها را آشکار می‌کرد. دانایی‌هایی بعمق بی‌پایان، بر او کشف شد. راه درازی را به دوردست‌ها رفت. سرگردانی طولانی او پر از رنج‌ها بود و سفر او پر از سختی‌ها. همه مشقت‌ها را با قلم نویساند. آثار بزرگ و مصائب وی بر سنگ سخت حک شد.... یک سوم گیلگمش آدمی‌ است و دو سوم او خداست.»

📚گیلگمش
@Writing_lovers
زیر متن

همه ما با این احساس وصف ناپذیر آشناییم که گاهی با خواندن یک کتاب، ناگهان ایدهٔ اصلی مدنظر نویسنده را در قالب گفتگو یا یک صحنه به وضوح درک می‌کنیم.

و هرچه نویسنده کمتر به طور مستقیم آن را بیان کند، حس پیروزی ما از درک آن بیشتر است. احساسی دلپذیر درست مثل زمانی که متوجه می‌شویم، شخصیت‌ها در واقع آنچه را درباره آن فکر می‌کنند، نمی‌گویند.

به نظر می‌رسد شما دنبالشان راه می‌افتید، انگیزه‌های آنها را می‌بینید و می‌خواهید با خوشحالی فریاد بزنید «بله، ‌فهمیدم! قهرمان به این دلیل گریه نمی‌کند که غمگین است، بلکه دلیلش این است که می‌خواهد نقشه حیله‌گرانه‌ای بکشد. زیر متن به شما کمک می‌کند تا در کتاب‌تان چنین تأثیراتی بر مخاطب بگذارید.

زیر متن معنای پنهان متن یا صحنه‌ها است که با معنای مستقیم آنها منطبق نیست. معنای متن را غنی میکند و به خواننده اجازه می‌دهد آنچه را که اتفاق می‌افتد، براساس آنچه از شخصیت‌ها و انگیزه‌های آنها می‌داند، قضاوت کند.

علاوه بر این ، زیر متن نهفته در خطوط و اقدامات معمول قهرمانان به خواننده کمک می‌کند تا قهرمانان را بهتر درک کند و به نویسنده اجازه می‌دهد تا معنای عمیقی را متن خود وارد کند.

زیر متن تکرار شونده

غالباً «زیرمتن» را می‌توان به شکل تکرار در کتاب دید: بار اول تصاویر مبهم به نظر می‌رسند، اما بار دوم معنای سرنوشت ساز دارند. چنین معنایی برای تصاویر می‌تواند در کل ساختمان داستان به عنوان یک رشته وجود داشته باشد، انگار می‌خواهد به خواننده اشاره کند که چه چیزی در انتظار قهرمانان است و باعث ایجاد تنش در داستان می‌شود.

به عنوان مثال:

در رمان «آنا کارنینا» نوشته تولستوی، ایستگاه راه آهن مکانی نمادین برای ماجرای قهرمان است. در این مکان او برای اولین بار در رمان ظاهر می‌شود و می‌فهمد که اخیراً مردی زیر چرخهای قطار جان خود را از دست داده است.

کولاک وحشتناکی که هنگام اعتراف ورونسکی به آنا در ایستگاه رخ داده، نشانه بد دیگری است که داستان را به سمت سرنوشت قهرمان پیش می‌برد و سرانجام زندگی او در همان ایستگاه قطار وقتی که خود را به زیر قطار می‌اندازد ، پایان می‌گیرد.

ایرن مونت

@Writing_lovers
راهنمای نوشتن اوژن یونسکو


اوژن یونسکو می‌گوید: «نویسنده کسی است که آنچه را دیگران با خود می‌گویند یا زمزمه می‌کنند، با صدای بلند می‌گوید.»

او در کتاب «پاره یادداشت‌ها» می‌نویسد:«اگر همه این درد دل ها را می‌گویم، به این دلیل است که می‌دانم به من تعلق ندارند و کمابیش همهٔ مردم، این دردل ها را نوک زبان‌ دارند، درددل هایی که آمادهٔ بیان شدن‌اند.»

از نظر او «همه کتابهای خوبی که خوانده‌ایم، ادبی یا فلسفی، هرگز کاری نکرده‌اند جز تأکید آنچه تقریبا می‌دانسته‌ایم.»

در حقیقت یک نویسنده به این امید در نوشته‌هایش، از آنچه می‌ترسد یا دلشوره دارد می‌نویسد تا از خلال متن، با دیگری یگانه شود. کاری که با گفتگو، حتی با گرفتن دست دیگری و شانه به شانه او قدم زدن نمی‌توان انجام داد. برای این نوع نوشتن هم لازم نیست که پاسخ همهٔ پرسش‌ها را بدانیم.

