گاهی روزها میگذرند و هیچ چیز نوشته نمیشود. آنقدر میز کارتان را جابه جا میکنید که بالاخره از این کار هم خسته میشوید و احساس میکنید که مغزتان دیگر کار نمیکند. من برای این حالت درمانی را سراغ دارم. سری به کتابخانه بزنید.
اگر ذهنتان کار نمیکند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده. اگر حرفی برای گفتن داشتید حتی نمیتوانستید خودتان را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمیشود کشت اما ندانستن و جهل میتواند آن را فلج و بیفایده کند. استعداد را باید با شناختن امور واقع و افکار و اندیشهها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشهها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.
رابرت مککی
@Writing_lovers
اگر ذهنتان کار نمیکند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده. اگر حرفی برای گفتن داشتید حتی نمیتوانستید خودتان را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمیشود کشت اما ندانستن و جهل میتواند آن را فلج و بیفایده کند. استعداد را باید با شناختن امور واقع و افکار و اندیشهها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشهها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.
رابرت مککی
@Writing_lovers
شصت و سه روش برای داستان وجود دارد و نمیشود کار تازهای کرد. همه آنچه مینویسیم، تنها کولاژی است از متنهای از پیش موجود. شخصیتهای پروست، نقاشی شخصیتهای کتابها و آثار ادبی پیش از خودش است.
ویلیام باروز
@Writing_lovers
ویلیام باروز
@Writing_lovers
گنجینه
اسماعیل فصیح میگوید: «وقتی بچه بودم، میرفتم پشت در قهوهخانهٔ ته بازارچه مینشستم و به نقّالی شاهنامه گوش میدادم.» او پلات بسیاری از قصههایش را از شاهنامه میگیرد و امکان ندارد در آنها روایتی از شاهنامه به میان نیاید.
همه نویسندگان طراز اول ایرانی، آثار کلاسیک فارسی را خواندهاند و خواندن آن را الهامبخش دانستهاند. متون کهن ما گنجینههایی هستند که مقابل روی مایند اما ما به آنها بیتوجهایم. اگر یک کار باشد که نویسنده جوان ایرانی باید آن را جدی بگیرد و در طول هفته به آن بپردازد، آن کار خواندن متون کهن سرزمینش است.
ادبیات کهن فارسی حافظه ما است و توانایی منحصر به فردی دارد تا فراتر از مرزهای زمان و مکان خودش باشد و درک ما را از خودمان افزایش دهد. خواندن یک اثر از زمان و مکانی دوردست، چشمانداز وسیعی در اختیار ما قرار میدهد که برای نوشتن به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
#شاهنامه
@Writing_lovers
اسماعیل فصیح میگوید: «وقتی بچه بودم، میرفتم پشت در قهوهخانهٔ ته بازارچه مینشستم و به نقّالی شاهنامه گوش میدادم.» او پلات بسیاری از قصههایش را از شاهنامه میگیرد و امکان ندارد در آنها روایتی از شاهنامه به میان نیاید.
همه نویسندگان طراز اول ایرانی، آثار کلاسیک فارسی را خواندهاند و خواندن آن را الهامبخش دانستهاند. متون کهن ما گنجینههایی هستند که مقابل روی مایند اما ما به آنها بیتوجهایم. اگر یک کار باشد که نویسنده جوان ایرانی باید آن را جدی بگیرد و در طول هفته به آن بپردازد، آن کار خواندن متون کهن سرزمینش است.
ادبیات کهن فارسی حافظه ما است و توانایی منحصر به فردی دارد تا فراتر از مرزهای زمان و مکان خودش باشد و درک ما را از خودمان افزایش دهد. خواندن یک اثر از زمان و مکانی دوردست، چشمانداز وسیعی در اختیار ما قرار میدهد که برای نوشتن به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
#شاهنامه
@Writing_lovers
«واقعیت نویسندگی این است که ویرایش و پرداخت هستند که داستانها را به مرحله درخشش میرسانند.»
