ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است.
مارسل پروست
@Writing_lovers
مارسل پروست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منبع خلاقهای برای نوشتن داستانها
«سن پل رو» وقت خواب، تابلویی جلو در منزلش نصب میکرد که روی آن نوشته بود: «نویسنده مشغول کار است.»
بسیاری از نویسندگان معتقدند خواب و رؤیا همچون گنج است که هنرمند بعد از بیدار شدن آن را به باد میدهد و اگر موفق شود از آن استفاده کند، کامیاب است.
در تاریخ ادبیات، آثار ادبی مشهوری در نتیجه خواب و رؤیا نوشتهشدهاند. همسر رابرت لؤیی استیونسون تعریف میکرد که رؤیاهای استیونسون بعدها بهداستانهای او تبدیل میشدند.
ران هابارد میگوید:
«یاد بگیرید نوشتن را در زمانی که در حال به خواب رفتن هستید. یاد بگیرید از این هدیه زبان استفاده کنید لحظهای که تمام قسمتهای ذهن آگاهتان شک و نگرانی را متوقف میکند. پسرم، ياد بگير چطور اینگونه بنويسی و آن وقت است که میتوانی خودت را نويسنده خطاب کنی.»
ویلیام استایرون هم درباره رمان «انتخاب سوفی» گفته است: «تمام ایده این رمان، اگر نگویم در اثر خواب، در نتیجه یک خیال پس از بیداری در ذهنم باقی مانده است.»
جلال ستاری در اهمیت خواب در فرایند نوشتنش گفته است: «بعضی وقتها کار نوشتنم در جایی میلنگد و ذهنم به جایی نمیرسد اما در خواب به ذهنم میرسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد و معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن و آن را یادداشت میکنم.»
خوابهای شما به منزله دریچهای است به سوی پنهانیترین زوایای روحتان و شما را به سوی جهان درونیتان هدایت میکند و منبع عظیمی برای خلاقیت و نوشتن به حساب میآیند. این موقعیت ارزشمند را دست کم نگیرید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«سن پل رو» وقت خواب، تابلویی جلو در منزلش نصب میکرد که روی آن نوشته بود: «نویسنده مشغول کار است.»
بسیاری از نویسندگان معتقدند خواب و رؤیا همچون گنج است که هنرمند بعد از بیدار شدن آن را به باد میدهد و اگر موفق شود از آن استفاده کند، کامیاب است.
در تاریخ ادبیات، آثار ادبی مشهوری در نتیجه خواب و رؤیا نوشتهشدهاند. همسر رابرت لؤیی استیونسون تعریف میکرد که رؤیاهای استیونسون بعدها بهداستانهای او تبدیل میشدند.
ران هابارد میگوید:
«یاد بگیرید نوشتن را در زمانی که در حال به خواب رفتن هستید. یاد بگیرید از این هدیه زبان استفاده کنید لحظهای که تمام قسمتهای ذهن آگاهتان شک و نگرانی را متوقف میکند. پسرم، ياد بگير چطور اینگونه بنويسی و آن وقت است که میتوانی خودت را نويسنده خطاب کنی.»
ویلیام استایرون هم درباره رمان «انتخاب سوفی» گفته است: «تمام ایده این رمان، اگر نگویم در اثر خواب، در نتیجه یک خیال پس از بیداری در ذهنم باقی مانده است.»
جلال ستاری در اهمیت خواب در فرایند نوشتنش گفته است: «بعضی وقتها کار نوشتنم در جایی میلنگد و ذهنم به جایی نمیرسد اما در خواب به ذهنم میرسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد و معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن و آن را یادداشت میکنم.»
خوابهای شما به منزله دریچهای است به سوی پنهانیترین زوایای روحتان و شما را به سوی جهان درونیتان هدایت میکند و منبع عظیمی برای خلاقیت و نوشتن به حساب میآیند. این موقعیت ارزشمند را دست کم نگیرید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
به راه خود ادامه دهید و دنیا را کشف کنید!
