نویسندگی ‌و‌ نوشتن|معصومه‌ حامی‌دوست
2.68K subscribers
4.14K photos
262 videos
80 files
399 links
کانال تلگرامی نویسندگی و نوشتن

💌📚📕مجموعه‌ای ارزشمند از فیلم‌ها، کتاب‌ها و نقل قول‌های نویسندگان بزرگ


معصومه حامی‌دوست
دکتری زبان و ادبیات فارسی
Download Telegram
نویسندگی، یکی از راه‌های آسان برای خویشتن‌آزمایی است. نوشته‌های ما بیش از آنکه برای دیگران سودمند باشد، برای خود ما مفید است. اینکه کسی نوشته ما را بخواند یا نخواند، آنقدر مهم نیست که اصل نوشتن مهم است. چون ما تا ننویسیم، نمی‌دانیم چه می‌دانیم و چه نمی‌دانیم. 

رضا بابایی

@Writing_lovers
نوشتن از نظر اورهان پاموک


چون دلم می‌خواهد می‌نویسم!
چون نمی‌توانم کار معمولی دیگری بکنم می‌نویسم.
می‌نویسم چون می‌خواهم کتاب‌هایی مانند آن‌چه می‌نویسم را بخوانم.
می‌نویسم چون از دست همهٔ شما خیلی خیلی عصبانی هستم.
می‌نویسم چون از نشستن در یک اتاق در تمام طول روز و نوشتن خوشم می‌آید.
می‌نویسم چون حقیقت را تا زمانی که نتوانم آن را تغییر بدهم، نمی‌توانم بپذیرم.
می‌نویسم برای این که همه دنیا بداند من، دیگران، همهٔ ما، چگونه زندگی کرده‌ایم، چگونه زندگی می‌کنیم.
می‌نویسم چون بوی کاغذ، قلم و مرکب‌ را دوست دارم.
می‌نویسم چون به ادبیات و هنر رمان بیش از هر چیز باور دارم.
از روی عادت و اشتیاق می‌نویسم.
می‌نویسم چون از فراموش شدن می‌ترسم. می‌نویسم چون از شهرت و توجهی که با خود می‌آورد خوشم می‌آید.
برای تنها ماندن می‌نویسم.
می‌نویسم تا شاید بتوانم درک کنم چرا از دست همهٔ شما، از دست همه خشمگین هستم.
می‌نویسم چون از خوانده شدن خوشم می‌آید.
می‌نویسم چون به خود می‌گویم بگذار این رمان، این نوشته، این صفحه‌ای که آغار کرده‌ام را تمام کنم.
می‌نویسم چون به خود می‌گویم همه از من انتظار دارند که بنویسم.
می‌نویسم چون کودکانه به جاودانگی کتاب‌خانه‌ها و ایستادن کتاب‌ها در طبقات آن باور دارم.
می‌نویسم چون زندگی، دنیا و همه‌چیز بی‌اندازه باور نکردنی زیبا و حیرت‌انگیز است.
می‌نویسم چون از ریختن این زیبایی‌ها و ثروت‌ها به قالب کلمات لذت می‌برم.
می‌نویسم نه برای این که قصه‌ای روایت کنم، بلکه برای این که قصه‌ای خلق کنم.
می‌نویسم چون می‌خواهم از دست این حس خلاصی پیدا کنم که همیشه جایی برای رفتن هست و من (انگار همیشه در یک رویا) هرگز نمی‌توانم به آن‌جا بروم.
می‌نویسم چون می‌خواهم خوشبخت بشوم.

اورهان پاموک

@Writing_lovers
حادثه در داستان یعنی تغییر. اگر خیابان پشت پنجره تان خشک باشد و بعد از خواب ببینید خیس شده، تصوری که به شما دست دهد وقوع حادثه ای به نام باران است. اما نمی‌شود تغییرات آب و هوا را تغییر به حساب آورد. حوادث داستان نباید جزیی و پیش و پا افتاده باشد بلکه باید با معنا باشند و برای اینکه تغییر با معنا باشد باید با یک شخصیت آغاز شود یا به عبارتی برای یک شخصیت حادث شود. اگرببینیم کسی زیر باران خیس شده مسلما بامعناتر از یک‌ خیابان خیس است.

