نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگویی کوتاه با مارگریت دوراس
درباره نوشتن - سال 1993
ترجمه بنفشه فریس آبادی
@kanoondastanchaharshanbehrasht
نویسنده روزی که تصمیم بگیرد هیچ‌کس دیگری را خشنود نکند، نبوغ خود را کشف می‌کند.


آندره مالروکس

@Writing_lovers
جالب‌ترین شخصیت‌های شرور در داستان، کسانی هستند که کارهای نیک را بر اساس نیت‌های منفی یا کارهای منفی را با نیت مثبت انجام می‌دهند. من همیشه منطقه خاکستری بین منفی و مثبت را دوست داشتم.

دن براوون

@Writing_lovers
ما خوانندگان باید یاد بگیریم قیف سکوت خود را بسازیم، وگرنه جهان برای ما این کار را نخواهد کرد.

آلن جیکوبز

@Writing_lovers
صفحات صبحگاهی ابزار اصلی و پایه برای کشف و بازیابی خلاقیت است.


جولیا کامرون

@Writing_lovers
روزی ویلی نیلسن خواننده بزرگ موسیقی کانتری مشغول تمرین با ساز بود و شعر می‌گفت. یکی از همراهانش از ویلی پرسید: ویلی تو ایده آهنگ‌هایت را از کجا می‌آوری؟ ویلی در پاسخ او گفت: این آهنگ‌ها دور و بر ما زندگی می‌کنند، تو فقط باید زرنگ باشی و آنها را روی هوا قاپ بزنی. داستان ها هم به همین شکل‌اند. آنها از ازل تا ابد دور ما سیال و منتظرند تا یکی آنها را بنویسد. ما به عنوان نویسنده، خواننده، گوینده یا شنونده همدیگر را می‌فهمیم و شناختی که از ساختار افسانه ها داریم را با یکدیگر در میان می‌گذاریم. تنها دلیل این توانایی، دسترسی ما به مجموعه‌ای از داستان‌های آشناست. کاری که ما باید بکنیم این است که دست‌هایمان را دراز کنیم و این داستان‌ها را روی هوا قاپ بزنیم.

تامس فاستر

📚ادبیات‌خوانی

@Writing_lovers
تنها چیزی که جان به در می‌برد شدت شور و حقانیت نگارش هنری است. در نوشتن نوعی تبدیل جوهری رخ می‌دهد. وقتی فرایند نگارش درون کسی شکل می‌گیرد، نشانه‌های معمول و پیش‌پاافتاده ذهن او را مأیوس می‌کند یا به خنده وامی‌دارد. یک هیجان خلق الساعه از رابطهٔ‌ مأنوس تصاویر نامتعارف درونش شکل می‌گیرد. یک ملغمه واژگانی و هر اثر ادبی شعری است در آستانه کلمات.

ژولیا کریستوا

@Writing_lovers
بهترین توصیه‌ای که در اوایل نوشتن به من داده شد این بود که نوشتن از طریق الهام خوب است، اما اگر اصول نوشتن را یاد نگیری، بعدهاً به مشکل بر خواهی خورد. اگر به موقع متوجه آن نشده بودم، حالا نمی‌توانستم داستان‌های خوبی بنویسم. ساختار داستان یک مسئله فنی است و اگر در ابتدای سفر نوشتاری خود آن را یاد نگیرید، دیر خواهد شد.

گابریل گارسیا مارکز

@Writing_lovers
یادداشت اندرو شان گریر در مورد پروژه‌های نیمه‌کاره‌اش

«هر نویسنده‌ فهرستی از رمان‌هایی دارد که هرگز ننوشته و هرگز قصد نوشتنش را ندارد. برخی رویاهای غیرممکن‌ هستند، برخی ایده‌های خوبی هستند و برخی دیگر بد؛ واقعا بد! اما همین ایده‌ها و پیش رفتن به سمت آن‌هاست که از ما نویسنده می‌سازد.