ژولین گرین
دورهٔ ویراستاری پیشرفته
✅ 12جلسه
✅ به همراه درسگفتار و تمرین
✅ شهریه: 400 هزار تومان
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nevis_admin
ژولین گرین
دورهٔ ویراستاری پیشرفته
✅ 12جلسه
✅ به همراه درسگفتار و تمرین
✅ شهریه: 400 هزار تومان
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nevis_admin
فرصتهای نوشتن
کاترین انجل گفته است: «نوشتن چیزی است که من با آن تجربیاتم را تجربه میکنم. تا زمانی که ننویسم، در زندگیِ صرف، همه چیز ناواضح است.»
آسیب و شوک روحی اغلب محرک نوشتن خاطرات است. نویسندگانی هستند که به اندازه کافی بیپروا باشند یا بخواهند با کسی تسویه حساب کنند. آلیس جولی، نویسنده کتاب خاطرات «بچههای مُرده و شهرهای ساحلی» میگوید: «اگر مردم میخواستند به خوبی و گرمی دربارهشان نوشته شود، باید بهتر رفتار میکردند.»
مواردی مثل کودکیِ پر از بدرفتاری، بیماری تهدیدکننده، مرگ والدین یا شریک زندگی میتواند منبع نوشتن باشند. مرگ در اغلب موارد اساس زندگینامهنویسی است. اما نمیشود همهاش اندوه و تاریکی باشد. بگذارید نور هم باشد، انحرافات بازیگوشانه و یکی دو شوخی بر سر مزار هم لازم است. غصه خوردن به حال خود و احساس بدبختی برایتان هیچ دوستی به ارمغان نمیآورد. حتا مرثیهها و سوگواریها هم باید سرگرمکننده باشند. شما میتوانید درباره اندوه خود صادق باشید بدون آنکه سوزناک بنویسید.
چطور زندگینامه بنویسیم؟
@Writing_lovers
کاترین انجل گفته است: «نوشتن چیزی است که من با آن تجربیاتم را تجربه میکنم. تا زمانی که ننویسم، در زندگیِ صرف، همه چیز ناواضح است.»
آسیب و شوک روحی اغلب محرک نوشتن خاطرات است. نویسندگانی هستند که به اندازه کافی بیپروا باشند یا بخواهند با کسی تسویه حساب کنند. آلیس جولی، نویسنده کتاب خاطرات «بچههای مُرده و شهرهای ساحلی» میگوید: «اگر مردم میخواستند به خوبی و گرمی دربارهشان نوشته شود، باید بهتر رفتار میکردند.»
مواردی مثل کودکیِ پر از بدرفتاری، بیماری تهدیدکننده، مرگ والدین یا شریک زندگی میتواند منبع نوشتن باشند. مرگ در اغلب موارد اساس زندگینامهنویسی است. اما نمیشود همهاش اندوه و تاریکی باشد. بگذارید نور هم باشد، انحرافات بازیگوشانه و یکی دو شوخی بر سر مزار هم لازم است. غصه خوردن به حال خود و احساس بدبختی برایتان هیچ دوستی به ارمغان نمیآورد. حتا مرثیهها و سوگواریها هم باید سرگرمکننده باشند. شما میتوانید درباره اندوه خود صادق باشید بدون آنکه سوزناک بنویسید.
چطور زندگینامه بنویسیم؟
@Writing_lovers
نوشتن نیازی درونی است و یافتن پاسخی برای آن نیاز درونی است که نویسنده را وامیدارد تا بنویسد. این نیاز هم متکی است بردرهم آمیختگی زخمهای درونی شده نویسنده با تخیلات شخصی و ذهنیتی او و میزان آشنایی نویسنده با ادبیات کلاسیک معاصر زبانی که بدان مینویسد و نیز آشناییاش با ادبیات جهان و...
