نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
ذهن خلاق، در رویارویی با وقایع و واقعیت‌های پیرامون، درست عین دوربین عکاسی عمل نمی‌کند که بازنمای اجباری موضوع روبه رویش باشد بلکه دوربینی خاص است که منظره‌ای کمابیش مشابه به دست می‌دهد. مانند اشعه لیزر، رگ و پی وجود را می‌شکافد تا به ماورای دیدنی‌ها نفوذ کند و در بیشتر مواقع این دوربین به جهان خارج از خود بی‌اعتناست و تنها عکس سیستم درونی خود را بازتاب می‌دهد.

به هر حال اطلاق لفظ دوربین به ذهن و دست چندان دقیق نیست بلکه داستان یک نویسنده، عکسی خاص و دید مختص خود او را از منظره‌های همگانی نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد تعبیر طراحی از یک منظره و نقاشی کردن یک موقعیت موجود، به کارکرد داستان نویسی نزدیک‌تر باشد تا عکس گرفتن از واقعیت. داستان برتر در زمانه ما، میل کرده است به ساختاری که زیر پوسته واقع نمای خودلایه‌هایی از آینده نگری انسانی را به جنبش دربیاورد و اندیشه روز آمد می‌باید چون استخوانی رگ و پی تخیل فردی و گوشت و پوست زندگی را استوار نگه دارد.

دید آزمودهٔ هنرمند و تخیل هوشمندانه او باید بتواند این دنیای تجزیه شده به لایه‌ها، نسبت‌ها و عناصر گوناگون را با رهیافتی خلاق به ذهن و روی کاغذ منتقل کند تا به شکل ذهنیت و زبان و بیان او دربیاید.


جواد مجابی

📚چگونه می‌نویسیم

@Writing_lovers
هر آن کس اکنون را ادراک کرده، آرمانشهرهایی را در روزگار بعدی تصور می‌کند.


بودلر

@Writing_lovers
همیشه باید مرتب و در ساعت‌های معین پشت میز کار خود بنشینی تا بالاخره پس از یک روز، دو روز ... الهام به سراغت بیاید. یعنی چون منتظری آن را به سوی خودت می‌کشانی. در داستان نویسی به خصوص وقتی آن واقعه بزرگ‌ شکل گرفت، باقی مسائل پیرو آن پیش می‌رود. من از خانم مهشید امیرشاهی شنیدم که گفت: «یک روز تنها از تهران راه افتادم و به طرف چالوس رفتم، دیدم که می‌خواهم داستانم را بنویسم. ولی نه قلم همراهم بود و نه مداد. ساعت دوازده شب بود و کسی در هتل نبود من با مداد ابرو‌ داستانم را نوشتم و صبح بی‌آنکه لب دریا بروم یا شنا کنم، از همانجا برگشتم تهران»

ابراهیم یونسی

@Writing_lovers
«هر کلمه‌ای، در مقام رخداد یک لحظه، امر ناگفته را با خود حمل می‌کند، امری که این کلمه از طریق پاسخ دادن و فراخواندن با آن مرتبط است.»

از کتاب «درباره زبان و تاریخ»
والتر بنیامین

اولین بار داستان زندگی پرماجرای والتر بنیامین را در کتاب ارزشمند و پرمحتوای «خاطرات ظلمت» بابک احمدی، خواندم. بنیامین از متفکران هوشمندی است که ایده‌هایش در زمانه خودش چندان مورد پسند قرار نگرفت و فقط با گذر زمان ارزشمندی و عمق آن‌ها بر همگان آشکارشد.‌ کتاب «درباره زبان و تاریخ» از کتابهایی است که این روزها با لذت دستش می‌گیرم و‌ شیفته تلاش‌های والتر بنیامین برای درک معناهای پنهان هستم.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
ترفند پیداکردن وقت این است که از سر عشق بنویسید نه اینکه چشمتان به محصول نهایی باشد. لازم نیست چیز کاملی بنویسید، فقط اولش را شروع کنید.