برای اینکه تغییر بامعنا شود باید براساس ارزش بیان شود و مخاطب هم براساس همان ارزش واکنش نشان دهد. ارزشها روح داستانگویی‌اند و بالاترین هنر ما زمانی است که بتوانیم دیدگاهمان را نسبت به ارزش‌ها در هر حادثه بیان کنیم.

به عنوان مثال:مرده/زنده (منفی/مثبت) یک ارزش داستانی است و از این قبیل عشق/نفرت، آزادی‌/اسارت،حقیقت/دروغ،وفاداری/خیانت و.... این ارزشهای دوگانه که بار ارزشیش هر آن ممکن است تغییر کند، ارزشهای داستانی خوانده می‌شوند و نویسنده باید به آنها توجه کند. آنها ممکن است اخلاقی باشند مثل خیر و شر و درست و غلط و یا تجربه های دوگانه ای باشد مثل یأس /امید که لزوما مسئله اخلاقی نیستند.

حادثه داستانی تغییر بامعنایی در زندگی شخصیت به وجود می‌آورد، تغییری که براساس یک ارزش، بیان و تجربه می‌شود.

📚داستان
رابرت مک گی

@Writing_lovers
گاهی روزها میگذرند و هیچ چیز نوشته نمی‌شود. آنقدر میز کارتان را جابه جا می‌کنید که بالاخره از این کار هم خسته می‌شوید و احساس می‌کنید که مغزتان دیگر کار نمی‌کند. من برای این حالت درمانی را سراغ دارم. سری به کتابخانه بزنید.
اگر ذهنتان کار نمی‌کند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده. اگر حرفی برای گفتن داشتید حتی نمی‌توانستید خودتان را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمی‌شود کشت اما ندانستن و جهل می‌تواند آن را فلج و بیفایده کند. استعداد را باید با شناختن امور واقع و افکار و اندیشه‌ها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشه‌ها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.

رابرت مک‌کی

@Writing_lovers
شصت و ‌سه روش برای داستان وجود دارد و نمی‌شود کار تازه‌ای کرد. همه آنچه می‌نویسیم، تنها کولاژی است از متن‌های از پیش موجود. شخصیت‌های پروست، نقاشی شخصیت‌های کتاب‌ها و آثار ادبی پیش از خودش است.

ویلیام باروز

@Writing_lovers
گنجینه

اسماعیل فصیح می‌گوید: «وقتی بچه بودم، می‌رفتم پشت در قهوه‌خانهٔ ته بازارچه می‌نشستم و به نقّالی شاهنامه گوش می‌دادم.» او پلات بسیاری از قصه‌هایش را از شاهنامه می‌گیرد و امکان ندارد در آن‌ها روایتی از شاهنامه به میان نیاید.

همه نویسندگان طراز اول ایرانی، آثار کلاسیک فارسی را خوانده‌اند و خواندن آن را الهام‌بخش دانسته‌اند. متون کهن ما گنجینه‌هایی هستند که مقابل روی مایند اما ما به آن‌ها بی‌توجه‌ایم. اگر یک کار باشد که نویسنده جوان ایرانی باید آن را جدی بگیرد و در طول هفته به آن بپردازد، آن کار خواندن متون کهن سرزمینش است.

ادبیات کهن فارسی حافظه ما است و توانایی منحصر به فردی دارد تا فراتر از مرزهای زمان و مکان خودش باشد و درک ما را از خودمان افزایش د‌هد. خواندن یک اثر از زمان و مکانی دوردست، چشم‌انداز وسیعی در اختیار ما قرار می‌دهد که برای نوشتن به آن نیاز داریم.

معصومه حامی‌دوست

#شاهنامه
@Writing_lovers
همه ما در مرداب هستیم اما بعضی از ما به‌ستاره‌ها نگاه می‌کنیم.


اسکار وایلد

@Writing_lovers
«واقعیت نویسندگی این است که ویرایش و پرداخت هستند که داستان‌ها را به مرحله درخشش می‌رسانند.»

ژولین گرین

دورهٔ ویراستاری پیشرفته

12جلسه

به همراه درسگفتار و تمرین

شهریه: 400 هزار تومان


برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nevis_admin
فرصت‌های نوشتن

کاترین انجل گفته است: «نوشتن چیزی است که من با آن تجربیاتم را تجربه می‌کنم. تا زمانی که ننویسم، در زندگیِ صرف، همه چیز ناواضح است.»