آن لموت میگوید: «در این دنیای تاریک و محزون، نوشتن میتواند به شما لذت دیدن دارکوبی را بدهد که در تنه درخت، سوراخی برای آشیانه ساختن شما ایجاد میکند، تا به خود بگویید:
« این مأوای من است، خانه من است، جایی که به آن تعلق دارم.» این آشیانه، کوچک و تاریک است اما از آن شماست و پس از سالها سرگردانی و به دور خود چرخیدن، میتوانید با چیزی که سالها از آن دوری میجستید، مقابله کنید یعنی زخمهایتان و به بیان حقیقتی بپردازید که از شما برای نوشته شدن التماس میکنند.»
کیهان خانجانی یکبار هنرجویانش را جمع کرد و به آنها گفت:« آنهایی که نوشتن با روحشان پیوند خورده، حتی اگر سالها به خاطر مشغلههای زندگی، همسر و فرزند و... از نوشتن دور بمانند، سرانجام به لحظهای میرسند که هیچ چیز هیچ چیز، بجز همان قلم و کاغذ راضیشان نمیکند. روزی که خودتان میمانید و یک کاغذ و خودکار؛ پس چه بهتر که از همین الان شروع کنید. متوقف نشوید و آنچه را برای کارتان به آن نیاز دارید، به خوبی یاد بگیرید.»
@Writing_lovers
آن لموت میگوید: «در این دنیای تاریک و محزون، نوشتن میتواند به شما لذت دیدن دارکوبی را بدهد که در تنه درخت، سوراخی برای آشیانه ساختن شما ایجاد میکند، تا به خود بگویید:
« این مأوای من است، خانه من است، جایی که به آن تعلق دارم.» این آشیانه، کوچک و تاریک است اما از آن شماست و پس از سالها سرگردانی و به دور خود چرخیدن، میتوانید با چیزی که سالها از آن دوری میجستید، مقابله کنید یعنی زخمهایتان و به بیان حقیقتی بپردازید که از شما برای نوشته شدن التماس میکنند.»
کیهان خانجانی یکبار هنرجویانش را جمع کرد و به آنها گفت:« آنهایی که نوشتن با روحشان پیوند خورده، حتی اگر سالها به خاطر مشغلههای زندگی، همسر و فرزند و... از نوشتن دور بمانند، سرانجام به لحظهای میرسند که هیچ چیز هیچ چیز، بجز همان قلم و کاغذ راضیشان نمیکند. روزی که خودتان میمانید و یک کاغذ و خودکار؛ پس چه بهتر که از همین الان شروع کنید. متوقف نشوید و آنچه را برای کارتان به آن نیاز دارید، به خوبی یاد بگیرید.»
@Writing_lovers
هدف امروز من، نوشتن یک پیش نویس ساده از داستانم بود. آن را با یک مشت کلمات سست و بیمزه شروع کردم. هدف بعدی تجدید نظر روی کلمات و جملات است. این روند به من کمک میکند تا به فرایند نوشتنم اطمینان کنم، چون میدانم قرار است هر جمله در بازبینی بهتر شود.
شروع هر داستان همیشه سخت است اما پیشنویسهای بعدی در مقایسه با زندگی قبلیشان بهتر میشوند. ما در هر پیشنویس بیآنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیشنویسها به ما مجال میدهند تا سرانجام بتوانیم حس درونیمان را در قالب الفاظی مناسبتر بیان کنیم.
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
شروع هر داستان همیشه سخت است اما پیشنویسهای بعدی در مقایسه با زندگی قبلیشان بهتر میشوند. ما در هر پیشنویس بیآنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیشنویسها به ما مجال میدهند تا سرانجام بتوانیم حس درونیمان را در قالب الفاظی مناسبتر بیان کنیم.
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اطلاع ما از کل داستان، مشخص میکند که درباره هر کدام از شخصیتها چه میزان اطلاعات به خواننده بدهیم یا توصیفات را کجا و تا چه حد به کار بگیریم. اگر نمیتوانید تعیین کنید که صفات شخصیت را در کجای داستان برای خواننده آشکار کنید، وقتی صفاتش را فهرست میکنید، برای هر کدام و نحوه نشان دادن آن به خوانندگان راهکاری بنویسید.