جولیا کامرون

@Writing_lovers
در زندگی هر کس لحظه‌ای‌ است که 

در مسیر اندوه و افسوس قرار می‌گیرد.

آن وقت یک راه برای عبور وجود دارد

کتاب... کتاب را فراموش نکن

در آن لحظهٔ شگفت انگیز.


 هاروارد بارکر
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتگویی کوتاه با مارگریت دوراس
درباره نوشتن - سال 1993
ترجمه بنفشه فریس آبادی
@kanoondastanchaharshanbehrasht
نویسنده روزی که تصمیم بگیرد هیچ‌کس دیگری را خشنود نکند، نبوغ خود را کشف می‌کند.


آندره مالروکس

@Writing_lovers
جالب‌ترین شخصیت‌های شرور در داستان، کسانی هستند که کارهای نیک را بر اساس نیت‌های منفی یا کارهای منفی را با نیت مثبت انجام می‌دهند. من همیشه منطقه خاکستری بین منفی و مثبت را دوست داشتم.

دن براوون

@Writing_lovers
ما خوانندگان باید یاد بگیریم قیف سکوت خود را بسازیم، وگرنه جهان برای ما این کار را نخواهد کرد.

آلن جیکوبز

@Writing_lovers
صفحات صبحگاهی ابزار اصلی و پایه برای کشف و بازیابی خلاقیت است.


جولیا کامرون

@Writing_lovers
روزی ویلی نیلسن خواننده بزرگ موسیقی کانتری مشغول تمرین با ساز بود و شعر می‌گفت. یکی از همراهانش از ویلی پرسید: ویلی تو ایده آهنگ‌هایت را از کجا می‌آوری؟ ویلی در پاسخ او گفت: این آهنگ‌ها دور و بر ما زندگی می‌کنند، تو فقط باید زرنگ باشی و آنها را روی هوا قاپ بزنی. داستان ها هم به همین شکل‌اند. آنها از ازل تا ابد دور ما سیال و منتظرند تا یکی آنها را بنویسد. ما به عنوان نویسنده، خواننده، گوینده یا شنونده همدیگر را می‌فهمیم و شناختی که از ساختار افسانه ها داریم را با یکدیگر در میان می‌گذاریم. تنها دلیل این توانایی، دسترسی ما به مجموعه‌ای از داستان‌های آشناست. کاری که ما باید بکنیم این است که دست‌هایمان را دراز کنیم و این داستان‌ها را روی هوا قاپ بزنیم.

تامس فاستر

📚ادبیات‌خوانی

@Writing_lovers
تنها چیزی که جان به در می‌برد شدت شور و حقانیت نگارش هنری است. در نوشتن نوعی تبدیل جوهری رخ می‌دهد. وقتی فرایند نگارش درون کسی شکل می‌گیرد، نشانه‌های معمول و پیش‌پاافتاده ذهن او را مأیوس می‌کند یا به خنده وامی‌دارد. یک هیجان خلق الساعه از رابطهٔ‌ مأنوس تصاویر نامتعارف درونش شکل می‌گیرد. یک ملغمه واژگانی و هر اثر ادبی شعری است در آستانه کلمات.

ژولیا کریستوا

@Writing_lovers
بهترین توصیه‌ای که در اوایل نوشتن به من داده شد این بود که نوشتن از طریق الهام خوب است، اما اگر اصول نوشتن را یاد نگیری، بعدهاً به مشکل بر خواهی خورد. اگر به موقع متوجه آن نشده بودم، حالا نمی‌توانستم داستان‌های خوبی بنویسم. ساختار داستان یک مسئله فنی است و اگر در ابتدای سفر نوشتاری خود آن را یاد نگیرید، دیر خواهد شد.

گابریل گارسیا مارکز

@Writing_lovers
یادداشت اندرو شان گریر در مورد پروژه‌های نیمه‌کاره‌اش

«هر نویسنده‌ فهرستی از رمان‌هایی دارد که هرگز ننوشته و هرگز قصد نوشتنش را ندارد. برخی رویاهای غیرممکن‌ هستند، برخی ایده‌های خوبی هستند و برخی دیگر بد؛ واقعا بد! اما همین ایده‌ها و پیش رفتن به سمت آن‌هاست که از ما نویسنده می‌سازد.

