به عنوان یک نویسنده، باید باور داشته باشید یکی از بهترین نویسندگان جهان هستید. نشستن هر روز پای ماشین تحریر با شک و تردید به خود، ایده خوبی نیست.
یونسبو
@Writing_lovers
یونسبو
@Writing_lovers
نویسندهها گوش میسپارند
روزی کاتب یاسین، شاعر الجزایری، پس از سالها تبعید به روستای زادگاهش بازگشته بود. یکی از پیرمردان روستا او را شناخته بود و به او گفته بود: «میگویی نویسندهای؟ پس بنشین و به من گوش کن». نوشتن، در وهلهی اول گوش دادن است. نوشتن ترجمه امر نامحسوس است، راز روحهایی است که گاهی تنها شاعر و خالق میتواند فراچنگ آورد.
نویسنده شاهد است. او به دنیا صرفاً نگاه نمیکند، بلکه آن را به دیده تامل مینگرد و حتی گاهی آن را به دقت میکاود تا با تکیه بر شهودش و با نفوذ به ژرفنای تخیل خویش بنویسد. نوشتن از دنیا، در عین حال نوعی تلاش است برای فهمیدن دنیا.
بخشی از مقاله «ادبیات چه میتواند بکند» از «طاهر بن جلون»
@Writing_lovers
روزی کاتب یاسین، شاعر الجزایری، پس از سالها تبعید به روستای زادگاهش بازگشته بود. یکی از پیرمردان روستا او را شناخته بود و به او گفته بود: «میگویی نویسندهای؟ پس بنشین و به من گوش کن». نوشتن، در وهلهی اول گوش دادن است. نوشتن ترجمه امر نامحسوس است، راز روحهایی است که گاهی تنها شاعر و خالق میتواند فراچنگ آورد.
نویسنده شاهد است. او به دنیا صرفاً نگاه نمیکند، بلکه آن را به دیده تامل مینگرد و حتی گاهی آن را به دقت میکاود تا با تکیه بر شهودش و با نفوذ به ژرفنای تخیل خویش بنویسد. نوشتن از دنیا، در عین حال نوعی تلاش است برای فهمیدن دنیا.
بخشی از مقاله «ادبیات چه میتواند بکند» از «طاهر بن جلون»
@Writing_lovers
پشت میز نشسته بودم، کلمه ها و صفحههای تازه را میخواندم. صفحههای کتاب را که آهسته آهسته ورق میزدم، دنیایی که قبلا از وجودش هیچ خبری نداشتم، دربارهاش هیچ نیندیشیده بودم و اصلا متوجهش نبودم، در روحم نفوذ کرد و ماندگار شد. خیلی چیزها که تا آن وقت میدانستم و در بارهاش فکر کرده بودم به جزئیاتی بیاهمیت تبدیل شد و ندانستههایم از نهانگاه بیرون آمدند و اشاراتی به سویم فرستادند. شگفتزده و شادمانه به پیشواز زندگی نویی شتافتم که کتاب به رویم گشوده شده بود. آن را بین دو دست گرفتم و به همان کاری دست زدم که دوران بچگی پس از خواندن رمانی مصور میکردم؛ بوی کاغذ و مرکب را از میان صفحهها، بو کردم. همان بو را میداد.
در یک آن فهمیدم زندگیام چنان غنایی یافته که حتی فکرش را هم نمیکردم. در درونم کنجکاوی و هیجان کسی که تازه شروع به زندگی کرده در جنب و جوش بود. خود را مثل کسی میدیدم که از نوری ساخته شده که از کتاب فوران میکند و این آرامم میکرد.
اورهان پاموک
📚مقدمه کتاب «نام من سرخ»
@Writing_lovers
در یک آن فهمیدم زندگیام چنان غنایی یافته که حتی فکرش را هم نمیکردم. در درونم کنجکاوی و هیجان کسی که تازه شروع به زندگی کرده در جنب و جوش بود. خود را مثل کسی میدیدم که از نوری ساخته شده که از کتاب فوران میکند و این آرامم میکرد.