بیژن بیجاری
@Writing_lovers
بیژن بیجاری
@Writing_lovers
آنچه برای انتخاب واژگان مناسب نیاز داریم!
اینشتین زمانی گفته بود: «من بندرت و گاهی اصلا به کمک واژهها فکر نمیکنم. ابتدا موضوعی به ذهنم خطور میکند و من آنها را به اراده خودم به صورت تصاویر کمابیش واضح در ذهنم ترکیب میکنم؛ سپس تلاش میکنم واژههایی را بیابم که برای بیان آن تصاویر مناسب هستند.»
اورهان پاموک هم از به کارگیری چنین روشی در نوشتن رمانهایش حرف میزند :« بیش از آنکه داستانی را در قالب کلمات بنویسم ابتدا آن را در ذهنم به شکل یک نقاشی میبینم. من به هر صحنه داستان به عنوان یک تابلوی نقاشی نگاه میکنم و سپس واژهها را برای به تصویر کشیدن آن تابلو انتخاب میکنم.»
به همین دلیل گفته شده کلمات و واژگان انتخابی نویسنده از نگاه خاص او سرچشمه میگیرند. نویسنده باید کلمات را از طریق حسش توصیف کند نه اینکه فقط آن را به کار ببرد. آنچه را باعث تحلیلتان شده از طریق حستان تصویر کنید و اگر حستان کامل باشد در نهایت در لفظ خودش را نشان میدهد و خواهید توانست به واژگان مناسب دست پیدا کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اینشتین زمانی گفته بود: «من بندرت و گاهی اصلا به کمک واژهها فکر نمیکنم. ابتدا موضوعی به ذهنم خطور میکند و من آنها را به اراده خودم به صورت تصاویر کمابیش واضح در ذهنم ترکیب میکنم؛ سپس تلاش میکنم واژههایی را بیابم که برای بیان آن تصاویر مناسب هستند.»
اورهان پاموک هم از به کارگیری چنین روشی در نوشتن رمانهایش حرف میزند :« بیش از آنکه داستانی را در قالب کلمات بنویسم ابتدا آن را در ذهنم به شکل یک نقاشی میبینم. من به هر صحنه داستان به عنوان یک تابلوی نقاشی نگاه میکنم و سپس واژهها را برای به تصویر کشیدن آن تابلو انتخاب میکنم.»
به همین دلیل گفته شده کلمات و واژگان انتخابی نویسنده از نگاه خاص او سرچشمه میگیرند. نویسنده باید کلمات را از طریق حسش توصیف کند نه اینکه فقط آن را به کار ببرد. آنچه را باعث تحلیلتان شده از طریق حستان تصویر کنید و اگر حستان کامل باشد در نهایت در لفظ خودش را نشان میدهد و خواهید توانست به واژگان مناسب دست پیدا کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است.
مارسل پروست
@Writing_lovers
مارسل پروست
@Writing_lovers
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منبع خلاقهای برای نوشتن داستانها
«سن پل رو» وقت خواب، تابلویی جلو در منزلش نصب میکرد که روی آن نوشته بود: «نویسنده مشغول کار است.»
بسیاری از نویسندگان معتقدند خواب و رؤیا همچون گنج است که هنرمند بعد از بیدار شدن آن را به باد میدهد و اگر موفق شود از آن استفاده کند، کامیاب است.
در تاریخ ادبیات، آثار ادبی مشهوری در نتیجه خواب و رؤیا نوشتهشدهاند. همسر رابرت لؤیی استیونسون تعریف میکرد که رؤیاهای استیونسون بعدها بهداستانهای او تبدیل میشدند.
ران هابارد میگوید:
«یاد بگیرید نوشتن را در زمانی که در حال به خواب رفتن هستید. یاد بگیرید از این هدیه زبان استفاده کنید لحظهای که تمام قسمتهای ذهن آگاهتان شک و نگرانی را متوقف میکند. پسرم، ياد بگير چطور اینگونه بنويسی و آن وقت است که میتوانی خودت را نويسنده خطاب کنی.»