لورا ویتکامب
@Writing_lovers
لورا ویتکامب
@Writing_lovers
روایتهای زندگی روزانه ما
«اگر فعالیت روایی چنین سفت و سخت به زندگی روزانهٔ ما متصل است، آیا نمیتوانیم زندگی را مانند داستان تفسیر کنیم و هنگام تفسیر واقعیت به آن عناصر داستانی بیفزاییم؟»
این سؤال هوشمندانهٔ امبرتو اکو در کتاب «شش گشتگذار در جنگلهای روایت» است. به گفته اکو ما مدام تلاش میکنیم این دو روایت، یعنی روایت واقعی و داستانی را با هم بیامیزیم.
این نوع اندیشیدن درباره ماجرای معمولی که روزانه برایتان رخ میدهد باعث میشود تا قطعیتهای نابجای ادراکتان را کنار بگذارید و به جنبههای تازهای از زندگی معمولتان برسید.
اکو در اینباره میگوید :«همانطور که کودک از طریق بازی، زندگی کردن را میآموزد، ما آدمهای بالغ هم استعداد شکل دادن به تجربه اکنون و گذشته مان را به واسطه روایتهای داستانی وسعت میدهیم.»
در واقع یکی از روشهایی که کمک میکند تا ادراک آدمی از زندگی روزانهاش شفافتر شود و لحظه حالش را پربار کند، شناختش از روایتهای پیشین است.
اکو درباره وارد کردن آثار داستانی به زندگی روزانه مینویسد: «هیچ کس به طور مستقیم در بطن زمان حال زندگی نمیکند. ما همگی به کمک حوادث فردی و جمعی و داستانهای درون کتابها، زندگی را تجربه میکنیم و لذت بردن از این حافظه درنهایت ما را اندکی در «نقطه الف» سحرآمیزی قرار میدهد که بورخس گفته است و همه جهان را دربرمیگیرد.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«اگر فعالیت روایی چنین سفت و سخت به زندگی روزانهٔ ما متصل است، آیا نمیتوانیم زندگی را مانند داستان تفسیر کنیم و هنگام تفسیر واقعیت به آن عناصر داستانی بیفزاییم؟»
این سؤال هوشمندانهٔ امبرتو اکو در کتاب «شش گشتگذار در جنگلهای روایت» است. به گفته اکو ما مدام تلاش میکنیم این دو روایت، یعنی روایت واقعی و داستانی را با هم بیامیزیم.
این نوع اندیشیدن درباره ماجرای معمولی که روزانه برایتان رخ میدهد باعث میشود تا قطعیتهای نابجای ادراکتان را کنار بگذارید و به جنبههای تازهای از زندگی معمولتان برسید.
اکو در اینباره میگوید :«همانطور که کودک از طریق بازی، زندگی کردن را میآموزد، ما آدمهای بالغ هم استعداد شکل دادن به تجربه اکنون و گذشته مان را به واسطه روایتهای داستانی وسعت میدهیم.»
در واقع یکی از روشهایی که کمک میکند تا ادراک آدمی از زندگی روزانهاش شفافتر شود و لحظه حالش را پربار کند، شناختش از روایتهای پیشین است.
اکو درباره وارد کردن آثار داستانی به زندگی روزانه مینویسد: «هیچ کس به طور مستقیم در بطن زمان حال زندگی نمیکند. ما همگی به کمک حوادث فردی و جمعی و داستانهای درون کتابها، زندگی را تجربه میکنیم و لذت بردن از این حافظه درنهایت ما را اندکی در «نقطه الف» سحرآمیزی قرار میدهد که بورخس گفته است و همه جهان را دربرمیگیرد.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در میان اساطیر رومانیاییها افسانهای درباره اووید، شاعر رومی وجود دارد از این قرار که او را به مکانی دورافتاده در نزدیکی دریای سیاهتبعید کردند: جزیرهای طلسم شده، که در آن ماری دست آموز او را شیفته خود میکند و هم صحبت تنهاییاش میشود و در آنجا اووید مردان و زنانی را میبیند که به آنی پیش چشمان پرحسرت و امیدش به افعی تبدیل میشوند و او کتاب دگردیسیها را مینویسد.