اورهان پاموک
📚مقدمه کتاب «نام من سرخ»
@Writing_lovers
نویسندگی، یکی از راههای آسان برای خویشتنآزمایی است. نوشتههای ما بیش از آنکه برای دیگران سودمند باشد، برای خود ما مفید است. اینکه کسی نوشته ما را بخواند یا نخواند، آنقدر مهم نیست که اصل نوشتن مهم است. چون ما تا ننویسیم، نمیدانیم چه میدانیم و چه نمیدانیم.
رضا بابایی
@Writing_lovers
رضا بابایی
@Writing_lovers
نوشتن از نظر اورهان پاموک
چون دلم میخواهد مینویسم!
چون نمیتوانم کار معمولی دیگری بکنم مینویسم.
مینویسم چون میخواهم کتابهایی مانند آنچه مینویسم را بخوانم.
مینویسم چون از دست همهٔ شما خیلی خیلی عصبانی هستم.
مینویسم چون از نشستن در یک اتاق در تمام طول روز و نوشتن خوشم میآید.
مینویسم چون حقیقت را تا زمانی که نتوانم آن را تغییر بدهم، نمیتوانم بپذیرم.
مینویسم برای این که همه دنیا بداند من، دیگران، همهٔ ما، چگونه زندگی کردهایم، چگونه زندگی میکنیم.
مینویسم چون بوی کاغذ، قلم و مرکب را دوست دارم.
مینویسم چون به ادبیات و هنر رمان بیش از هر چیز باور دارم.
از روی عادت و اشتیاق مینویسم.
مینویسم چون از فراموش شدن میترسم. مینویسم چون از شهرت و توجهی که با خود میآورد خوشم میآید.
برای تنها ماندن مینویسم.
مینویسم تا شاید بتوانم درک کنم چرا از دست همهٔ شما، از دست همه خشمگین هستم.
مینویسم چون از خوانده شدن خوشم میآید.
مینویسم چون به خود میگویم بگذار این رمان، این نوشته، این صفحهای که آغار کردهام را تمام کنم.
مینویسم چون به خود میگویم همه از من انتظار دارند که بنویسم.
مینویسم چون کودکانه به جاودانگی کتابخانهها و ایستادن کتابها در طبقات آن باور دارم.
مینویسم چون زندگی، دنیا و همهچیز بیاندازه باور نکردنی زیبا و حیرتانگیز است.
مینویسم چون از ریختن این زیباییها و ثروتها به قالب کلمات لذت میبرم.
مینویسم نه برای این که قصهای روایت کنم، بلکه برای این که قصهای خلق کنم.
مینویسم چون میخواهم از دست این حس خلاصی پیدا کنم که همیشه جایی برای رفتن هست و من (انگار همیشه در یک رویا) هرگز نمیتوانم به آنجا بروم.
مینویسم چون میخواهم خوشبخت بشوم.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
چون دلم میخواهد مینویسم!
چون نمیتوانم کار معمولی دیگری بکنم مینویسم.
مینویسم چون میخواهم کتابهایی مانند آنچه مینویسم را بخوانم.
مینویسم چون از دست همهٔ شما خیلی خیلی عصبانی هستم.
مینویسم چون از نشستن در یک اتاق در تمام طول روز و نوشتن خوشم میآید.
مینویسم چون حقیقت را تا زمانی که نتوانم آن را تغییر بدهم، نمیتوانم بپذیرم.
مینویسم برای این که همه دنیا بداند من، دیگران، همهٔ ما، چگونه زندگی کردهایم، چگونه زندگی میکنیم.
مینویسم چون بوی کاغذ، قلم و مرکب را دوست دارم.
مینویسم چون به ادبیات و هنر رمان بیش از هر چیز باور دارم.
از روی عادت و اشتیاق مینویسم.