 ایده کتاب «چطور زندگی کنیم، چه کار کنیم» شرح یک روز از زندگی سه نفر بود و بعد داستان با همان شخصیت‌ها در دو زمان دیگر، یعنی سال ۱۹۵۰ و ۱۹۰۰ میلادی ادامه می‌یافت. یادم می‌آید که مشغول کار روی این پروژه بودم که فهمیدم باید پیش از آشکار شدن هر نتیجه‌ای تمام روز را در سال ۲۰۰۰ جان بکنم. پس دوباره تلاش کردم. این نسخه اولیه را هیچ‌جا پیدا نمی‌کنم. سال بعد با نسخه دیگری از آن به نام «زندگی آزاد» تلاشم را ادامه دادم و یک نسخه دیگری به نام «زندگی‌ دیگر نیوتون ویک». این یکی درباره پسر جوانی بود که ظاهرا دوستش زمان را جابه‌جا می‌کرد. اما به جای همه این‌ها یک داستان دیگر نوشتم؛ «داستان یک ازدواج» که تصویر کلی‌اش هنوز نزدیک به ده سال است که با من است و خوانندگان می‌توانند سرآغاز آن را در رمان سال ۲۰۱۴ من به نام «زندگی غیرمنتظره گرتا ولز» پیدا کنند. پس ظاهرا آن تلاش‌ها بی‌فایده نبود.

یکبار هم قرار بود روی رمانی کار کنم که در آن خورشید به دلایل نامعلومی ناگهان خاموش می‌شود. حتا با یک اقلیم‌شناس صحبت کرده بودم تا بفهمم نبود خورشید چه تاثیری بر زندگی گیاهان، پرندگان و بقیه می‌گذارد. اما مسلما بیشتر از همه مشتاق بودم که ببینم زندگی انسان در مقابل تاریکی چطور تغییر می‌کند چیزی نظیر رمان «کوری» از ژوزه ساراماگو بود. فکر نکنم هرگز روی آن به صورت رمان کار کرده باشم اما داستان کوتاهی در این راستا به نام «تاریکی» منتشر کردم. شاید این یک نمونه از ایده‌هایی بود که نمی‌توانست بزرگ‌تر شود تا به رمان تبدیل شود. 

«سرود زندگی» هم داستانی است که به نوعی رمان آن را نوشته‌ام. در توضیح آن گفته‌ام که این رمان درباره یک روز از زندگی یک مرد ۵۰ ساله اهل سان‌فرانسیسکو با ترجیحات متفاوت و سرود نسل مردان پیش از اوست. سفری تلخ و شیرین در طول یک روز که یکی از دوستان آن را «کتاب متحرک» می‌نامد و مراقبه‌ای در عشق و مرگ اما این کتاب را هرگز ننوشتم. سعی کردم؛ حداقل یک سال روی آن کار کردم و بعد رهایش کردم. اما بعدتر رمانی درباره یک مرد ۵۰ ساله نوشتم؛ رمان آخرم یعنی «کمتر» که یک نمایش خنده‌دار از سفر یک مرد به دور دنیاست.»

بنابراین اید‌ه‌هایی که برایشان سخت تلاش می‌کنیم حتی اگر در ظاهر به ثمر نرسند ما را در مسیر نویسنده شدن قرار می‌دهند. رمز موفقیت نویسنده، پیش‌رفتن و جستجوگری او در دنیای کاغذی است.


@Writing_lovers
هر چه بیشتر بنویسید، بهتر است. در میان صدها هزار تن زغال سنگ، گاهی یک قطعه الماس پیدا می‌شود. در میان همین نوشته‌ها گاهی به کشف تازه برمی‌خوریم و تازه متوجه می‌شویم برای ادامه کار به مطالعه نیاز داریم.


سیمین بهبهانی

@Writing_lovers