ویلیام استایرون هم درباره رمان «انتخاب سوفی» گفته است: «تمام ایده این رمان، اگر نگویم در اثر خواب، در نتیجه یک خیال پس از بیداری در ذهنم باقی مانده است.»
جلال ستاری در اهمیت خواب در فرایند نوشتنش گفته است: «بعضی وقتها کار نوشتنم در جایی میلنگد و ذهنم به جایی نمیرسد اما در خواب به ذهنم میرسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد و معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن و آن را یادداشت میکنم.»
خوابهای شما به منزله دریچهای است به سوی پنهانیترین زوایای روحتان و شما را به سوی جهان درونیتان هدایت میکند و منبع عظیمی برای خلاقیت و نوشتن به حساب میآیند. این موقعیت ارزشمند را دست کم نگیرید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«سن پل رو» وقت خواب، تابلویی جلو در منزلش نصب میکرد که روی آن نوشته بود: «نویسنده مشغول کار است.»
بسیاری از نویسندگان معتقدند خواب و رؤیا همچون گنج است که هنرمند بعد از بیدار شدن آن را به باد میدهد و اگر موفق شود از آن استفاده کند، کامیاب است.
در تاریخ ادبیات، آثار ادبی مشهوری در نتیجه خواب و رؤیا نوشتهشدهاند. همسر رابرت لؤیی استیونسون تعریف میکرد که رؤیاهای استیونسون بعدها بهداستانهای او تبدیل میشدند.
ران هابارد میگوید:
«یاد بگیرید نوشتن را در زمانی که در حال به خواب رفتن هستید. یاد بگیرید از این هدیه زبان استفاده کنید لحظهای که تمام قسمتهای ذهن آگاهتان شک و نگرانی را متوقف میکند. پسرم، ياد بگير چطور اینگونه بنويسی و آن وقت است که میتوانی خودت را نويسنده خطاب کنی.»
ویلیام استایرون هم درباره رمان «انتخاب سوفی» گفته است: «تمام ایده این رمان، اگر نگویم در اثر خواب، در نتیجه یک خیال پس از بیداری در ذهنم باقی مانده است.»
جلال ستاری در اهمیت خواب در فرایند نوشتنش گفته است: «بعضی وقتها کار نوشتنم در جایی میلنگد و ذهنم به جایی نمیرسد اما در خواب به ذهنم میرسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد و معمولا من همان موقع بیدار میشوم و چراغ را روشن و آن را یادداشت میکنم.»
خوابهای شما به منزله دریچهای است به سوی پنهانیترین زوایای روحتان و شما را به سوی جهان درونیتان هدایت میکند و منبع عظیمی برای خلاقیت و نوشتن به حساب میآیند. این موقعیت ارزشمند را دست کم نگیرید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
به راه خود ادامه دهید و دنیا را کشف کنید!
آن لموت میگوید: «در این دنیای تاریک و محزون، نوشتن میتواند به شما لذت دیدن دارکوبی را بدهد که در تنه درخت، سوراخی برای آشیانه ساختن شما ایجاد میکند، تا به خود بگویید:
« این مأوای من است، خانه من است، جایی که به آن تعلق دارم.» این آشیانه، کوچک و تاریک است اما از آن شماست و پس از سالها سرگردانی و به دور خود چرخیدن، میتوانید با چیزی که سالها از آن دوری میجستید، مقابله کنید یعنی زخمهایتان و به بیان حقیقتی بپردازید که از شما برای نوشته شدن التماس میکنند.»
کیهان خانجانی یکبار هنرجویانش را جمع کرد و به آنها گفت:« آنهایی که نوشتن با روحشان پیوند خورده، حتی اگر سالها به خاطر مشغلههای زندگی، همسر و فرزند و... از نوشتن دور بمانند، سرانجام به لحظهای میرسند که هیچ چیز هیچ چیز، بجز همان قلم و کاغذ راضیشان نمیکند. روزی که خودتان میمانید و یک کاغذ و خودکار؛ پس چه بهتر که از همین الان شروع کنید. متوقف نشوید و آنچه را برای کارتان به آن نیاز دارید، به خوبی یاد بگیرید.»