آسیب و شوک روحی اغلب محرک نوشتن خاطرات است. نویسندگانی هستند که به اندازه کافی بی‌پروا باشند یا بخواهند با کسی تسویه حساب کنند. آلیس جولی، نویسنده کتاب خاطرات «بچه‌های مُرده و شهرهای ساحلی» می‌گوید: «اگر مردم می‌خواستند به خوبی و گرمی درباره‌شان نوشته شود، باید بهتر رفتار می‌کردند.»

مواردی مثل کودکیِ پر از بدرفتاری، بیماری تهدیدکننده، مرگ والدین یا شریک زندگی می‌تواند منبع نوشتن باشند. مرگ در اغلب موارد اساس زندگی‌نامه‌نویسی است. اما نمی‌شود همه‌اش اندوه و تاریکی باشد. بگذارید نور هم باشد، انحرافات بازیگوشانه و یکی دو شوخی بر سر مزار هم لازم است. غصه خوردن به حال خود و احساس بدبختی برایتان هیچ دوستی به ارمغان نمی‌آورد. حتا مرثیه‌ها و سوگواری‌ها هم باید سرگرم‌کننده باشند. شما می‌توانید درباره اندوه خود صادق باشید بدون آنکه سوزناک بنویسید.


چطور زندگی‌نامه بنویسیم؟

@Writing_lovers
نوشتن نیازی درونی است و یافتن پاسخی برای آن نیاز درونی است که نویسنده را وامی­دارد تا بنویسد. این نیاز هم متکی است بردرهم آمیخت­گی زخم­‌های درونی شده­ نویسنده با تخیلات شخصی و ذهنیتی او و میزان آشنایی نویسنده با ادبیات کلاسیک معاصر زبانی که بدان می‌­­نویسد و نیز آشنایی­‌اش با ادبیات جهان و...

بیژن بیجاری

@Writing_lovers
آنچه برای انتخاب واژگان مناسب نیاز داریم!


اینشتین زمانی گفته بود: «من بندرت و گاهی اصلا به کمک واژه‌ها فکر نمی‌کنم. ابتدا موضوعی به ذهنم خطور می‌کند و من آنها را به اراده خودم به صورت تصاویر کمابیش واضح در ذهنم ترکیب می‌کنم؛ سپس تلاش می‌کنم واژه‌هایی را بیابم که برای بیان آن تصاویر مناسب هستند.»

اورهان پاموک هم از به کارگیری چنین روشی در نوشتن رمان‌هایش حرف می‌زند :« بیش از آنکه داستانی را در قالب کلمات بنویسم ابتدا آن را در ذهنم به شکل یک نقاشی می‌بینم. من به هر صحنه داستان به عنوان یک تابلوی نقاشی نگاه می‌کنم و سپس واژه‌ها را برای به تصویر کشیدن آن تابلو انتخاب می‌کنم.»

به همین دلیل گفته‌ شده کلمات و واژگان انتخابی نویسنده از نگاه خاص او سرچشمه می‌گیرند. نویسنده باید کلمات را از طریق حسش توصیف کند نه اینکه فقط آن را به کار ببرد. آنچه را باعث تحلیلتان شده از طریق حس‌تان تصویر کنید و اگر حستان کامل باشد در نهایت در لفظ خودش را نشان می‌دهد و خواهید توانست به واژگان مناسب دست پیدا کنید.


معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت می‌بریم، اما نمی‌دانیم که برای سازندگان‌شان به چه بهایی تمام شده‌اند، به قیمت چه بیخوابی‌ها، چه گریه‌ها، چه خنده‌های عصبی، چه کهیرها، چه آسم‌ها، چه صرع‌ها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آن‌های دیگر بدتر است.

مارسل پروست

@Writing_lovers
منبع خلاقه‌ای برای نوشتن داستان‌ها

«سن پل رو» وقت خواب، تابلویی جلو در منزلش نصب می‌کرد که روی آن نوشته بود: «نویسنده مشغول کار است.»

بسیاری از نویسندگان معتقدند خواب و رؤیا همچون گنج است که هنرمند بعد از بیدار شدن آن را به باد می‌دهد و اگر موفق شود از آن استفاده کند، کامیاب است.

