نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
هدف امروز من، نوشتن یک پیش نویس ساده از داستانم بود. آن را با یک مشت کلمات سست و بی‌مزه شروع کردم. هدف بعدی تجدید نظر روی کلمات و جملات است. این روند به من کمک می‌کند تا به فرایند نوشتنم اطمینان کنم، چون می‌دانم قرار است هر جمله در بازبینی بهتر شود.

شروع هر داستان همیشه سخت است ‌اما پیش‌نویس‌های بعدی در مقایسه با زندگی قبلی‌شان بهتر می‌شوند. ما در هر پیش‌نویس‌ بی‌‌آنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیش‌نویس‌‌‌ها به ما مجال می‌دهند تا سرانجام بتوانیم حس درونی‌مان را در قالب الفاظی مناسب‌تر بیان کنیم.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
اطلاع ما از کل داستان، مشخص می‌کند که درباره هر کدام از شخصیت‌ها چه میزان اطلاعات به خواننده بدهیم یا توصیفات را کجا و تا چه حد به کار بگیریم. اگر نمی‌توانید تعیین کنید که صفات شخصیت را در کجای داستان برای خواننده آشکار کنید، وقتی صفاتش را فهرست می‌کنید، برای هر کدام و نحوه نشان دادن آن به خوانندگان راهکاری بنویسید.

لورا ویتکامب

@Writing_lovers
روایت‌های زندگی روزانه ما

«اگر فعالیت روایی چنین سفت و سخت به زندگی روزانهٔ ما متصل است، آیا نمی‌توانیم زندگی را مانند داستان تفسیر کنیم و هنگام تفسیر واقعیت به آن عناصر داستانی بیفزاییم؟»

این سؤال هوشمندانهٔ امبرتو اکو در کتاب «شش گشت‌گذار در جنگل‌های روایت» است. به گفته اکو ما مدام تلاش می‌کنیم این دو روایت، یعنی روایت واقعی و داستانی را با هم بیامیزیم.

این نوع اندیشیدن درباره ماجرای معمولی که روزانه برایتان رخ می‌دهد‌ باعث می‌شود تا قطعیت‌های نابجای ادراک‌تان را کنار بگذارید و به جنبه‌های تازه‌ای از زندگی معمول‌تان برسید.

اکو در این‌باره می‌گوید :«همانطور که کودک از طریق بازی، زندگی کردن را می‌آموزد، ما آدم‌های بالغ هم استعداد شکل دادن به تجربه اکنون و گذشته ‌مان را به واسطه روایت‌های داستانی وسعت می‌دهیم.»

در واقع یکی از روش‌هایی که کمک می‌کند تا ادراک آدمی از زندگی روزانه‌‌اش شفاف‌تر شود و لحظه‌ حالش را پربار کند، شناختش از روایت‌های پیشین است.

اکو درباره وارد کردن آثار داستانی به زندگی روزانه‌ می‌نویسد: «هیچ کس به طور مستقیم در بطن زمان حال زندگی نمی‌کند. ما همگی به کمک حوادث فردی و جمعی و داستان‌های درون کتابها، زندگی را تجربه می‌کنیم و لذت بردن از این حافظه درنهایت ما را اندکی در «نقطه الف» سحرآمیزی قرار می‌دهد که بورخس گفته است و همه جهان را دربرمی‌گیرد.»

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
در میان اساطیر رومانیایی‌ها افسانه‌ای درباره اووید، شاعر رومی وجود دارد از این قرار که او را به مکانی دورافتاده در نزدیکی دریای سیاه‌تبعید کردند: جزیره‌ای طلسم شده، که در آن ماری دست آموز او را شیفته خود می‌کند و هم صحبت تنهایی‌اش می‌شود و در آنجا اووید مردان و زنانی را می‌بیند که به آنی پیش چشمان پرحسرت و امیدش به افعی تبدیل می‌شوند و او کتاب دگردیسی‌ها را می‌نویسد.

سوفی جوئت

📚گل‌های روییده بر گور


@Writing_lovers
نویسنده محبوب کسی است که درباره آنچه مردم فکر می‌کنند، می‌نویسد اما نویسنده نابغه مردم را به فکر کردن در مورد چیزهای تازه دعوت می‌کند.