@Writing_lovers
آن لموت میگوید: «در این دنیای تاریک و محزون، نوشتن میتواند به شما لذت دیدن دارکوبی را بدهد که در تنه درخت، سوراخی برای آشیانه ساختن شما ایجاد میکند، تا به خود بگویید:
« این مأوای من است، خانه من است، جایی که به آن تعلق دارم.» این آشیانه، کوچک و تاریک است اما از آن شماست و پس از سالها سرگردانی و به دور خود چرخیدن، میتوانید با چیزی که سالها از آن دوری میجستید، مقابله کنید یعنی زخمهایتان و به بیان حقیقتی بپردازید که از شما برای نوشته شدن التماس میکنند.»
کیهان خانجانی یکبار هنرجویانش را جمع کرد و به آنها گفت:« آنهایی که نوشتن با روحشان پیوند خورده، حتی اگر سالها به خاطر مشغلههای زندگی، همسر و فرزند و... از نوشتن دور بمانند، سرانجام به لحظهای میرسند که هیچ چیز هیچ چیز، بجز همان قلم و کاغذ راضیشان نمیکند. روزی که خودتان میمانید و یک کاغذ و خودکار؛ پس چه بهتر که از همین الان شروع کنید. متوقف نشوید و آنچه را برای کارتان به آن نیاز دارید، به خوبی یاد بگیرید.»
@Writing_lovers
هدف امروز من، نوشتن یک پیش نویس ساده از داستانم بود. آن را با یک مشت کلمات سست و بیمزه شروع کردم. هدف بعدی تجدید نظر روی کلمات و جملات است. این روند به من کمک میکند تا به فرایند نوشتنم اطمینان کنم، چون میدانم قرار است هر جمله در بازبینی بهتر شود.
شروع هر داستان همیشه سخت است اما پیشنویسهای بعدی در مقایسه با زندگی قبلیشان بهتر میشوند. ما در هر پیشنویس بیآنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیشنویسها به ما مجال میدهند تا سرانجام بتوانیم حس درونیمان را در قالب الفاظی مناسبتر بیان کنیم.
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
شروع هر داستان همیشه سخت است اما پیشنویسهای بعدی در مقایسه با زندگی قبلیشان بهتر میشوند. ما در هر پیشنویس بیآنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیشنویسها به ما مجال میدهند تا سرانجام بتوانیم حس درونیمان را در قالب الفاظی مناسبتر بیان کنیم.
✍معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اطلاع ما از کل داستان، مشخص میکند که درباره هر کدام از شخصیتها چه میزان اطلاعات به خواننده بدهیم یا توصیفات را کجا و تا چه حد به کار بگیریم. اگر نمیتوانید تعیین کنید که صفات شخصیت را در کجای داستان برای خواننده آشکار کنید، وقتی صفاتش را فهرست میکنید، برای هر کدام و نحوه نشان دادن آن به خوانندگان راهکاری بنویسید.
لورا ویتکامب
@Writing_lovers
لورا ویتکامب
@Writing_lovers
روایتهای زندگی روزانه ما
«اگر فعالیت روایی چنین سفت و سخت به زندگی روزانهٔ ما متصل است، آیا نمیتوانیم زندگی را مانند داستان تفسیر کنیم و هنگام تفسیر واقعیت به آن عناصر داستانی بیفزاییم؟»
این سؤال هوشمندانهٔ امبرتو اکو در کتاب «شش گشتگذار در جنگلهای روایت» است. به گفته اکو ما مدام تلاش میکنیم این دو روایت، یعنی روایت واقعی و داستانی را با هم بیامیزیم.