 ایده کتاب «چطور زندگی کنیم، چه کار کنیم» شرح یک روز از زندگی سه نفر بود و بعد داستان با همان شخصیت‌ها در دو زمان دیگر، یعنی سال ۱۹۵۰ و ۱۹۰۰ میلادی ادامه می‌یافت. یادم می‌آید که مشغول کار روی این پروژه بودم که فهمیدم باید پیش از آشکار شدن هر نتیجه‌ای تمام روز را در سال ۲۰۰۰ جان بکنم. پس دوباره تلاش کردم. این نسخه اولیه را هیچ‌جا پیدا نمی‌کنم. سال بعد با نسخه دیگری از آن به نام «زندگی آزاد» تلاشم را ادامه دادم و یک نسخه دیگری به نام «زندگی‌ دیگر نیوتون ویک». این یکی درباره پسر جوانی بود که ظاهرا دوستش زمان را جابه‌جا می‌کرد. اما به جای همه این‌ها یک داستان دیگر نوشتم؛ «داستان یک ازدواج» که تصویر کلی‌اش هنوز نزدیک به ده سال است که با من است و خوانندگان می‌توانند سرآغاز آن را در رمان سال ۲۰۱۴ من به نام «زندگی غیرمنتظره گرتا ولز» پیدا کنند. پس ظاهرا آن تلاش‌ها بی‌فایده نبود.

یکبار هم قرار بود روی رمانی کار کنم که در آن خورشید به دلایل نامعلومی ناگهان خاموش می‌شود. حتا با یک اقلیم‌شناس صحبت کرده بودم تا بفهمم نبود خورشید چه تاثیری بر زندگی گیاهان، پرندگان و بقیه می‌گذارد. اما مسلما بیشتر از همه مشتاق بودم که ببینم زندگی انسان در مقابل تاریکی چطور تغییر می‌کند چیزی نظیر رمان «کوری» از ژوزه ساراماگو بود. فکر نکنم هرگز روی آن به صورت رمان کار کرده باشم اما داستان کوتاهی در این راستا به نام «تاریکی» منتشر کردم. شاید این یک نمونه از ایده‌هایی بود که نمی‌توانست بزرگ‌تر شود تا به رمان تبدیل شود. 

«سرود زندگی» هم داستانی است که به نوعی رمان آن را نوشته‌ام. در توضیح آن گفته‌ام که این رمان درباره یک روز از زندگی یک مرد ۵۰ ساله اهل سان‌فرانسیسکو با ترجیحات متفاوت و سرود نسل مردان پیش از اوست. سفری تلخ و شیرین در طول یک روز که یکی از دوستان آن را «کتاب متحرک» می‌نامد و مراقبه‌ای در عشق و مرگ اما این کتاب را هرگز ننوشتم. سعی کردم؛ حداقل یک سال روی آن کار کردم و بعد رهایش کردم. اما بعدتر رمانی درباره یک مرد ۵۰ ساله نوشتم؛ رمان آخرم یعنی «کمتر» که یک نمایش خنده‌دار از سفر یک مرد به دور دنیاست.»

بنابراین اید‌ه‌هایی که برایشان سخت تلاش می‌کنیم حتی اگر در ظاهر به ثمر نرسند ما را در مسیر نویسنده شدن قرار می‌دهند. رمز موفقیت نویسنده، پیش‌رفتن و جستجوگری او در دنیای کاغذی است.


@Writing_lovers
هر چه بیشتر بنویسید، بهتر است. در میان صدها هزار تن زغال سنگ، گاهی یک قطعه الماس پیدا می‌شود. در میان همین نوشته‌ها گاهی به کشف تازه برمی‌خوریم و تازه متوجه می‌شویم برای ادامه کار به مطالعه نیاز داریم.