مینویسم چون از فراموش شدن میترسم. مینویسم چون از شهرت و توجهی که با خود میآورد خوشم میآید.
برای تنها ماندن مینویسم.
مینویسم تا شاید بتوانم درک کنم چرا از دست همهٔ شما، از دست همه خشمگین هستم.
مینویسم چون از خوانده شدن خوشم میآید.
مینویسم چون به خود میگویم بگذار این رمان، این نوشته، این صفحهای که آغار کردهام را تمام کنم.
مینویسم چون به خود میگویم همه از من انتظار دارند که بنویسم.
مینویسم چون کودکانه به جاودانگی کتابخانهها و ایستادن کتابها در طبقات آن باور دارم.
مینویسم چون زندگی، دنیا و همهچیز بیاندازه باور نکردنی زیبا و حیرتانگیز است.
مینویسم چون از ریختن این زیباییها و ثروتها به قالب کلمات لذت میبرم.
مینویسم نه برای این که قصهای روایت کنم، بلکه برای این که قصهای خلق کنم.
مینویسم چون میخواهم از دست این حس خلاصی پیدا کنم که همیشه جایی برای رفتن هست و من (انگار همیشه در یک رویا) هرگز نمیتوانم به آنجا بروم.
مینویسم چون میخواهم خوشبخت بشوم.
اورهان پاموک
@Writing_lovers
حادثه در داستان یعنی تغییر. اگر خیابان پشت پنجره تان خشک باشد و بعد از خواب ببینید خیس شده، تصوری که به شما دست دهد وقوع حادثه ای به نام باران است. اما نمیشود تغییرات آب و هوا را تغییر به حساب آورد. حوادث داستان نباید جزیی و پیش و پا افتاده باشد بلکه باید با معنا باشند و برای اینکه تغییر با معنا باشد باید با یک شخصیت آغاز شود یا به عبارتی برای یک شخصیت حادث شود. اگرببینیم کسی زیر باران خیس شده مسلما بامعناتر از یک خیابان خیس است.
برای اینکه تغییر بامعنا شود باید براساس ارزش بیان شود و مخاطب هم براساس همان ارزش واکنش نشان دهد. ارزشها روح داستانگوییاند و بالاترین هنر ما زمانی است که بتوانیم دیدگاهمان را نسبت به ارزشها در هر حادثه بیان کنیم.
به عنوان مثال:مرده/زنده (منفی/مثبت) یک ارزش داستانی است و از این قبیل عشق/نفرت، آزادی/اسارت،حقیقت/دروغ،وفاداری/خیانت و.... این ارزشهای دوگانه که بار ارزشیش هر آن ممکن است تغییر کند، ارزشهای داستانی خوانده میشوند و نویسنده باید به آنها توجه کند. آنها ممکن است اخلاقی باشند مثل خیر و شر و درست و غلط و یا تجربه های دوگانه ای باشد مثل یأس /امید که لزوما مسئله اخلاقی نیستند.
حادثه داستانی تغییر بامعنایی در زندگی شخصیت به وجود میآورد، تغییری که براساس یک ارزش، بیان و تجربه میشود.
📚داستان
رابرت مک گی
@Writing_lovers
برای اینکه تغییر بامعنا شود باید براساس ارزش بیان شود و مخاطب هم براساس همان ارزش واکنش نشان دهد. ارزشها روح داستانگوییاند و بالاترین هنر ما زمانی است که بتوانیم دیدگاهمان را نسبت به ارزشها در هر حادثه بیان کنیم.
به عنوان مثال:مرده/زنده (منفی/مثبت) یک ارزش داستانی است و از این قبیل عشق/نفرت، آزادی/اسارت،حقیقت/دروغ،وفاداری/خیانت و.... این ارزشهای دوگانه که بار ارزشیش هر آن ممکن است تغییر کند، ارزشهای داستانی خوانده میشوند و نویسنده باید به آنها توجه کند. آنها ممکن است اخلاقی باشند مثل خیر و شر و درست و غلط و یا تجربه های دوگانه ای باشد مثل یأس /امید که لزوما مسئله اخلاقی نیستند.