در تاریخ ادبیات، آثار ادبی مشهوری در نتیجه خواب و رؤیا نوشته‌شده‌اند. همسر رابرت لؤیی استیونسون تعریف می‌کرد که رؤیاهای استیونسون بعدها به‌داستان‌های او تبدیل می‌شدند.

ران هابارد می‌گوید:
«یاد بگیرید نوشتن را در زمانی که در حال به خواب رفتن هستید. یاد بگیرید از این هدیه زبان استفاده کنید لحظه‌ای که تمام قسمت‌های ذهن آگاه‌تان شک و نگرانی را متوقف می‌کند. پسرم، ياد بگير چطور این‌گونه بنويسی و آن وقت است که می‌توانی خودت را نويسنده خطاب کنی‌.»

ویلیام استایرون هم درباره رمان «انتخاب سوفی» گفته است: «تمام ایده‌ این رمان، اگر نگویم در اثر خواب، ‌در نتیجه یک خیال پس از بیداری در ذهنم باقی مانده است.»

جلال ستاری در اهمیت خواب در فرایند نوشتنش گفته است: «بعضی وقتها کار نوشتنم‌ در جایی می‌لنگد و ذهنم به جایی نمی‌رسد اما در خواب به ذهنم می‌رسد که فلان جا به جای فلان لغت باید فلان لغت باشد و معمولا من همان موقع بیدار می‌شوم و چراغ را روشن و آن را یادداشت می‌کنم.»

خواب‌‌های شما‌ به منزله‌ دریچه‌ای است به سوی پنهانی‌ترین زوایای روح‌تان و شما را به سوی جهان درونی‌تان هدایت می‌کند و منبع عظیمی برای خلاقیت و نوشتن به حساب می‌آیند. این موقعیت ارزشمند ‌را دست کم نگیرید.‌

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers
الهام وجود دارد اما در حین کار بدست می‌آید.


پابلو پیکاسو

@Writing_lovers
به راه خود ادامه دهید و دنیا را کشف کنید!


آن لموت می‌گوید: «در این دنیای تاریک و محزون، نوشتن می‌تواند به شما لذت دیدن دارکوبی را بدهد که در تنه درخت، سوراخی برای آشیانه ساختن شما ایجاد می‌کند، تا به خود بگویید:

« این مأوای من است، خانه من است، جایی که به آن تعلق دارم.» این آشیانه، کوچک و تاریک است اما از آن شماست و پس از سالها سرگردانی و به دور خود چرخیدن، می‌توانید با چیزی که سالها از آن دوری می‌جستید، مقابله کنید یعنی زخم‌هایتان و به بیان حقیقتی بپردازید که از شما برای نوشته شدن التماس می‌کنند.»

کیهان خانجانی یکبار هنرجویانش را جمع کرد و به آنها گفت:« آنهایی که نوشتن با روحشان پیوند خورده، حتی اگر سالها به خاطر مشغله‌های زندگی، همسر و فرزند و... از نوشتن دور بمانند، سرانجام به لحظه‌ای می‌رسند که هیچ چیز هیچ چیز، بجز همان قلم و کاغذ راضی‌شان نمی‌کند. روزی که خودتان می‌مانید و یک کاغذ و خودکار؛ پس چه بهتر که از همین الان شروع کنید. متوقف نشوید و آنچه را برای کارتان به آن نیاز دارید، به خوبی یاد بگیرید.»


@Writing_lovers
هدف امروز من، نوشتن یک پیش نویس ساده از داستانم بود. آن را با یک مشت کلمات سست و بی‌مزه شروع کردم. هدف بعدی تجدید نظر روی کلمات و جملات است. این روند به من کمک می‌کند تا به فرایند نوشتنم اطمینان کنم، چون می‌دانم قرار است هر جمله در بازبینی بهتر شود.

شروع هر داستان همیشه سخت است ‌اما پیش‌نویس‌های بعدی در مقایسه با زندگی قبلی‌شان بهتر می‌شوند. ما در هر پیش‌نویس‌ بی‌‌آنکه متوجه شویم کارهای مهمی انجام دهیم و پیش‌نویس‌‌‌ها به ما مجال می‌دهند تا سرانجام بتوانیم حس درونی‌مان را در قالب الفاظی مناسب‌تر بیان کنیم.

معصومه حامی‌دوست

@Writing_lovers