سیمین بهبهانی

@Writing_lovers
بخشی از گفتگو با ایتالو کالوینو درباره مراحل شکل گیری اثر ادبی

وقتی شروع به نوشتن می‌کنم از کجای وجودم مایه می‌گذارم؟ از عقلم، آرزویم، علایقم و فرهنگی که به آن تعلق دارم می‌نویسم. اما در همان لحظه‌ی نوشتن نمی‌توانم پریشانگویی‌ها یا آن چیزی که اسمش را هذیان می‌گذارند، کنترل کنم.

کتاب پیشگویانه‌ی من، «قلعه‌ سرنوشت‌های گره‌خورده»، حساب‌شده‌ترین اثری است که تا حالا نوشته‌ام. توی این کتاب هیچ‌چیز به شانس متکی نیست و من به این اعتقاد ندارم که شانس نقش اساسی در ادبیات من داشته باشد.

من زمان زیادی را صرف درست کردن ساختار یک اثر کرده‌ام و برای هرکدام طرح‌های جانبی زیاد ساخته‌ام که بالأخره یا جزئی از اثر شده‌اند یا نشده‌اند. خیلی از این طرح‌ها را دور انداخته‌ام. اما یک ایده‌ی اولیه که باعث نوشتن یک کتاب شود برای هر نویسنده‌ای مهم است و چیزی که در نهایت سرنوشت یک کتاب را مشخص می‌کند نوشتن آن است؛ آن چیز نهایی‌ که روی کاغذ می‌آید.

برای نوشتن یک داستان زیاد عجله نمی‌کنم اما زمانی که شروع به نوشتن کردم، آن‌وقت می‌توانم به کارم سرعت بدهم و سرعت نوشتنم زیاد می‌شود.

زمانی که شروع به نوشتن «شهرهای نامرئی» کردم تصور مبهمی از یک تصویر کلی داشتم و بعد، به تدریج این تصویر آن‌قدر مهم شد که کل کتاب را فرا گرفت و تبدیل شد به پیرنگ کتابی که هیچ پیرنگی نداشت. درباره‌ی «قلعه‌ی سرنوشت‌های گره‌خورده» هم همین حرف را می‌شود زد.


@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمنامه نویسی

درس اول : فکر کردن مانند یک فیلمنامه نویس

@Writing_lovers
قاعده اصلی نوشتن این است که اگر اعتماد به نفس و باور داشته باشی و تزلزل‌ناپذیر ادامه دهی، می‌توانی هر چه می‌خواهی بنویسی. پس داستانت را صادقانه بنویس و هر چه می‌خواهی بگو. فکر نمی‌کنم قانون ديگری وجود داشته باشد و اگر هم وجود داشته باشد، خیلی مهم نیستند.

نیل گیمن

@Writing_lovers
گرفتاریهای روزمره زندگی برای همه‎ مردمی که در گوشه و کنار دنیا شرایط ما را دارند، هست. چطور آنها در قطار یا در اتوبوس کتاب مطالعه می‎کنند، حتی وقتی که می‎خواهند بخوابند به مطالعه‎ می‎پردازند؟ نمی‎دانم که عادت کتابخوانی از سرمان افتاده، یا اینکه اصولا چنین‎ عادتی نداشته‎ایم که از سرمان بیفتد. 


بهرام صادقی

@Writing_lovers
افسانه «گیلگمش» از کهن‌ترین آثار حماسی جهان است که نویسندگان جوان باید آن را بخوانند.

«خداوندگار زمین همه چیز را می‌دید.‌ با هرکس آشنایی می‌جست و توانایی‌ و کار همه را می‌شناخت. رازها و نهفته‌ها را آشکار می‌کرد. دانایی‌هایی بعمق بی‌پایان، بر او کشف شد. راه درازی را به دوردست‌ها رفت. سرگردانی طولانی او پر از رنج‌ها بود و سفر او پر از سختی‌ها. همه مشقت‌ها را با قلم نویساند. آثار بزرگ و مصائب وی بر سنگ سخت حک شد.... یک سوم گیلگمش آدمی‌ است و دو سوم او خداست.»

📚گیلگمش
@Writing_lovers