حادثه داستانی تغییر بامعنایی در زندگی شخصیت به وجود میآورد، تغییری که براساس یک ارزش، بیان و تجربه میشود.
📚داستان
رابرت مک گی
@Writing_lovers
گاهی روزها میگذرند و هیچ چیز نوشته نمیشود. آنقدر میز کارتان را جابه جا میکنید که بالاخره از این کار هم خسته میشوید و احساس میکنید که مغزتان دیگر کار نمیکند. من برای این حالت درمانی را سراغ دارم. سری به کتابخانه بزنید.
اگر ذهنتان کار نمیکند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده. اگر حرفی برای گفتن داشتید حتی نمیتوانستید خودتان را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمیشود کشت اما ندانستن و جهل میتواند آن را فلج و بیفایده کند. استعداد را باید با شناختن امور واقع و افکار و اندیشهها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشهها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.
رابرت مککی
@Writing_lovers
اگر ذهنتان کار نمیکند به این دلیل است که چیزی برای گفتن ندارید. استعدادتان زایل نشده. اگر حرفی برای گفتن داشتید حتی نمیتوانستید خودتان را از نوشتن باز دارید. استعداد را نمیشود کشت اما ندانستن و جهل میتواند آن را فلج و بیفایده کند. استعداد را باید با شناختن امور واقع و افکار و اندیشهها پروراند. تحقیق کنید. استعداد خود را پرورش دهید. تحقیق نه تنها رمز پیروزی بر کلیشهها که رمز پیروزی بر ترس و همزادش افسردگی است.
رابرت مککی
@Writing_lovers
شصت و سه روش برای داستان وجود دارد و نمیشود کار تازهای کرد. همه آنچه مینویسیم، تنها کولاژی است از متنهای از پیش موجود. شخصیتهای پروست، نقاشی شخصیتهای کتابها و آثار ادبی پیش از خودش است.
ویلیام باروز
@Writing_lovers
ویلیام باروز
@Writing_lovers
گنجینه
اسماعیل فصیح میگوید: «وقتی بچه بودم، میرفتم پشت در قهوهخانهٔ ته بازارچه مینشستم و به نقّالی شاهنامه گوش میدادم.» او پلات بسیاری از قصههایش را از شاهنامه میگیرد و امکان ندارد در آنها روایتی از شاهنامه به میان نیاید.
همه نویسندگان طراز اول ایرانی، آثار کلاسیک فارسی را خواندهاند و خواندن آن را الهامبخش دانستهاند. متون کهن ما گنجینههایی هستند که مقابل روی مایند اما ما به آنها بیتوجهایم. اگر یک کار باشد که نویسنده جوان ایرانی باید آن را جدی بگیرد و در طول هفته به آن بپردازد، آن کار خواندن متون کهن سرزمینش است.
ادبیات کهن فارسی حافظه ما است و توانایی منحصر به فردی دارد تا فراتر از مرزهای زمان و مکان خودش باشد و درک ما را از خودمان افزایش دهد. خواندن یک اثر از زمان و مکانی دوردست، چشمانداز وسیعی در اختیار ما قرار میدهد که برای نوشتن به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
#شاهنامه
@Writing_lovers
اسماعیل فصیح میگوید: «وقتی بچه بودم، میرفتم پشت در قهوهخانهٔ ته بازارچه مینشستم و به نقّالی شاهنامه گوش میدادم.» او پلات بسیاری از قصههایش را از شاهنامه میگیرد و امکان ندارد در آنها روایتی از شاهنامه به میان نیاید.
همه نویسندگان طراز اول ایرانی، آثار کلاسیک فارسی را خواندهاند و خواندن آن را الهامبخش دانستهاند. متون کهن ما گنجینههایی هستند که مقابل روی مایند اما ما به آنها بیتوجهایم. اگر یک کار باشد که نویسنده جوان ایرانی باید آن را جدی بگیرد و در طول هفته به آن بپردازد، آن کار خواندن متون کهن سرزمینش است.