چنانکه یونسکو گفته است:«هیچ چیز نیرومندتر از «چرا» نیست. یک صفحه از کتاب باید بتواند هر فهم خاصی را ویران کند. وقتی می‌فهمیم متوقف می‌شویم و به آنچه فهمیده‌ایم بسنده می‌کنیم. فهمیدن واقعا زیادی کم است. فهمیدن ثابت و منجمد بودن است اما یک چرای ساده گاهی می‌تواند همه چیز را به حرکت دربیاورد و آنچه را سنگ شده، نرم کند. آن وقت است که همه چیز از نو شروع می‌کند به جاری شدن.»

آری نوشتن یک داستان یا رمان، گاهی سفر و جستجویی برای ‌یک سؤال بی‌پاسخ است. چنان که فرانسیس بیکن می‌گوید: «بیان پرسشی بجا،‌ یعنی به نیمه راه خردمندی رسیدن»



معصومه حامی دوست


@Writing_lovers
1
پنج جمله از پنج کتاب


اندک اندک
از یاد می‌بری
آنچه پیرامونت
رخ می‌نماید
واقعیت نیست.

📚کتاب «اوهام » ریچارد باخ

جمله‌ای که حین‌گشت زدن در کتابفروشی پشت جلد کتاب «سه رنگ» منصورضابطیان، دیدم: «مارک تواین گفته خالصانه‌ترین عشقی که در دنیا وجود دارد، عشق به غذاهاست.»

روایتی قابل تأمل از کتاب «عصر خرد»:
زمانی در معبدی تصویری به فردی نشان دادند و گفتند:«این تصویر کسانی است که پس از رهایی از غرق شدن، نذر خود را ادا کرده‌اند‌» و سپس از او پرسیدند :«حال به قدرت خدایان اقرار می‌کنی یانه؟» و او چه نیکو پاسخ داد: «اما آنانکه پس از نذر کردن، غرق شدند تصویر شان کجاست؟»


بخشی از داستان «مردی که نفسش را کشت» نوشتهٔ صادق هدایت:
«چقدر از مردمان گاهی خودشان را از پرنده‌ای که در تاریکی شبها ناله می‌کند گم گشته تر و آواره تر حس می‌کنند؟»

«خوشبخت کسانی که می‌توانند بخوابند، چون خواب قلمرو کسانی است که هیچ ندارند.»

📚میگل آنخل آستوریاس. از کتاب مردی که همه چیز داشت

#کتابی_که_می‌خوانم

@Writing_lovers
فرزانگان هیچ‌گاه اجازه نخواهند داد تا چراغِ فروزان روشنگری خاموش شود؛ چراکه خود بیشتر از هر کس برای آشکار ساختن قدرت خود محتاج روشنایی‌اند. هر چه جایگاه انسان‌ها بالاتر باشد باید سهم بیشتری بپردازند.

ویرجینیا وولف

@Writing_lovers
📚📚📚📚


سه روش برای کشف صدای درونی نویسنده

👇👇👇

https://www.instagram.com/p/CM_75jdForT/?igshid=14y2antyf0g0y
ویرجینیا وولف در ۱۱ اکتبر ۱۹۲۹، در دفترچۀ خاطرات خود نوشت:

«اگر هیچ‌گاه دچار حملات عصبی این‌چنین عمیق و این‌چنین برانگیزاننده نمی‌شدم، من نیز خود را رها می‌کردم و مبدل به زنی وقت گذران می‌شدم. درون من چیزی است که من را وادار به جنگیدن می‌کند»

او این توانایی شگفت‌انگیز را داشت که رنج‌های روانی‌اش را به خلاقیت داستان‌پردازی‌ پیوند دهد و با ترس و وحشت از ناتوانی در به اتمام رساندن آثارش، عزمش را جزم کرد تا بدون توجه به تشویق‌ها و نقدها فقط بنویسد. در دفترچه خاطراتش در آوریل ۱۹۳۰ می‌نویسد:

«رویین‌تن بودن یعنی زندگی در پناهگاهی ایمن از غافلگیری و دور از تیررس پیکان‌ها، بی‌نیازی تا آنجا که نه محتاج چاپلوسی باشی و نه موفقیت، مجبور نباشی هر دعوتی را بپذیری. فقط بنویسی و تشویق و تحسین‌هایی که دیگران کسب می‌کنند برایت ذره‌ای اهمیت نداشته باشد.


@Writing_lovers
وقتی در چیزی استعداد دارید، باید آنقدر ادامه دهید تا از انگشتتان خون جاری شود یا چشم‌هایتان از حدقه درآید. اگر فکر می‌کنید ذوق خواندن و نوشتن دارید، حتی اگر کسی به شما گوش نمی‌دهد یا نمی‌خواند یا تماشایتان نمی‌کند، حضورتان و ادامه دادن مسیر، یک عملکرد عالی است.


استیون کینگ

@Writing_lovers
آبی آسمان مانند سکه ی طلایی است که از جیبتان می افتد و من با نوشتن آن را به شما باز میگردانم.

کریستین بوبن

@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آموزش فیلمنامه نویسی

درس سوم : مقدمات شخصیت پردازی


@Writing_lovers