سوفی جوئت
📚گلهای روییده بر گور
@Writing_lovers
سوفی جوئت
📚گلهای روییده بر گور
@Writing_lovers
نویسنده محبوب کسی است که درباره آنچه مردم فکر میکنند، مینویسد اما نویسنده نابغه مردم را به فکر کردن در مورد چیزهای تازه دعوت میکند.
آمبروز بیروس
@Writing_lovers
آمبروز بیروس
@Writing_lovers
فکر روشن این است که شما دائما بجویید، بخوانید، بیاموزید و ذهن خود را نوسازی کنید. این مسئولیت اصلی یک صاحب قلم است.
محمد استعلامی
📚گفتگوها
@Writing_lovers
محمد استعلامی
📚گفتگوها
@Writing_lovers
تقلید یک مرحله طبیعی در شکلگیری آثار هر نویسنده است. اما این پدیده به سن نویسنده و بلوغ ادبی او برمیگردد. تقلید به شما کمک میکند تا ساختارهای اصلی آثار را درک کنید و بر فنون نویسندگی تسلط پیدا کنید. اما نکته اصلی برای تبدیل شدن به یک نویسنده خوب این است که هرچه سریعتر راه خودتان را پیدا کنید.
من هرگز شخصاً از کسی تقلید نکردهام. همیشه زیاد میخواندم و نویسندگان زیادی را دوست داشتهام، اما کسی نبود که به طور خاص از او تقلید کنم. آثار همه نویسندگان را خواندهام؛ هیچ کدام آنها کاملا شبیه من نبودهاند، به همین دلیل در کارم از فرد خاصی تقلید نکردهام. همچنین شما هرگز نمیتوانید در آن واحد از همه تقلید کنید، درست مثل اینکه نتوانید فوتبال و پوکر را همزمان بازی کنید. ظاهراً درک وسعت شایستگی و توانایی تحسین نویسندگان مختلف و درک تنوع استراتژیهای ادبی آنها کمک میکند تا از عطش تقلید نجات پیدا کنیم و چیزی بنویسیم که شبیه خودمان است.
الکسی ایوانف
@Writing_lovers
من هرگز شخصاً از کسی تقلید نکردهام. همیشه زیاد میخواندم و نویسندگان زیادی را دوست داشتهام، اما کسی نبود که به طور خاص از او تقلید کنم. آثار همه نویسندگان را خواندهام؛ هیچ کدام آنها کاملا شبیه من نبودهاند، به همین دلیل در کارم از فرد خاصی تقلید نکردهام. همچنین شما هرگز نمیتوانید در آن واحد از همه تقلید کنید، درست مثل اینکه نتوانید فوتبال و پوکر را همزمان بازی کنید. ظاهراً درک وسعت شایستگی و توانایی تحسین نویسندگان مختلف و درک تنوع استراتژیهای ادبی آنها کمک میکند تا از عطش تقلید نجات پیدا کنیم و چیزی بنویسیم که شبیه خودمان است.
الکسی ایوانف
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادم میآید توی سالهای ۴۱ و ۴۲ دوباره هدایت را خواندم و دیدم هنوز بهش علاقه دارم و برایم کمی تعجب آور بود. شاید هفت هشت سال بعد دوباره خواندم، دیدم باز هم برایم تعجب آور است. یعنی مثال بزنم: وقتی من شازده احتجاب را مینوشتم باید تکلیفم را با بوف کور تعیین میکردم، باید تکلیفم را با بهرام صادقی و سنگ صبور صادق چویک تعیین میگردم؛ به همین دلیل هم مقاله «سی سال رمان نویسی» را نوشتم. یک سال طول کشید تا شازده احتجاب را نوشتم. تکه تکه مینوشتم. اول طرحی بود که خیلی وقت پیش دیدم، یک صفحه بود، فقط یک آدمی که داشت سرفه میکرد و می مرد. مهم این بود که دیگر میدانستم چه اتفاقی افتاده، یعنی میدانستم بوف کور چیست، سنگ صبور چیست و چه اشکالی دارد و بهرام صادقی هم چه کار کرده است. برگشتم و حل کردم برای خودم و گذشتم و وقتی شازده احتجاب را مینوشتم، بوف کور را فهمیدم.