ادبیات کهن فارسی حافظه ما است و توانایی منحصر به فردی دارد تا فراتر از مرزهای زمان و مکان خودش باشد و درک ما را از خودمان افزایش دهد. خواندن یک اثر از زمان و مکانی دوردست، چشمانداز وسیعی در اختیار ما قرار میدهد که برای نوشتن به آن نیاز داریم.
✍ معصومه حامیدوست
#شاهنامه
@Writing_lovers
«واقعیت نویسندگی این است که ویرایش و پرداخت هستند که داستانها را به مرحله درخشش میرسانند.»
ژولین گرین
دورهٔ ویراستاری پیشرفته
✅ 12جلسه
✅ به همراه درسگفتار و تمرین
✅ شهریه: 400 هزار تومان
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nevis_admin
ژولین گرین
دورهٔ ویراستاری پیشرفته
✅ 12جلسه
✅ به همراه درسگفتار و تمرین
✅ شهریه: 400 هزار تومان
برای ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید:
@Nevis_admin
فرصتهای نوشتن
کاترین انجل گفته است: «نوشتن چیزی است که من با آن تجربیاتم را تجربه میکنم. تا زمانی که ننویسم، در زندگیِ صرف، همه چیز ناواضح است.»
آسیب و شوک روحی اغلب محرک نوشتن خاطرات است. نویسندگانی هستند که به اندازه کافی بیپروا باشند یا بخواهند با کسی تسویه حساب کنند. آلیس جولی، نویسنده کتاب خاطرات «بچههای مُرده و شهرهای ساحلی» میگوید: «اگر مردم میخواستند به خوبی و گرمی دربارهشان نوشته شود، باید بهتر رفتار میکردند.»
مواردی مثل کودکیِ پر از بدرفتاری، بیماری تهدیدکننده، مرگ والدین یا شریک زندگی میتواند منبع نوشتن باشند. مرگ در اغلب موارد اساس زندگینامهنویسی است. اما نمیشود همهاش اندوه و تاریکی باشد. بگذارید نور هم باشد، انحرافات بازیگوشانه و یکی دو شوخی بر سر مزار هم لازم است. غصه خوردن به حال خود و احساس بدبختی برایتان هیچ دوستی به ارمغان نمیآورد. حتا مرثیهها و سوگواریها هم باید سرگرمکننده باشند. شما میتوانید درباره اندوه خود صادق باشید بدون آنکه سوزناک بنویسید.
چطور زندگینامه بنویسیم؟
@Writing_lovers
کاترین انجل گفته است: «نوشتن چیزی است که من با آن تجربیاتم را تجربه میکنم. تا زمانی که ننویسم، در زندگیِ صرف، همه چیز ناواضح است.»
آسیب و شوک روحی اغلب محرک نوشتن خاطرات است. نویسندگانی هستند که به اندازه کافی بیپروا باشند یا بخواهند با کسی تسویه حساب کنند. آلیس جولی، نویسنده کتاب خاطرات «بچههای مُرده و شهرهای ساحلی» میگوید: «اگر مردم میخواستند به خوبی و گرمی دربارهشان نوشته شود، باید بهتر رفتار میکردند.»
مواردی مثل کودکیِ پر از بدرفتاری، بیماری تهدیدکننده، مرگ والدین یا شریک زندگی میتواند منبع نوشتن باشند. مرگ در اغلب موارد اساس زندگینامهنویسی است. اما نمیشود همهاش اندوه و تاریکی باشد. بگذارید نور هم باشد، انحرافات بازیگوشانه و یکی دو شوخی بر سر مزار هم لازم است. غصه خوردن به حال خود و احساس بدبختی برایتان هیچ دوستی به ارمغان نمیآورد. حتا مرثیهها و سوگواریها هم باید سرگرمکننده باشند. شما میتوانید درباره اندوه خود صادق باشید بدون آنکه سوزناک بنویسید.