آمبروز بیروس

@Writing_lovers
فکر روشن این است که شما دائما بجویید، بخوانید، بیاموزید و ذهن خود را نوسازی کنید. این مسئولیت اصلی یک صاحب قلم است.


محمد استعلامی

📚گفتگوها

@Writing_lovers
تقلید یک مرحله طبیعی در شکل‌گیری آثار هر نویسنده است. اما این پدیده به سن نویسنده و بلوغ ادبی او برمی‌گردد. تقلید به شما کمک می‌کند تا ساختارهای اصلی آثار را درک کنید و بر فنون نویسندگی تسلط پیدا کنید. اما نکته اصلی برای تبدیل شدن به یک نویسنده خوب این است که هرچه سریعتر راه خودتان را پیدا کنید.

من هرگز شخصاً از کسی تقلید نکرده‌ام. همیشه زیاد می‌خواندم و نویسندگان زیادی را دوست داشته‌ام، اما کسی نبود که به طور خاص از او تقلید کنم. آثار همه نویسندگان را خوانده‌ام؛ هیچ کدام آنها کاملا شبیه من نبوده‌اند، به همین دلیل در کارم از فرد خاصی تقلید نکرده‌ام. همچنین شما هرگز نمی‌توانید در آن واحد از همه تقلید کنید، درست مثل اینکه نتوانید فوتبال و پوکر را همزمان بازی کنید. ظاهراً درک وسعت شایستگی و توانایی تحسین نویسندگان مختلف و درک تنوع استراتژی‌های ادبی آنها کمک می‌کند تا از عطش تقلید نجات پیدا کنیم و چیزی بنویسیم که شبیه خودمان است.

الکسی ایوانف

@Writing_lovers
یادم می‌آید توی سال‌های ۴۱ و ۴۲ دوباره هدایت را خواندم و دیدم هنوز بهش علاقه دارم و برایم کمی تعجب آور بود. شاید هفت هشت سال بعد دوباره خواندم، دیدم باز هم برایم تعجب آور است. یعنی مثال بزنم: وقتی من شازده احتجاب را می‌نوشتم باید تکلیفم را با بوف کور تعیین می‌کردم، باید تکلیفم را با بهرام صادقی و سنگ صبور صادق چویک تعیین می‌گردم؛ به همین دلیل هم مقاله «سی سال رمان نویسی» را نوشتم. یک سال طول کشید تا شازده احتجاب را نوشتم. تکه تکه می‌نوشتم. اول طرحی بود که خیلی وقت پیش دیدم، یک صفحه بود، فقط یک آدمی که داشت سرفه میکرد و می مرد. مهم این بود که دیگر میدانستم چه اتفاقی افتاده، یعنی میدانستم بوف کور چیست، سنگ صبور چیست و چه اشکالی دارد و بهرام صادقی هم چه کار کرده است. برگشتم و حل کردم برای خودم و گذشتم و وقتی شازده احتجاب را می‌نوشتم، بوف کور را فهمیدم.

هوشنگ گلشیری

@Writing_lovers
باید در نظر داشته باشیم تمام داستان محتوا نیست. نویسنده خلاق همیشه دنبال فرم‌های نوین و پرداخت‌های تازه است.

بهناز علیپور

نویسنده مجموعه داستان حافظه پروانه‌ای

@Writing_lovers
رضا قاسمی‌ گفته است:«هر وقت در نوشتن داستانی گیر می‌افتم، به دیدار تابلوهای نقاشی می‌روم. دیدن آن‌ها حتی اگر درباره کارم نباشد گره مشکلم را باز می‌کند.»
برای نوشتن یک متن خوب، همه چیز را امتحان‌کنید: شمع های تزئینی، تابلوهای نقاشی، کتابخانه، آهنگ شوپن و ...


@Writing_lovers
«نوشتن یک هدیه است»

این جمله‌ای است که من از یک کتاب برداشتم‌ و به شعار زندگی‌ام تبدیل شده. من معتقدم نویسندگی خلاق، منبع کشف و شهود است.