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
هوشنگ گلشیری
@Writing_lovers
باید در نظر داشته باشیم تمام داستان محتوا نیست. نویسنده خلاق همیشه دنبال فرمهای نوین و پرداختهای تازه است.
بهناز علیپور
نویسنده مجموعه داستان حافظه پروانهای
@Writing_lovers
بهناز علیپور
نویسنده مجموعه داستان حافظه پروانهای
@Writing_lovers
رضا قاسمی گفته است:«هر وقت در نوشتن داستانی گیر میافتم، به دیدار تابلوهای نقاشی میروم. دیدن آنها حتی اگر درباره کارم نباشد گره مشکلم را باز میکند.»
برای نوشتن یک متن خوب، همه چیز را امتحانکنید: شمع های تزئینی، تابلوهای نقاشی، کتابخانه، آهنگ شوپن و ...
@Writing_lovers
برای نوشتن یک متن خوب، همه چیز را امتحانکنید: شمع های تزئینی، تابلوهای نقاشی، کتابخانه، آهنگ شوپن و ...
@Writing_lovers
«نوشتن یک هدیه است»
این جملهای است که من از یک کتاب برداشتم و به شعار زندگیام تبدیل شده. من معتقدم نویسندگی خلاق، منبع کشف و شهود است.
برخی فقط به نتیجه نوشتن توجه میکنند، کسانی که به نتیجه توجه میکنند معمولاً با سؤالات نظیر اینکه چه چیزی بنویسم که مخاطب بپسندد؟ آیا ناشر کتابم را چاپ میکند؟ چه تعداد از مخاطبان کتابم را تهیه میکنند و...؟ خلاقیت خود را کور میکنند. اما کسی که به فرآیند نوشتن توجه کند، از ناخودآگاهش مینویسد، به صدای درونش اهمیت میدهد و خودش را قضاوت نمیکند و همین کار باعث شکوفایی خلاقیتش میشود. البته باید هر دو رویکرد را با هم درنظر داشت. یعنی در کنار اینکه خودجوش مینویسیم، به نتیجه هم بیتوجه نباشیم.
بئاته شفر
نویسنده آلمانی و مربی نویسندگی خلاق
@Writing_lovers
این جملهای است که من از یک کتاب برداشتم و به شعار زندگیام تبدیل شده. من معتقدم نویسندگی خلاق، منبع کشف و شهود است.
برخی فقط به نتیجه نوشتن توجه میکنند، کسانی که به نتیجه توجه میکنند معمولاً با سؤالات نظیر اینکه چه چیزی بنویسم که مخاطب بپسندد؟ آیا ناشر کتابم را چاپ میکند؟ چه تعداد از مخاطبان کتابم را تهیه میکنند و...؟ خلاقیت خود را کور میکنند. اما کسی که به فرآیند نوشتن توجه کند، از ناخودآگاهش مینویسد، به صدای درونش اهمیت میدهد و خودش را قضاوت نمیکند و همین کار باعث شکوفایی خلاقیتش میشود. البته باید هر دو رویکرد را با هم درنظر داشت. یعنی در کنار اینکه خودجوش مینویسیم، به نتیجه هم بیتوجه نباشیم.
بئاته شفر
نویسنده آلمانی و مربی نویسندگی خلاق
@Writing_lovers
«سیاسنبو» محمدرضا صفدری از آن کتابهایی است که هر نویسنده باید یک نسخه از آن را در کتابخانه شخصیاش داشته باشد.
کیهان خانجانی
#کتابی_که_میخوانم
@Writing_lovers
کیهان خانجانی
#کتابی_که_میخوانم
@Writing_lovers