چطور زندگینامه بنویسیم؟
@Writing_lovers
نوشتن نیازی درونی است و یافتن پاسخی برای آن نیاز درونی است که نویسنده را وامیدارد تا بنویسد. این نیاز هم متکی است بردرهم آمیختگی زخمهای درونی شده نویسنده با تخیلات شخصی و ذهنیتی او و میزان آشنایی نویسنده با ادبیات کلاسیک معاصر زبانی که بدان مینویسد و نیز آشناییاش با ادبیات جهان و...
بیژن بیجاری
@Writing_lovers
بیژن بیجاری
@Writing_lovers
آنچه برای انتخاب واژگان مناسب نیاز داریم!
اینشتین زمانی گفته بود: «من بندرت و گاهی اصلا به کمک واژهها فکر نمیکنم. ابتدا موضوعی به ذهنم خطور میکند و من آنها را به اراده خودم به صورت تصاویر کمابیش واضح در ذهنم ترکیب میکنم؛ سپس تلاش میکنم واژههایی را بیابم که برای بیان آن تصاویر مناسب هستند.»
اورهان پاموک هم از به کارگیری چنین روشی در نوشتن رمانهایش حرف میزند :« بیش از آنکه داستانی را در قالب کلمات بنویسم ابتدا آن را در ذهنم به شکل یک نقاشی میبینم. من به هر صحنه داستان به عنوان یک تابلوی نقاشی نگاه میکنم و سپس واژهها را برای به تصویر کشیدن آن تابلو انتخاب میکنم.»
به همین دلیل گفته شده کلمات و واژگان انتخابی نویسنده از نگاه خاص او سرچشمه میگیرند. نویسنده باید کلمات را از طریق حسش توصیف کند نه اینکه فقط آن را به کار ببرد. آنچه را باعث تحلیلتان شده از طریق حستان تصویر کنید و اگر حستان کامل باشد در نهایت در لفظ خودش را نشان میدهد و خواهید توانست به واژگان مناسب دست پیدا کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
اینشتین زمانی گفته بود: «من بندرت و گاهی اصلا به کمک واژهها فکر نمیکنم. ابتدا موضوعی به ذهنم خطور میکند و من آنها را به اراده خودم به صورت تصاویر کمابیش واضح در ذهنم ترکیب میکنم؛ سپس تلاش میکنم واژههایی را بیابم که برای بیان آن تصاویر مناسب هستند.»
اورهان پاموک هم از به کارگیری چنین روشی در نوشتن رمانهایش حرف میزند :« بیش از آنکه داستانی را در قالب کلمات بنویسم ابتدا آن را در ذهنم به شکل یک نقاشی میبینم. من به هر صحنه داستان به عنوان یک تابلوی نقاشی نگاه میکنم و سپس واژهها را برای به تصویر کشیدن آن تابلو انتخاب میکنم.»
به همین دلیل گفته شده کلمات و واژگان انتخابی نویسنده از نگاه خاص او سرچشمه میگیرند. نویسنده باید کلمات را از طریق حسش توصیف کند نه اینکه فقط آن را به کار ببرد. آنچه را باعث تحلیلتان شده از طریق حستان تصویر کنید و اگر حستان کامل باشد در نهایت در لفظ خودش را نشان میدهد و خواهید توانست به واژگان مناسب دست پیدا کنید.
✍ معصومه حامیدوست
@Writing_lovers
ما از شنیدن موسیقی خوب، از دیدن نقاشی زیبا لذت میبریم، اما نمیدانیم که برای سازندگانشان به چه بهایی تمام شدهاند، به قیمت چه بیخوابیها، چه گریهها، چه خندههای عصبی، چه کهیرها، چه آسمها، چه صرعها، و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهای دیگر بدتر است.
مارسل پروست
@Writing_lovers
مارسل پروست
@Writing_lovers