برخی فقط به نتیجه‌ نوشتن توجه می‌کنند، کسانی که به نتیجه توجه می‌کنند معمولاً با سؤالات نظیر این‌که چه چیزی بنویسم که مخاطب بپسندد؟ آیا ناشر کتابم را چاپ می‌کند؟ چه تعداد از مخاطبان کتابم را تهیه می‌کنند و...؟ خلاقیت خود را کور می‌کنند. اما کسی که به فرآیند نوشتن توجه ‌کند، از ناخودآگاهش می‌نویسد، به صدای درونش اهمیت می‌دهد و خودش را قضاوت نمی‌کند و همین کار باعث شکوفایی خلاقیتش می‌شود. البته باید هر دو رویکرد را با هم درنظر داشت. یعنی در کنار این‌که خودجوش می‌نویسیم، به نتیجه هم بی‌توجه نباشیم.

بئاته شفر
نویسنده آلمانی و مربی نویسندگی خلاق


@Writing_lovers
«سیاسنبو» محمدرضا صفدری از آن کتاب‌هایی است که هر نویسنده باید یک نسخه از آن را در کتابخانه شخصی‌‌اش داشته باشد.

کیهان خانجانی

#کتابی_که_می‌خوانم
@Writing_lovers
چند توصیه‌ برای نوشتن خلاقانه


۱. زاویه دید «اول شخص جمع»، یکی از خلاقانه‌ترین زاویه دیدها است. هرازگاهی از آن برای تمرین نوشتن روزانه استفاده کن. این زاویه دید به تو مجال می‌دهد تا به چیزها از منظر تازه‌ای نگاه کنی.


۲. باید بتوانی میان اجزا به ظاهر نامرتبط ارتباطی پیدا کنی. یکی از نشانه‌های نبوغ ارتباط دادن میان امور نامتناسب است.


۳. ساده بنویس اما یادت باشد قرار نیست حقیقت را ساده کنی. باید بتوانی تناقض‌ها و تضادها را با ظرافت نشان بدهی.


۴. وظیفه اصلی نویسنده فقط نقل گذشته‌ نیست بلکه پیش بینی آینده است.


۵. یک ربع از وقتت را صرف دست گرفتن کتاب کن. قدرت الهام بخشی سه صفحه کتاب کاغذی برابری می‌کند با سی گاه حتی سیصد صفحه کتاب غیرکاغذی.


معصومه حامی‌دوست


@Writing_lovers
زندگی زیباست اما شکل ندارد کار هنر شکل دادن به زندگی است.

ژان انوی

@Writing_lovers
قانون یک دهم

در ابتدای نوشتن داستان، همیشه شرایط و قهرمانان خاصی در ذهنم وجود دارد اما ابتدا ایده‌ها فقط در حوزه خیال است و بعد در روند نوشتن کتاب، به سمت واقعیت گرایش پیدا می‌کند. آن وقت برای اطمینان از جنبه‌های واقع گرایانه آن، بیشتر جستجو و فکر می‌کنم. در مرحله بعد چیزی را که ادبیات نیست از آن حذف می‌کنم و یا چیزی را که متناسب با متن است می‌نویسم. ادبیات هم مانند هر فرایند هنری دیگری باید براساس قانون یک دهم انجام شود. یعنی هرچه نوشته می‌شود ادبیات نیست. انتقال ایده‌ها و ایجاد معیارها برای خلق ادبیات ضروری است.

خلاقیت به معنای گزینش‌های خلاقه است و نوشتن فقط به معنای پر کردن داستان با همان تعداد حادثه که طراحی کرده‌ایم، جایی در نویسندگی ندارد. اصول فنی این حرفه ایجاب می‌کند که بسیار بیش از آنچه احتمالا استفاده می‌کنید، بنویسید و آن گاه از میان این حجم انبوه و قابل استفاده، لحظات بکری را که در مورد شخصیت و دنیای قابل باور او حقیقی است، انتخاب کنید. خلاقیت یعنی ده به یک، گاهی حتی بیست به یک. یعنی شما قبل از رسیدن به لحظه زیبای پایانی، ده روش دیگر را امتحان کرده‌اید و در نهایت بهترین را انتخاب کرده‌اید.

پیتر ولادیمیر

@Writing_lovers
کار اصلی نویسنده، نور تاباندن به جایی است که نور تابانده نشده. باید کاری کنیم که اثر انگشت خودمان را بر جا بگذاریم چون چیزی که فرق می‌کند فقط اثر انگشت آدمها است.

کیهان خانجانی

@Writing_lovers