این نوع اندیشیدن درباره ماجرای معمولی که روزانه برایتان رخ میدهد باعث میشود تا قطعیتهای نابجای ادراکتان را کنار بگذارید و به جنبههای تازهای از زندگی معمولتان برسید.
اکو در اینباره میگوید :«همانطور که کودک از طریق بازی، زندگی کردن را میآموزد، ما آدمهای بالغ هم استعداد شکل دادن به تجربه اکنون و گذشته مان را به واسطه روایتهای داستانی وسعت میدهیم.»
در واقع یکی از روشهایی که کمک میکند تا ادراک آدمی از زندگی روزانهاش شفافتر شود و لحظه حالش را پربار کند، شناختش از روایتهای پیشین است.
اکو درباره وارد کردن آثار داستانی به زندگی روزانه مینویسد: «هیچ کس به طور مستقیم در بطن زمان حال زندگی نمیکند. ما همگی به کمک حوادث فردی و جمعی و داستانهای درون کتابها، زندگی را تجربه میکنیم و لذت بردن از این حافظه درنهایت ما را اندکی در «نقطه الف» سحرآمیزی قرار میدهد که بورخس گفته است و همه جهان را دربرمیگیرد.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
«اگر فعالیت روایی چنین سفت و سخت به زندگی روزانهٔ ما متصل است، آیا نمیتوانیم زندگی را مانند داستان تفسیر کنیم و هنگام تفسیر واقعیت به آن عناصر داستانی بیفزاییم؟»
این سؤال هوشمندانهٔ امبرتو اکو در کتاب «شش گشتگذار در جنگلهای روایت» است. به گفته اکو ما مدام تلاش میکنیم این دو روایت، یعنی روایت واقعی و داستانی را با هم بیامیزیم.
این نوع اندیشیدن درباره ماجرای معمولی که روزانه برایتان رخ میدهد باعث میشود تا قطعیتهای نابجای ادراکتان را کنار بگذارید و به جنبههای تازهای از زندگی معمولتان برسید.
اکو در اینباره میگوید :«همانطور که کودک از طریق بازی، زندگی کردن را میآموزد، ما آدمهای بالغ هم استعداد شکل دادن به تجربه اکنون و گذشته مان را به واسطه روایتهای داستانی وسعت میدهیم.»
در واقع یکی از روشهایی که کمک میکند تا ادراک آدمی از زندگی روزانهاش شفافتر شود و لحظه حالش را پربار کند، شناختش از روایتهای پیشین است.
اکو درباره وارد کردن آثار داستانی به زندگی روزانه مینویسد: «هیچ کس به طور مستقیم در بطن زمان حال زندگی نمیکند. ما همگی به کمک حوادث فردی و جمعی و داستانهای درون کتابها، زندگی را تجربه میکنیم و لذت بردن از این حافظه درنهایت ما را اندکی در «نقطه الف» سحرآمیزی قرار میدهد که بورخس گفته است و همه جهان را دربرمیگیرد.»
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
در میان اساطیر رومانیاییها افسانهای درباره اووید، شاعر رومی وجود دارد از این قرار که او را به مکانی دورافتاده در نزدیکی دریای سیاهتبعید کردند: جزیرهای طلسم شده، که در آن ماری دست آموز او را شیفته خود میکند و هم صحبت تنهاییاش میشود و در آنجا اووید مردان و زنانی را میبیند که به آنی پیش چشمان پرحسرت و امیدش به افعی تبدیل میشوند و او کتاب دگردیسیها را مینویسد.
سوفی جوئت
📚گلهای روییده بر گور
@Writing_lovers
سوفی جوئت
📚گلهای روییده بر گور
@Writing_lovers
نویسنده محبوب کسی است که درباره آنچه مردم فکر میکنند، مینویسد اما نویسنده نابغه مردم را به فکر کردن در مورد چیزهای تازه دعوت میکند.
آمبروز بیروس
@Writing_lovers
آمبروز بیروس
@Writing_lovers